۱۳۹۳ اسفند ۹, شنبه

واژۀ کفاره یعنی چه ؟



در فرهنگ فارسی معین واژۀ کفاره چنین تعریف شده است: «عملی که با انجام آن گناه پاک می‌شود». این کلمه در کتاب‌مقدس فارسی برای بیان طریقی به‌کار برده شده که خدا برای رفع و آمرزش گناه انسان فراهم آورده است. کلام خدا به‌وضوح بر جهان‌شمول بودن گناه، وخامت وضع بشر و ناتوانایی انسان در مقابله با گناه تأکید می‌ورزد (رومیان ۳‏:۲۳، مرقس ۱۰‏:۱۸، اول پادشاهان ۸‏:۴۶، مزمور ۱۴‏:۳، اشعیا ۵۹‏:۲، کولسیان ۱‏:۲۱ و امثال ۱۵‏:۲۹). از این‌رو، لزوم کفاره بدیهی به‌نظر می‌رسد.
در عهدعتیق، نظام قربانی به‌عنوان طریقی که آشتی بین خدا و قومش را مجدداً برقرار می‌گردانید، عمل می‌کرد (لاویان ۱۷‏:۱۱). لازم به تذکر است که قربانی‌ها خود معرف فیض الهی بودند زیرا که مجازات گناه، مرگ گناهکار بود (حزقیال ۱۸‏:۲۰) اما رحمت خدا، قربانی دیگری را به‌جای شخص خطاکار می‌پذیرفت. لزوم گذراندن این قربانی به‌خوبی گواه آن است که واکنش خدای قدوس نسبت به گناه به حدی شدید است که بدون ریختن خون آمرزشی را نمی‌توان متصور شد (عبرانیان ۹‏:۲۲). عهدجدید، مرگ مسیح را به‌عنوان طریق پاک شدن گناه و برقراری مجدد پیوند میان خدا و انسان معرفی می‌کند. مرگی که نتیجۀ محبت خدا نسبت به بشر است (رومیان ۵‏:۸، یوحنا ۳‏:۱۶ و عبرانیان ۲‏:۹). مرگی که برای گناه و به‌جای ما است (رومیان ۴‏:۲۵، متی ۲۶‏:۲۸، عبرانیان ۱‏:۳، افسسیان ۵‏:۲، دوم قرنتیان ۵‏:۱۴ و ۲۱، اشعیا ۵۳، مرقس ۱۰‏:۴۵ و اول تیموتاوس ۲‏:۶).
زندگی و مرگ مسیح، معرف آن است که خدا مصرانه و جانبازانه در پی بدست آوردن دل پرآشوب و دردمند بشر است. خدا خود بهای آشتی را پرداخت و منتظر است تا انسان دستِ دراز شده به‌سوی او را بفشارد.

۱۳۹۳ اسفند ۷, پنجشنبه

بخشش




بخشش در کتاب‌مقدس ریشه در ذات خدا دارد. عفو گناهکار و به‌یاد نیاوردن خطایای او، از قلب خدای فیاضی ساطع می‌گردد که مشتاقانه در پی اِعطای فرصتی دوباره به شخصِ خاطی است. از آنجا که خدای کتاب‌مقدس خدایی قدوس است، نمی‌تواند عدالت را زیر پا بگذارد و به‌یکباره گناه را ببخشد. این خدا در عهدعتیق به‌خاطر فیض و کَرَمِ خود، حیوانات قربانی را به‌جای جانِ خود شخص می‌پذیرفت. اما این فیض و کرمِ خدا در بخشش گناهان، در عهدجدید به اوج می‌رسد و خودِ خدا در وجودِ مسیح قربانیِ کاملِ گناه بشر می‌گردد. بدین ترتیب پایه و اساسِ بخشش در مسیحیت، بر واقعه‌ای ملموس و تاریخی استوار است.
خدایی که کتاب‌مقدس معرفی می‌کند، خدای عبوسی نیست که با اکراه و از سرِ ناچاری از گناهِ مخلوق خویش چشم‌پوشی ‌کند. او از خطایای انسان به‌عنوان بهانه‌ای استفاده نمی‌کند تا با به مجازات رساندن او، به‌اصطلاح درسِ عبرتی به مخلوق خود داده باشد. بلکه خدای کتاب‌مقدس حتی آنگاه که قومش از او نافرمانی می‌کنند و در برابر او می‌ایستند، باز لطف و رحمتِ خود را از آنان دریغ نمی‌دارد (نحمیا ۹:‏۱۷؛ دانیال ۹:‏۹). کتاب‌مقدس قاطعانه خدا را شخصیتی رحیم و رئوف معرفی می‌کند (خروج ۳۴:‏۶). خدایی که وقتی می‌بخشد، دیگر خطا و گناه را به‌یاد نمی‌آورد (مزمور ۱۰۳:‏۱۲؛ اشعیا ۳۸:‏۱۷، ۴۳:‏۲۵، ارمیا ۳۱:‏۳۴؛ میکا ۷:‏۱۹). اما بخشش در کتاب‌مقدس همواره فرایندی متقابل و دوجانبه است. برای برخوردار شدن از این بخشش باید قلبی نیازمند داشت. بخشش خدا گرچه کامل است، اما بدون واکنش مناسب از جانب شخص خاطی و ابراز نیاز او برای دریافت چنین بخششی، بی‌تأثیر خواهد بود. دیگر آنکه کسی که بخشش الهی را تجربه می‌کند، ‌باید او نیز دیگران را ببخشد (کولسیان ۳:‏۱۳ ؛ متی ۱۸:‏۲۳-۳۵). در واقع اگر روحیۀ بخشش بر رفتار و روابط فرد مسیحی حاکم نیست، باید جداً در رابطه خود با خدا تجدیدنظر کند (لوقا ۶:‏۳۷). به همین خاطر است که عیسی مسیح وقتی می‌خواهد طرز دعا کردن را به ما یاد دهد، از ما می‌خواهد به‌هنگام طلب بخشش از پدر آسمانی‌مان، خطاب به او اینطور دعا کنیم: «قرض‌های ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضدارانِ خود را می‌بخشیم...» (دعای ربانی، متی ۶:‏۱۲).

۱۳۹۳ بهمن ۱۸, شنبه

بشارت یا فشارت




کسانی که به عیسی ‌مسیح ایمان می‌آورند می‌دانند که باید مژده انجیل، یعنی خبر خوش نجات رایگان در مسیح را به همگان اعلام نمایند. ولی چقدر مهم است که نحوۀ اعلام این پیام به دیگران، درست، صحیح و مطابق با کلام خدا باشد. ما در عصری زندگی می‌کنیم که گروه‌های مختلف مذهبی سعی دارند عقاید و ایدئولوژی‌های گوناگون خود را به هر طریقی که شده به مردم تحمیل کنند و آنها را تحت‌تأثیر عقایدشان قرار دهند. اکثر این گروه‌ها برای تبلیغ عقاید خود بیشتر از شیوۀ “فشارت” استفاده می‌کنند تا “بشارت”، و نتیجه این می‌شود که بجای آنکه مردم را بسوی خود جلب کنند آنها را از خود می‌رانند.
متأسفانه ما مسیحیان نیز با اینکه پیامِ حقیقیِ نور و حیات‌ جاودان را در اختیار داریم -‏‏‏‏ پیامی که زندگی افراد را دگرگون می‌کند و نجات‌دهنده‌مان رسالتِ اعلامِ آن را به ما سپرده است -‏‏‏‏ اما گاه بجای بشارت دادن این پیام، به همان شیوۀ “فشارت” متوسل می‌شویم و نتیجه معکوس می‌گیریم. فراموش می‌کنیم که با زور و اجبار ما نیست که مردم به مسیح ایمان می‌آورند، بلکه خود خداست که در قلب آنان کار می‌کند و آنها را بسوی خودش می‌آورد، و ما در این میان صرفاً وسیله‌ای هستیم در دست خدا.
من افراد زیادی را می‌شناسم که با اینکه غیرت‌شان در امر بشارت قابل تقدیر است، اما روش‌‌هایی که بدین منظور بکار می‌گیرند باعث می‌شود بشارت‌شان چندان مؤثر واقع نشود. در این مقاله به بررسی چند اصل مهم خواهیم پرداخت که به ایمانداران کمک خواهد کرد در اجرای فرمان بزرگی که خداوندمان عیسی به ما سپرده است، موفق‌‌تر باشند:

۱-‏‏‏‏ با دید مسیح به حق‌جویان بنگرید

یکی از نکات بسیار مهم که اغلب نادیده گرفته می‌شود، این واقعیت است که روند بشارت دادن به مردم نه با گفتگو کردن با آنها یا دادن جزوه و انجیل، بلکه با قلبِ خود ما و نگرشی که نسبت به مردم داریم شروع می‌شود. فصل‌های ۹ و ۱۰ انجیل متی این نکته را به‌خوبی روشن می‌سازد. در متی فصل ۱۰ می‌بینیم که مسیح شاگردان خود را به مأموریت می‌فرستد تا بشارت دهند که پادشاهی آسمان نزدیک است. اما این شروع کار نبود. در واقع رفتن شاگردان، سومین مرحلۀ روند بشارت بود. در انتهای فصل ۹ انجیل متی می‌بینیم که مسیح شاگردان خود را تشویق می‌کند برای فرستاده شدن کارگران جهت دروی محصول دعا کنند (آیات ۳۷‏ و ‏۳۸)، ولی این نیز شروع کار نبود. شروع مأموریت بشارتِ شاگردان در حقیقت به متی ۹:‏۳۶ باز می‌گردد. در این آیه می‌خوانیم که عیسی مسیح «چون انبوه جماعت‌ها را دید دلش به حال آنها سوخت، زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان، پریشان‌حال و درمانده بودند». اولین مرحلۀ روند بشارت برای مسیح، دید و طرز نگرشی بود که نسبت به مردم داشت. برای ما نیز باید همینطور باشد. ما چگونه نگرشی نسبت به مردم داریم؟ آیا مانند مسیح "دوست خراج‌‌گیران و گنهکاران" هستیم و به حال‌شان دل می‌سوزانیم؟ در کار بشارت، داشتن شفقت و دلسوزی برای دیگران خیلی مهم است. آیا مردم را دوست داریم صرفاً به این خاطر که می‌خواهیم مسیحی شوند، یا اینکه می‌خواهیم مسیحی شوند چون آنها را دوست‌ داریم؟ بنابراین لازمه یک بشارت موفق این است که برای خود مردم اشتیاق داشته باشیم، محبت به انسان‌ها همچون شعلۀ آتش در دل ما فروزان باشد، و «محبت مسیح بر ما حکمفرما گردد» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۴).

۲-‏‏‏‏ زندگی خداپسندانه داشته باشید

روح‌القدس از طریق آنچه که ما هستیم و می‌گوییم و انجام می‌دهیم، عمل می‌کند تا مردم را نسبت به حقیقت انجیل متقاعد سازد. اگر یک فروشنده صابون را ببینید که خودش لباس‌هایی کثیف بر تن دارد و دست و رویش نشسته است، در مورد او چه فکر خواهید کرد. آیا صابون‌های او را خواهید خرید؟ به همین ترتیب، در مورد کسی که راجع به زندگی جدید در مسیح صحبت می‌کند ولی زندگی شخصی‌اش خودمحور و گناه‌آلود است چه خواهیم گفت؟ دنیا قبل از اینکه قوّت انجیل را بپذیرد باید آن را در زندگی ما ببیند. شهادت دادن ما کافی نیست، بلکه باید شاهدان باشیم. ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: «رفتار و کردار تو چنان بلند سخن می‌گوید که نمی‌توانم بشنوم تو چه می‌گویی!» بنابراین خیلی مهم است که رفتار ما در حضور مردم شایستۀ نام یک مسیحی باشد، بخصوص در مقابل کسانی چون همسر، فرزندان، اعضای فامیل، و دوستان و همکاران‌مان که به‌طور مرتب آنها را می‌بینیم.

۳-‏‏‏‏ مردم از طریق محبت و دوستی جلب می‌شوند

با حق‌جویان دوستی ایجاد کنید. عیسی مسیح به دوست گنهکاران معروف بود و درباره‌اش می‌گفتند که «این مرد گناه‌کاران را می‌پذیرد و با آنان همسفره می‌شود» (لوقا ۱۵:‏۲). تماس با مردمی که نیاز روحانی داشتند برای عیسی خیلی مهم بود. ما نیز باید از او سرمشق گرفته، هرگاه که امکان داشته باشد با دیگران دوست شویم. یک ایماندار هر قدر بیشتر با حق‌جویان در تماس باشد، به همان میزان امکان بیشتری برای ایمان آوردن آنها فراهم می‌سازد. بنابراین باید در بین حق‌جویان دوستانی داشته باشیم با این هدف که آنان را به‌سوی خداوند بیاوریم.
یک پیرزن ایماندار با یک دانشجوی ژاپنی دوست شد و از طریق محبت و مهمان‌نوازی فرصتی ایجاد کرد که با این دختر در مورد مسیح صحبت کند. این دختر سرانجام ایمان آورد و روزی در کلیسا در مورد کسی که او را بسوی مسیح هدایت کرده بود اینطور شهادت ‌داد: «این پیرزن پلی شد بین من و عیسی مسیح، تا مسیح بتواند با عبور از این پل وارد زندگی من شود». ما نیز باید در پی ایجاد چنین پل‌هایی باشیم.

۴-‏‏‏‏ گفتگوی صحیح

تا اینجا ملاحظه کردیم که داشتن نگرش درست نسبت به مردم، داشتنِ زندگی‌ای خداپسندانه، و ایجاد دوستی با مردم نقش بسیار مهمی در امر بشارت دارد. حال به یکی دیگر از اصول مهم بشارت می‌پردازیم که همانا گفتگوی صحیح است. بعضی‌ها می‌گویند: «من نمی‌خواهم خودم چیزی بگویم. تنها اجازه خواهم داد که رفتار و دوستی من برای دیگران شهادتی باشد!» ولی نباید فراموش کنیم که رفتار مسیح نیز تا سن سی‌سالگی کامل و عاری از ‌گناه بود، ولی در اناجیل نمی‌خوانیم که مسیح موفق شد در این مدت کسی را بسوی خود جلب کند! تنها وقتی او پس از سی سالگی شروع کرد به صحبت کردن، همه چیز عوض شد! کتاب‌مقدس می‌گوید که: «روحی که خدا به ما بخشیده نه روح ترس، بلکه روح قوت و محبت و انضباط است. پس از شهادت بر خداوند ما عار مدار...» (دوم تیموتائوس ۱:‏۷-‏‏‏‏‏۸). البته در اینکه در کنار گفتگوی صحیح باید رفتار صحیح هم داشته باشیم شکی نیست. پطرس خطاب به بانوان مسیحی می‌نویسد: «شما ای زنان، تسلیم شوهران خود باشید تا چنانچه از ایشان برخی به کلام ایمان نداشته باشند، بی‌آنکه سخنی بر زبان آورید در اثر رفتار شما جذب شوند» (اول پطرس ۳:‏۱). به‌ویژه در مورد کسانی چون همسر غیرایماندار یا همکار یا هم‌اتاقی‌مان گاه لازم است تا مدت‌ها بی‌آنکه چیزی بگوییم صرفاً با رفتارمان ایمان مسیحی خود را نشان دهیم و برای اعلام پیام انجیل دنبال فرصت‌های طبیعی باشیم. اما سرانجام زمانی خواهد رسید که باید زبان به سخن گشوده، با آنان در مورد کار مسیح بر صلیب و ضرورت نجات از گناه صحبت کنیم. اینجاست که باید بدانیم به هنگام سخن گفتن چه نکاتی را باید رعایت کنیم. اصولی که باید رعایت کنیم به‌طور خلاصه از این قرارند:
الف -‏‏‏‏ مؤدب باشید
صحبت شما با دیگران و برخوردتان با آنها باید کاملاً مؤدبانه باشد. حتی اگر طرف مقابل با شما رفتاری توهین‌آمیز دارد یا برخوردش بی‌ادبانه است، هرگز با او مشاجره نکنید و صدای‌تان را بر او بلند ننمایید چون این کار نتیجه‌ معکوس دارد. در عوض «سخنان شما همیشه پر از فیض و سنجیده باشد تا بدانید که هر کس را چگونه پاسخ دهید» (کولسیان ۴:‏۶). ملاحظه‌کار باشید و از هر نوع رفتار سؤال‌برانگیز بپرهیزید. تا حد امکان زنان با زنان و مردان با مردان صحبت کنند. خود را بر مردم تحمیل نکنید. در جایی که شما را بپذیرند، مراقب باشید که بیش از حد آنجا نمانید و مزاحم وقت‌‌شان نشوید. به برنامه آنها احترام بگذارید.
ب -‏‏‏‏ به سخنان طرف مقابل گوش دهید
گاهی اوقات به هنگام آغاز کار بشارت آنقدر عجله داریم که فراموش می‌کنیم لازم است بایستیم و قدری هم به گفته‌های طرف مقابل‌مان گوش کنیم. وقتی با مردم وقت صرف می‌کنید و به گفته‌های کسی که سفرۀ دلش را نزد شما باز کرده و با شما سخن می‌گوید به‌دقت گوش می‌دهید، در واقع نشان می‌دهید که برای او اهمیت قائلید و به او توجه دارید. این امر به شما کمک می‌کند تا اعتماد طرف مقابل را بدست آورید، و این فرصت را به شما می‌دهد که مطالب زیادی در مورد او دریابید. به این ترتیب خواهید دانست که چگونه درست و طبق نیاز او صحبت کنید و او را به سوی مسیح هدایت نمایید. با مشکلات او همدردی کنید و توجه و محبتی راستین به او نشان دهید. از پرحرفی و تک‌گویی اجتناب کنید و در عوض شنوندۀ خوبی باشید. اگر صمیمانه به حرف‌های دیگران گوش فرا دهید، این کار باعث خواهد شد که آنان شما را دوست خود بدانند و به شما اعتماد کنند. کسبِ شناخت از تفکرات، روحیات و وقایع زندگی مردم باعث می‌شود بتوانیم کمک لازم را به آنها بکنیم و آنها را همانطور که هستند بپذیریم.
ج -‏‏‏‏ از بحث و جدل بپرهیزید و به عقاید دیگران حمله نکنید
مسخره کردن عقاید دیگران یا تحقیر مذاهب دیگر به هیچ وجه درست نیست. بجای محکوم کردن عقاید دیگران و معطوف شدن بر نکات منفیِ اعتقادات‌شان، بر شیرینی پیام مسیح متمرکز شوید. از وارد شدن به مجادلات و مباحثات مضر و بی‌ثمر بپرهیزید چون صرفاً شما را از مسیر اصلی دور می‌سازد. ممکن است طرف مقابل‌تان بخواهد با شما بحث و مشاجره کند. سعی کنید درگیر این گونه بحث‌ها نشوید و در عوض صحبت را به موضوع اصلی بکشانید.
د -‏‏‏‏ صحبت را با آنچه که مردم می‌دانند شروع کنید
یکی از اصول فن سخنوری این است که از دانسته‌ها به ندانسته‌ها برسیم. صحبت ما باید با تجربۀ شنوندگان مطابقت داشته باشد. به گفتگوی عیسی مسیح با زن سامری توجه کنید: عیسی آن زن را از موضوعاتی که می‌شناخت و با آنها آشنا بود به موضوعاتی که نمی‌دانست هدایت فرمود. او موضوع صحبت را از مقولۀ چاه نیاکان به چشمۀ روحانی آب حیات کشاند، از عبادتی که محدود به مکان خاصی است به عبادت کردنِ خدای پدر در روح و راستی رسید، و از تصور آن زن که او را یک نبی می‌پنداشت به جایی رسید که آن زن عیسی را به‌عنوان مسیحا و نجات‌دهنده جهان پذیرفت.
ه -‏‏‏‏ از روش طرح سؤال استفاده کنید
این شیوه‌ای است که فیلیپس به‌هنگام بشارت پیام نجات به مقام دربار حبشه بکار گرفت. او گفتگوی خود را با خواجه‌سرای حبشی با یک سؤال آغاز کرد: «آیا آنچه را که می‌خوانی می‌فهمی؟» (اعمال ۸:‏۳۰). برخی از سؤالاتی که می‌توانیم از طرف مقابل‌مان بپرسیم از این قرارند: آیا به مسائل معنوی علاقه‌مند هستید؟ آیا اطمینان دارید که پس از مرگ به بهشت خواهید رفت؟ در مورد عیسی مسیح چه فکر می‌کنید؟ آیا می‌دانید که خدا شما را دوست دارد؟ البته گاهی اوقات طرف مقابل‌تان پاسخی خواهد داد که راه را برای بحث بیشتر مسدود می‌سازد یا موضوع را به انحراف می‌کشاند. در اینگونه مواقع می‌توانید با طرح سؤالاتی چون: «بله، اما مایلید بدانید مسیحیان چه عقیده‌ای دارند؟ یا دوست دارید برای‌تان تعریف کنم چگونه به مسیح ایمان آوردم؟» بحث را به موضوع اصلی برگردانید. این نکته آخر ما را می‌رساند به اصل بعدی:
و -‏‏‏‏ شهادت خود را بازگو کنید
‌علاوه بر داستان‌ها و شهادت‌های موجود در کلام خدا، خود شما هم حکایتی دارید که می‌توانید بهتر و دقیق‌تر از هر کس دیگری آن را بازگو کنید. این حکایت، شهادت سفرِ ایمانی خود‌تان است. شهادت شخصی شما تأثیر خارق‌العاده‌ای بر اعضای خانواده، دوستان و نزدیکان، و هم‌شهریان و هموطنان‌تان خواهد گذاشت زیرا آنان شما را متعلق به خود می‌دانند و با رغبت و آمادگیِ بیشتری به سخنان‌تان گوش می‌‌دهند. به آنها متذکر شوید که خداوند قادر است همان کاری را که برای شما کرده است در زندگی آنان نیز انجام دهد. به‌علاوه، تعریف کردن سرگذشت زندگی‌تان باعث خواهد شد طرف مقابل بداند که شما خود را بهتر و برتر از او نمی‌دانید، زیرا خود شما نیز احتیاج داشتید با ایمان آوردن به عیسی مسیح نجات یابید، و هنوز هم در زندگی روزمر‌ه‌تان به قوت و کمک او نیاز دارید.
ممکن است نتوانید به همۀ سؤالات یا ایرادات طرف مقابل‌تان جوابی قانع‌کننده بدهید، ولی لااقل می‌توانید مثل آن کور مادرزاد که شفا یافت بگویید «تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه کور بودم و اکنون بینا گشته‌ام» (یوحنا ۹:‏۲۵).
ی -‏‏‏‏ بر پیغام نجات‌بخش خدا تمرکز کنید
نشان دادن تعصب بی‌جا و شریعت‌مدارانه در مورد نکاتی که پیام اولیه انجیل را تشکیل نمی‌دهد، کار را خراب می‌کند. اگر بجای آنکه مسیح مصلوب و قیام‌کرده را بشارت دهیم، به تبلیغ فرقه یا کلیسایی خاص بپردازیم یا از شخص یا گروهی بخصوص طرفداری کنیم، بشارت‌مان هیچ تأثیری نخواهد داشت.
در ‌عوض باید از فیلیپس یاد بگیریم. ببینید تأکید او به‌هنگام بشارت بر چه بود: «پس فیلیپس سخن آغاز کرد و از همان بخش از کتاب‌ مقدس شروع کرده، درباره عیسی به او بشارت داد.» (اعمال ۸:‏۳۵). البته برای ایجاد ارتباط درست، بهتر است از بکار بردن عباراتی چون "عیسی خداست" خودداری کنیم چون بدون شک طرف مقابل را دچار ابهام و سوءتفاهم خواهد کرد. تأکید عهدجدید بر این است که خدا عیسی را فرستاد (یوحنا ۱۷:‏۳؛ رومیان ۳:‏۲۵ و ۵:‏۸؛ دوم قرنتیان ۵:‏۱۹) و عیسی همیشه در پیِ جلال دادن خدا بود (یوحنا ۱۲:‏۲۷-‏‏‏‏‏۲۸). بنابراین تأکید ما نیز باید بر آنچه خدا در مسیح انجام داد و بر ایمان به خدا توسط مسیح باشد.
اما آنچه خدا از طریق مسیح انجام داد دقیقاً چه بود؟ خود عیسی مسیح در فصل ۲۴ انجیل لوقا به این سؤال پاسخ می‌دهد: «نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوم از مردگان بر خواهد خواست و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد...» (۴۶-‏‏‏‏‏۴۷). این است نیاز اصلی مردم دنیا: توبه و آمرزش گناهان از طریق ایمان به مسیح. حق‌جویان ممکن است نیازهای مختلفی داشته باشند، ولی نیاز اصلی آنها همانا آمرزش گناهان است که تنها از طریق عیسی مسیح امکان‌پذیر خواهد بود. به‌همین دلیل مأموریت مسیح برای پولس کاملاً مشخص بود: «تو را ... می‌فرستم تا چشمان ایشان را بگشایی تا از تاریکی به نور و از قدرت شیطان به سوی خدا بازگردند تا آمرزش گناهان یافته، در میان کسانی که با ایمان به من مقدس‌ شده‌اند نصیبی بیابند.» (اعمال ۲۶:‏۱۸). عزیزان، مأموریت ما نیز امروز دقیقاً همین است. باید همصدا با پطرس اعلام کنیم که: «در هیچ کس جز او نجات نیست زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم» (اعمال ۴:‏۱۲).
امید است که با بکارگیری اصول فوق مژده خوش نجات را از طریق برخوردی صحیح و به‌دور از هر گونه فشار با دیگران در میان بگذاریم، تا اگر بناست مانعی پیش آید، این مانع یا لغزش تنها صلیب باشد، و نه خود ما.

۱۳۹۳ بهمن ۱۲, یکشنبه

ترس خداوند


در بسیاری از بخش‌های عهدعتیق و مخصوصاً در ادبیات حکمتی به عبارت "ترس خداوند" برمی‌خوریم که ممکن است سؤالاتی در ذهن خوانندگان ایجاد کند که ترس خداوند به چه معنی است و چرا در کتب حکمتی از جایگاه خاصی برخوردار است؟ گریم گُلدزورثی از الاهیدانان برجسته‌ای است که در زمینه الاهیات کتاب‌مقدسی مطالعات زیادی نموده و کتب ارزشمندی را به نگارش درآورده که خوشبختانه یکی از آنها به نام "مکاشفۀ پیشروندۀ خدا در کتاب‌مقدس" به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. این مقاله خلاصۀ بخشی از یکی از کتاب‌های این نویسنده به نام "حکمت و انجیل" است که در اینجا تقدیم خوانندگان گرامی می‌گردد.
برای درکِ بهترِ موضوع "ترس خداوند" باید ابتدا نگاهی به واقعه تاریخی بنای معبد اورشلیم توسط سلیمان پادشاه بیندازیم. کتاب پادشاهان واقعه عظیم بنای معبد اسرائیل توسط سلیمان را روایت می‌کند که از لحاظ تاریخی نقطه عطفی در وعده‌های خدا به قوم اسرائیل محسوب می‌شود. قصد خدا این بود که خدای ابراهیم و نسل او باشد (پیدایش ۱۷:‏۷)، نه به‌عنوان خدایی دست‌نیافتنی و غیر متشخص، بلکه به‌عنوان خدای آسمان و زمین که قصد دارد در میان قوم خود ساکن شود (خروج ۲۵:‏۸). خیمه اجتماع و پس از آن معبد عظیم اورشلیم در نظر اسرائیل مرکز تمامی عالم محسوب می‌شد. اسرائیلیان بر این امر واقف بودند که خدا را نمی‌توان در چارچوبی محدود کرد، چنانکه خود خداوند فرموده بود: «آسمان‌ها کرسی من و زمین پای‌انداز من است، پس خانه‌ای که برای من بنا می‌کنید کجا است؟ و مکان آرام من کجا؟» (اشعیا ۶۶:‏۱). ولی معبد با وجود محدودیت مکانی، به‌صورت نمادین جایی بود که در آن آشتی و مصالحه اسرائیل با خدایش به‌ظهور می‌رسید. در این چشم‌انداز بود که معبد در نظر اسرائیل مفهومی جهانی می‌یافت.
وقتی سلیمان معبد را بنا نمود، مراسم وقف عظیم و پرشکوهی تدارک دید که شرح آن در کتب اول پادشاهان باب ۸ و دوم تواریخ باب ۶ به تفصیل آمده است. پس از قرار گرفتن صندوق عهد در درون قدس‌الاقداس، سلیمان پادشاه در برابر مذبح ایستاد و دعا نمود. در این دعا، سلیمان وعده‌های خدا به پدرش داوود را بازگو نمود که در آن نسل داوود سلطنت خواهند نمود و خدا برای همیشه در میان قوم خود ساکن خواهد گردید. این وعده‌ها مشروط به اطاعت پادشاه و قوم او بود. گناه باید تصدیق و اعتراف می‌شد و با توبه پاک می‌گردید. آنچه سلیمان در دعایش تشریح می‌کرد ادامۀ فرایندِ رحمت و بخشایشی بود که قبلاً بر طبق عهد سینا در اسرائیل منعقد گردیده بود. آنچه در اینجا تازگی داشت این بود که اینک زمان لبریز شدنِ ثمرات فیض فرارسیده بود. وقتی قوم اسرائیل اهمیت معبد را به‌عنوان مکانی بازشناسند که در آن آشتی و احیاء با خدا به‌وقوع می‌پیوندد، به قومی تبدیل خواهند شد که از خدا می‌ترسند و از برکات عهد بهره‌مند می‌شوند (اول پادشاهان ۸:‏‌۳۸-‏‏‏‏‏‏‏۴۰). بدون شک چنین منزلت و مقامی حتی توسط اقوام دیگر نیز به رسمیت شناخته خواهد شد. غریبان و بیگانگان به معبد خواهند آمد و به خدای اسرائیل اعتراف خواهند کرد. بر طبق دعای سلیمان، خدا صدای غیر اسرائیلیان را از آسمان خواهد شنید و با فیض و رحمت خود به ایشان پاسخ خواهد داد تا تمامی ملل روی زمین نام او را بشناسند و از او بترسند (اول پادشاهان ۸‏:‌۴۱-‏‏‏‏‏‏‏۴۳).
اما عبارتِ ”ترس خداوند“ چیست که سلیمان در دعای وقف معبد بدان اشاره می‌کند؟ از مطالعه و تعمق در بخش‌های مختلف کتاب‌مقدس روشن است که چنین ترسی به معنی رُعب و وحشت نیست. بلکه در اینجا ترسی مورد نظر است که آمیخته با حرمت و احترام می‌باشد. ما در بخش‌های دیگر کلام خدا نیز بارها به عبارت ”مترس“ برمی‌خوریم، ولی باید اذعان داشت که نویسندگان کتاب‌مقدس هیچ تضادی بین ”ترس از خداوند“ و کلام تشویق‌کنندۀ ”مترس“ که در آن اطمینان به وفاداری خدا که در بخشش و محافظت او از قومش نهفته بود، نمی‌دیدند. در مقطع زمانی بین واقعۀ خروج و سلطنت سلیمان وفاداری به عهد مد نظر بود و قوم خدا بایستی این وفاداری را در احساس توأم با احترام، نسبت به عظمت و شکوهِ خدایی که خود را در اعمال عجیبش آشکار می‌سازد، نشان می‌داد: «و اسرائیل آن کار عظیمی را که خداوند به مصریان کرده بود دیدند، و قوم از خداوند ترسیدند، و به خداوند و به بندۀ او موسی ایمان آوردند» (خروج ۱۴:‏۳۱).
خدا محبت خود را در اعمال پرقدرتش در نجات قوم از مصر به نمایش گذاشت. ترس و اعتماد واکنشی بر این عمل رهایی‌بخش خداست. از یک سو شناختِ فیض، محبت و وفاداری مبتنی بر عهد مد نظر است و از سوی دیگر درکِ روشن و واضحی از خشم مقدس و عادلانه خدا علیه مقاومت ملحدانه با اراده‌اش. پس از ۴۰ سال سرگردانی در بیابان موسی آنچه را که خدا در کوه سینا به او فرموده بود یادآوری نمود: «قوم را نزد من جمع کن تا کلمات خود را به ایشان بشنوانم، تا بیاموزند که در تمامی روزهایی که بر روی زمین زنده باشند از من بترسند، و پسران خود را تعلیم دهند» (تثنیه ۴:‏۱۰).
ترس خداوند باید در تلاش قوم در حفظ شرایع خدا و در واکنش وفادارانه به اعمال نجات‌بخشِ او تجلّی می‌یافت: «و تا از یهوه خدای خود ترسان شده، جمیع فرایض و اوامر او را که من به شما امر می‌فرمایم نگاه داری، تو و پسرت و پسر پسرت، در تمامی ایام عمرت و تا عمر تو دراز شود» (تثنیه ۶:‏۲). و یا در این آیه خداوند می‌فرماید: «پس الان ای اسرائیل، یهوه خدایت از تو چه می‌خواهد، جز اینکه از یهوه خدایت بترسی و در همه طریق‌هایش سلوک نمایی، و او را دوست بداری و یهوه خدای خود را به تمامی دل و به تمامی جان خود عبادت نمایی» (تثنیه ۱۰:‏۱۲). و همچنین در این آیه: «از یهوه خدای خود بترس، و او را عبادت نما و به او ملصق شو و به نام او قسم بخور. او فخر توست و او خدای توست که برای تو این اعمال عظیم و مهیبی که چشمانت دیده بجا آورده است» (تثنیه ۱۰‏:‌۲۰-‏‏‏‏‏‏‏۲۱).
مفهوم ترس به‌ معنای احترام به خدا و عهد اوست که باید در اعتماد و اطاعت در مقابل خدایی که وفاداری و امانت خود را به قوم برگزیده‌اش نشان داده به ظهور ‌رسد. چنانکه در آیات قبلی نیز دیدیم ترس خداوند از مکاشفه خدا در کلام و اعمال نجات‌بخشِ او جدایی‌ناپذیر است.
”ترس خداوند“ به‌طور مکرر در ادبیات حکمتی یافت می‌شود: «ترس از خداوند سرآغاز دانش است» (امثال ۱:‏۷). «ترس از خداوند آغاز حکمت است» (امثال ۹:‏۱۰ و مزمور ۱۱۱:‏۱۰). «ترس از خداوند، مربّی حکمت است» (امثال ۱۵:‏۳۳). «اینک ترس خداوند حکمت است» (ایوب ۲۸:‏۲۸). در امثال باب ۲ آیات ۴-‏‏‏‏‏‏‏۶ مرد حکیم از حکمت و فهم می‌گوید: «اگر همچون نقره در پی‌اش باشی و همچون گنج پنهان جستجویش کنی، آنگاه ترس از خداوند را درک خواهی کرد و به شناخت خدا دست خواهی یافت. زیرا خداوند است که حکمت می‌بخشد و از دهان اوست که دانش و فهم بیرون می‌آید». در این کتب گفتارهای حکیمانۀ دیگری نیز در خصوص ترس خداوند یافت می‌شود که می‌توان به این نمونه‌ها اشاره کرد که ترس خداوند نفرت از بدی، بنیان و اساسِ زندگی، و پناهگاه است. این سؤال پیش می‌آید که آیا نویسندگان حکمت این عبارت را در چارچوبِ عهدی‌ که خدا با اسرائیل بسته بود درک می‌کردند یا خیر؟ به‌نظر من جز این نیست. آنان اسرائیلی بودند و با اینکه تاریخ نجات موضوع عمدۀ نگارش آنها نبود، ولی آنان فیلسوفانِ ملحدی نبودند که در مقابله با ایمان مبتنی بر عهد، صرفاً به تفکرات و تجربیات انسانی تکیه کنند. آنان مردان خدایی بودند که در پرتو نورِ مکاشفه‌ای که از خدای خالق آسمان و زمین دریافت کرده بودند در جستجوی کسب دانش و فهم این جهان بودند. اما آنان چگونه ترس خداوند را در تلاش برای دریافت حکمت درک می‌کردند؟
با نگاهی به ابتدای کتاب امثال سلیمان می‌بینیم که ترس خداوند در امثال ۱:‏۷ نقطه اوجِ مقدمه‌ای است که ویراستاران کتاب آن را در شروع این مجموعه درج نموده‌اند. بر فرض که چنین نیز نباشد، یادآوری‌های متعددی که از ترس خداوند در سراسر کتاب به چشم می‌خورد، بر اهمیت این موضوع صحه می‌گذارد. به عقیده من شواهدی که خودِ کتاب امثال ارائه می‌دهد، تصدیقی است بر نیاز مبرم به مکاشفه الاهی برای فهم و درک درست جهان.
با یک بررسی دقیق متوجه می‌شوید که در اینجا به یک مفهوم دوگانه برمی‌خوریم. ترس خداوند به‌عنوان آغاز حکمت اشاره به نقطه شروعی است که از آنجا جستجو برای دستیابی به حکمت آغاز می‌گردد. شخص باید با طرز تفکر تجدیدیافته‌ای که بر اساس مکاشفه خدا از خود در کلام و اعمال نجات‌بخشش در او شکل گرفته است، به جستجوی حکمت بر آید. تنها چنین چشم‌اندازی به ما قابلیت و توانایی می‌بخشد که جهان را آنگونه که حقیقتاً هست بشناسیم. اما با مطالعۀ بیشتر می‌بینیم که جستجوی حکمت، درک کردنِ ترس خداوند است (امثال ۲:‏۵).
در این مورد ترس خداوند به‌عنوان هدف نهایی حکمت قلمداد شده است. شاید چنین برداشتِ دوگانه‌ای را بتوان در مقایسه بین امثال ۹:‏۱۰ و مزمور ۱۱۱:‏۱۰ بهتر تشخیص داد. در هر دو مورد ”ترس خداوند“ به‌عنوان آغاز حکمت ترجمه شده، ولی در این دو بخش دو کلمه عبری برای ”آغاز“ مورد استفاده قرار گرفته است. در آیه اول کلمه عبری (tehilah) است که به معنی نقطه شروع است. در آیه دوم کلمه (reshit) استفاده شده که از کلمه‌ای ریشه گرفته که به معنی سر است. این کلمه مطمئناً همان کلمه‌ای است که در پیدایش ۱:‏۱ به معنی آغاز مورد استفاده قرار گرفته است. و همچنین می‌توان معنی هدف و اصل عمده را از آن استنباط کرد. شاید بتوان از استدلال فوق چنین نتیجه گرفت که ترس خداوند هم به معنی اساس و پایۀ حکمت و هم به معنی هدفِ آن است و این تأییدی است بر تمایز و فرق اساسی خصیصه‌های حکمت اسرائیل با حکمت مللِ خاورمیانه باستان. شک نداریم که قوم اسرائیل با وجود ارتباط با دیگر ملل اطراف خود در زمینۀ رشد و بسط حکمت و تأثیرپذیری از آن، هیچگاه در تفسیر این جهان به مشاهدات خود بسنده نکرد و دیدگاه مبتنی بر مکاشفه‌ خود را از خدای حقیقی و خالق آسمان و زمین از دست نداد.
چنین دیدگاهی باید در ما مسیحیان امروز نیز باشد. مسیحیان اولیه در تبیین و تفسیرِ خلقتِ پیرامونِ خود از دیدگاه‌های یونانی زمان خویش تأثیر زیادی پذیرفته بودند. چرا باید ارتباطی که بین اعمالِ نجات‌بخش خدا و تلاش‌های انسانی در زمینه‌های علوم، رفتارهای بشری، اخلاقیات، حفاظت محیط زیست و روابط اجتماعی وجود دارد ما را به تعجب و حیرت وادار کند؟ باید بپذیریم که توجه ما به آنچه انجیل در مورد معنی بدن‌های‌مان، جهان فیزیکی‌مان، روابط اجتماعی‌مان و ملاحظات سیاسی بیان کرده است بسیار اندک و ناچیز بوده است. شاید زنگ‌خطری همچون واقعۀ ارتداد سلیمان ما را چنان محتاط کرده که از نزدیک شدن به جهان تجربی، مشاهده در ساختارهای آن و حکمت‌اندوزی واهمه داریم. سؤال این است که آیا تنها ارتباط با جهان اطراف برای سلیمان دامی شد که در نتیجۀ آن یافته‌هایش را در حکمت گذشته از دست داد و دلش از ترس خداوند منحرف گشت؟
برای پاسخ به این سؤال باید در زندگی او بیشتر به تأمل و تفحص پرداخت. با اینکه سلیمان با هدف استحکام بخشیدن به مناسبات سیاسی با دیگر ملل، در صحنۀ بین‌المللی به داد و ستد پرداخت، اما به مرور زمان کنترل این ارتباطات از دست او خارج شد و او را به نزدیکی به خدایان بیگانه، شرکت در آیین‌های پرستشی آنان و به‌عبارتی در دام بت‌پرستی کشاند. برای سلیمان فاجعه‌ بود که به‌عنوان شخص اول مملکت عملاً حکم اول ده فرمان را زیر پا بگذارد. همچنین کتاب‌مقدس به‌وضوح گزارش می‌کند که سلیمان با ازدواج‌های مکرر با زنان بیگانه نیز اوضاع خود را وخیم‌تر کرد، زیرا همین زنان بیگانه دلش را از یهوه منحرف ساختند. سیاست کشورداری و ثروت‌اندوزی سلیمان نیز مشکلات زیادی برای او و اسرائیل به بار آورده بود. سلیمان با دربار پُرخرج خود دیگر مردم را در کنار خود نداشت. در دوران او جامعه عملاً به دو قطب فقیر و غنی تبدیل شده بود. همچنین سلیمان برای بنای ساختمان‌ها و کاخ‌هایش مالیات زیادی از مردم مطالبه می‌کرد، چنانکه در دوران او برای اولین بار حتی کارگران اسرائیلی همچون مزدوران خارجی به بیگاری کشیده شدند. شاید همین نگاه اجمالی کافی باشد که تنها عامل سقوط سلیمان را نزدیکی او به جهان اطراف و تأثیرپذیری‌اش از حکمت بین‌المللی ندانیم.
لُب کلام این است که ما به‌عنوان فرزندانِ خدا نباید نزدیکی به جهان با انگیزۀ مشاهده و حکمت‌اندوزی را خطرناک بدانیم. زنگ خطر این است که نباید ”ترس خداوند“ را در این مشاهدات از دست بدهیم. این مسئولیت خطیری است که به‌عنوان مخلوقات خاص الاهی بر عهده داریم و نباید از زیر بارِ آن شانه خالی کنیم. خدا از ما انتظارِ اعتماد و توکل کامل دارد ولی او به ما اجازه نمی‌دهد که وظیفه و مسئولیت خود را در تفسیر و تبیین جهان پیرامون خود نادیده بگیریم، زیرا خدا خود قوه اندیشه و تفکر را در ما نهاده است تا با قرار دادنِ آن در پرتو نور انجیل، به درک و فهمی نائل شویم که جهان را آنگونه که حقیقتاً هست بشناسیم. ترس خداوند هم آغاز حکمت و هم هدفِ آن است و در معنای مسیحی آن، زندگی بر اساس اعتماد به عیسای مسیح است که اول و آخر، کامل‌کننده ایمان ما و منجی جاودانی ماست.