۱۳۹۴ فروردین ۸, شنبه

به کدام خدا دعا می کنیم ؟




و چون عبادت کنید، مانند امت‌ها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان می‌برند که به‌سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند. پس مثل ایشان مباشید، زیرا که پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او سؤال کنید. پس شما به اینطور دعا کنید:
«ای پدر ما که در آسمانی‌،
نام تو مقدس باد.
ملکوت تو بیاید.
اراده تو چنانکه در آسمان است‌، بر زمین نیز کرده شود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده‌.
و قرض‌های ما را ببخش‌، چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم‌.
و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده‌.
زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالآباد از آن توست‌. آمین‌!
زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید.» (متی ۶:‏۷-۱۵)

ریاکاری تنها گناهی نیست که در دعا باید از آن پرهیخت‌؛ "تکرار باطل‌" یعنی بیان عبارات بی‌معنی و مکانیکی نیز گناه دیگری است که باید از آن دوری جست‌. ریاکاری حماقتی است که فریسیان مرتکب می‌شوند و تکرار عبارات باطل‌، حماقت امت‌ها است (آیه ۷). تکرار باطلِ کلمات دعا را از سطح ارتباط واقعی و شخصی با خدا به سطح تکرارِ صرفِ کلمات پایین می‌آورد.
باز در اینجا می‌بینیم که عیسی‌، طبق روش خود، تقابل و قیاسی گیرا از این دو طریق ارائه می‌دهد تا مقصود خود را روشنتر سازد. او روش امت‌ها را که ادای کلمات بی‌معنی است‌، با روش مسیحی مقابله می‌کند، روشی که مبتنی است بر ایجاد ارتباطی پرمفهوم با خدا.

۱- دعا به روش امت‌ها

تکراری که "باطل‌" است‌
عیسی می‌فرماید: مانند امت‌ها تکرار باطل مکنید (آیه ۷). در اینجا باید توجه داشت که تأکید عیسی بر روی کلمۀ "باطل‌" است‌، نه "تکرار". ممکن نبود که عیسی هر نوع تکراری را منع کرده باشد، زیرا خودش اصرار و پافشاری در دعا را تعلیم داد. آنچه عیسی محکوم می‌کند، لفاظی و طولانی کردن دعا با کلمات توخالی است‌، خاصه وقتی شخص کلمات را بدون تفکر بر زبان می‌آورد.
آیا مسیحیان می‌توانند در دعاهای خود تکرار "باطل‌" کنند؟ آری‌! چه دعا از روی نوشته و چه دعای خودجوش و فی‌البداهه ممکن است خیلی آسان تبدیل شود به "جملات توخالی‌" و پر از اصطلاحاتِ فنی مذهبی‌، در حالیکه فکر شخص در جای دیگری سیر می‌کند.
تصور درست از خدا
بخش بعدی آیۀ ۷، حماقتی را آشکار می‌سازد که باعث چنین عملی است‌: زیرا ایشان گمان می‌برند که به‌سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند. ایشان تصور می‌کنند که هر چه بیشتر بگویند، احتمال بیشتری هست که خدا دعایشان را بشنود. چه تصور خامی‌! این چه نوع خدایی باید باشد که تحت تأثیر امور فنی و آماری دعای پرستندگانش قرار می‌گیرد، و پاسخش به دعای ایشان مبتنی است بر مقدار کلماتی که به‌کار رفته‌، و تعداد ساعاتی که در دعا صرف شده است‌؟
عیسی فرمود: «پس مثل ایشان مباشید» (آیه ۸). چرا؟ زیرا مسیحیان به چنین خدایی اعتقاد ندارند. مسیح فرمود: «پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او سؤال کنید» . خدا پدر ماست‌، پدری که فرزندانش را دوست دارد و از همۀ نیازهایشان آگاه است‌. اما کسی ممکن است بپرسد که اگر چنین است‌، دیگر چرا باید دعا کنیم‌؟ به گفتۀ ژان کالوَن‌، ما دعا نمی‌کنیم تا خدا را از آنچه نمی‌داند آگاه سازیم یا او را به کاری واداریم که مایل به انجامش نیست‌. دعا برای این است که خود را به جستجوی خدا واداریم و ایمانمان را به کار بیندازیم‌. لوتر همین مفهوم را به‌گونه‌ای موجز چنین بیان می‌دارد: "ما با دعا کردن‌... بیشتر به خود آگاهی می‌دهیم تا به او."

۲- دعا به روش مسیحی‌

اگر دعای فریسیان ریاکارانه و خودنمایانه بود و دعای امت‌ها مکانیکی‌، در اینصورت دعای مسیحیان باید واقعی و صادقانه باشد نه ریاکارانه‌؛ و باید فکورانه باشد و نه مکانیکی‌. عیسی می‌خواهد که قلب و فکر ما در آنچه می‌گوییم دخیل باشد. آنگاه دعا حالت حقیقی خود را می‌یابد و دیگر تکرار بی‌معنای کلمات یا وسیله‌ای برای جلال دادن خود نخواهد بود، بلکه رفاقت و مشارکتی راستین با پدر آسمانی‌مان‌.
دعای ربانی‌
عیسی "دعای ربانی‌" (یعنی دعای خداوند) را به ما عطا فرمود تا الگویی باشد برای دعای اصیل مسیحی‌. در انجیل متی‌، این دعا حالتی الگویی دارد (پس شما به اینطور دعا کنید) ، و در انجیل لوقا، دعایی است که باید تکرارش کنیم (هرگاه دعا کنید، گویید:... لوقا ۱۱:‏‏‏۲) . اما الزامی نیست که یکی از این دو را انتخاب کنیم‌، چرا که می‌توانیم این دعا را هم همانطور که هست تکرار کنیم‌، و هم آن را الگوی دعاهای خود قرار دهیم‌.
به کدام خدا دعا می‌کنیم‌؟
تفاوت اساسی میان دعای فریسیان و امت‌ها و مسیحیان‌، در خدایی است که مخاطب دعا قرار دارد. سایر خدایان شاید از وردهای مکانیکی خشنود شوند، اما نه خدای زنده و حقیقی که توسط عیسی مسیح آشکار شد. عیسی به ما فرمود که او را "پدر ما که در آسمانهایی‌" خطاب کنیم (ترجمۀ تحت‌اللفظی‌). از این عبارت این برداشت را می‌کنیم که اولاً او یک شخصِ واقعی است‌، به همان اندازه که "من‌" نیز واقعی هستم‌، و در واقع بسی بیشتر. ثانیاً او مهربان است‌. او پدری است که با محبت از فرزندانش مراقبت به‌عمل می‌آورد. ثالثاً او قدرتمند است‌. او نه فقط مهربان است‌، بلکه بزرگ نیز می‌باشد. او مِهر پدری را با قدرت آسمانی در هم می‌آمیزد.
وقتی عیسی می‌فرماید که خدا را "پدر آسمانی‌" خود خطاب کنیم‌، منظورش این است که حقیقتی را به ما بیاموزد تا با نگرشی درست به حضور خدا بیاییم‌. لذا پیش از آنکه به دعا بپردازیم‌، به‌جاست که آگاهانه وقتی را صرف تفکر کنیم در باره اینکه او کیست‌. فقط در چنین شرایطی است که می‌توانیم با فروتنی و احترام و اعتمادی درست به حضور پدر مهربانمان بیاییم‌.

۳- بررسی دعای ربانی‌

آنگاه که وقت و نیروی خود را صرف آن کردیم که در مسیر درست برای رسیدن به حضور خدا قرار بگیریم و فکرمان بر این متمرکز گردید که او چه نوع خدایی است‌، محتوای دعایمان از دو جنبه عمیقاً دگرگون خواهد شد. نخست‌، امور الهی را در اولویت قرار خواهیم داد ("نام تو، ملکوت تو، ارادۀ تو"). دوم‌، نیازهای خود را، گرچه در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرند، به‌طور کامل به او خواهیم سپرد ("به ما بده‌...، ما را ببخش‌...، ما را رهایی ده‌...").
دعای خداوند شامل این دو بخش است‌؛ بخش نخست به جلال خدا اختصاص دارد و بخش دوم به نیازهای انسان‌.

بخش نخست‌: جلال خدا

سه درخواست نخست در دعای خداوند بیانگر توجه ما به جلال خداست‌، یعنی به نام و فرمانروایی و ارادۀ او.
"نام تو مقدس باد"
نام هر شخص معرف کسی است که آن را بر خود دارد؛ معرف صفات و کارهای اوست‌. لذا نام "خدا" خودِ خداست‌، آنگونه که هست و خود را مکشوف ساخته است‌. نام او همواره "مقدس‌" بوده است زیرا از هر نام دیگری متمایز است و برتر. اما ما دعا می‌کنیم که این نام مقدس باشد، یعنی اینکه "مردمان آن را مقدس بدارند".
«ملکوت تو بیاید»
ملکوت خدا فرمانروایی ملوکانۀ اوست‌. در این مورد نیز باید گفت که او همواره پادشاه بوده است‌، همانگونه که نامش همواره مقدس بوده است‌؛ او همواره بر طبیعت و تاریخ حاکمیتی مطلق داشته است‌. دعا برای "آمدن‌" ملکوت خدا به‌معنی دعا برای گسترش آن است‌؛ به این معنی است که مردمان در اثر شهادت کلیسا زندگی خود را تسلیم عیسی کنند، و اینکه این ملکوت به‌هنگام بازگشت پرجلال عیسی و به‌دست گرفتن قدرت و سلطنتش‌، به اوج خود برسد.
«ارادۀ تو... بر زمین نیز کرده شود»
ارادۀ خدا «نیکو و پسندیده و کامل‌» است (رومیان ۱۲:‏۲)، چرا که ارادۀ "پدر آسمانی ما"است‌، پدری که در علم و محبت و قدرت‌، لایتناهی است‌. بنابراین‌، مقاومت با آن حماقت است‌؛ اما خردمندی آن است که آن را تشخیص داده‌، مشتاقش باشیم و انجامش دهیم‌. همانگونه که نام او همواره مقدس بوده و او همواره پادشاه بوده است‌، به همان شکل اراده‌اش نیز همواره "در آسمان‌"مورد اجرا بوده است‌. آنچه عیسی می‌خواهد که برایش دعا کنیم‌، این است که زندگی در این جهان تا حد امکان با زندگی در آسمان قرابت یابد.

دعایی خدامحور
تکرار کلمات دعای خداوند به‌سان طوطی (یا البته همچون امت‌ها) کار نسبتاً ساده‌ای است‌. اما بیان آن همراه با صداقت‌، نتیجه‌ای انقلابی در بر دارد، چرا که بیانگر اولویت‌های زندگی یک مسیحی است‌. ما دائماً تحت فشار قرار داریم که مانند دنیای غیرمذهبی اطرافمان‌، حالتی خودمحور بر خود بگیریم‌. در این صورت‌، فقط به فکر نام خود (یعنی شخصیت و حرمت خود)، به فکر حیطۀ کوچک نفوذ و اقتدار خود بر دیگران‌، و به فکر تحقق خواست و ارادۀ محقر و احمقانه خود خواهیم بود اما در ضد-فرهنگ مسیحی‌، آنچه در اولویت قرار دارد، نام و ملکوت و ارادۀ خداست‌، نه ما. ادای این سه جمله در دعا با صداقت و اصالت‌، محکی است برای آزمایش اصالت و عمق ایمان مسیحی‌مان‌.

بخش دوم‌: نیازهای خودمان‌

در بخش دوم دعای خداوند، از امور الهی به امور خودمان می‌پردازیم‌؛ از همین رو، صفت ملکی از "تو" به "ما" تبدیل می‌شود. تا اینجا اشتیاق فروزان خود را برای جلال خدا ابراز داشتیم‌؛ اینک در عبارات بعدی‌، وابستگی فروتنانۀ خود را به فیض او ابراز می‌داریم‌. خودداری از ذکر نیازهای خود در دعا (به این دلیل که مایل نیستیم خدا را با چنین مسائل بی‌اهمیتی زحمت دهیم‌)، به همان اندازه اشتباه است که اجازه دهیم چنین مسائلی بر دعایمان حاکم شود. از آنجا که خدا "پدر آسمانی ما" است و با مهری پدرانه ما را دوست می‌دارد، پس به فکر رفاه و آسودگی فرزندان خود می‌باشد و از ما می‌خواهد که نیازهای خود را با توکل نزد او ببریم‌، یعنی نیازمان به خوراک و آمرزش و رهایی از شریر.
«نان کفاف ما»
«نان کفاف ما را امروز به ما بده‌» (آیه ۱۱). برخی از مفسرین کلیسای اولیه نمی‌توانستند باور کنند که عیسی درخواست برای خوراک را به‌عنوان نخستین درخواست تعلیم داده باشد. از اینرو بر این باور بودند که مقصود عیسی نان روحانی بوده است‌. اما پیشگامان اصلاحات کلیسا آن را در همان معنای لغوی‌اش تعبیر کرده‌اند. لوتر «نان‌» را نماد هر چیزی می‌دانست که "برای بقای زندگی ضروری است‌، نظیر خوراک‌، تندرستی‌، هوای خوب‌، خانه‌، خانواده‌، همسر، فرزند، حکومت خوب‌، و صلح‌." شاید ما نیز بتوانیم بر این گفته بیفزاییم و بگوییم که مقصود عیسی از "نان‌" ضروریات زندگی است‌، نه تجملات آن‌.
وقتی از خدا درخواست می‌کنیم که خوراک ما را "بدهد"، طبعاً منظورمان این نیست که باید دست از تلاش برای امرار معاش بکشیم‌؛ منظور این نیست که نباید گرسنگان را خودمان خوراک دهیم (متی ۲۵:‏۳۵). منظور اعلام این واقعیت است که ما در نهایت وابسته به خداییم‌، خدایی که معمولاً از وسایل انسانی تولید و توزیع برای تحقق اهداف خود بهره می‌گیرد. به‌علاوه‌، گویا عیسی می‌خواست که پیروانش بدانند که باید روز به روز به خدا متکی باشند. هر روز باید برای همان روز زندگی کرد.
«قرض‌های ما را ببخش‌»
آمرزش گناهان برای زندگی و سلامت روح و روان همانقدر ضروری است که خوراک برای بدن‌. از اینرو، دعای بعدی این است‌: «قرض‌های ما را ببخش‌» (آیه ۱۲). گناه به "قرض‌" تشبیه شده است زیرا سزاوار مجازات است‌. اما خدا وقتی گناه را می‌بخشاید، مجازات آن را نیز عفو می‌کند و اتهام ما را محو می‌سازد. عبارت بعدی که می‌فرماید «چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم‌» ، در آیه‌های ۱۴ و ۱۵ که پس از این دعا آمده‌، مورد تأکید قرار گرفته است‌. بر اساس این آیات‌، پدر ما زمانی ما را می‌بخشاید که ما نیز دیگران را ببخشیم‌؛ اما اگر نبخشیم‌، او نیز ما را نخواهد بخشید.
این قطعاً بدان معنی نیست که بخشیدن دیگران ما را شایستۀ کسب بخشایش الهی می‌سازد. منظور این است که خدا فقط توبه‌کاران را می‌بخشد و بارزترین دلیل و شاهد توبۀ واقعی‌، روحیۀ بخشش است‌. آنگاه که چشمانمان باز شد و بزرگی خطای خود به خدا را دیدیم‌، زخمی که دیگران به ما زده‌اند، در قیاس بسیار ناچیز خواهد نمود. اما اگر خطای دیگران را بسیار بزرگ ببینیم‌، این نشان می‌دهد که گناهان خود را ناچیز می‌پنداریم‌.
«ما را در آزمایش میاور»
دو درخواست آخر را باید جنبه‌های منفی و مثبتِ یک درخواست تلقی کرد: «ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده‌» (آیه ۱۳). گناهکاری که گناهانِ گذشته‌اش بخشوده شده‌، آرزو دارد که از مظالم آن در آینده نیز رهایی یابد. مفهوم کلی این دعا آشکار است‌. اما در آن با دو مشکل مواجه هستیم‌. نخست اینکه کتابمقدس می‌فرماید که خدا ما را با بدی نمی‌آزماید (یعقوب ۱:‏۱۳). پس چرا باید دعا کنیم که او کاری را نکند که قول داده هیچگاه نکند؟ برخی از دانشمندان در پاسخ‌، این تفسیر را به‌دست می‌دهند که "آزمایش‌" به‌معنی "وسوسه‌" نیست‌؛ درضمن‌، خدا گرچه هرگز ما را به گناه وسوسه نمی‌کند، اما ایمان و خصائل ما رامی‌آزماید.
این تفسیر احتمالاً درست است‌. اما به‌نظر من‌، بهترین تشریح و تفسیر این است که «ما را در آزمایش میاور» را در پرتوِ عبارت متقابل آن‌، یعنی «بلکه ما را... رهایی ده‌» درک کنیم‌، و "شریر" را نیز به‌معنای "شیطان‌" بگیریم (مانند متی ۱۳:‏۱۹). به‌عبارت دیگر، در اینجا شیطان مد نظر است چرا که او قوم خدا را وسوسه می‌کند، و از اوست که ما باید "رهایی‌" بیابیم‌.
مشکل دوم این است که بر اساس کتابمقدس‌، وسوسه و آزمایش برای ما مفید است‌: «ای برادرانِ من‌، وقتی که در تجربه‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید» (یعقوب ۱:‏۲). پس اگر وسوسه و آزمایش مفیدند، چرا باید دعا کنیم که دامنگیرمان نشوند؟ پاسخ احتمالی این است که با این دعا ما بیشتر خواستار آنیم که بر وسوسه غالب شویم نه اینکه گرفتارش نشویم‌. شاید بتوانیم این درخواست را اینچنین بازگو کنیم‌: «مگذار که به وسوسه‌ای گرفتار آییم که بر ما چیره شود، بلکه ما را از شیطان رهایی ده‌.» بدینسان‌، در پس عباراتی که عیسی در این دعا به ما می‌آموزد، این معنا نهفته است که شیطان از ما بسیار نیرومندتر است‌، و ما ناتوانتر از آنیم که بتوانیم در برابرش تاب بیاوریم‌؛ اما اگر از پدر آسمانی درخواست کنیم‌، او ما را رهایی خواهد داد.
اعلام اتکا به خدا
بدینسان‌، می‌بینیم این سه درخواست که عیسی ما را آموخت تا در دعا ابراز داریم‌، تا چه حد فراگیر است‌. آنها اساساً همۀ جوانب نیازهای بشری را در بر می‌گیرند، نیازهای مادی (نان روزانه‌)، نیازهای روحانی (بخشایش گناهان‌)، و نیازهای اخلاقی (رهایی از شیطان‌). هر گاه که این دعا را بر زبان می‌آوریم‌، اتکا و وابستگی خود را به خدا در هر زمینه از زندگی ابراز می‌داریم‌.

۴- مقایسه سه نوع دعا

عیسی دعای ربانی را آموخت تا الگویی از دعای واقعی باشد، دعای مسیحی که از دعاهای فریسیان و امت‌ها متمایز است‌. البته شکی نیست که انسان می‌تواند دعای خداوند را نیز با ریاکاری یا به‌صورت مکانیکی‌، یا با هر دو حالت تکرار کند. امااگر به آنچه که می‌گوییم معتقد باشیم‌، در آنصورت دعای خداوند جایگزینی است برای هر دو نوع از دعاهای نادرست‌. این واقعیت را در هر دو بخش دعای خداوند مشاهده می‌کنیم‌.
دعای ریاکاران‌
خطای ریاکاران این است که خودخواهند. ایشان حتی در دعاهایشان به فکر تصویری هستند که از خود به دیگران نشان می‌دهند. اما در دعای خداوند، مسیحیان فقط به فکر خدا هستند، به فکر نام او، ملکوت او، و ارادۀ او، و نه خودشان‌.
دعای امت‌ها
خطای امت‌ها بی‌فکری است‌. ایشان در عبادات خود، فقط کلماتی تهی و بی‌معنی بر زبان می‌رانند. آنها به آنچه می‌گویند فکر نمی‌کنند، زیرا دل‌مشغولیشان حجم و مقدار دعاست‌، نه محتوای آن‌.
دعای مسیحی‌: دعایی خدامحور
بنا بر این‌، دعای مسیحی در نقطه مقابل دعاهای غیرمسیحی قرار می‌گیرد. این دعا خدامحور است (بر جلال خدا متمرکز است‌) بر خلاف خودمحوری فریسیان (که فقط به فکر جلال و حرمت خویش می‌باشند). همچنین فکورانه است‌، بر خلاف وردهای مکانیکی امت‌ها.

دعا و تصویر درست از خدا

تفاوت اساسی میان انواع مختلف دعاها در تصویری است از خدا که در پس هر یک از آنها نهفته است‌. اشتباه غم‌انگیز فریسیانِ ریاکار و امت‌ها در تصویر نادرستی است که از خدا دارند.
تصویری که عیسی از خدا به‌دست داد، تصویر یک پدر است‌، پدر آسمانی‌. این پدر فرزندانش را بسیار دوست دارد و حتی در نهان‌ترین جایها نیز چشمش بر ایشان است‌، و یک یک آنان را می‌شناسد و از نیازهایشان آگاه است حتی پیش از آنکه آنها را مطرح سازند؛ او با قدرت آسمانی و شاهانه‌اش به نفع فرزندانش عمل می‌کند. اگر بگذاریم که کتابمقدس چنین تصویری را در ذهنمان شکل دهد، دیگر هرگز با ریاکاری دعا نخواهیم کرد بلکه با صداقت‌؛ هرگز مکانیکی دست به دعا بر نخواهیم داشت‌، بلکه فکورانه‌.

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

دگرگونی تازه در زندگی شخصی ما بهاری نو در مسیح

بار دیگر بهار فرا می‏رسد و پارسیان آمادۀ تهیۀ مقدمات جشن عید ‏نوروز می‏شوند، جشنی که با دگرگونی طبیعت همراه است، طبیعتی که شکل تازه‌‌ای به‏خود می‏گیرد. برای آنانی که از نیروی تفکر و اندیشۀ قوی برخوردارند مسلم شده است که خداوند نه تنها چیزهای نو و تازه را دوست دارد، بلکه از اینکه چیزهای کهنه را تازه گرداند نیز خرسند می‌‌شود. بهار نمونۀ زیبایی از این دگرگونی تازه است، خدای قادر مطلق طبیعت مرده را زنده و حیاتی دوباره می‏بخشد تا نشان دهد که او خدای تازگی‏ها است، خدایی که دوستدار زیبایی و آفرینندۀ نیکی و خرمی است.
اما انجیل عیسای ‏مسیح از سوی دیگر واقعۀ عجیب دیگری را در این ایام به ما خاطرنشان می‏سازد که همان حقیقتِ زنده شدن عیسای ‏مسیح از مردگان است. در تاریخ بشریت هیچ کس مانند او نبوده که مرگ را تجربه کرده، دوباره زنده شده و دیگر هیچ گاه طعم مرگ را نچشیده باشد. این ویژگی خاص ایمان مسیحی است که آن را از همۀ ادیان و مکاتب فکری و معنوی دیگر متمایز می‏سازد که نجات‏دهندۀ جهان، عیسای ‏مسیح بعد از تجربۀ مرگ بر روی صلیب که برای پرداخت جریمۀ گناه انسان‏ها بود، روز سوم از مردگان زنده گردید.
رستاخیز مسیح از مردگان نقطۀ اوج ایمان مسیحی است. ایمان مسیحیان مانند عمارت رفیعی است که یکسره بر این باور بنا شده است که مسیح از مردگان زنده شده است. عهد جدید بی‏پروا اعلام می‏کند که اگر مسیح به‏واقع از مردگان زنده نشده باشد تمامی این عمارت رفیع فرو می‏ریزد (اول قرنتیان ۱۵‏:۱۴). اما مسیح در حقیقت از مردگان برخاسته و ما شخصی را مبنای امید و ایمان‌‌مان قرار می‏دهیم که زنده است. او با قیام خود از مردگان دگرگونی تازه‏ای در طبیعت انسان خاکی پدید آورد تا نشان دهد که قادر است قانون خلقت و ماهیت مرگ و پایان زندگی را که همه محکوم به آن هستند، تغییر داده و دگرگون سازد.
قبول و باور قلبی به‏ مرگ و رستاخیز عیسی از مردگان است که زندگی و حیات جدید روحانی را به ‏ما عطا می‌‌کند. اما سؤال مهم این است که چگونه قدرت قیام مسیح از مردگان زندگی ما را امروز دگرگون می‏سازد؟

دگرگونی تازه در زندگی شخصی ما

از دیدگاه اکثر انسان‏ها زندگی مانند مدار بستۀ یکنواختی است که انسان از نقطه‏ای وارد آن می‏شود و در نقطه‏ای دیگر زندگی را به ‏پایان رسانده، از آن خارج می‏‌‌گردد و اطلاع دقیقی از اینکه از کجا آمده و به ‏کجا می‏رود ندارد. عده‏ای دیگر بر این گمانند که زندگی شامل موقعیت‏های گوناگون در مراحل مختلف است که انسان‏ها با انتخاب خود آنها را شکل می‏دهند. اما غافل از اینکه حتی بهترین انتخاب‏ها نیز در نهایت انسان را در وضعیتی قرار می‏دهد که باید دست به انتخابی دیگر بزند، چون تمام مراحل زندگی فانی و در گذر است. تعاریف و دیدگا‏ه‏های متفاوتی از زندگی وجود دارد، اما بسیاری از مردم این سؤال ساده را مطرح می‏کنند که چگونه می‏توانم زندگی‌‌ام را تغییر داده و از حیات بهتری برخوردار باشم. مردم که اغلب از زندگی یکنواخت فعلی خود خسته شده‌‌اند آرزو می‏‌‌کنند کاش دوباره از نو متولد می‏شدند تا بتوانند زندگی جدیدی را با اهداف و آرزوهای تازه شروع کنند. اما این سؤال مطرح است که آیا امکان دارد دگرگونی عمیق و تازه‏ای در زندگی ما رخ دهد؟ متأسفانه مردم در سراسر دنیا برای تغییر زندگی یکنواخت خود دست به انتخاب‏هایی می‏زنند که نه‏ تنها زندگی آنها را تغییر می‌‌دهد، بلکه نابود می‏سازد. آنها در چاله‏هایی گرفتار می‏شوند که بازسازی زندگی قبلی‌‌شان غیر ممکن به‌‌نظر می‌‌رسد.
اما حقیقت عالی و شگفت‌‌انگیز این است که انجیل عیسای مسیح بارها از مرگ انسان کهنه و به ‏دنیا آمدن انسانی جدید در چارچوبِ حیاتی تازه سخن می‏گوید، «شما آن انسان کهنه با کارهایش را از تن به‏در آورده و انسان تازه را پوشیده‏اید که در معرفت حقیقی به‏صورت خالق خویش در حال تازه‏ شدن است» (کولسیان ۳:‏۹-‏‏‏۱۰).
به‏دنیا آمدن این انسان تازه در حیاتی تازه همان‏ چیزی است که در کلام عیسای ‏مسیح "تولد تازه" نامیده شده است و شگفت‏انگیز‏تر از آن این است که این انسان تازه به‏واسطۀ قیام مسیح از مردگان به‏وجود آمده است. «خدا بر حسب رحمت عظیم خود ما را به‏واسطۀ برخاستن مسیح از مردگان تولدی نو بخشیده» (اول پطرس ۱:‏۳).
به‏خاطر گناه انسان، حیات نسل بشری که خدا نیکو آفریده بود به ‏تباهی کشیده شد. به ‏این علت است که امروزه زندگی برای انسان‏ها مدار بستۀ یکنواختی است که فرار از آن بسیار دشوار می‌‌باشد.
عهدجدید اعلام می‌‌کند که انسان به‌‌دلیل دوری از خدا از لحاظ معنوی و اخلاقی در گناهانش مرده است و به همین دلیل نیز دیگر زندگی ارزش واقعی‌‌اش را از دست داده است. نقطۀ اوج هدف آمدن عیسای ‏مسیح بر روی زمین زمانی بود که او به‏ نمایندگی از همۀ انسان‏ها مصلوب شد و اینگونه انسانیت کهنه و زندگی قدیمی بشر فانی در عیسای ‏مسیح و به‏واسطۀ او مصلوب گردید و در برخاستن او از مردگان انسانی نو متولد شد. از این رو انجیل اعلام می‏دارد که خدا به‏خاطر محبت عظیم خود ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید (افسیسان ۲:‏۵ ، رومیان۶:‏۳-‏‏‏‏۸).
قدرت قیام مسیح از مردگان امروزه می‏تواند هر زندگی کهنه، قدیمی و پوسیده را حیاتی نو و دگرگونی تازه ببخشد و به انسان‏های نا‏امیدی که زیر بار گران زندگی خم شده‏اند و از لحاظ روحی و شخصیتی، زخمی، نا‏امید و نگران هستند امید جدیدی عطا کند. قیام مسیح از مردگان دگرگونی تازه را برای زندگی شخصی تک‌‌تک ما انسان‏های خاکی به‏همراه دارد و همانطور که کلام خدا می‌‌گوید در مسیح چیزهای کهنه درگذشته است و همه چیز تازه شده است (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷).

دگرگونی تازه در زندگی اجتماعی ما

انسان موجودی است اجتماعی. تمام متخصصان و کارشناسان اجتماعی بر این باورند که انسان در خانواده و جامعه است که معنی انسان بودن پیدا می‏کند و اگر او را از خانواده و جامعه جدا کنیم تا در انزوا به رشد خود ادامه دهد، دیگر انسانی عادی و سالم نخواهد بود.
کتاب‌‌مقدس خدای حقیقی‌‌ای را به ما معرفی می‏کند که در ذاتش رابطه، مشارکت و رفاقت وجود دارد و خدای تک‏قطبی و منزوی نیست. همچنین خاطرنشان می‏سازد که خدا انسان را بر اساس الگوی کامل خود آفریده است، یعنی خصوصیات شخصیتی که در انسان وجود دارد به‏طور کامل و مطلق در شخصیت خدا است. خدا انسان را خلق نکرد تا او را در انزوا قرار دهد، بلکه او را از ابتدا به‌‌صورت زوج آفرید تا آنان یکدیگر را در خانواده و جامعه کامل سازند و در یک رابطۀ نزدیک با خودِ خدا و سپس با یکدیگر زندگی کنند.
انسان موجودی است که ذاتاً تمایل دارد با هم‌‌نوع خود ارتباط داشته باشد، به همین دلیل نیز در یک رابطۀ سالم در خانواده و اجتماع کنار دیگران است که احیاء، تشویق و بنا می‏گردد. اما در نقطۀ مقابل نیز، بدترین ضربه‏ها و شکست‏ها را در روابط ناسالم خانوادگی و اجتماعی متحمل می‌‌شود. بنابراین می‏توان اذعان داشت که روابط و ارتباطات درست و سالم بین مردم، اساس داشتنِ یک خانواده و در نهایت جامعه‏ای سالم است.
اما کلام خدا در مورد قانون ارتباطی دیگری با ما سخن می‏گوید که نقش اساسی در روابط اجتماعی ما ایفا می‌‌کند و آن داشتن ارتباطی صحیح با خدای خالق است. اگر انسان رابطۀ صحیحی با خدا، خالق خویش نداشته نباشد، متقابلاً نمی‏تواند رابطۀ سالم و صحیحی با اعضای خانواده و دیگر انسان‌‌ها داشته باشد. تمام روابط شفاف و سالم خانوادگی و اجتماعی ما به داشتن رابطۀ شفاف و سالم با خدا بستگی دارد. این یک قانون الاهی است. کلام خدا می‏فرماید در نتیجۀ گناه آدم رابطۀ خدا و انسان گسسته شد و چون خدای قدوس نمی‏تواند با گناه سازش کند جدایی عمیقی میان انسان و خدا به‏وجود آمد. در پی این گسستگی، رابطه‏ انسان با اطرافیانش نیز کِدر و تار گردید و در نهایت رابطۀ انسان با خودش را نیز تحت تأثیر قرار داد و آن را مخدوش ساخت. به‏این دلیل است که ما در دنیا و اجتماعی زندگی می‏کنیم که روابط انسان‌‌ها با هم بسیار محدود و شکننده است. محبت صادقانه در بین انسان‌‌ها به ندرت دیده می‌‌شود. ارتباطات افراد محدود به منافع شخصی شده است و حتی در بسیاری موارد افراد از خودشان نیز متنفر هستند.
کلام خدا به ما اعلام می‏کند که نه ‏تنها روابط اجتماعی انسان بر اثر گناه به‏تباهی کشیده شده است، بلکه مسئلۀ گناه، سیستم‏های اجتماعی و ارتباطی را هم شدیداً تحت‏تأثیر قرار داده است. آمارِ رو به افزایشِ طلاق‏ها، جدایی‏ها، خیانت‏ها و وضعیت بد اخلاقی از زمره نتایج اسف‌‌بارِ این وضعیت است. به‏همین دلیل جوامع بشری از دردی چون درد زایمان ناله بر‏می‏آورند و آه می‏کشند (رومیان ۸‏:۱۹-‏‏‏‏۲۲) و به‏دنبال راه‏حل‏ و سیستم‏های جدیدی برای احیاء جامعه و خانواده‏ هستند.
همانگونه که اشاره شد جدایی انسان از خدا، بر روی روابط اجتماعی تمامی انسان‌‌ها تأثیر به‏سزایی داشت. عیسای ‏مسیح به‏وسیلۀ مرگ خود بر روی صلیب بهای جدایی بین انسان و خدا را پرداخت و رابطۀ شکستۀ انسان و خدا کاملاً احیاء گردید و مشکل گناه که علت اصلی جدایی و شکسته شدن رابطۀ بین انسان و خدا بود را بر روی صلیب حل نمود. عیسای ‏مسیح با قیام خود از مردگان دگرگونی تا‏زه‏ای در زندگی و روابط خانوادگی و اجتماعی ایجاد کرد.
وقتی که انسان به‏ مرگ و قیام مسیح از مردگان ایمان قلبی داشته و زندگی خود را به ‏او تسلیم کند، قدرت الاهی خداوند وارد قلب، وجود و روحش می‏شود و رابطۀ شکستۀ روحانی او را با خدای خویش احیاء می‏سازد. در این هنگام است که انسان در رابطه‌‌ای جدید، زنده و شفاف با خدای خویش قرار می‏گیرد. هنگامی که این اتفاق بیفتد (که کلام خدا آن را بازگشت و نجات می‏نامد)، متقابلاً رابطه‏ فرد با دیگر انسان‏ها و حتی با خودش نیز احیاء و بازسازی می‏شود. به این ترتیب روابط شکسته و مردۀ ما با دیگران نیز از نو تازه می‌‌گردد، زیرا محبت مسیح در قلب‏ها و روابط ما جاری می‏شود و به ما قدرت می‌‌دهد تا دیگران را با محبت او دوست داشته باشیم و این امر در نهایت منجر به دگرگونی عمیق در زندگی خانوادگی و اجتماعی‌‌مان می‏شود.

دگرگونی تازه در زندگی ابدی ما

انسان جاودانه بودن را دوست ‏دارد و نمی‏خواهد واقعیت مرگ را بپذیرد. انسان‏ها به‏گونه‏ای بر روی زمین زندگی می‌‌کنند گویی تا ابدیت زنده می‏مانند. غافل از اینکه روزی مرگ به‏سراغ آنان نیز خواهد آمد و آن زمان باید همه چیز و همه کس را رها کنند. با مطالعه و بررسی در مکاتب، ادیان و ایدلوژی‏های اقوم مختلف دنیا می‏توان به‏این نتیجه رسید که انسان در جستجوی راهی است که از مرگ بگریزد و جاودانه گردد و یا تلاش می‏کند تا پی ببرد که بعد از مرگ به‏ کجا خواهد رفت و ابدیت را در کجا سپری خواهد نمود. بسیاری در زندگی خود با انجام مراسم مذهبی و ریاضت‏ها سعی می‌‌کنند به ‏این اطمینان برسند که بعد از مرگ به کجا می‏روند. در نقطۀ متقابل، عده‏ای دیگر ابدیت و زندگی بعد از مرگ را کاملاً انکار می‏کنند، چون نمی‏دانند به ‏کجا می‏روند و برای آنان مهم نیست که چه‏ اتفاقی بعد از مرگ برای‌‌شان خواهد افتاد. در حقیقت آنها می‏ترسند به‏ مسئلۀ قیامت و دنیای پس از مرگ بیندیشند. نظریات و عقاید بسیار زیادی در مورد زندگی بعد از مرگ و ابدیت در این دنیا وجود دارد که این خود تأکید بر صحت کلام انجیل است که می‏‏فرماید، انسان گمشده است و نمی‏داند از کجا آمده و به ‏کجا می‏رود.
اما به‏واقع این سؤال بزرگ که ابدیت را در کجا می‏گذرانیم، سؤال بسیار پیچیده و بغرنجی است که ‏پاسخ به آن دشوار و حتی از دیدگاه انسانی دست‌‌نیافتنی است. هنگامی که نگاه اجمالی بر تمام این تفکرات و دیدگاه‏های انسانی در مورد ابدیت می‏اندازیم، متوجه می‏شویم که یک مکان و یک محکومیت واحد برای همگان وجود دارد، یعنی انسان‏ها به‏جای مشترکی می‏روند که نمی‏دانند آنجا کجا است. شایان ذکر است که تمام ادیان و مذاهب گوناگون غیر از مذاهب شرقی مانند بودیسم و هندوئیسم، به زندگی بعد از مرگ در ابدیت و به قیامت مردگان و روز داوری تأکید دارند. آنان روز داوری و قیامت را روزی تعریف می‏کنند که مردگان زنده می‏شوند تا بر طبق مذهب اعتقادی خود سزای اعمال‌‌شان را بدهند و در نهایت به‏ بهشت یا جهنم بروند.
اما کتاب‌‌مقدس داستان تکان‏دهندۀ دیگری در مورد قیامت و ابدیت به ما می‏گوید و آن این است که خدا در ابتدا به ‏انسان فرمود اگر از من جدا شوی و گناه کنی خواهی مرد. این مرگ نه‏تنها شامل مرگ جسمانی، بلکه مرگ روحانی نیز می‏باشد. انسانی که در زندگی زمینی از خدا فاصله گرفته ابدیت را بدون حضور او در تاریکی سپری خواهد کرد. کتاب‌‌مقدس مرگ روحانی را دوری ابدی از خدای حیات تعریف کرده است که این به نوبه خود بسیار وحشتناک است، چون خدا انسان را برای خود خلق نمود و حیات او وابسته به حیات خدا است. بنابراین٫ اگر انسان از خدا فاصله بگیرد، به ‏این معنی است که او فاقد حیات است، چه در زندگی زمینی و چه در زندگی بعد از مرگ.
اعتقاد به قیامت مردگان در روز داوری از اعتقاد به ‏عدالت خداوند نشأت گرفته است، به این معنی که در آن روز خدای عادل، عدالت خود را اجرا می‏کند و انسان‌‌ها از کوچک و بزرگ در قبال اعمال و رفتار خود پاسخگو خواهند بود و عدالت برای آنان اجرا می‌‌شود. اما آنچه در قیام مسیح از مردگان روی داد دقیقاً همین بود، با این تفاوت که قیامت از پایان جهان هستی به‏ جلو کشیده شد و در بطن تاریخ جای گرفت. خدا با برخیزاندن عیسای مسیح از مردگان هم مُهر تأئیدی بر حقانیت مسیح زد و هم نجات و ‏رستگاری انسان‌‌ها را تأیید نمود، یعنی رستگاری آنانی که به‏ عیسای ‏مسیح ایمان می‏آورند.

آیا می‌‌دانید ابدیت را در کجا سپری خواهید نمود؟

قدرت قیام مسیح زندگی ابدی انسان‏ها را که محکوم به‏ مرگ و فنا و جدایی ابدی از خدا بودند دگرگون ساخت. عیسای ‏مسیح با قیام خود ثابت نمود که هر کس به‏او ایمان آورد مانند او در قیامت زنده می‏شود و در‏ حیات ابدی در حضور خدا به حیات خود ادامه خواهد داد. بنابراین قیام مسیح از مردگان اهمیت به‌‌سزایی در تحقق رستگاری انسان دارد، زیرا تنها مرگ مسیح بر روی صلیب نبود که رستگاری و نجات ابدی را برای انسان به‏ارمغان آورد، بلکه مسیح با قیامش نقشۀ نجات برای بشریت را به‏کمال رساند. از این رو دیگر احتیاج نیست که انسان در ترس از زندگی بعد از مرگ به‏سر برد. عیسای ‏مسیح بر روی صلیب بر چنین ترسی که زندگی انسان را فرا گرفته بود، غالب آمد.
حال این انتخاب من و شما بر روی این کرۀ خاکی است که ابدیت‌‌مان را در آسمان شکل می‏دهد. بنابراین بجاست از خود بپرسیم که آیا به‏نجات‌‌دهندۀ جهان که برای ما مُرد و قیام فرمود ایمان داریم و او را در ‏قلب و زندگی خود پذیرفته و تسلیمش هستیم؟

نتیجه

نیروی مافوق طبیعی قیام مسیح قادر است دگرگونی تازه‌‌ای به ‏زندگی شخصی، اجتماعی و ابدی ما ببخشد. عیسای ‏مسیح در کلام خود می‏فرماید که اینک همه چیز را نو می‏سازم. به‏درستی که کلام او راست است، زیرا او با قدرت قیام خود از مردگان می‏تواند زندگی ما را در هر مرحله یا موقعیتی که باشد تبدیل کرده، همه چیز را نو بسازد

۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

شخصیت مسیحی


تأملی در زمینه موعظه بالای کوه
روابط شخص مسیحی با برادرانش (متی ۷:‏۱-۱۲)
هدف زندگی مسیحی

فصل هفتم متی ظاهراً از چندین پاراگراف مستقل تشکیل یافته است. رشته ارتباطی که در طول این فصل دیده می‌شود، رشته روابط است. منطقی به نظر می‌رسد که عیسی پس از توصیف خصائل فرد مسیحی، و نفوذ و عدالت و دینداری و هدف و جاه‌طلبی او، سرانجام توجه خود را بر روابط او معطوف دارد. چرا که ضد فرهنگ مسیحی نه امری فردگرایانه، بلکه امری مربوط به جامعه است. بدینسان در فصل هفتم متی شرحی ارائه شده از شبکۀ روابطی که ما در مقام پیروان عیسی به آن سوق داده می‌شویم. اینها را می‌توان به‌شرح زیر برشمرد:
۱- رابطه با برادرمان که در چشمش ممکن است خسی را تشخیص دهیم، و مسئولیم که به او کمک کنیم، نه اینکه محکومش سازیم (۱-۵)
۲- رابطه با گروهی که به گونه‌ای تکان‌دهنده "سگ" و "گراز" خوانده شده‌اند. درست است که آنان انسان هستند، اما خوی حیوانی ایشان چنان است که به ما امر شده که انجیل خدا را با ایشان در میان نگذاریم (۶).
۳- رابطه با پدر آسمانی‌مان که در دعا نزد او می‌آییم، با این اطمینان که به ما جز "چیزهای نیکو" نخواهد داد (۷-۱۱).
۴- رابطه بطور کلی با همه کس:" قانون طلائی" باید راهنمای طرز برخورد و رفتار ما با آنان باشد (۱۲).
۵- با همسفران خود در این سفر روحانی که همراه ما در این راه باریک سلوک می‌نمایند (۱۳-۱۴).
۶- رابطه با انبیای دروغین که ایشان را باید تشخیص دهیم و از آنان برحذر باشیم (۱۵-۲۰).
۷- رابطه با خداوندمان عیسی که متعهدیم که به تعالیمش توجه کنیم و از آنها اطاعت نماییم (۲۱-۲۷).

۱- برخورد ما با برادرمان (۱-۵)

"حکم مکنید تا بر شما حکم نشود. زیرا بدان طریقی که حکم خواهد شد و بدان پیمانه‌ای که پیمایید برای شما خواهند پیمود و چون است که خس را در چشم برادر خود می‌بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی‌یابی؟ یا چگونه به برادر خود می‌گویی:"اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم" و اینک چوب در چشم تو است؟ ای ریاکار، اول چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!"
یک فرد مسیحی چگونه باید با عضوی که رفتار نادرستی داشته است، برخورد کند؟ آیا عیسی دستور‌العملی در خصوص اعمال انضباط در درون جامعه خود دارد؟ آری، در چنین موقعیتی او دو راه را منع می‌کند و سپس راه سومی را توصیه می‌کند، راهی بهتر و "مسیحی‌تر".

الف) فرد مسیحی نباید داور باشد (۲،۱)

این فرمایش عیسی که "حکم نکنید تا بر شما حکم نشود"، بسیار مشهور است اما بسیار هم مورد سوتفاهم واقع شده است. حکم خداوند ما مبتنی بر "داوری نکردن" را نمی‌توان همچون حکمی تلقی کرد در خصوص به تعلق در‌آوردن قوه نقادانه خود در ارتباطمان با سایرین و بستن چشمانمان بر روی خطاهای ایشان (گویی متوجه آنها نمی‌شویم)، و اجتناب از هرگونه انتقاد و تشخیص میان راست و ناراست، و نیکی و بدی.
پس منظور عیسی از حکم مکنید چه بود؟ پاسخش در یک کلمه این است:"عیب‌جویی". عیب‌جویی گناهی است مرکب، شامل چندین جز ناخوشایند. عیب‌جو بودن بدین معنی است که شخص خود را در مقام ایرادگیر قرار می‌دهد و به این ترتیب مدعی صلاحیت و اختیار قضاوت کردن بر همنوعان خود می‌باشد. نکته ساده اما حیاتی این است که انسان خدا نیست. هیچ بشری صلاحیت ندارد داور و قاضی همنوعان خود باشد، چرا که به دلهای یکدیگر دسترسی نداریم و قادر به ارزیابی انگیزه‌های یکدیگر نمی‌باشیم. عیب‌جو بودن یعنی اینکه با گستاخی بر روز داوری سبقت جستن و غصب کردن حق و امتیاز "داور الهی"، و در واقع تلاش برای بازی کردن نقش خدا.
ما نه فقط داور و قاضی نیستیم، بلکه خودمان در میان داوری شوندگان می‌باشیم و اگر این جسارت را به خود بدهیم که دیگران را داوری کنیم، خودمان با سختگیری بیشتری داوری خواهیم شد. اگر در مسند قاضی بنشینیم، نمی‌توانیم بهانه بیاوریم که از قاضی که مدعی اعمالش هستیم، بی‌خبریم. اگر از نشستن بر مسند قضاوت لذت می‌بریم، نباید تعجب کنیم که در جایگاه متهمین نیز قرار بگیریم. بطور خلاصه، دستور مبنی بر حکم نکردن مستلزم نابینا شدن نیست، بلکه حکمی است برای بزرگواری. عیسی نمی‌گوید که دیگر انسان نباشیم (با متوقف کردن قوای نقادانه‌مان که کمک می‌کند تا از حیوانات متمایز باشیم)، بلکه می‌خواهد از جاه‌طلبی گستاخانه برای خدا بودن دست بشوییم (با قرار دادن خودمان در مقام داور و قاضی).

ب) شخص مسیحی نباید ریاکار باشد (۳و۴)

پیشتر عیسی ریاکاری ما را در ارتباطمان با خدا مطرح ساخت، یعنی به جا آوردن دینداری‌مان در مقابل مردم تا ما را ببینند؛ اینک او ریاکاری‌مان را در رابطه‌مان با دیگران مطرح می‌سازد، یعنی دخالت در اشتباهات ایشان و در همان حال، کوتاهی در رسیدگی به خطاهای بسیار جدی‌تر خودمان. این نیز دلیل دیگری است برای اجتناب از داوری کردن دیگران، زیرا ما نه فقط انسانهای خطاکاری هستیم (و نه خدا)، بلکه انسانهای سقوط کرده نیز می‌باشیم. سقوط سبب شده که همه ما گناهکار باشیم. لذا مطلقاً در موقعیتی نیستیم که به داوری و قضاوت بر همنوعان گناهکار خود بنشینیم؛ ما صلاحیت مسند قضاوت را نداریم.
تصویر کسی که در تلاش است که با یک عمل جراحی ظریف، ذره خاکی را از چشم دوستش بیرون آورد، در حالیکه الوار بزرگی در چشم خودش دیدش را کاملاً مسدود می‌سازد، تا حد نهایت مضحک است. این گرایش زیانبار در ما هست که اشتباهات دیگران را بزرگ بنماییم و جدیت اشتباهات خود را کوچک. در مورد خودمان نگرشی مثبت داریم و در مورد دیگری نگرشی بدبینانه. لذا عبارت "ای ریاکار" (۵) در اینجا عبارتی است کلیدی. به علاوه، این نوع ریاکاری ناخوشایند‌ترین نوع آن است زیرا عملی به ظاهر مهرآمیز (بیرون آوردن ذره‌ای آشغال از چشم کسی) وسیله‌ای می‌شود برای مباهات کردن به خویشتن.
به جای آن، آنچه که باید انجام دهیم این است که در مورد خودمان معیاری دست کم به همان اندازه سخت و نقادانه را به کار ببریم که برای دیگران به کار می‌بریم. اگر نخست الوار را از چشم خودمان بیرون بیاوریم، واضح‌تر خواهیم دید تا ذره چوب را از چشم برادرمان بیرون کنیم.

ج) شخص مسیحی باید یک برادر باشد (۵)

بعضی تصور می‌کنند که در این گفته، عیسی ما را از عمل کردن همچون چشم‌پزشک اخلاقی یا روحانی و نیز از دخالت در امور مربوط به چشمان دیگران منع می‌کند، و می‌گوید که به جای آن به فکر کارهای خود باشیم، چنین نیست. این واقعیت که عیب‌جویی و ریاکاری برای ما منع شده، ما را از مسئولیت برادری نسبت به دیگران مبرا نمی‌سازد. برعکس، عیسی بعداً در جایی دیگر تعلیم می‌دهد که اگر برادرمان در حق ما خطایی کند، نخستین وظیفه ما (گرچه اغلب نادیده گرفته می‌شود) این است: "برو و او را میان خود و او در خلوت الزام کن" (متی ۱۸:‏۱۵).
همان وظیفه در اینجا نیز بر دوش ما گذارده شده است. درست است که در برخی شرایط، ما از دخالت کردن منع شده‌ایم، یعنی زمانی که جسم خارجی بزرگتری در چشم خودمان می‌باشد که هنوز بیرونش نیاورده‌ایم. اما در سایر شرایط عیسی واقعاً به ما حکم می‌کند که برادر خود را توبیخ و اصلاح کنیم. وقتی مشکل خود را حل کردیم، آنگاه به روشنی قادر به دیدن خواهیم بود تا مشکل چشم او را نیز برطرف سازیم. هرچه نباشد، ذره‌ای آشغال در چشم او به درستی جسمی "خارجی" خوانده شده است. جای آن در آنجا نیست. آن جسم همیشه بیگانه است و معمولاً دردناک، گاه نیز خطرناک. وا گذاشتن آن در آنجا و عدم تلاش برای بیرون آوردنش، نمی‌تواند با محبت برادرانه سازگار باشد.

۲- برخورد ما با "سگان" و "گرازان" (۶)

"آنچه مقدس است به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته، شما را بدرند."
در وهله اول چنین کلماتی از سوی عیسی تکان‌دهنده می‌نماید، خاصه در موعظه بالای کوه، و آن هم بلافاصله پس از دعوت او به برخورداری از رفتاری برادرانه و سازنده. اما عیسی به صراحت گفتار مشهور بود (لوقا ۱۳:‏۳۲؛ متی ۲۳:‏۲۷، ۳۳). در اینجا او تأکید می‌کند که بعضی از انسانها هستند که مانند حیوانات عمل می‌کنند، بنابراین می‌توان آنان را به درستی "سگ" و "گراز" نامید.
حال این "سگان" و "گرازان" چه کسانی هستند؟ عیسی با اطلاق چنین نامهایی به ایشان، مشخص می‌سازد که آنان نه فقط بیشتر حیوانند تا انسان، بلکه حیواناتی هستند با عادات کثیف. یک یهودی هرگز خوراک "مقدس" را به سگهای نجس نمی‌داد (شاید خوراکی که قبلاً برای خدا قربانی کرده بود). همچنین هیچگاه به این فکر نمی‌افتاد که مروارید را پیش گرازها بیندازد. آنها نه فقط نجس بودند، بلکه ممکن بود که مروارید را با فندق و یا نخود اشتباه بگیرند و بکوشند آن را بخورند و بعد، وقتی دیدند که خوردنی نیست، آن را لگدمال کنند و به کسی که آن را داده است حمله‌ور شوند.
اما اگر تصویر یا مثل روشن است، معنایش چیست؟ چیز "مقدس" چیست و " مروارید‌ها" چه می‌باشند؟ به جاست که آن را مربوط بدانیم به "مرواریدهای گرانبها" در مثلی که در متی ۱۳:‏۴۵-۴۶ بیان فرموده است؛ در آنجا، مروارید گرانبها اشاره دارد به ملکوت خدا یا نجات، و در حالت کلی‌تر، به انجیل. اما با اینحال نمی‌توانیم از این نکته این نتیجه احتمالی را بگیریم که عیسی ما را از بشارت انجیل به بی‌ایمانان منع می‌کند. چنین فرضی در حکم معکوس کردن تمامی عهدجدید می‌شود و نقض فرمان "مأموریت بزرگ" مبنی بر اینکه برویم و همه امت‌ها را شاگرد سازیم (فرمانی که انجیل متی را به پایان می‌برد).
لذا "سگان" و "گرازان" باید کسانی باشند که فرصتی وافر برای شنیدن و دریافت مژده انجیل داشته‌اند، اما با قاطعیت، و حتی با گستاخی، آن را رد کرده‌اند.
واقعیت این است که اصرار بیش از حد در ارائه انجیل به چنین افراد، دعوت آنان به رد آن با اهانت و حتی کفر می‌باشد. عیسی پیش از فرستادن آن دوازده شاگرد به نخستین مأموریتشان، در توصیه‌هایی که به ایشان می‌داد، همین اصل را در مورد خدمت آنان به کار برد (متی ۱۰:‏۱۴ و لوقا ۱۰:‏۱۰، ۱۱). پولس رسول نیز از همین اصل در خدمتش پیروی کرد (اعمال ۱۳:‏۴۴-۵۱؛ ۵:۱۸،۶؛ ۲۸:‏۱۷-۲۸).
بنابراین، شهادت مسیحی و موعظه بشارتی ما نباید کاملاً بدون تشخیص انجام شود. اگر کسانی فرصت بسیار برای شنیدن حقیقت داشته‌اند ولی به آن واکنش مثبت نشان نمی‌دهند، اگر با لجاجت به مسیح پشت می‌کنند، و اگر (به عبارتی دیگر) خود را در نقش "سگان" و "گرازان" قرار می‌دهند، نباید بی‌وقفه به بشارت خود ادامه دهیم، زیرا این چنین اجازه می‌دهیم که انجیل خدا زیر پایشان لگدمال شود و ارزشش را از دست بدهد. اما در عین حال رها کردن مردم نیز اقدامی است بسیار جدی.
من شخصاً در تجربه خودم فقط یک یا دو مورد را به یاد دارم که احساس کرده‌ام که برداشتن چنین گامی درست است. این تعلیم عیسی فقط برای موقعیت‌های استثنایی است؛ وظیفه عادی مسیحی ما این است که با مردم شکیبایی و پشتکار داشته باشیم، همانگونه که خدا نیز با ما شکیبایی و پشتکار داشته است.

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

چرا خدا ما را برکت نمی دهد


خدا می‌خواهد ما را برکت دهد

همه ما می‌دانیم که خدا به‌نوعی ما را برکت می‌دهد. همگی ما از نعمتِ حیات برخورداریم و می‌توانیم آزادانه تنفس کنیم. همه ما از آفتاب و بارانی که خدا بر جمیع آدمیان می‌فرستد بهره می‌بریم. در عین حال، همه ما خواهان چیزی بیش از این برکات هستیم. می‌خواهیم خدا در تک تک مسائل زندگی‌مان ما را برکت دهد. می‌خواهیم برکات خدا همیشه بر سرمان باشد و خدا کاری کند که زندگی همواره به کام‌مان شیرین باشد و هیچ مشکلی نداشته باشیم. اغلب اوقات وقتی مردم برای اولین بار پیغام نجات را می‌شنوند، کسی که این پیغام را با آنها در میان می‌گذارد به آنان می‌گوید که اگر قلب خود را به خداوند بسپارند، خدا برکات خود را بر آنها جاری خواهد کرد. واقعیت این است که خدا هر قدر هم که ما را برکت دهد، باز اغلب نومید می‌شویم و احساس می‌کنیم که او آن طور که انتظار داشته‌ایم ما را برکت نداده است.
دنیا پر است از مردمی که حاضرند برای برخوردار شدن از برکات خدا دست به هر کاری بزنند. بااینحال گرچه مردم عموماً خواهان صلح و آرامش هستند که جزو برکات خداست، دنیا کماکان پر است از درد و رنج. من در محل کارم با پناهندگان زیادی برخورد می‌کنم که طالبِ برکت خدا هستند. آنان وقتی به اطراف می‌نگرند و جز مشکلات چیزی نمی‌بینند، مأیوس و نومید شده، از خود می‌پرسند: «من که قلب خود را به خدا داده‌ام، پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در اینکه خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شکی نیست، اما اغلبِ اوقات خود را با این پرسش مواجه می‌بینیم که: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟» به مشکلات خود ‌نگاه می‌کنیم یا می‌بینیم به بن‌بست رسیده‌ایم، و حیران می‌مانیم که چرا خدا ظاهراً هیچگاه به فریادمان نمی‌رسد. ما هیچ وقت نباید در این که خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شک کنیم، اما مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که گرچه محبت خدا بی‌قید و شرط است، این بدان معنا نیست که برکات او نیز بی‌قید و شرط است ….

برکت خدا امری است مشروط!

در کتاب تثنیه وقتی خدا با موسی عهد و پیمان می‌بندد، عهد خود را به این صورت عنوان می‌کند: «اگر آواز یهوه خدای خود را به‌دقت بشنوی تا هوشیار شده، تمامی اوامر او را که من امروز به تو امر می‌فرمایم بجا آوری، آنگاه یهوه خدایت تو را بر جمیع امت‌های جهان بلند خواهد گردانید» (تثنیه ۲۸‏:‏۱‏و‏۲). خدا نه تنها می‌خواهد ما را برکت دهد، بلکه طریقِ برکت یافتن را نیز به ما یاد می‌‌دهد: شرطِ برخوردار شدن از برکت خدا، اطاعت کردن از اوست. برکت خدا امری است مشروط! گاهی اوقات ما به‌طور کامل از دستورات خدا پیروی نمی‌کنیم، درست مثل ماجرای آشپزیِ مادربزرگِ من:
اکثر مادربزرگ‌ها به مهارت در آشپزی معروف‌اند، اما این قاعده در مورد مادربزرگ من صدق نمی‌کرد! اکثر خوراک‌هایی که او می‌پخت بیشتر به قصد ادامه حیات خورده می‌شد تا برای لذت. یک ‌روز مادربزرگم تصمیم گرفت شیرینی بپزد. او صبحِ همان روز قدری گوشت برای صبحانه پخته بود. بنابراین برای آنکه مقتصدانه عمل کرده باشد، تصمیم گرفت در مصرفِ روغن صرفه‌جویی کند و شیرینی‌ها را در همان روغنی بپزد که پیشتر برای پختن گوشت از آن استفاده کرده بود. او فکر می‌کرد که اندکی تغییر در دستور غذا، چندان مشکلی ایجاد نخواهد کرد. وقتی شیرینی‌ها از داخل اجاق بیرون آمد، بجای آنکه طعمی شیرین داشته باشد مزۀ گوشت می‌داد و تکه‌های ریز گوشت نیز در آن دیده می‌شد! شیرینی‌هایی که مادربزرگ پخته بود چندان دل‌انگیز از آب در نیامد! چرا؟ چون مادربزرگم فکر کرده بود بهتر است صرفه‌جویی کند و از تمام مواد مورد نیاز استفاده نکند. به‌عبارت دیگر، سعی کرده بود دستورالعمل طبخ شیرینی را به میل خودش تغییر دهد! او اغلبِ اوقات چنین کاری می‌کرد! یادم می‌آید مادرم درددل می‌‌کرد که چقدر خجالت می‌کشید وقتی مادربزرگم به دیگران می‌گفت دستورالعملِ پختِ شیرینی‌هایی را که درست کرده از او گرفته است! چون مادربزرگم همیشه عادت داشت دستورالعملِ غذا را عوض کند و نتیجه این می‌شد که غذایی که می‌پخت خوب از آب در نمی‌آمد.
به‌گمانم اکثر ما قبول داریم که اگر شیرینی را در روغنی بپزیم که گوشت را در آن سرخ کرده‌ایم، نتیجۀ رضایت‌بخشی نخواهیم گرفت. متأسفانه وقتی به زندگی واقعی می‌رسیم، بسیاری از ما متوجه نیستیم که این قانون در مورد زندگی روزمره هم صادق است. ما اغلب به دستورالعمل خدا که می‌گوید «از من اطاعت کن تا تو را برکت دهم» نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «بسیار خوب، من هر چه دلم خواست انجام می‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!» یا اینکه: «من بیشتر کارهایی را که تو می‌خواهی انجام می‌‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!»
در زندگی روزمره می‌دانیم که اگر بناست چیزی درست کار کند، شرایطی هست که باید برآورده شود. اگر لامپی به برق متصل نباشد، هیچ کدام از ما از روشن نشدن آن گلایه نمی‌کنیم. یا فرض کنید می‌خواهید به مغازۀ ماهی‌فروشی بروید و چگونگی رسیدن به آنجا را از من می‌پرسید. من به شما می‌گویم که اگر در حدود یکصد متر به سمت چپ بروید به مغازه ماهی‌فروشی خواهید رسید. حال اگر شما بجای رفتن به طرف چپ، به سمت راست بروید، نمی‌توانید نزد من بازگردید و گلایه کنید که چرا مغازه را پیدا نکرده‌اید! به همین ترتیب، اگر خدا به ما می‌گوید که باید از او اطاعت کنیم و همه چیز را به او بسپاریم، اگر از فرامین او اطاعت نکنیم نمی‌توانیم گله کنیم که چرا او ما را برکت نمی‌دهد. طبیعی است که وقتی حاضر نیستیم از دستورالعمل خدا پیروی کنیم، نباید انتظار داشته باشیم که او ما را برکت دهد.

برای برخوردار شدن از برکات خدا تنها کافی نیست گناه نکنیم

برخی تصور می‌کنند که برکات خدا را می‌توان اندک اندک و به یاریِ تلاش و کوشش خودمان خریداری کرد. به‌عنوان مثال تصور می‌کنند که اگر هفته‌ای یکبار به کلیسا بروند، خدا اندکی آنها را برکت خواهد داد. اگر علاوه بر رفتن به کلیسا، به جلسۀ دعا هم بروند، خدا قدری بیشتر آنها را برکت خواهد داد. و اگر علاوه بر رفتن به کلیسا و شرکت در جلسه دعا، کتاب‌مقدس هم بخوانند و بشارت بدهند، در آن صورت قطعاً خدا آنان را از هر لحاظ برکت خواهد داد. اما خدا به این صورت عمل نمی‌کند. خدا تنها به شیوۀ خودش ما را برکت می‌دهد. ممکن است حتی با اینکه در گناه زندگی نمی‌کنیم، اما باز از برکات خدا محروم باشیم. چطور؟
ممکن است تعجب کنید، اما در کتاب‌مقدس به شخصی برمی‌خوریم که نزد عیسی رفت تا از او برکت بگیرد. این شخص با اینکه فرد درستکاری بود و از تمام دستورات خدا نیز اطاعت کرده بود، ولی باز مأیوس و غمگین عیسی را ترک کرد:
«یکی از رئیسان از عیسی پرسید: "استاد نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاودان شوم؟" عیسی پاسخ داد: "چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچ کس نیکو نیست جز خدا فقط. احکام را می‌دانی: زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، پدر و مادر خود را گرامی دار." گفت: "همه اینها را از کودکی بجا آورده‌ام." عیسی چون این را شنید گفت: "هنوز یک چیز کم داری؛ آنچه داری بفروش و بهایش را میان تنگدستان تقسیم کن، که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن." آن مرد چون این را شنید، اندوهگین شد زیرا ثروت بسیار داشت.» (لوقا ۱۸:‏۱۸-‏‏‏‏‏‏‏۲۳).
این مرد جوان می‌خواست خدا او را برکت دهد، اما حاضر نبود از همه چیز خود دست بکشد. جالب است توجه داشته باشیم که این عیسی نبود که نمی‌خواست مرد جوان را برکت دهد، بلکه خود مرد جوان حاضر نبود برکت را از عیسی دریافت کند چون نمی‌خواست در ازای آن بهایی بپردازد. خدا مطابق اصول و قوانین خودش ما را برکت می‌دهد. این طور نیست که بشود با او وارد معامله شد یا بر سر برکت با او چانه زد. بسیاری از اوقات وقتی از خود می‌پرسیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، باید نخست به خود نگاه کنیم و ببینیم آیا به‌طور کامل خود را به خدا سپرده‌ایم یا نه. شاید خدا دارد از ما می‌پرسد: «آیا حاضری همه چیز خود را رها کرده، از من پیروی کنی؟»
جالب است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که این مرد جوان که خواهانِ برکتِ حیاتِ جاودان بود، از لحاظ مادی فرد مرفّه و ثروتمندی بود. روشن است که این شخص با وجود برخوردار بودن از قدرت و ثروت، در زندگی احساس خلاء می‌کرد و از وضع خود ناراضی بود. این موضوع ما را به نکتۀ بعدی می‌رساند: بسیاری از اوقات فکر می‌کنیم خدا ما را برکت نداده است چون از برکتِ خدا تصور نادرستی داریم و نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است!

تصور نادرست در مورد برکت

بسیاری از ایرانیان از قَرِقوروت خوش‌شان می‌آید. من هم تا اندازه‌ای قرقوروت دوست دارم، اما راستش را بخواهید اولین بار که آن را چشیدم چندان به مذاقم خوش نیامد. بخصوص وقتی فهمیدم آن را از ماست درست می‌کنند بیشتر محتاط شدم، چون در عجب بودم که چرا رنگش سیاه است! یک بار که برای دیدار خانواده به آمریکا برگشته بودم، قدری قرقوروت با خودم بردم تا ببینم واکنش دوستان آمریکایی‌ام چیست. یک بار که منزل عمویم بودم و تمام پسر عموها دورم را گرفته بودند، قدری قرقوروت از جیبم درآوردم و از آنها پرسیدم دوست دارند "شکلات ایرانی" امتحان کنند؟ آخر آمریکایی‌‌ها خیلی شکلات دوست دارند. عمویم تکۀ بزرگی از قرقوروت را جدا کرد و به خیال اینکه چیز شیرینی است، آن را در دهان خود گذاشت. پسرعموهایم هم همین کار را کردند. اما در کمتر از یک ثانیه همگی‌شان متوجه شدند که آنچه در دهان دارند شکلات نیست، و یک ثانیه بعد همگی آن را از دهان خارج کردند! چرا آن را دوست نداشتند؟ علت، علاوه بر آمریکایی بودن آنها، این است که آنان انتظار چیزی شیرین را داشتند، اما آنچه نصیب‌شان شد چیزی ترش بود! اغلبِ اوقات ما نیز با خدا همین کار را می‌کنیم. انتظار داریم که وقتی با خدا آشتی کردیم، قلب خود را به او دادیم و از همه چیز دست کشیده، او را پیروی نمودیم، او نیز ما را برکت دهد. و این البته انتظار درست و بجایی است. اما گاهی اوقات تصور می‌کنیم که خدا ما را برکت نمی‌دهد چون نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است، و بنابراین واکنش‌مان درست مانند واکنشِ عمو و پسرعموهای من خواهد بود! آنها از قرقوروت خوش‌شان نیامد چون نمی‌دانستند قرقوروت دقیقاً چیست. به همین جهت وقتی حیران می‌مانیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، خوب است نخست دریابیم که برکت خدا چه چیزی نیست.
آیا برکت خدا یعنی پول؟ قدرت؟ نفوذ؟ تحصیلات عالی؟ سعادت؟ خیلی اوقات وقتی از خود می‌پرسیم «چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد؟»، در واقع منظورمان این است: «چرا زندگی بر وفق مراد ما نیست؟» آیا برکت خدا به‌معنی پول و ثروت است؟ بریتنی سپیرز، یکی از خوانندگان معروف، دختر فوق‌العاده ثروتمندی است. اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده است؟ آیا ثروت او نتیجۀ برکت خداست؟ خیر! آیا برکت یعنی بهره داشتن از نفوذ و قدرت؟ صدام حسین بدون شک هم صاحب ‌نفوذ بود و هم صاحبِ قدرت، اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده بود؟ خیر! آیا برکت خدا در تحصیلات عالی و یا احساس سعادت خلاصه می‌شود؟ بسیاری از سربازان نازی در دوران هیتلر افراد فوق‌العاده تحصیل‌کرده‌ای بودند، اما تحصیلات عالی آنها را نمی‌توان برکتی از جانب خدا دانست. همچنین بسیاری از معتادان احساس شعف و سعادت می‌کنند، اما این احساس آنها را نمی‌شود به حساب برکت خدا گذاشت. هیچ یک از اینها برکت خدا محسوب نمی‌شود. اگر قلب‌مان را به مسیح داده‌ایم به این امید که او در عوض چنین چیزهایی به ما بدهد، دیر یا زود به‌شدت مأیوس خواهیم شد. درست همانطور که عمو و پسر عموهای من با کمال میل آماده بودند "شکلات ایرانی" مرا دریافت کنند، ما نیز خداوند را در قلب خود می‌پذیریم و با کمال میل آمادۀ دریافتِ برکاتِ اوییم. اما وقتی این برکات را می‌چشیم و می‌بینیم که پول و ثروت و زندگیِ راحتی که انتظار داشتیم نیستند، آنها را از دهان خود بیرون می‌افکنیم و با تعجب از خدا می‌پرسیم: «خدایا، چرا این چیزها را به من می‌دهی؟ چرا مرا برکت نمی‌دهی؟» همه ایرانیان می‌دانند که قرقوروت چیز خوبی است، منتهی شکلات نیست. برکت خدا هم همینطور است: چیز خوبی است، ولی ممکن است سراسر از شادی و لذت نباشد.

برکت خدا برای قوم خدا بر اساس اولویت‌های خدا

گاهی اوقات با اینکه از خدا اطاعت کرده‌ایم، زندگی خود را به او سپرده‌ایم و آماده‌ایم به‌طور کامل از او پیروی کنیم، باز کماکان نقشه‌های مختص به خودمان را داریم که می‌خواهیم خدا آنها را برکت دهد. به‌عنوان مثال ممکن است کسی را به‌عنوان همسر آینده خود انتخاب کرده‌ایم یا تصمیم گرفته‌ایم به دانشگاه راه یابیم. یا شاید تصمیم داریم به کشوری دیگر مهاجرت کنیم. اما نقشه‌مان به مانع برمی‌خورَد و به بن‌بست می‌رسیم. به‌عنوان مثال در امتحان ورودی دانشگاه رد می‌شویم، درخواست ویزای‌مان پذیرفته نمی‌شود، یا طرف مقابل حاضر به ازدواج با ما نیست. بنابراین مأیوس و نومید از خود می‌پرسیم: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در متی ۶‏:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۳ چنین می‌خوانیم: «پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. زیرا اقوام دور از خدا در پیِ همه این گونه چیزهایند، اما پدر آسمانی شما می‌داند که بدین همه نیاز دارید. بلکه نخست در پیِ پادشاهی خدا و انجام ارادۀ او باشید، آنگاه همه اینها نیز به شما عطا خواهد شد.» خدایی که تمام نیازها و احتیاجات ما را می‌داند، به ما می‌گوید لازم نیست نگران احتیاجات‌مان باشیم. وظیفۀ اصلی ما این است که در وهلۀ نخست پادشاهی آسمان را طالب باشیم و آن وقت او نیز نیازهای ما را برآورده خواهد ‌ساخت.
من بارها و بارها درست بودنِ این وعدۀ عالی را در زندگی شخصی خودم تجربه کرده‌ام. اگر در درجه اول در پیِ پادشاهی خدا باشیم و آن را در زندگی خود اولویت بدانیم، خدا نیز مابقی احتیاجات‌مان را برآورده خواهد کرد. برکت خدا دستورالعملی برای موفقیت در زندگی نیست. اگر می‌خواهیم خدا ما را برکت دهد، باید نخست در پیِ پادشاهی او باشیم. به‌عبارت دیگر، باید هدف‌مان خدمت کردن به خدا و تحقق بخشیدن به اهداف او باشد. در زندگی روزمره نیز وضع به همین صورت است. شرکت هواپیمایی ایران ایر تنها به کسانی حقوق می‌دهد که برای این شرکت کار می‌کنند. کسانی که برای ایران ایر کار نمی‌کنند از اینکه این شرکت پولی به آنها نمی‌دهد گله‌مند نیستند.
درست است که برکت خدا نتیجۀ تلاش و کوشش ما نیست، اما در عین حال نباید از فقدان برکت خدا در زندگی خود تعجب‌ کنیم اگر این برکات را تنها برای مقاصد شخصیِ خود می‌خواهیم. یعقوب در رساله خود به‌ روشنی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از ما از برکات خدا در زندگی خود محرومیم: «آنگاه نیز که درخواست می‌کنید، نمی‌یابید، زیرا با نیّت بد درخواست می‌کنید تا صرفِ هوسرانی‌های خود کنید.» (یعقوب ۴‏:‏۳). بسیاری از اوقات با نقشه‌ها و برنامه‌های خودمان نزد خدا می‌رویم و از او می‌خواهیم ما را برکت دهد، و وقتی در این نقشه‌ها برکتی نمی‌بینیم گله می‌کنیم که: «خدایا، چرا مرا برکت نمی‌دهی؟»

قوم متبارک

ما می‌دانیم که شاگردان عیسی افراد متبارکی بودند. اما آیا تابه‌حال زندگی آنها را بررسی کرده‌اید؟ با نگاهی به زندگی آنها متوجه خواهیم شد که به جز یوحنای رسول، هیچ کدام به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. حتی یوحنا نیز در جزیره‌ای دورافتاده در تبعید درگذشت. بقیه شاگردان مسیح همگی یا سرهای‌شان بریده شد، یا به شمشیر کشته شدند. آنان براستی افراد متبارکی بودند و برکت خدا با آنها بود، اما در این دنیا با مشکلات فراوانی روبرو شدند و اکثراً به‌طرزی فجیع به قتل رسیدند. آیا شما هم می‌خواهید مثل آنها افراد متبارکی باشید؟
مرقس ۸:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۵ می‌گوید: «آنگاه عیسی دربارۀ این حقیقت به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمت بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد. چون عیسی این را آشکارا اعلام کرد، پطرس او را به کناری برد و شروع به سرزنش او کرد. اما عیسی روی برگردانیده به شاگردان خود نگریست و پطرس را سرزنش کرد و گفت: "دور شو از من ای شیطان! زیرا افکار تو انسانی است، نه الهی." آنگاه جماعت را با شاگردان خود فراخواند و به آنان گفت: "اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل جان خود را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد."»
پطرس در واقع به عیسی می‌گفت: «نیازی نیست که متحمل رنج و زحمت شوی.» ولی عیسی او را به‌خاطر چنین سخنی به‌شدت سرزنش کرد و حتی او را شیطان لقب داد! آنچه عیسی در ادامه می‌گوید براستی شایان توجه است. عیسی نمی‌گوید: «من پسر خدا هستم و باید زحمت ببینم، ولی شماها نگران نباشید چون می‌خواهم برکت‌تان دهم و هیچ رنج و زحمتی متوجه‌تان نخواهد بود!» خیر! بلکه برعکس، می‌گوید: «هر که بخواهد از من پیروی کند نیز باید مثل من زحمت ببیند!» جالب اینجاست که در زمانی که عیسی این سخنان را می‌گفت، صلیب هنوز به‌عنوان سمبول مسیحیت مطرح نشده بود بلکه صرفاً وسیله‌ای بود برای اعدام تبهکاران. به‌عبارت دیگر، عیسی در واقع می‌گفت که اگر کسی می‌خواهد از من پیروی کند، باید آمادۀ مردن باشد! خدا تنها در صورتی ما را برکت می‌دهد که چنین نگرشی داشته باشیم.
بنابراین می‌بینیم که برنامه خدا در درجۀ اول این نیست که ما را برکت دهد تا زندگی خوب و راحتی داشته باشیم! برنامه او در واقع این است که ما بمیریم! خدا می‌خواهد شما نسبت به افکار، نقشه‌ها و برنامه‌ریزی‌‌های خودتان بمیرید! او می‌خواهد نسبت به گناهان‌تان، خودخواهی‌های‌تان و اتکا به نفس‌تان بمیرید! وقتی نسبت به این چیزها مردیم و آماده بودیم به‌طور کامل برای او زندگی کنیم، آن وقت خدا نیز ما را برکت خواهد داد که همانا آرامش درونی و اطمینان از برآورده شدنِ احتیاجات‌مان است -‏‏‏‏‏‏ برکتی که البته ممکن است با رنج و زحمت نیز همراه باشد. برکت خدا شباهت زیادی به بیمه عمر دارد. شرکت بیمه هیچ پولی به شما نمی‌دهد مگر اینکه اول بمیرید! بنابراین اگر خواهان برکت هستید، باید آماده مردن نیز باشید!
تا اینجا لابد متوجه شده‌اید که برکت خدا را به هیچ وجه نمی‌توان خارج از نقشه و اراده خدا دریافت کرد. محال است که خدا شما را برکت دهد در حالی که کماکان نقشه و برنامه خودتان را دارید. خدا تنها زمانی برکات خود را بر شما جاری خواهد ‌ساخت که نقشه‌های او، نقشه‌ و برنامۀ شما نیز بشود. اگرچه این حقیقت ممکن است در نگاه اول نومیدکننده به‌نظر برسد، اما در واقع یک برکت است. وقتی ما نقشه و برنامه خود را نزد خدا می‌آوریم و حاضریم از آنها دست کشیده، نقشه و اراده خدا را بپذیریم (ولو آنکه مستلزم پرداخت بها باشد و رنج و زحمت در پی داشته باشد)، متوجه خواهیم شد که شادی و آزادی‌ای که نقشه او برای ما به ارمغان می‌آورد در مقایسه با لذت‌هایی که فکر می‌کردیم نقشه‌های خودمان نصیب‌مان خواهد کرد بینهایت بهتر و نیکوتر است. مطمئن باشید که اگر خود را تسلیمِ نقشه و اراده خدا سازید، او نیز هر نوع برکتی را که برای خدمت به او و تحقق نقشه‌اش در زندگی‌ بدان نیاز داشته باشیم به ما خواهد داد.
بنابراین این بار که از خود پرسیدید چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد، لختی بیاندیشید و ببینید آیا ماهیت برکت خدا را به‌درستی درک کرده‌اید؟ آیا این برکت را با پول و قدرت و زندگی آسوده اشتباه نگرفته‌اید؟ آیا خود حاضر بوده‌اید همه چیز زندگی‌تان را به خدا بسپارید؟ آیا برکت خدا را صرفاً برای نقشه‌هایی که خود در سر دارید می‌خواهید، یا اینکه پیش از هر چیز پادشاهی او را طالبید؟ آری، وقتی از خدا برکت می‌خواهید، آن را به شیوۀ شاگردان مسیح بطلبید: برکت خدا با آنان بود و آنان همچنان که برای استقرار پادشاهی خدا تلاش و کوشش می‌کردند و رنج و زحمت می‌دیدند، تمامی احتیاجات‌شان نیز برآورده می‌شد.