نخستین شاگردان عیسی
۳۵ فردای آنروز، وقتی یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود، ۳۶ عیسی را دید که از آنجا میگذرد، یحیی با اشتیاق به او نگاه کرد و گفت: «ببینید! این همان برهای است که خدا فرستاده است.» ۳۷ آنگاه دو شاگرد یحیی برگشتند و در پی عیسی رفتند. ۳۸ عیسی که دید دو نفر دنبال او میآیند، برگشت و از ایشان پرسید: «چه میخواهید؟» جواب دادند: «آقا، کجا اقامت دارید؟» ۳۹ فرمود: «بیایید و ببینید.» پس همراه عیسی رفتند و از ساعت چهار بعد از ظهر تا غروب نزد او ماندند. ۴۰ (یکی از آن دو، «اندریاس» برادر «شمعون پطرس» بود). ۴۱ اندریاس رفت و برادر خود را یافته، به او گفت: «شمعون، ما مسیح را پیدا کردهایم!» ۴۲ و
او را آورد تا عیسی را ببیند. عیسی چند لحظه به او نگاه کرد و فرمود: «تو
شمعون، پسر یونا هستی. ولی از این پس پطرس (یعنی «صخره» ) نامیده خواهی
شد!» ۴۳ روز بعد، عیسی تصمیم گرفت به ایالت جلیل برود. در راه، «فیلیپ» را دید و به او گفت: «همراه من بیا.» ۴۴ (فیلیپ نیز اهل بیت صیدا و همشهری اندریاس و پطرس بود). ۴۵ فیلیپ
رفت و «نتنائیل» را پیدا کرد و به او گفت: «نتنائیل، ما مسیح را
یافتهایم، همان کسی که موسی و پیامبران خدا دربارهاش خبر دادهاند. نامش
عیسی است، پسر یوسف و اهل ناصره.» ۴۶ نتنائیل با تعجب پرسید: «گفتی اهل ناصره؟ مگرممکن است از ناصره هم چیز خوبی بیرون آید؟» فیلیپ گفت: «خودت بیا و او را ببین.» ۴۷ وقتی نزدیک میشدند، عیسی فرمود: «ببینید، این شخص که میآید، یک مرد شریف و یک اسرائیلی واقعی است.» ۴۸ نتنائیل پرسید: «از کجا میدانی من که هستم؟» عیسی فرمود: «قبل از آنکه فیلیپ تو را پیدا کند، من زیر درخت انجیر تو را دیدم.» ۴۹ نتنائیل حیرت زده گفت: «آقا، شما فرزند خدا هستید؛ شما پادشاه اسرائیل میباشید!» ۵۰ عیسی گفت: «چون فقط گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم، به من ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر خواهی دید. ۵۱ در حقیقت همه شما آسمان را خواهید دید که باز شده و فرشتگان خدا نزد من میآیند و به آسمان باز میگردند.»
۱۳۹۴ مهر ۷, سهشنبه
۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه
مطالعه انجیل یوحنا فصل 1 (ترجمه تفسیری) 19تا 35
شهادت یحیی ۱۹ روزی سران قوم یهود از شهر اورشلیم، چند تن از کاهنان و دستیارانش را نزد یحیی فرستادند تا بدانند آیا او ادعا میکند که مسیح است یا نه. ۲۰ یحیی، صریحا اظهار داشت: «نه، من مسیح نیستم.» ۲۱ پرسیدند: «خوب، پس که هستید؟ آیا الیاس پیامبر هستید؟» جواب داد: «نه!» پرسیدند: «آیا شما آن پیامبر نیستید که ما چشم براهش میباشیم؟» باز هم جواب داد: «نه.» ۲۲ گفتند: «پس به ما بگویید که هستید تا بتوانیم برای سران قوم که ما را به اینجا فرستادهاند، جوابی ببریم.» ۲۳ یحیی گفت: «چنانکه اشعیای نبی پیشگویی کرده، من صدای ندا کنندهای هستم که در بیابان فریاد میزند: ای مردم، خود را برای آمدن خداوند آماده سازید.» ۲۴ سپس، افرادی که از طرف فرقه فریسیها آمده بودند، ۲۵ از او پرسیدند: «خوب، اگر شما نه مسیح هستید، نه الیاس و نه آن پیامبر، پس چه حق دارید مردم را غسل تعمید دهید؟» ۲۶ یحیی گفت: «من مردم را فقط با آب غسل میدهم؛ ولی همین جا در میان این جمعیت، کسی هست که شما او را نمیشناسید. ۲۷ او بزودی خدمت خود را در بین شما آغاز میکند. مقام او بقدری بزرگ است که من حتی شایسته نیستم کفشهای او را پیش پایش بگذارم.» ۲۸ این گفتگو در «بیت عنیا» روی داد. بیت عنیا دهی است در آنطرف رود اردن و جایی است که یحیی، مردم را غسل تعمید میداد. ۲۹ روز بعد، یحیی، عیسی را دید که بسوی او میآید. پس به مردم گفت: «نگاه کنید! این همان برهای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود. ۳۰ این همان کسی است که گفتم بعد از من میآید ولی مقامش از من بالاتر است، چون قبل از من وجود داشته است. ۳۱ من نیز او را نمیشناختم. ولی برای این آمدم که مردم را با آب غسل دهم تا به این وسیله او را به قوم اسرائیل معرفی کنم.» ۳۲ سپس گفت: «من روح خدا را دیدم که به شکل کبوتری از آسمان آمد و بر عیسی قرار گرفت. ۳۳ همانطور که گفتم، من نیز او را نمیشناختم ولی وقتی خدا مرا فرستاد تا مردم را غسل تعمید دهم، در همان وقت به من فرمود: هرگاه دیدی روح خدا از آسمان آمد و بر کسی قرار گرفت، بدان که او همان است که منتظرش هستید. اوست که مردم را با روحالقدس تعمید خواهد داد. ۳۴ و چون من با چشم خود این را دیدهام، شهادت میدهم که او فرزند خداست.»
۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه
مطالعه انجیل یوحنا فصل 1 (ترجمه تفسیری) 1تا 19
یوحنا فصل ۱
(ترجمه تفسیری)
مسیح به دنیای ما آمد
۱و۲ در ازل، پیش از آنکه چیـزی پدیداید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، و خود او خداست. ۳ هر چه هست، بوسیله او آفریده شده و چیزی نیست که آن را نیافریده باشد. ۴ زندگی جاوید در اوست و این زندگی به تمام مردم نور میبخشد. ۵ او همان نوری است که در تاریکی میدرخشد و تاریکی هرگز نمیتواند آن را خاموش کند. ۶و۷ خدا یحیای پیامبر را فرستاد تا این «نور» را به مردم معرفی کند و مردم به او ایمان آورند. ۸ یحیی آن نور نبود، او فقط شاهدی بود تا نور را به مردم معرفی کند. ۹ اما بعد، آن نور واقعی آمد تا به هر کس که به این دنیا میآید، بتابد. ۱۰ گر چه جهان را او آفریده بود، اما زمانی که به این جهان آمد، کسی او را نشناخت. ۱۱و۱۲ حتی در سرزمین خود و در میان قوم خود،یهودیان، کسی او را نپذیرفت. اما او به تمام کسانی که به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا گردند؛ بلی، فقط کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. ۱۳ این اشخاص تولدی نو یافتند، نه همچون تولدهای معمولی که نتیجه امیال و خواستههای آدمی است، بلکه این تولد را خدا به ایشان عطا فرمود. ۱۴ » کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما، خدا. ۱۵ یحیی او را به مردم معرفی کرد و گفت: «این همان کسی است که به شما گفتم بعد از من میآید و مقامش از من بالاتر است، زیرا پیش از آنکه من باشم، او وجود داشت.» ۱۶ لطف بی پایان او به همه ما رسید و برکت در پی برکت نصیب ما شد. ۱۷ خدا احکام خود را توسط موسی به مردم داد، اما راستی و محبت را بوسیله عیسی مسیح عطا فرمود. ۱۸ کسی هرگز خدا را ندیده است؛ اما عیسی، فرزند یگانه خدا، او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود، خدا میباشد. او هر آنچه را که ما بایـد دربـاره خدا بدانیم، به ما گفته است.
۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه
شخص مسیحی و روابط او
طبیعی بهنظر میرسد كه عیسی از موضوع رابطۀ ما با همنوعانمان به رابطۀ ما با پدر آسمانیمان حركت كند، زیرا وظیفۀ مسیحی ما در امر تشخیص (حكم نكردن بر دیگران، نینداختن مرواریدها پیش گرازان، و كمك به دیگران بدون ریاكاری) بدون فیض الهی امری است بیش از حد دشوار.
الف) وعدهایی كه عیسی میدهد.
این بخش، نخستین تعلیم دربارۀ دعا در موعظۀ بالای كوه نیست. عیسی قبلاً درخصوص ریاكاری فریسیمآبانه و سطحینگری امتها هشدار داده، الگوی دعای خودش را ارائه داشته است. اما اینك با دادن چند وعدۀ بسیار فیضآمیز، ما را فعالانه به دعا تشویق میكند.عیسی وعدههای خود را با مثلی از زندگی خانوادگی توضیح میدهد (۹-۱۱). او موقعیتی را در نظر میگیرد كه تمامی شنوندگان در زندگی روزمرهشان با آن آشنایی داشتند، یعنی فرزندی كه با یك درخواست نزد پدر میآید. والدین گرچه شریر هستند، یعنی طبیعتی خودخواه دارند، با اینحال فرزندانشان را دوست دارند و به آنان فقط بخششهای نیكو میدهند.
اگر والدین بشری (كه شریرند) میدانند چگونه باید بخششهای نیكو را به اولاد خود بدهند، چقدر بیشتر پدر آسمانی (كه شریر نیست و كاملاً نیك است) چیزهای نیكو را به آنانی كه از او سؤال میكنند خواهد بخشید (۱۱). شكی نیست كه وقتی به یاد میآوریم كه خدایی كه به حضورش میآییم، "ابا، پدر" است و به غایت نیك و مهربان، دعاهایمان تبدل خواهد یافت. چه چیز میتواند سادهتر از چنین مفهمومی از دعا باشد؟ اگر متعلق به مسیح باشیم، خدا پدر ماست و ما فرزندان او هستیم، و دعاها و درخواستهای ما به حضور او میرسد. مشكل این است كه برای بسیاری از ما این امر بیش از حد ساده، و حتی سادهلوحانه مینماید. ما در ذهن پیچیده خود میگوییم كه نمیتوانیم این را باور كنیم، و به هر حال، كلاً با تجربۀ ما همخوانی ندارد. بدینسان از وعدههای مسیح برای دعا چشم برتافته، به مشكلات خودمان در دعا توجه میكنیم.
ب) مشكلاتی كه انسانها مطرح میكنند
وقتی مردم با این وعدههای روشن و صریح عیسی مواجه میشوند، چندین انتقاد مطرح میكنند كه لازم است به آنها بپردازیم.۱- دعا كاری است ناپسند
بعضی میگویند: "این تشویق به دعا تصور نادرستی از خدا ارائه میدهد. گویی او یا نیاز دارد كه كمبودهایمان را به او یادآور شویم، یا برای اعطای آنها باید مزاحم او گردیم، در حالیكه عیسی خودش قبلاً گفته كه پدر آسمانی ما نیازهای ما را میداند و در هر حال به فكر ما میباشد."در پاسخ به این ایراد باید گفت كه علت اینكه دادن از سوی خدا بستگی به سؤال كردن ما دارد، نه بهخاطر این است كه او از نیازهای ما بیخبر است و ما باید او را آگاه سازیم، و نه به این خاطر است كه او بیمیل است و ما باید او را قانع سازیم. علت اصرار در دعا به "ما" مربوط میشود و نه به خدا. مسئله این نیست كه آیا او حاضر به دادن است یا نه، بلكه این است كه آیا ما برای دریافت كردن آمادگی داریم یا نه. حقیقت این است كه پدر آسمانی هیچگاه فرزندان خود را لوس نمیكند و برعكس، او صبر میكند تا ما خود نیاز خود را تشخیص دهیم و با فروتنی نزد او برویم.
علت اینكه دادن از سوی خدا بستگی به سؤال كردن ما دارد، نه بهخاطر این است كه او از نیازهای ما بیخبر است و ما باید او را آگاه سازیم، و نه به این خاطر است كه او بیمیل است و ما باید او را قانع سازیم. علت اصرار در دعا به "ما" مربوط میشود و نه به خدا.
۲- دعا غیر ضروری است
این ایراد دوم بیشتر ناشی از تجربه است تا از مسائل عقیدتی و الهیاتی. مسیحیان اهل تفكر به اطراف خود مینگرند و بسیاری را میبینند كه بدون دعا، در وضعیت بسیار خوبی زندگی میكنند. بهنظر میرسد كه این افراد بدون دعا از همان چیزهایی برخوردارند كه ما با دعا دریافت میداریم. آنان نیاز خود را با كار كردن برای آن بهدست میآورند، نه با دعا برای آن.به هنگام تفكر دربارۀ این مسئله، باید میان بخششهای خدا در مقام خالق و بخششهای او در مقام پدر تفاوتی قائل شویم؛ همچنین میان بخششهای او در خلقت و بخششهای او در امر نجات. كاملاً درست است كه او برخی بخششها را عطا میكند (نظیر محصول، فرزند، خوراك، زندگی)، خواه انسان دعا بكند خواه نكند، خواه ایمان داشته باشد خواه نداشته باشد. اما بخششهای مربوط به نجات الهی امری است متفاوت. او در اینجا به بركات مادی اشاره نمیكند، بلكه به بركات روحانی، یعنی آمرزش روزانه، رهایی از شریر، صلح و آرامش، افزایش ایمان و امید و محبت، و در واقع كار "روحالقدس" از طریق سكونتش در ما كه بركت جامع و فراگیرنده خداست؛ لوقا "بخششهای نیكو" را بههمین شكل معنی میكند (لوقا ۱۱:۱۳). برای این بخششهاست كه قطعاً باید دعا كنیم.
وقتی كه عیسی در دعای ربانی تعلیم داد كه برای " نان كفاف روزانه" نیز دعا كنیم، نه به این علت كه اگر دعا نكنیم از گرسنگی تلف میشویم (چرا كه میلیونها نفر نان روزانهشان را حتی بدون دعا یا سپاسگزاری برای آن دریافت میكنند)، اما به این علت كه میدانیم آنها در نهایت امر از خدا میآیند و شایسته است كه ما در مقام فرزندان او وابستگی مادی خود را به او تصدیق نماییم. اما ما برای بخشایش و رهایی دعا میكنیم زیرا این بخششها فقط در پاسخ به دعا عطا میشود، و اینكه بدون آنها گمراه میشویم. لذا دعا غیر ضروری نیست.
۳- دعا غیر مولّد است
سومین مسئله نتیجۀ روشن مسئلۀ دوم است. مردم میگویند كه دعا غیرضروری است زیرا خدا به این همه انسان كه چیزی از او نمیطلبند میدهد، و غیر مولود است زیرا كه به بسیاری كه میطلبند نمیدهد. میگویند: "دعا كردم كه در امتحان قبول شوم، اما رد شدم. دعا كردم كه از مرضی شفا پیدا كنم، اما حالم بدتر شد. برای صلح دعا كردم، اما دنیا پر شده از بلوای جنگ. دعا كردن دردی را دوا نمیكند!" این همان مسئله دعاهای جواب نیافته است.وقتی كه عیسی در دعای ربانی تعلیم داد كه برای " نان كفاف روزانه" نیز دعا كنیم، نه به این علت كه اگر دعا نكنیم از گرسنگی تلف میشویم اما به این علت كه میدانیم آنها در نهایت امر از خدا میآیند و شایسته است كه ما در مقام فرزندان او وابستگی مادی خود را به او تصدیق نماییم.
بهترین راه برای برخورد با این مسئله این است كه به یاد آوریم كه وعدههای عیسی در موعظه بالای كوه بدون شرط نیستند. لحظهای تفكر ما را در این مورد متقاعد خواهد ساخت. عبث است كه فكر كنیم وعدۀ «سؤال كنید که به شما داده خواهد شد»، وعدهای است مطلق بدون هیچگونه قید و شرطی؛ و «بكوبید كه برای شما باز كرده خواهد شد» وردی است كه هر در بستهای را بدون استثنا خواهد گشود.
شاید بتوان این مطلب را این چنین بیان كرد: پدر آسمانی ما از آنجا كه نیكو است، فقط بخششهای نیكو را به فرزندان خود میدهد؛ از آنجا كه دانا نیز میباشد، میداند كدام بخششها نیكو هستند و كدامها نیستند. قبلاً دیدیم كه عیسی فرمود كه پدر و مادرها هرگز به فرزندان خود كه نان یا ماهی خواستهاند، سنگ یا مار نمیدهند. اما چه خواهد شد اگر بچهها (از روی نادانی یا حماقت)، سنگ یا مار بخواهند؟ آن وقت چه خواهد شد؟ بیشك فقط والدین بینهایت غیر مسئول درخواست فرزندشان را برآورده خواهند ساخت، اما اكثریت عظیم والدین بیش از اینها دانا و مهربانند. پدر آسمانی ما قطعاً چیزی زیانبار به ما نخواهد داد حتی اگر با فوریت و مكرراً آن را درخواست كنیم؛ و دلیلش هم این است كه به فرزندانش فقط "چیزهای نیكو" را میدهد.
پس اگر چیزهای خوب بطلبیم، او خواهد داد؛ اگر چیزهایی را بطلبیم كه خوب نیست (خواه فینفسه خوب نباشد، یا برای ما یا دیگران خوب نباشد، مستقیم یا غیر مستقیم، در زمان حال یا آینده)، آنگاه او آنها را نخواهد داد؛ و فقط اوست كه تفاوت را میداند. باید خدا را شكر كنیم كه برآورده ساختن نیازهای ما شرطی است، نه فقط مشروط به سؤال كردن و طلبیدن و كوبیدن ما، بلكه مشروط به اینكه آنچه برایش سؤال میكنیم و میطلبیم و میكوبیم خوب است یا نه. خدا را شكر كه به دعا پاسخ میدهد. خدا را شكر كه گاه نیز درخواستهای ما را رد میكند.
پدر آسمانی ما از آنجا كه نیكو است، فقط بخششهای نیكو را به فرزندان خود میدهد؛ از آنجا كه دانا نیز میباشد، میداند كدام بخششها نیكو هستند و كدامها نیستند.
ج) درسهایی كه میآموزیم
دعایی كه عیسی تعلیم میدهد، بسیار ساده بهنظر میرسد. فقط سؤال كنید... بطلبید... بكوبید...، و در هر مورد دعایتان مستجاب خواهد شد. اما این یك سادگی فریبنده است؛ در پس آن حقایق بسیاری نهفته است. نخست، دعا مستلزم دانش است. از آنجا كه خدا فقط زمانی بخششها را ارزانی میدارد كه با ارادهاش همخوانی داشته باشد، باید به خود این زحمت را بدهیم كه ارادهاش را كشف كنیم؛ و این مهم میسر نیست جز از طریق تفكر بر كلام خدا. دوم، دعا مستلزم ایمان است. دانستن ارادۀ خدا یك چیز است و فروتن شدن در مقابل او و ابراز اطمینانمان به اینكه او قادر است موجب تحقق ارادهاش گردد، چیزی دیگر. سوم، دعا مستلزم اشتیاق است. ما شاید اراده خدا را بدانیم و ایمان داشته باشیم كه او قادر به انجام آن میباشد، ولی هنوز مشتاق آن نباشیم. دعا مهمترین وسیلهای است كه خدا قرار داده تا به واسطه آن عمیقترین اشتیاق خود را ابراز داریم.۴- برخورد ما با تمامی انسانها (۱۲)
"لهذا آنچه خواهید كه مردم به شما كنند، شما نیز بدیشان همچنان كنید. زیرا این است تورات و صحف انبیا".این آیه همان "قانون طلائی" مسیح است. بعضی ممكن است تصور كنند كه معیار اخلاقی این گفته پایین است، مانند جمله "همسایه خود را مثل خود محبت نما"، زیرا معیار و محك را "خود شخص" میداند. اما در واقع، این معیار بسیار بالاست، زیرا دوست داشتن خویشتن نیرویی بسیار قدرتمند در زندگی ماست. دوست داشتن خویشتن غالباً راهنمای ما در كارهای خودمان میباشد؛ اینك باید آن را راهنمای خود در رفتار با دیگران بسازیم. تنها كاری كه باید بكنیم، استفاده از قوۀ تخیل میباشد، یعنی اینكه خود را جای طرف مقابل بگذاریم و بپرسیم: "در چنین موقعیتی، دلم میخواست با من چه رفتاری بكنند؟" همانطور كه اسقف رایل (Ryle) نوشته است، "این روش صدها نكته دشوار را حل میكند ... باعث میشود كه نیازی به وضع مقررات بیشمار برای رفتارمان در موارد خاص نباشد." این اصل چنان كاربرد گستردهای دارد كه عیسی میتوانست بیفزاید، «زیرا این است تورات و صحف انبیا».
دانستن ارادۀ خدا یك چیز است و فروتن شدن در مقابل او و ابراز اطمینانمان به اینكه او قادر است موجب تحقق ارادهاش گردد، چیزی دیگر.
یعنی اینكه هر كه با دیگران آنطور رفتار كند كه دوست میداشت دیگران با او رفتار كنند، شریعت (تورات) و كتابهای انبیا را بهجا آورده است، دستكم در خصوص محبت به همسایه (رجوع شود به ۵:۱۷ ؛ رومیان ۱۳:۸-۱۰).
۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سهشنبه
لمس با ایمان و نجات از درماندگی
پیغام امروز از انجیل مرقس فصل ۵ از آیه ۲۱ و در مورد ملاقات عیسای مسیح با دو نفر است و دقت کنید که چه اتفاقی میافتد: "۲۱ عیسی سوار قایق شد و به آن سوی دریاچه رفت. وقتی به ساحل رسید، عده زیادی نزدش گرد آمدند. ۲۲ در این هنگام مردی به نام یایروس که سرپرست عبادتگاه یهودیان آن شهر بود، خود را به عیسی رساند و در مقابل پایهای او به خاک افتاد. ۲۳ او التماس کنان گفت : “دختر کوچکم در حال مرگ است ؛ از شما خواهش میکنم بیایید و دستتان را بر او بگذارید تا شفا یابد و نمیرد.” ۲۴ عیسی با او به راه افتاد. در همان حال، عده بیشماری نیز به دنبالش روانه شدند، و بقدری زیاد بودند که از هر طرف بر او فشار میآوردند. ۲۵ در میان آن جمعیت، زنی بود که مدت دوازده سال خونریزی داشت. ۲۶ با اینکه برای معالجه، به پزشکان بسیاری مراجعه کرده بود و برای این کار تمام داراییاش را نیز از دست داده بود، ولی هیچ نتیجهای نگرفته بود بلکه برعـکس رفته رفته بدتر هم شده بود. ۲۷ ولی او شنیده بود که عیسی بیماران را شفا میبخشد. به همین دلیل، خود را از میان مردم به پشت سر عیسی رساند و به لباسش دست زد، ۲۸ چون با خود گفته بود که “اگر فقط دستم به لباسش برسد، شفا پیدا میکنم.” ۲۹ پس همین کار را کرد و خونریزیاش قطع شد و خود نیز متوجه شد که شفا یافته است. ۳۰ عیسی نیز فوراً احساس کرد که از وجودش نیرویی خارج شد. پس به اطراف نگاهی کرد وپرسید: “چه کسی به لباس من دست زد؟” ۳۱ شاگردانش با تعجب به او گفتند: “می بینید که از همه طرف به شما فشار میآورند، و میپرسید چه کسی به شما دست زد؟” ۳۲ ولی عیسی همچنان به اطراف نگاه میکرد تا کسی را که به لباسش دست زده بود پیدا کند. ۳۳ آن زن که آگاه بود چه اتفاقی برایش افتاده، با ترس و لرز پیش آمد و در مقابل پایهای عیسی به زمین افتاد و گفت که چه کرده است. ۳۴ عیسی به او فرمود: “دخترم، ایمانت تو را شفا داده! بسلامت برو و همیشه سالم باش!” ۳۵ هنگامی که عیسی مشغول صحبت بود، از خانه یایروس خبر آوردند که دخترش فوت کرده و دیگر لزومی ندارد مزاحم عیسی شود. ۳۶ وقتی عیسی این را شنید، فوراً رو به یایروس کرد و فرمود: “نترس! فقط به مـن ایمان داشته باش!” ۳۷ این را گفت و اجازه نداد غیر از پطرس، یعقوب و یوحنا کسی دیگر همراهش به خانه یایروس برود. ۳۸ وقتی به خانه یایروس رسیدند، دیدند عدهای پریشان حال، با صدای بلند شیون و زاری میکنند. ۳۹ عیسی داخل شد و به ایشان فرمود: “چرا گریه و زاری راه انداختهاید؟ دختر نمرده، خوابیده است.” ۴۰ مردم با شنیدن این سخن، خنده تلخی کرده، او را مسخره نمودند؛ ولی عیسی همه را بیرون کرد و با پدر و مادر و آن سه شاگرد، وارد اطاقی شد که دختر در آن آرامیده بود. ۴۱ عیسی دستش را گرفت و فرمود: “دخترم، بلند شو!” ۴۲ آن دختر که دوازده سال بیشتر نداشت، فوری برخاست و شروع به راه رفتن کرد. پدر و مادرش با دیدن این معجزه، غرق در حیرت و شگفتی شدند. ۴۳ عیسی با تأکید بسیار به ایشان فرمود تا ماجرا را به کسی نگویند و گفت که به دختر غذا دهند".
این ماجرای ملاقات عیسای مسیح با این دو شخص است و ما میبینیم که چه اتفاقی افتاد در آیاتی که خواندم ما با وضعیتی روبرو میشویم که شاید وضعیت بیشتر ما باشد و این وضعیت همان درماندگی است؛ این وضعیت وضعیتی است که ما در شرایطی قرار میگیریم که به بن بست میرسیم شرایطی که لاعلاج است هیچ راه حلی وجود ندارد ما در دنیایی زندگی میکنیم که این مشکلات در آن هست و یا به سراغ ما آمده یا در آن قرار داریم یا در آن قرار خواهیم گرفت و در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستیم؛ مشکلاتی مثل مشکلات مالی، بیماری طولانی، مشکلات خانوادگی، سرگردانی، بلاتکلیفی، تنهایی، افسردگی، و غیره؛ خود شما نیز میتوانید چیزهایی را که میدانید به این لیست اضافه کنید.
در این قسمت از انجیل مرقس که قرائت شد یایروس و این زن بیمار همین وضع را داشتند وضع لاعلاج، وضع بلاتکلیفی، سرخوردگی، ترس و چیزهای دیگر؛ این زن به مدت دوازده سال بود که به این بیماری خونریزی مبتلا بود شاید همه جا رفته بود و هر دکتر و طبیبی را امتحان کرده بود زن به بیماری خونریزی مبتلا بود و این بیماری رمقی برای او باقی نگذاشته بود چون کسی که خون از او میرود رمقی ندارد و او هر دکتر و طبیبی را نیز امتحان کرده بود احتمالا پیش عده زیادی رفته بود و از طرفی این زن به علت بیماری در جامعه به عنوان ناپاک شناخته میشد؛ چون در آن زمان و در دین یهود کسی که این بیماری را داشت و وقتی خونریزی داشت در دین یهود خون نجس بود و کسی که چنین بیماری داشت از جامعه ترک شده بود.
او نجس و ناپاک بود و او نه حق داشت به دیگران دست بزند و نه دیگران حق داشتند او را لمس کنند و کس دیگری نیز حق نداشت تا زیاد با او در ارتباط باشد و این زن حتی بخاطر بیماری اجازه ورود به خانه خدا و هیکل را نداشت اجازه پرستش نداشت چون ناپاک بود، و حتی اجازه نداشت در اجتماعات حاضر شود! این حکایت زنی بود که شرح حال وی را در اینجا خواندیم.
از طرفی خود یایروس سرپرست عبادتگاه بود، او هم با درد لاعلاج دختر خود به پیش عیسای مسیح آمد تقریبا تمام دکترها دختر وی را رد کرده بودند و منتظر مرگ دختر خود بود آخرین لحظات زندگی این دختر بود. شاید یایروس هر دعا و وردی را که میدانست برای شفای دخترش امتحان کرده بود که دختر وی شفا پیدا کند اما دختر او هم شفا پیدا نکرده بود و حال او بدتر شده بود و حالا آخرین نفسهای زندگی خود را میکشید.
هیچ چیزی بدتر از دیدن مرگ فرزند نیست؛ میشود تصور کرد که یایروس واقعا با قلبی شکسته پیش مسیح آمد. حالا موقعیت یایروس را در نظر بگیرید، چون عیسای مسیح ضد مقررات دینی عمل میکرد و اکثر یهودیان با عیسای مسیح بخاطر اینکه قوانین یهود را زیر پا میگذاشت مخالف بودند و حالا این شخص که سرپرست عبادتگاه یهودیان بود رفته بود پیش مسیح که ضد قوانین یهود بود؛ حالا میتوانید این تصور را بکنید که یایروس با این کاری که کرد شغل خود را از دست میداد برای اینکه شغل او سرپرست عبادتگاه یهودیان بود و میبینیم که پیش عیسای مسیح میرود و از او درخواست میکند او با قلبی شکسته به پیش مسیح میآید. او ممکن بود موقعیت اجتماعی و شغل خود را بخاطر چنین درخواستی از دست بدهد اما برای شفای فرزندش پا روی همه چیز گذاشت روی موقعیت خود، روی شغل خود و پیش عیسای مسیح آمد.
زن بیمار هم همین کار را کرد او با قلبی شکسته به پیش عیسای مسیح آمد او هم از بیماری خود لطمه دیده بود شاید تمام دکترها را در طول دوازده سال امتحان کرده و شفا پیدا نکرده بود و حالا هم از دوستانس و هم از خانوادهاش جدا بود و با قلبی شکسته پیش عیسای مسیح آمده بود. او وقتی دست به چنین کاری زد در واقع موقعیت خودش را سختتر میکرد او نه تنها نجس بود و نه تنها نمیتوانست در اجتماع باشد و حالا هم رفته بود پیش شخصی که مخالف مقررات دین یهود عمل میکرد و موقعیت خود را با چنین کاری بدتر میکرد.
به یاد داشته باشید که این زن قرار نبود بخاطر بیماری خونریزی حتی در اجتماع حاضر شود و حالا کتاب مقدس میگوید عده انبوهی دور مسیح جمع شده بودند و این زن یک کار خلاف دیگر نیز کرده بود؛ دوم اینکه اکیدا ممنوع بود نه تنها در اجتماع حاضر شود بلکه ممنوع بود که کسی را نیز نباید لمس میکرد و این خطای دیگری بود که این زن انجام داد. در آیه ۲۴ میگوید عده بی شماری بدنبال عیسای مسیح راه افتادند؛ مطمئنا این عده ده یا بیست نفر نبودند احتمالا صدها نفر به عیسای مسیح هجوم آورده بودند چون در مورد او شنیده بودند که او چه کارهایی انجام داده و چه کارهایی انجام میدهد؛ او معلم بود، تعلیم دهنده بود، شفا دهنده بود، و کارهای بزرگی انجام داده بود به صدها و هزاران نفر غذا داده بود و چون کارهای مسیح را دیده بودند برای همین برای دیدن او هجوم آورده و دور وی جمع شده بودند.
شما در اخبار و در تلویزیون دیدید وقتی نخست وزیر یا رئیس جمهور یا یک مقامی میخواهد از جایی به جای دیگر برود چه جمعیت زیادی در دور او جمع میشوند و حالا تصور کنید در آن زمان عیسای مسیح محافظ که نداشت و هر کسی سعی میکرد به او نزدیکتر باشد و حتی چقدر راه رفتن برای مسیح دشوار بوده است؛ حالا شما خود را در آن فضا قرار دهید با این ازدحام و جمعیت و فشارهایی که وجود داشت حتی خود مسیح نمیتوانست راحت راه برود چون از همه طرف فشار جمعیت بود و در چنین وضعیتی عیسای مسیح به شاگردانش میگوید یک شخصی مرا لمس کرد شاگردان تعجب میکنند و میگویند این همه آدم به شما چسبیدهاند مسلما دست و یا پای آنها و یا شانه آنها به شما میخورد آنوقت شما میگویید یکی مرا لمس کرد؛ در آیه ۳۲ میگوید ولی عیسی همچنان به اطراف نگاه میکرد تا کسی را که به لباسش دست زده بود پیدا کند.
مسیح به دنبال آن شخصی میگشت که به او دست زده بود و نه تنه و نه اینکه بصورت تصادفی به عیسای مسیح خورده باشد؛ برای من خیلی جالب است در مورد جمعیت زیادی که آنجا بودند فقط آمده بودند که عیسای مسیح را ببینند او را مشاهده کنند حتی شاید تنه آنها هم به عیسای مسیح خورده بود اما هیچ اتفاقی برای آنها نیفتاد اما فقط این زن بین صدها نفر شفا پیدا کرد.
عده زیادی به کلیسا میروند سرود میخوانند پرستش میکنند و عیسای مسیح هم طبق وعده خود در بین آنها حاضر میشود و شاید تنه آنها نیز به تنه عیسای مسیح هم بخورد اما هچ اتفاقی برای آنها نمیافتد. عده زیادی فقط عیسای مسیح را هُل میدادند دور مسیح بودند و به او فشار وارد میکردند هیچکس او را لمس نکرد همه در حال هُل دادن بودند؛ عده زیادی هم سعی میکنند برای خواستههای خود، خدا را هُل بدهند فشار روی خدا میآورند و دور خدا را میگیرند تا به خواستههای خود برسند اراده او را طالب نیستند خواست خدا هیچ اهمیتی ندارد فقط روی خواست خود توجه دارند؛ عده زیادی میآیند و میروند و عیسای مسیح طبق وعدهای که داده است میگوید هر گاه دو یا سه نفر به نام من جمع شوند من در بین آنها حاضرم، ولی فقط تنه آنها به عیسای مسیح میخورد ولی هیچ کس حاضر نیست دست خود را دراز کرده و آن لمس را بگیرد؛ اراده او را طالب نیستند خواست خدا هیچ اهمیتی ندارد و فقط روی خواست خود پا فشاری میکنند و فقط هُل میدهند گویا با این کار میخواهند خدا را به آن طرفی که خودشان دوست دارند هدایت کنند! وقتی به یک نفر هُل داده میشود آن شخص به جایی میرود که جمعیت او را هُل میدهند ولی در حالت عادی که فشار و هُل نیست شما مسیر خودتان را خودتان مشخص میکنید؛ عده زیادی فقط میخواهند خدا را هُل بدهند. مثلا در دعاها میخواهیم خدا را به جایی ببریم که ما میخواهیم، نه خواست او بلکه خواست ما؛
ما فراموش میکنیم که خدا افکارش و راهش با ما تفاوت دارد؛ در کتاب اشعیا فصل ۸ خداوند میگوید فکرهای من فکرهای شما نیست و راههای من راههای شما نیست. این زن جلو آمد و با جلو آمدن خود تسلیم خدا شد او تسلیم اراده خدا شد راه و طریق شفا را به عیسای مسیح سپرد این زن فقط گفت اگر من فقط او را لمس کنم شفا پیدا میکنم اگر در مشکلی هستید اگر در شرایط مخصوصی هستید خدا را هُل ندهید که جواب شما را بدهد بگو خدایا خواست و اراده تو در مورد من کرده شود و خدا را هُل نده.
همین کار را نیز یایروس کرد جلوی پای مسیح افتاد و گفت سرورم استادم خداوندم دخترم در حال مرگ است لطفا بیا و او را شفا بده؛ نمیگوید لطفا بیا و او را ببین که امکان دارد یا ندارد که شفا یابد! ایمان را ببینید میگوید بیا و او را شفا بده و میگوید همین الان این کار را انجام بده؛ اما عیسای مسیح مشغول شفا دادن به آن زن بود تا خبر آورده و به یایروس گفتند دیگر مزاحم عیسای مسیح نشو چون دختر تو مُرد؛ اگر مطمئن نبودند نمیآمدند که این خبر بد را به این پدر بیچاره بدهند؛ مرگ دختر را دیده بودند و برای همین میآیند و میگویند مزاحم مسیح نشو کار از کار گذشت؛ اگر یایروس مقدار امیدی داشت آن هم با خبری که بابت مرگ دخترش شنید از بین رفت.
برای من و شما هم اتفاق میافتد که گاهی وقتها یک خبری میشنویم که دیگر کار از کار گذشته است؛ یک مسئلهای در زندگی ما هست و عدهای به ما میگویند دیگر به خودت زحمت نده چون دیگر تمام شد و خدا هم دیگر کاری از دستش بر نمیآید، همین عده داشتند به یایروس میگفتند دخترت مُرد دیگر به مسیح زحمت نده! یک عدهای هم به ما میگویند مزاحم خدا نشو، کار از کار گذشته و دیگر تمام شد! اگر نور امیدی در قلب یایروس بود تمام شد؛ همه درها بسته میشود و دیگر کاری نمیشود کرد. عیسای مسیح در آیه ۳۶ یک جملهای را به یایروس میگوید که این جمله کلیدی پیغام امروز است او به یایروس میگوید "نترس فقط به من ایمان داشته باش"؛ دختر یایروس مُرده و او خبر مرگ دخترش را شنیده است و حالا عیسای مسیح به او میگوید: "نترس فقط به من ایمان داشته باش".
در خیلی از مواقع، زندگی ما شرایط یایروس را پیدا میکند؛ یایروس دخترش مُرد و هیچ امیدی نبود دیگر بالاتر از مرگ چیزی نیست، خیلی اوقات نه دیگر راهی به نظر میآید و نه انرژی که انسان به جلو برود؛ عیسای مسیح میگوید در این شرایط فقط دو کار انجام بده، این را به من و شما نیز میگوید: "نترس و فقط به من ایمان داشته باش"؛ کاری که اکثر ما برعکس آنرا انجام میدهیم یعنی هم میترسیم و هم ایمان خود را از دست میدهیم! وقتی مشکلات میآید اول ترس به سراغ ما میآید و بعد در ایمان خود ضعیف میشویم، میگوییم اگر خدا واقعا مرا دوست داشت کار من درست شده بود؛ ما در این آیات میبینیم که نه با ازدحام دور مسیح کسی شفا پیدا میکند و نه با هُل دادن او! در آیه ۲۶ میگوید این زن خودش را به پشت سر عیسی رساند، نه از روبرو بلکه از پشت سر خود را به عیسی رساند و لباس او را لمس کرد. این زن اجازه نداشت که به جلو رفته و کسی را لمس کند اما اجازه نداد که هیچ چیزی جلوی او را بگیرد و فقط میخواست برود و مسیح را لمس کند.
شریعت اجازه نمیداد که این زن به جلو برود و این کار را انجام دهد و کسی را لمس کند، حتی او نمیتوانست وارد یک چنین اجتماعی شود ولی اجازه نداد هیچ چیزی، نه ترس از فریسیها و نه ترس از علمای مذهبی، فقط یک چیز در سر این زن بود که برود و مسیح را لمس کند. این زن جماعت را به کناری زد؛ فکرش را بکنید یک زن مریض حال که ضعف دارد وحتی درست نمیتواند راه برود جماعت را کنار زد و پشت سر مسیح آمد و ردای او را لمس کرد؛ این زن حتی خودش را لایق این ندانست که از جلو با مسیح روبرو شود و از پشت سر میرود؛ شاید چند دلیل داشت که از پشت سر آمد، یکی اینکه زن بود و دوم اینکه به علت خونریزی ناپاک بود، سوم اینکه شرم و خجالت داشت که در آن شرایط با مسیح روبرو شود؛ اما در همه این شرایط، ایمان او را ببینید که به خودش گفت اگر فقط من ردای او را لمس کنم شفا پیدا میکنم.
رمز شفای این زن چه بود؟ او عیسی را هُل نداد او را مجبور نکرد که برود و پای مسیح را بگیرد و بگوید تا مرا شفا ندهی تو را رها نمیکنم از روبرو در جلوی مسیح قرار نگرفت؛ برای من خیلی جالب است که او پشت سر مسیح قرار گرفت بعضیها حتی میخواهند جلوتر از خدا بروند ولی این زن در پشت سر مسیح قرار گرفت و لمس شفا را کرد؛ این زن به مسیح تنه نزد بلکه دست دراز کرد، چون تنه زدن از روی نا آگاهی است شما گاهی وقتها در حال راه رفتن هستید و به یک کسی از روی نا آگاهی تنه میزنید و گاهی وقتها به شما تنه میزنند و بعد طرف مقابل میگوید ببخشید چون از روی نا آگاهی است شخص تصمیم به تنه زدن نمیگیرد و عده زیادی در آنجا و در آن جماعت بودند که تن آنها به تن مسیح خورد ولی شفا پیدا نکردند چون از روی نا آگاهی بود آن تنهها نزدیکی برای شفا نبود بلکه از روی نا آگاهی و بی تفاوتی بود.
اما این زن لمس کرد لمس ایمان، لمس شفا، لمس تجربه کردن قدرت خدا؛ کتاب مقدس میگوید به محض اینکه دست زن با ردای مسیح تماس پیدا کرد شفا پیدا کرد. این زن برای تجربه کردن قدرت خدا آمده بود و آنرا در آنجا تجربه کرد. عده زیادی فقط برای تنه زدن به کلیساها میآیند حضور مسیح هم آنجا هست ولی کمتر کسی است که دست شفا دراز کند دست ایمان دراز کند؛ تنه ما بارها و بارها به تنه مسیح میخورد ولی از روی نا آگاهی بوده است.
به قسمت بعد گوش کنید، زن جای خودش را به بقیه میدهد چون فکر میکند که کار شفا تمام شد لمس تنها کافی بود و حالا محبت مسیح را ببینید که فراتر از این است که بگذارد این زن همینطوری برگردد؛ فراموش نکنید که زن از پشت سر ردای مسیح را لمس کرد و حالا عیسای مسیح از روبرو به ملاقات این زن میرود؛ به دنبال او میگردد و مسیح میگوید یک نفر مرا لمس کرد و میرود و از روبرو با این زن ملاقات میکند؛ زن فقط برای شفا و آن هم از پشت سر و با گرفتن ردا رفته بود و شفا پیدا میکند اما حالا عیسای مسیح میخواهد این زن را از روبرو ملاقات کند.
این مرا به یاد پسر گمشده در فصل ۱۵ کتاب لوقا میاندازد که پسری که از خانه پدر قهر کرده بود و در وضعیت بدی قرار داشت و وقتیکه ثروت خود را از دست داده بود با خوکها هم غذا شده بود پیش خودش میگوید برگردم و بروم خانه پدرم و غلامی کنم چون بهتر از این است که با این خوکها هم غذا شوم؛ و وقتی که این پسر بر میگردد پدرش با آغوش باز از روبرو او را در آغوش میگیرد و او را محبت میکند و او را میپذیرد؛ دقیقا همین کاری که عیسای مسیح در اینجا برای این زن انجام میدهد از روبرو با این زن ملاقات میکند.
یایروس شخصی که مسئول عبادتگاه بود نه تنها عیسای مسیح را ملاقات کرد بلکه دخترش هم زنده شد، زنی که خونریزی داشت نه تنها شفا پیدا کرد بلکه عیسای مسیح او را از روبرو ملاقات کرد. شفای این زن چند جانبه بود او موقعیت اجتماعی خود را دوباره بدست آورد وقتی که خونریزی او پاک شد و مردم شفا را دیدند مسلما موقعیت اجتماعی خود را بدست آورد، او سلامتی خودش را بدست آورد او امیدی را که از دست رفته بود دوباره بدست آورد و به آینده امیدوار شد و از همه بالاتر، ارتباط او با عیسای مسیح بود.
یایروس برای مشکل خود به پیش عیسای مسیح آمد؛ زن برای شفای بیماری کهنه خود به پیش عیسای مسیح آمد؛ در اینجا کلید همان ایمان است، ایمان یعنی اعتقاد، یعنی باور کردن و مطمئن بودن؛ این زن ایمان به قدرت عیسای مسیح داشت که اگر فقط ردای او را لمس کند؛ لازم ندید با عیسای مسح صحبت کند و حتی نمیخواست مزاحم او شود نمیخواست او را هِل دهد فقط ایمان داشت که اگر من فقط ردای او را لمس کنم شفا پیدا میکنم؛
در لوقا فصل ۸ آیه ۴۵ عیسای مسیح میگوید: "چه کسی مرا لمس کرد"، خیلی جالب است در جواب، همه انکار میکنند! تنه آنها به عیسای مسیح خورده و در کنار مسیح هستند اما همه میگویند ما نبودیم؛ این افراد همه دور مسیح را گرفته بودند و قابل شمارش نبودند اما همه افرادی که دور مسیح بودند انکار کردند که به او دست زدهاند! اما عیسای مسیح میگوید یک نفر به من دست زد یک نفر مرا لمس کرد، احساس کردم نیروی شفا بخشی از من صادر شد؛ اگر شما در آن جماعت بودید جزو کدام یک از این افراد بودید؟ گفتم عده زیادی میآیند و میروند و مسیح در کنار آنهاست و ما به او تنه میزنیم؛ ولی آیا لمس نمودن ما واقعا از روی ایمان هست. اگر ما آنجا بودیم جزو کدام گروه بودیم؟ تماشاچی یا کسی که چون مسیح آنجاست آمده تا مسیح را لمس کند مسیح را ملاقات کند؛ لازم نیست صرفا این را امروز فرض کنیم چون عیسی بر طبق وعده خود میگوید اگر دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من در بین آنها حاضر هستم. ما بیشتر از دو یا سه نفر هستیم و عیسای مسیح مطمئنا امروز بین ماست. پس مشکل حضور مسیح وجود ندارد چون بین ما هست این بدین معنی است که او الان در بین ماست مشکل اینجاست که ما در کجا قرار داریم برای چی چیزی دور مسیح ازدحام کردیم و جمع شدیم.
پس مسیح طبق وعده خودش در بین ما حاضر هست اما من و شما کجا هستیم و در چه شرایطی قرار داریم؛ بعضیها جلو جلو میروند، بعضیها تماشاچی هستند بعضیها هُل میدهند شاید فقط یکی دو نفر واقعا با ایمان دست دراز میکنند و او را لمس میکنند؛ وقتی مشکل در زندگی شما هست میتوانید آنرا کتمان کنید میتوانید آنرا نادیده بگیرید میتوانیم نگران باشیم و بترسیم و وحشت کنیم و یا اینکه آنرا به پیش مسیح بیاوریم؛ مثل آن دختر مُرده پیش مسیح بیاوریم و بگوییم خدایا مشکل من مُرده و نفسی در آن نیست دیگری امیدی در آن نیست ولی برای آن لمس پیشقدم شویم.
یک پادشاه بسیار نیک خواهی بود و خیلی خوش قلب بود و از هر فرصتی استفاده میکرد که حتی به مردم درسی بدهد روزی از ملازمان خودش خواست که یک سنگ بزرگی را در وسط یک جاده پر رفت و آمد بگذارند و گفت میخواهم ببینم که مردم آنقدر به هم اهمیت میدهند که یکی با اینکه این سنگ سنگین است وقت گذاشته و آنرا از جاده خارج کند تا کار را برای مردم راحتتر کند. ولی با کمال تعجب دید عده زیادی آمدند و سنگ را دیدند و از کنار سنگ دور شدند و دست به آن سنگ نزدند، عده زیادی گفتند وقت نداریم و به خودشان این زحمت را ندادند. اما یک مزرعه داری که از آنجا عبور میکرد وقتی که سنگ را دید با اینکه وقت کافی نداشت سنگ را با زحمت به کنار جاده برد و این یک مدت طولانی طول کشید. پادشاه یک کیسه پر از طلا زیر سنگ گذاشته بود و به محض کنار زدن سنگ آن کیسه طلا پاداش شخصی بود که آن سنگ را به کناری زده بود.
این داستان چه درسی برای ما دارد؛ یک وقتهایی هست که مشکلات بزرگی در زندگی ما پیش میآید که میتوانیم از کنار آن رد بشویم و برویم، میتوانیم بگوییم خیلی بزرگ هستند و کار من نیست، در حالیکه اگر بمانیم و با کمک خدا آنرا حرکت دهیم پاداش بزرگی در اختیار ما هست و خدا میخواهد ما آن پاداش را بگیریم. عیسای مسیح به یایروس میگوید نترس و ایمان داشته باش من با تو هستم؛
درس این قسمت کلام برای ما چیست؟ وقتی مشکلی دارید هر چیزی که هست بیماری، مالی، خانوادگی، بیکاری، اولین راه حل آن نزدیک شدن به عیسای مسیح است؛ به عیسای مسیح نزدیک شو، نه اینکه او را هُل بدهید و نه اینکه به او تنه بزنید بلکه دست ایمان دراز کنید چون وقتی به مسیح نزدیک میشوید فرصت و توانایی لمس کردن را میگیرید.
پس اولین قدم نزدیک شدن به عیسای مسیح است، و دومین قدم ایمان است. ایمان این زن باعث شد که به جلو برود و جمعیت را به کناری بزند و در مشکلات، مسیح را لمس کند. وقتی ردای مسیح را لمس میکنید با ایمان لمس کنید. در یعقوب فصل ۱ آیه ۶ میگوید وقتی از او درخواست میکنید شک به خود راه ندهید بلکه یقین داشته باشید که خدا جواب دعاهای شما را خواهد داد. جالب اینجاست که ما در مسیح این وعده را داریم که او مایل است به ملاقات ما بیاید؛ او میگوید من به ملاقات شما میآیم لازم نیست ما به جای دوری برویم تا او را ببینیم چون کلام خدا در کتاب مکاشفه فصل ۳ آیه ۲۱ میگوید من به ملاقات شما میآیم و در را میکوبم و اگر کسی در قلب خود را باز کند به نزد او در میآیم و با وی خواهم بود؛ او قادر است بیماری شما را شفا دهد، او قادر است خداوند شما باشد، او قادر است دوست همیشگی تو باشد؛ کافیست همین امروز و با ایمان دست خود را دراز کنید و آنرا لمس کنید حتی اگر مشکلی ندارید باز شما به او احتیاج دارید شما نیاز به حمایت او دارید. عیسای مسیح امروز به ما میگوید: نترس و به من ایمان داشته باش من با تو هستم؛ بایستیم و دعا کنیم:
ما از افرادی که برای اولین بار به کلیسا میآیند دعوت میکنیم به جلو بیایند تا برای آنها دعا کنیم این همان قدم ایمان است؛ آن زن به شرایط نگاه نکرد به این نگاه نکرد که همسایه بغلی چه فکری میکند افراد او را مسخره میکنند یا نمیکنند بلکه گفت من باید امروز بروم و ردای مسیح را لمس کنم. پس اگر امروز میخواهید مسیح را ملاقات کنید میتوانید قدم ایمان را برداشته و به جلو بیایید تا برای شما دعا کنیم برای لمس شفا، برای لمس نجات، برای اینکه لمس حضور مسیح شامل حال شما بشود.
با من اینطور دعا کنید: مسیح ممنون هستیم برای اینکه ما را دوست داری و امروز میخواهی با ما ملاقات داشته باشی؛ امروز دستم را به طرف تو دراز میکنم تا آن لمس ایمان شامل حال من بشود تا شفای تو شامل حال من بشود امروز دستهای خالی خود را با ایمان به طرف تو دراز میکنم تا مرا از شفای خودت پر سازی تا مرا از حضور خودت پر سازی تا مرا از آرامش خودت پر سازی؛ ای مسیح جان امروز از تو دعوت میکنم وارد قلب من بشوی و زندگی مرا عوض کنی و از من یک شخص تازه بسازی با افکاری جدید با قلبی تازه و با امیدی تازه و با آیندهای تازه؛
خداوندا برای جماعتی که اینجا هستند دعا میکنم جماعتی که قدم ایمان را برداشتند مثل یایروس و مثل آن زن که هیچ امیدی برای آنها نبود هیچ نجاتی نبود هیچ شفایی نبود اما وقتی که به طرف تو آمدند تو دست رد به آنها نزدی؛ امروز خداوندا دعا من این است که برکت تو، برکت نجات بر این عزیزان قرار بگیرد؛ خداوندا امروز از آسمان به آنها عنایت کن؛ مسیح جان میخواهیم نه تنها ردای تو بلکه دستهای گرم تو را امروز فشار دهیم میخواهیم تو را ملاقات کنیم؛ خداوندا امروز حضورت را بر تمام افرادی که در این جلسه هستند بریز و بخصوص افرادی که جلو آمدند و این قدم ایمان را برداشتند؛ فیض و محبت تو، قلب آنها را الان پر بسازد و امروز با تجربهای تازه اینجا را ترک کنند؛ خداوندا به هر کجا میروند به آنها قوت بده و برکت تو و حضور پر جلال تو بر آنها و با آنها باشد؛ ای خداوند آنها را هدایت کن آینده آنها را روشن کن؛ در نام پر جلال عیسای مسیح دعا میکنیم، آمین.
اشتراک در:
پستها (Atom)




