۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

خداوند و ما



کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که خدا در جستجوی کسانی است که بتواند آنها را برای مقاصد الهی‌اش به‌کار برد. اگر کسی آمادگی خویش را به خدا اعلان کند، خداوند چنان او را به‌کار خواهد گرفت که فرصت برای تلف کردن زندگی نداشته باشد! زندگی وافر و هیجان‌انگیز همین است! اگر کسی این چنین توسط خدا به‌کار گرفته نشده، هنوز طعم زندگی واقعی را نچشیده است.
برخی از شما که این سطور را مطالعه می‌کنید، شاید با خود بیاندیشید که "خداوند نمی‌تواند مرا به‌کار بگیرد؛ چرا که من چیزی برای ارائه ندارم!" اجازه دهید در کمال احترام به شما بگویم که این نوع اندیشه کاملاً اشتباه است! خداوند نه تنها می‌تواند، بلکه می‌خواهد شما را برای مقاصدش به‌کار برد.
از زندگی مریم مادر عیسی مسیح می‌توان دید که چگونه خدا افراد مختلف را برای مقاصد خویش به‌کار می‌گیرد. راستی، چرا خدا از میان زنان آن زمان، مریم را برگزید تا به‌واسطۀ او نجات‌دهندۀ جهان چشم به جهان گشاید؟
امروزه عقاید گوناگون و برخی نه چندان درست، دربارۀ مریم هست. در کتاب‌مقدس هیچگاه دستوری مبنی بر پرستش مریم نمی‌یابیم. و همچنین هیچ‌‌جا نوشته نشده که او زنی کامل و مصون از گناه بود. واقعیت این است که او دختری معمولی و ساده بود؛ و خدا نیز در پی چنین دختری بود تا مقصودش را به‌واسطۀ او عملی سازد.
چرا خدا مریم را برگزید؟ چرا این نوجوان عادی، نه چندان ثروتمند یا برخوردار از علم و دانش را انتخاب نمود؟ پاسخ فقط یکی است: چون مریم به خدا اعتماد کرد! مریم ترس‌های بسیار داشت، اما نگذاشت آن ترس‌ها بر او غلبه کنند. خدا او را به‌کار برد زیرا او از سه ویژگی برخوردار بود.
خدا فرشته‌ای به دیدار مریم می‌فرستد. در انجیل لوقا فصل اول چنین می‌خوانیم: «در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت، تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود یوسف نام، از خاندان داوود» (لوقا ۱:‏۲۶-۲۷؛ هزاره نو). سپس فرشته به مریم می‌گوید که چه بر او خواهد گذشت. نخستین واکنش مریم ترس و اضطراب بود.
«مریم سخت پریشان و متحیر شد، چون نمی‌توانست بفهمد منظور فرشته از این سخنان چیست. فرشته به او گفت: "ای مریم، نترس! زیرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است!"» (لوقا ۱:‏۲۹-۳۰؛ تفسیری). واژۀ یونانی که در اینجا "پریشان و متحیر" ترجمه شده، بیانگر نوعی ترس است که ما اصطلاحاً در توصیف آن می‌گوییم: "از ترس نزدیک بود قالب تهی کند!"
مریم حق داشت چنین وحشت کند، به چند دلیل. نخست، ترس از انتقاد و سرزنش مردم دربارۀ حاملگی او بدون داشتن شوهر؛ دوم، ترس از نیروی مافوق‌الطبیعه در بدنش برای به‌وجود آوردن نوزاد؛ سوم، احساس عدم لیاقت و توان برای چنین امر مهمی؛ چهارم، دگرگون شدن برنامۀ زندگی‌اش. شاید با خواندن آیات مربوطه متوجه این نکات نشویم، ولی با کمی تأمل می‌توانیم چنین ترس‌هایی را در وجود مریم ببینیم. و این درست همان ترس‌هایی است که من و شما نیز ممکن است وقتی خدا می‌خواهد ما را به‌کار برد، داشته باشیم. پادزهر این ترس‌ها چیست؟ سه حقیقت است. نخست:

۱- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که مایلند خواست و ارادۀ او را بجا آورند.

وقتی فرشته نقشۀ زاده شدن نجات‌دهندۀ جهان به‌واسطۀ مریم را اعلان کرد، مریم با وجود ترس‌هایی که داشت چنین پاسخ داد: «جان من خداوند را می‌ستاید و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به‌وجد می‌آید، زیرا بر حقارت کنیزِ خود نظر افکنده است» (لوقا ۱:‏۴۶-۴۸؛ هزاره نو). مریم به فرشته نگفت: «من کار و زندگی دارم، برو یک نفر دیگر را پیدا کن!!» بلکه با رغبت اعلان آمادگی کرد.
در آیات فوق، دو خصلت نیک در مریم می‌بینیم: نخست، شادی و رغبت او برای انجام خواست خدا؛ دوم، فروتنی او مبنی بر اینکه لیاقت این همه لطف خدا را ندارد.
هرگاه خدا به ما چیزی می‌دهد، نه به این سبب است که ما لیاقت دریافتش را داریم، بلکه از این روست که نیازمندش هستیم. داوود مرد "محبوب خدا" خوانده شده است. چرا؟ چون آرزوی او این بود: «ای خدای من، چقدر دوست دارم خواست تو را بجا آورم!» (مزمور ۴۰:‏۸؛ تفسیری).
همچنین پولس می‌گوید: «هدف‌مان این است که همواره در هرچه می‌کنیم، رضایت او (خدا) را جلب نماییم» (دوم قرنتیان ۵:‏۹؛ تفسیری). آیا هدف زندگی شما نیز همین است؟ شاید بپرسید، از کجا بدانم که خدا از من انتظار انجام چه کاری را دارد؟ پاسخ این سؤال را باید در داشتن رازگاهان با خدا جستجو کرد. آیا هر روز وقتی را برای راز و نیاز با خدا کنار می‌گذارید؟ خدا با کسانی سخن می‌گوید که گوش شنوا دارند. ببینید کلام دربارۀ مریم چه می‌گوید: «مریم این همه را به‌خاطر می‌سپرد و در دل خود به آنها می‌اندیشید» (لوقا ۲:‏۱۹؛ هزارۀ نو). باری، مریم عادت داشت به خدا گوش بسپارد.
هدف زندگی ما چیست؟ کسب مال و ثروت و دانش؟ ازدواج؟ بازنشستگی؟ همۀ اینها چیزهای خوبی است، اما نمی‌تواند هدف والای زندگی ما باشد. هرگاه در پی خواست هدف خدا برای زندگی خویش باشیم، مردم از ما انتقاد خواهند کرد و حسادت خواهند ورزید. چرا؟ زیرا متوجه خواهند شد که ما با آنان فرق داریم؛ شادیم از اینکه خواست خدا را انجام می‌دهیم. و آنان که نمی‌توانند چنین چیزی را تحمل کنند، با ما به مخالفت برخواهند خاست. پس ...

۲- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که آماده‌اند بها بپردازند.

مریم حاضر شد آبرو و راحتی خود را به‌خطر اندازد اما هرطور شده خواست خدا انجام شود. رفتن او به اورشلیم در حالی که باردار بود، آن هم سوار بر الاغ، کار مشکلی بود. وقتی به اورشلیم نیز رسیدند اتاقی نیافتند تا مریم بتواند در آن استراحت کند. او سرانجام در یک آخور وضع حمل کرد.
اگر در انجام مقاصد خدا با مشکلات مواجه می‌شویم، نباید شک کنیم که نکند از نقشۀ خدا بیرون افتاده‌ایم، چرا که مشکلات نیز جزو نقشۀ خداست. عیسی مسیح دربارۀ پرداخت بهای شاگردی صریحاً فرموده: «هر که صلیب خود را برندارد و به‌دنبال من نیاید، نمی‌تواند شاگرد من باشد. اما پیش از آنکه در مورد پیروی از من تصمیمی بگیرید، همۀ جوانب را خوب بسنجید!» (لوقا ۱۴:‏۲۷-۲۸؛ تفسیری). پولس نیز می‌گوید:
«اکنون همۀ این امتیازات را که روزگاری برایم بسیار باارزش بود، دور ریخته‌ام، تا بتوانم ایمان و امیدم را به مسیح ببندم» (فیلیپیان ۷:‏۳؛ تفسیری). پولس نیز مانند مریم حاضر شد بهای پیروی از خدا را بپردازد. ما چه بهایی حاضریم بپردازیم؟ ما حاظریم چه چیزی را از دست بدهیم؟ عادت‌های زشت؟ روابط نادرست؟ دوستی‌های مشکوک؟ نقشه‌ها؟ پول؟...
برای پیروی از نقشه خدا در زندگی‌مان، همیشه بهایی برای پرداختن هست. آیا حاضریم دعا کنیم: "خدایا، در سال ۲۰۰۵ خود را وقف تو می‌کنم و حاضرم بهای این کار را بپردازم، هرچه که باشد!"؟
مریم حاضر شد بهای این کار را با به‌خطر انداختن آبرویش، بپردازد. فراموش نکنید که تا سی سال آینده که فرزند او هنوز هیچ معجزه‌ای نکرده بود، احتمالاً مردم هم‌چنان سخن مریم را در مورد بارداری و زایمان معجزآسای وی باور نمی‌کردند. آیا اگر ما بودیم باور می‌کردیم که دختر باکره‌ای حامله شود و بگوید پدر فرزندش خداست!؟ بدون شک، مریم سال‌های سال مورد سؤظن و نکوهش مردم قرار داشت.

۳- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که با شهامت به وعده‌های او اعتماد می‌کنند

خدا کسانی را به‌کار می‌برد که دل و جرأت دارند، و حاضرند در زندگی ریسک کنند. اما این لزوماً بدین معنا نیست که چنین کسانی هیچ ترس و نگرانی ندارند. شخصی که ایمان دارد، علیرغم ترس از آنچه در پیش هست، ریسک می‌کند و پیش می‌رود. مریم با وجود ترس و نگرانی از آینده، قدم ایمان را برداشت و پیش رفت. او نمی‌دانست در آینده چه پیش می‌آید، اما به کسی که آینده در دست‌های اوست اعتماد داشت! «مریم از فرشته پرسید: این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبوده‌ام؟ فرشته پاسخ داد:
روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند... زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!» (لوقا ۱:‏۳۴-۳۵ و ۳۷).
از خود می‌پرسی: "چرا خدا در زندگی من معجزه نمی‌کند؟" پاسخش شاید این باشد که چون می‌ترسی. از مافوق‌الطبیعه هراس داری. دلت می‌خواهد همه چیز طبیعی پیش رود، هیچ چیز غیرعادی رخ ندهد، روال زندگی‌ات به هم نخورد. آخرین بار که دعا کردی و منتظر بودی واقعاً خدا وارد عمل شود کی بود؟ آیا منتظر شدی خدا کاری کند یا خودت دست به کار شدی؟
مریم در مقابل این همه مشکلات و آیندۀ مبهم می‌توانست زانوی غم در بغل گیرد و نگران و افسرده شود، اما او در عوض شروع به شکرگزاری خداوند کرد. ما هرگاه در غم و غصه فرو می‌رویم، این بدان معناست که وعده‌های خداوند را فراموش کرده‌ایم.
پس خدا کسانی را به‌کار می‌برد که مایلند خواست و ارادۀ او را انجام دهند و نیز آماده‌اند بهای این کار را بپردازند. آن‌ها برای انجام خواست خدا با شهامت گام بر می‌دارند و به وعده‌های وی اعتماد دارند، هرچند ممکن است با ترس‌هایی نیز روبرو شوند. اگر خدا دختر نوجوان، کم تجربه و بی‌سوادی همچون مریم را برای انجام مقاصدش به‌کار گرفت، بدون شک من و شما را نیز می‌تواند به‌کار برد.
یک روز خدا از من و شما خواهد پرسید: " با آنچه به تو داده‌ام چه کرده‌ای" با تحصیلات، عطایا و استعدادها، با سلامتی که برای تو فراهم آورده‌ام، چه کرده‌ای؟ آیا حاضرید خدا شما را به‌کار گیرد؟ آیا آماده‌اید به خدا بگویید: "هرگونه که می‌خواهی، هر جا که می‌خواهی، هر وقت که می‌خواهی مرا مانند مریم به‌کار ببر؛ حتی اگر این سبب شود که نقشه‌هایم دگرگون گردد. من طاقت ندارم حتی یک روز بدون انجام دادن خواست تو، زندگی کنم!"؟
چنین تصمیمی نخست با یک اشتیاق آغاز می‌گردد. مانند این است که کسی سرتان را زیر آب آنقدر نگه دارد که به نفس نفس بیفتید و آنگاه با تمام نیرو سرتان را بالا بیاورید تا بتوانید نفس بکشید. در این هنگام به هیچ چیز جز هوا برای تنفس فکر نمی‌کنید. تنها اشتیاق‌تان داشتن اکسیژن هواست. این است آن اشتیاقی که ما باید برای انجام خواست خدا داشته باشیم. آیا چنین اشتیاقی داریم؟ آیا چنین تمایلی برای دانستن نقشه‌ای که خدا برای ما دارد، در ما هست؟ آیا مایلیم بدانیم خدا ما را برای چه کاری ساخته است؟ آیا حاضریم هر چه بهای این کار باشد بپردازیم تا آن شخصی باشیم که خدا می‌خواهد بکار ببرد؟ آیا چنین فکری ما را می‌ترساند؟
رمز غلبه بر ترس از ناشناخته آنست که نخست بر آنچه شناخته شده است، متمرکز شویم. شناخت‌ها و دانستی‌های ما کدامند؟ ما می‌دانیم که خدا ما را دوست دارد، ما برای خدا مهم هستیم، خدا برای ما بهترین را در نظر دارد، او مراقب ماست و می‌داند چه چیز سبب خوشبختی و شادی ما می‌شود. اگر اینها را خوب می‌دانیم، پس نگذاریم در این موارد شک به درون ما رخنه کند.
اما بگذارید از شما سؤالی خصوصی بکنم. در این عید میلاد مسیح چه چیزی به عیسی مسیح هدیه می‌دهید؟ کریسمس روز تولد عیسی مسیح است. ما که برای عزیزانمان هدیه می‌خریم، چه هدیه‌ای برای عیسی مسیح داریم؟ من چه می‌توانم به خدا هدیه کنم؟ او صاحب همه چیز است! عیسی مسیح همه چیز دارد، پس چه می‌توانیم به او بدهیم؟
اما چنین نیست. او همه چیز ندارد! او تمام وجود تو را ندارد، مگر اینکه تو آن را به او بدهی. پیشنهاد می‌کنم در این عید میلاد، این دعا را همچون هدیه به عیسی مسیح تقدیم کنی:
"ای عیسی مسیح تمام وجود خود را، زشت و زیبا، به تو تقدیم می‌کنم. آن را بگیر و دگرگون ساز و برای خودت به‌کار ببر. هر گونه که دوست داری آن را شکل بده و هر کاری می‌خواهی با آن بکن. وجود من  تنها از آن تو است. آمین!"

۱۳۹۴ تیر ۱۸, پنجشنبه

چرا مسیح مگر ایمان به خدا کافی نیست؟



این مطلب برای بسیاری سؤال‌برانگیز است که چرا تأکید مسیحیت بر این است که باید همۀ انسان‌ها به مسیح ایمان آورند. آن‌ها می‌گویند: «مگر ایمان به خدا کافی نیست؟ همچنین عیسی مسیح دو هزار سال پیش بر روی زمین آمد، پیغام او چه ربطی به زندگی امروز دارد؟»
جواب کتاب‌مقدس این است که ایمان به خدا کافی نیست! خود مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (انجیل یوحنا ۱۴:‏۱). چرا؟ از یک لحاظ می‌شود گفت که اعتقاد به خدا یک چیز مثبت است، اما کتاب‌مقدس
می‌فرماید: «تو ایمان داری که خدا یکی است. نیکو می‌کنی! حتی دیوها نیز اینگونه ایمان دارند و از ترس به‌ خود می‌لرزند!» (یعقوب ۲:‏۱۹). کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که به‌خاطر گناه، همه از خدا جدا شده‌اند و هیچ تماسی با خدا ندارند: «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشنود. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود» (اشعیا ‏‏‏‏‏۵۹:‏۱ و ‏۲). بنابراین با اعتقاد داشتن به خدا هیچ سودی عاید ما نمی‌شود مگر اینکه این دیوار گناه برداشته شود و از طریق یک رابطۀ زنده خدا را بشناسیم.
کاملاً روشن است که ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم مگر اینکه خدا طبق اراده‌اش خود را بر ما آشکار سازد. ولی خبر خوش کتاب‌مقدس این است که خدا به‌وسیلۀ عیسی مسیح همین کار را انجام داده است. خدا خود را به‌طرق مختلف به بشر شناسانیده است ولی مکاشفۀ کامل خدا عبارت است از تجلی او در شخصیت عیسای مسیح. خدا خود را در عیسای مسیح که در انجیل "صورت خدای نادیده" خوانده شد به‌طور کامل ظاهر ساخت (کولسیان ‏۱:‏۱۵) و شکل انسان به‌خود گرفت.
مسیح به‌ دو دلیل مهم با دیگران فرق دارد. دلیل اول، به ذات او و دلیل دوم به کارش مربوط می‌شود. پس باید پرسید، مسیح کیست و برای ما چه کار کرده است؟ در انجیل یوحنا فصل اول، سه لقب به مسیح اختصاص داده شده است. که آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

۱- کلام خدا

«در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود» (آیه ۱). پس مسیح از ازل وجود داشته است. در سِفر پیدایش فصل اول که دربارۀ آفرینش است می‌گوید: «خدا گفت ... بشود و ... شد»، در واقع تأیید این حقیقت است زیرا یوحنا اضافه می‌کند: «همه چیز به‌واسطۀ او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (آیه ۳). حالا شگفت‌انگیزترین حقیقت این است که همین «کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید» (آیه ۱۴). مسیح، کلام مجسم‌شدۀ خداست و همین کلام ابدی خدا در رحم مریم لباس بشری پوشید و به‌صورت عیسی مسیح ظاهر شد.
کلام چیست؟ کلام آن حرفی است که از دهان ما صادر می‌شود. پس عیسی مسیح، کلام خدا است که از ذات خدا صادر شده است. کلام شخصیت، احساسات و منظور گوینده را نمایان می‌سازد. به‌قول معروف، تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. مسیح، کلام خدا، شخصیت و اخلاق و صفات خدا را به ما ظاهر کرد. بنابراین وقتی انجیل می‌فرماید که مسیح کلام خداست، منظورش فقط سخنان مسیح نیست بلکه موضوع این است که تمام وجود مسیح آن کلام می‌باشد و خدای پدر از تمام وجود این شخص با ما سخن می‌گوید. «در گذشته، خدا بارها و از راه‌های گوناگون به‌واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، اما در این زمان‌های آخر به‌‌واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است» (عبرانیان ۱:‏۱ و ۲).

۲- پسر خدا

قسمت دوم آیه ۱۴ می‌فرماید: «و ما بر جلال او نگریستیم‏، جلالی در خور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی». این اصطلاح مفهوم روحانی دارد و نه جسمانی و نشان می‌دهد که عیسی مسیح می‌تواند واقعاً ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل او باشد. فقط پسر خدا می‌تواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است. اما آن خدای یگانه (یا پسر یگانه) که در بر پدر است، همان او را شناسانید» (آیه ۱۸). پس مسیح به‌دنیا آمد تا خدای پدر را به ما بشناساند.
البته فرق مسیح با دیگران این است که او دارای دو جنبه بود یعنی الوهیت و انسانیت. او یک انسان واقعی بود و همانند یک انسان غذا می‌خورد، می‌خوابید و حتی وسوسه می‌شد اما در عین حال بدون گناه بود. ولی او جنبه الهی هم داشت و با خدا یکی بود. ظهور مسیح در دنیا در واقع آمدن خدا در میان بشر بود و نام "عمانوئیل" یا "خدا با ما" که به مسیح داده شد این حقیقت را آشکار می‌سازد. «زیرا الوهیت و همۀ کمالش به‌صورت جسمانی در مسیح ساکن است» (کولسیان ۲:‏۹). ظاهراً در انجیل یوحنا تناقض وجود دارد چون ۱:‏۱۸ می‌گوید: «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است» و در ۱۴:‏‏۷ مسیح می‌فرماید: «او را دیده‌اید»! ولی خودش توضیح می‌دهد: «کسی که مرا دیده، پدر را دیده است» (۱۴:‏‏۹). پس این لقب همبستگی و یگانگی عیسی را با خدای پدر نشان می‌دهد و به همین دلیل عیسی صفات خدا را به خود نسبت می‌داد. تنها مسیح است که ادعای الوهیت می‌کند. شخصیت‌های بنیانگذار مذاهب دیگر تا این اندازه مهم نیستند چون پیروان‌شان بر تعلیمات آن‌ها تأکید بسیار می‌کنند ولی در مورد مسیح این چنین نیست. نکتۀ اصلی تعلیمات مسیح شخص خودش است به همین منظور او می‌گوید: «شما مرا که می‌دانید؟» (لوقا ۹:‏‏۲۰). مسیح هیچ‌گاه نگفت راه این است و یا راه آن است بلکه می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به‌واسطۀ من نزد پدر نمی‌آید» (یوحنا ۱۴:‏۶). در نتیجه، مسیح با دیگران فرق دارد.
همچنین مسیح به‌علت کاری که انجام داد نیز با دیگران تفاوت دارد. ما نه فقط به یک مکاشفۀ کامل احتیاج داشتیم تا خدایی را که نمی‌شود دید "ببینیم" بلکه به‌خاطر گناه و جدایی انسان از خدا به نجات محتاج بودیم. مثلاً شخصی که در حال غرق ‌شدن است و شنا بلد نیست در وهلۀ اول به تعلیم در مورد شنا احتیاج ندارد بلکه به یک غریق نجات! نیاز اصلی ما در وهلۀ اول تعلیم نیست بلکه نجات از اثرات گناه می‌باشد. بنابراین با اینکه زندگی عیسی مسیح مهم است ولی می‌شود گفت اصل موضوع، کار مسیح بر روی صلیب است. بنابراین در یوحنا فصل ۱، یک اصطلاح دیگر هم برای مسیح پیدا می‌شود.

۳- برۀ خدا

یحیی چون عیسی را دید گفت: «این است برۀ خدا که گناه از جهان برمی‌گیرد!» (آیه ۲۹). پس مسیح نه فقط آمد تا خدا را برای ما آشکار کند بلکه تا ما را به‌وسیلۀ مرگش نجات دهد، «زیرا مسیح ... یک بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد» (اول پطرس ۳:‏۱۸). مسیح به‌وسیلۀ مرگ فداکارانه خود ما را با خدا آشتی ‌داد و مجازات گناهان ما را بر خود گرفت. خدا قدوس است و از گناه بشر صرف‌نظر نمی‌کند. چون خدا عادل است گناهکاران را نخواهد بخشید مگر اینکه مجازات گناهان‌شان پرداخت شود. لازمۀ عدالت خدا این است که گناه مجازات شود پس مسیح با فدا ساختن جان خود مجازاتی را که ما مستحق آن بودیم تحمل کرد و جایگزین ما شد. از طریق قربانی مسیح که مجازات گناهان ما را پرداخت، عدالت اجرا شد.
مسیح چند بار با شاگردانش راجع به مرگش صحبت کرده بود ولی مثل اینکه آن‌ها نفهمیدند که منظورش چه بود. آن‌ها در فکر نجات بودند ولی نجاتی که مد نظر آن‌ها بود نجات سیاسی و استقلال از ظالم آن زمان یعنی دولت روم بود.

چه نوع نجاتی؟

بدون شک یکی از جالب‌ترین حوادث انجیل همان حادثه‌ای است که در روز قیام عیسی مسیح رخ داد. بعد از مصلوب شدن مسیح دو نفر از حواریونش با قلبی محزون و مملو از یأس و ناامیدی، از اورشلیم به‌طرف دهکده خودشان، عمائوس در حال سفر بودند. «همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی نزد آن‌ها آمد و با ایشان همراه شد. اما او را نشناختند زیرا قدرت تشخیص از ایشان گرفته شده بود. از آن‌ها پرسید:‏ "در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟" آن‌ها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. آنگاه یکی از ایشان که کلئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت:‏ "آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیم هستی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟" و عیسی پرسید:‏ "کدام واقعه؟" گفتند:‏ "آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پر قدرتی داشت. سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. اما ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد"» (لوقا ۲۴:‏۱۵-۲۱). همین حرف‌ها نشان می‌دهد که چقدر در اشتباه بودند. آن‌ها منتظر آمدن مسیح بودند تا آن‌ها را از ظلم آزاد سازد. اما حالا رهبری را که فرض می‌کردند قادر است آن‌ها را آزاد سازد کشته شده و تمام امیدشان نقش بر آب شده است. در این بین عکس‌العمل مسیح جالب است، «آنگاه به ایشان گفت:‏ "ای بی‌خردان که دلی دیر فهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! آیا نمی‌بایست مسیح این رنج‌ها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟" سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدس دربارۀ او گفته شده بود، برای‌شان توضیح داد» (۲۵-۲۷). مسیح می‌خواست نشان دهد که نه فقط مرگش شانسی و یا اتفاقی نبود بلکه درست مطابق پیشگویی‌های تورات و طبق نقشۀ خدا بود. سرانجام این دو نفر به خانه رسیدند و سر سفره در حضور مسیح «چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند» (آیه ۳۱).
ولی چرا مسیح مرد؟ همان روز در حضور شاگردانش مسیح زنده به این سؤال جواب می‌دهد. «آنگاه به ایشان گفت:‏ "این همان است که وقتی با شما بودم، می‌گفتم. اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد". سپس، ذهن ایشان را روشن ساخت تا بتوانند کتب مقدس را درک کنند. و به ایشان گفت:‏ "نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوم از مردگان برخواهد خاست، و به‌نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد"...» (۴۴-۴۷). ای کاش آن دو نفر و بقیه شاگردان می‌دانستند که مسیح در حقیقت در فکر نجات و آزادی از ظلم بوده اما نیاز انسان در وهلۀ اول نجات از محکومیت و مجازات از گناه است و نه نجات سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی. و این نیاز شامل حال همۀ انسان‌ها و در هر عصری می‌باشد. به همین جهت مسیح می‌فرماید: «... به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد...».
امروز مسیح زنده است و ما در این ایام مرگ و قیامش را جشن می‌گیریم. مسیح زنده ما را دعوت می‌کند که پیش او رفته و نجات بیابیم: «بیائید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید» (متی ۱۱:‏۲۸). و باز هم به‌قول مسیح اگر ما می‌خواهیم به خدا احترام بگذاریم پس به مسیح هم احترام خواهیم گذاشت «تا همه پسر را حرمت گذارند، همان‌گونه که پدر را حرمت می‌نهند. زیرا کسی که پسر را حرمت نمی‌گذارد، به پدری که او را فرستاده است نیز حرمت ننهاده است» (یوحنا ۵:‏۲۳). در ابتدای این مقاله به چند آیه از یوحنا فصل ۱ مراجعه کردیم. اجازه بدهید در خاتمه به دو آیه در آخر این کتاب اشاره کنم. در مورد هدف این کتاب یوحنا می‌فرماید: «عیسی آیات بسیار دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. اما این‌ها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید» (یوحنا ۲۰:‏۳۰ و ‏‏۳۱). خدا کند که همۀ ما به‌قول پطرس قبول کنیم که «در هیچ کس جز او نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم» (اعمال ۴:‏۱۲) و در انتها مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (یوحنا ۱۴:‏۱).