۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

رشد در ایمان

موضوع صحبت من امروز راجب رشد روحانی است که یک مسیحی نقشش در ملکوت خدا چی هست و این یک موضوع مهمی است. یکی از سوالاتی که مردم معمولا از هم می‌پرسن در مورد سِن است  در مورد بچه‌ها وقتی بچه‌ها رو می‌بینیم معمولا می‌پرسیم که چند سالشه؟ نمی‌دونم چرا اما دونستن این موضوع که سن چقدر هستش خیلی مهمه؛ شاید دونستن اون به این علته که ببینیم نسبت به سنش خوب رشد کرده یا نه؛ در مورد بزرگترها فرق می‌کنه، باید بدونیم وقتی می‌پرسیم نسبت به سنش خوب مونده یا نه! که گاهی وقتها می‌گیم چند سالته و بعد می‌گیم خوب موندی و گاهی وقتها زیاد هم حرف دیگران رو باور نکنید.
اما در رشد روحانی این کاملا فرق داره، کاملا بر عکسه، شما انتظار دارید بر عکس اون چیزی که در مورد جسمانی هست که از افراد می‌پرسید سنشون رو و می‌گید خیلی جوان موندی خیلی جوان موندی؛ انتظار دارید وقتی یک نفر می‌گه چند ساله ایماندار هستم انتظار دارید خوب رشد کرده باشه به همون سنش به همون مدتش، انتضار دارید بر حسب سن روحانیش رشد کرده باشه و بالغ شده باشه، همونطور که عرض کردم رشد روحانی یکی از مهممترین موضوعات کتاب مقدسه و متاسفانه چون اکثرا در کلیساها به اون توجه نمی‌شه، مسیحی‌ها درگیر مشکلات زیادی می‌شن در دوم پطرس باب ۳ آیه ۱۸ در مورد رشد روحانی اینطور می‌گه:
" ۱۸ در قدرت‌ روحانی‌ رشد کنید و در شناخت‌ خداوند و نجات‌ دهنده‌مان‌ عیسی‌ مسیح‌ ترقی‌ نمایید، که‌ هر چه‌ جلال‌ و شکوه‌ و عزت‌ هست‌، تا ابد برازنده‌ اوست‌. آمین‌."
این آیه به این معنیه که اول خدای خودت رو بشناس، خودت رو بشناس، و از مقام و قدرت خودت و محبت او مطلع شو و اونرو تجربه بکن؛ رشد روحانی به این خاطره که ما بدونیم کی هستیم چه خدایی رو می‌پرستیم و قدرتمون رو و ارثمون رو در زندگی تجربه بکنیم و بدونیم میراث ما چی هست؛ از اختیارات و قدرت در مسیح با خبر بشیم؛ از هدف و نقشه خدا برای زندگیمون با خبر بشیم و در اون مسیر حرکت بکنیم تا به مقصد برسیم؛ این معنی رشد روحانی است.
اصطلاحی که می‌گن حتما اینو شنیدید مهم نیست چقدر تحصیلات داری چقدر کتاب خوندی، مهم اینه که چقدر می‌دونی؛ مهم نیست که چقدر درآمد داری مهم اینه که الان چقدر داری، چقدر پس انداز کزدی؛ و همینطور می‌تونیم در امور روحانی بگیم مهم نیست چقدر ایمان داری مهم اینه که چقدر عوض شدی، چقدر تغییر پیدا کردی؛ مهم نیست چقدر ایمان داری مهم اینه که چقدر عوض شدی، چقدر تغییر پیدا کردی.
شاید سوال کنید عوض شدن یعنی چی، چه تغییراتی در زندگی من باید بوجود بیاد؛ اول اجازه بدید اینو بگم تغییر و رشد کردن چه چیزهایی نیست. اول باید بدونیم تبدیل و رشد ما هیچ ارتباطی به مقام ما در عیسای مسیح نداره، هر شخصی که به عیسای مسیح ایمان بیاره و او رو به عنوان خداوند و نجات دهنده خودش بشناسه و او رو بپذیره، نجات پیدا می‌کنه و این در یک آن انجام می‌شه، بستگی به سعی و کوشش شما ابدا نداره به هیچ عنوان بستگی به سعی و کوشش شما ابدا نداره و مدت زمان هم نمی‌خواد. به محض اینکه کسی قلبش رو باز کنه و واقعا با تمام قلبش ایمان بیاره و اونرو به زبان بگه نجات پیدا می‌کنه، این کار خداونده، بخاطر چی این کار خداونده که توسط کار مسیح بر روی صلیب برای ما مهیا شد؛ در لحظه‌ای که شما ایمان میارید شما هدیه نجات رو دریافت می‌کنید بطور کامل؛ کولسیا باب ۱ آیه ۱۳ می‌گه:
" ۱۳ و ما را از قدرت‌ ظلمت‌ رهانیده‌، به‌ ملکوت‌ پسر محبت‌ خود منتقل‌ ساخت‌،"
آنی این کار انجام می‌شه؛ در دوم پطرس باب ۱ آیه ۳ می‌گه:
"به محض اینکه کسی ایمان می‌آورد از تمام مواهب الهی برخوردار می‌شود"
می گه " او همچنین‌ با قدرت‌ عظیمش‌، هر چه‌ که‌ برای‌ یک‌ زندگی‌ خداپسندانه‌ نیاز داریم‌، عطا می‌کند و حتی‌ ما را در جلال‌ و نیکویی‌ خود سهیم‌ می‌سازد"
پس رشد روحانی هیچ ربطی به مقام ما در مسیح نداره یعنی شما نجات رو پیدا می‌کنید؛ دوم اینکه رشد روحانی هیچ ربطی به محبت عیسای مسیح نداره به محبت خدا نسبت به ما نداره؛ معمولا دیدین پدر و مادرها به بچه هاشون می‌گن اگر بچه خوبی باشی دوست دارم و برات این کار رو انجام می‌دم، اگر بچه خوبی باشی این کار رو برات می‌کنم؛ این در مورد خدا صدق نمی‌کنه به هیچ وجه در مورد خدا صدق نمی‌کنه، چرا، چون کلام خدا در رومیان باب ۵ می‌گه:
" هنگامی‌ که‌ ما هنوز گناهکار بودیم‌، مسیح‌ در راه‌ ما مرد "
یعنی زمانی که بد بودیم کفر گو بودیم او ما رو دوست داشت و ما رو محبت کرد زمانی که ذلیل و درمانده بودیم عیسای مسیح در راه گناهان ما مُرد. محبت خدا مرحله و مرتبه نداره که بگیم حالا اینقدر منو دوست داره و سال دیگه اونقدر منو دوست داره چون آدم بهتری شدم و رشد کردم اینقدر منو دوست داره، نه، خدا همیشه ما رو به یک اندازه دوست داره، نه کمتر می‌شه و نه بیشتر؛ چون او ما رو بی نهایت دوست داره، پس رشد ما هیچ ربطی به محبت خدا نداره؛ اما تفاوت الان با قبل از ایمان ما که او رو نمی‌شناختیم اینه که ما این محبت رو حالا درک می‌کنیم و اونو تجربه می‌کنیم، اون زمان تجربش نمی‌کردیم ولی حالا اینو درک می‌کنیم و می‌فهمیم.
پس رشد ربطی به مقام ما نداره؛ رشد ربطی به محبت خدا نداره و حالا رشد ربطی به زمان و مدت ایمان شما هم نداره. متاسفانه خیلی از افراد هستند که مدت طولانی هم ایمان دارند اما انگاری که در ایمان خودشون درجا می‌زنن؛ ما وقتی که مدرسه می‌رفتیم بعضی‌ها رفوزه می‌شدند و دو ساله می‌شدند، بهشون می‌گفتن اگر امسال دیگه قبول نشی باید از این مدرسه بری و پرونده اونو می‌زدن زیر بغلش و می‌گفتن باید بری؛ ولی از طرفی یک عده‌ای هم هستند که در مدت کوتاهی رشد زیادی می‌کنند؛ برعکس یک عده‌ای در طول مدت زیادی رشدی ندارند و کلام خدا می‌گه چه بسا اولین آخرین و آخرین اولین شوند.
رشد روحانی رو در کل با تقویم نمی‌شه محاسبش کرد، چون من پنج ساله ایمان دارم چون دو ساله ایمان دارم از اونی که شش ماه اومده بیشتر درک می‌کنم؛ بستگی داره که شما چقدر در اختیار و در اراده خدا زندگی کردید به مدت زمان نیست.
رشد روحانی ربطی به معلومات و سواد هم نداره، همونطور که گفتم شخصی شاید اطلاعات خوبی و معلومات خوبی حتی از کتاب مقدس داشته باشه، اما مهم اینه با اونچه که می‌دونی و یاد گرفتی چیکار کردی، اونرو انجام دادی؛ در اول قرنتیان باب ۸ آیه ۱ می‌گه:
"اما آنچه که برای پیشرفت کلیسا واقعاً لازم می‌باشد، محبت است و نه دانایی ."
نه محبت انسانی بلکه محبت آگاپه؛ کسی که فکر می‌کنه همه چیز رو می‌دونه در واقع نادانی خودش رو نشون می‌ده؛ در همین آیه می‌گه کسی که می‌گه همه چیز رو می‌دونم باعث می‌شه به انسان غرور دست بده اونوقت به همه می‌گه بیسواد؛ در حالیکه دونستن کمی معلومات به این معنی نیست که خودت رو دانشمند بدونی؛ بعضا افرادی هستند که هنوز در الفبای مسیحیت از نظر رشد موندند، اطلاعات خوبی داره راجب کتاب مقدس اما در الفبای مسیحیت مونده.
پس رشد نه ربطی به مقام داره نه ربطی به محبت داره محبت خدا که اگه بگیم من اگر رشد کردم یا رشد نکردم محبت خدا کم و زیاد می‌شه نه ربطی به زمان داره که مدت زمان که من پنج ساله ده ساله ایماندارم پس بابد بیشتر از همه رشد کرده باشم و نه ربطی به آگاهی و معلومات ما داره؛
رشد روحانی ربطی به فعالیت ما هم نداره که چقدر فعال هستیم؛ بعضی‌ها فکر می‌کنن که اگه در کلیسا فعال باشن نشان دهنده رشد اونهاست؛ برای همین یک عده‌ای که خیلی مشغول خدمت باشند احساس می‌کنن روحانی هستند احساس می‌کنن به خدا نزدیک‌تر هستن و این اشتباهه؛ در کتاب مقدس می‌بینیم که رهبران مذهبی که مسیح بهشون می‌گه ریاکارها یعنی همون روحانی‌ها همون فریسی‌ها خیلی فعال بودند اما آیا روحانی بودند آیا رشد داشتند کلام خدا می‌گه خیر در متی آیه ۷ آیه ۲۲ انطور می‌گه از گروه و افرادی صحبت می‌کنه که می‌گه به مسیح می‌گن ما اینکار رو کردیم ما به نام تو معجزه کردیم ما به نام تو دیوها رو بیرون کردیم این همه کارهای خوب کردیم و می‌دونید مسیح در جواب چی می‌گه؟ می‌گه من اصلا شما را نمی‌شناسم حتی بهشون می‌گه دور شید از من ای بدکاران.
پس رشد به فعالیت ما در کلیسا هم ربطی نداره به کارهای خوب ما هم نیست؛ رشد روحانی ربطی به موقعیت و موفقیت منم در زندگیم نداره؛ بعضی‌ها فکر می‌کنن چون کار پُر درآمدی دارن خدا برکتشون داده؛ چون خونه خوبی دارن پس خدا اینو بیشتر از دیگران دوست داره، چون ماشین خوبی داره چون یک پول هنگفتی دستش می‌رسه پس خدا لطف مخصوصی بهشون داره؛ اینطور نیست این اشتباهه، خدا ممکنه کسی رو برکت بده اما نه به این خاطر که او بالغه و در ایمانش رشد کرده، این بدین خاطر نیست خدا برکت می‌ده افراد رو که اونها چیزی یاد بگیرند که رشد بکنند.
پس رشد روحانی هیچ ربطی به مقام ما در مسیح، به محبت خدا، به زمان، به معلومات، فعالیت و حتی موفقیت ما نداره؛ ما می‌بینیم عیسای مسیح پولی نداشت، حتی وقتی اومدن مالیات بگیرن پولی نداشت بده، اونکه اومد پیرویش کنه گفت من جای سر نهادن ندارم پس رشد روحانی نداشت، خدا اونو دوست نداشت! چرا دوست داشت او محبوب خدا بود؛ پس اگر کسی پول داره یا موفقیت در این دنیا داره یا پیدا می‌کنه، خیلی از آدمها در دنیا هستند که ایمان هم ندارند کفر گو هم هستند اما از نظر دارایی وضعشون خوبه، پس به این معنیه که اونها روحانی هستند و یا رشد دارند، خیر؛
رشد روحانی یک فرمول نیست یک راز نیست بطور ساده باید عرض کنم رشد روحانی عبارت است از مطابقت دادن و مطابق قرار دادن زندگی من، اعمال من، با مقامی که در عیسای مسیح دارم. خدا یک مقام عالی به من داده، من فرزند خدا هستم و خدا می‌خواد من رشد بکنم تا مثل این مقام و در شان این مقام رفتار بکنم، فکر بکنم و زندکی کنم.
رشد روحانی یعنی خدا مقامی عالی در عیسای مسیح به ما داده و ما نجات پیدا کردیم و حالا باید رشد کنیم تا به این مقام برسیم، یعنی به پُری قامت عیسای مسیح. این چیزیه که کتاب مقدس می‌گه؛ مقام من چیه در عیسای مسیح، در کولسیان باب ۲ آیه ۱۰ می‌گه:
"۱۰ و شما در وی تکمیل‌ شده‌اید که‌ سر تمامی ریاست‌ و قدرت‌ است‌."
ما در او تکمیلیم شما می‌دونید امروز پذیرفته شدید در حضور خدا، هر بار که دعا می‌کنید خدا شما رو می‌پذیره، نه اینکه من و شما کاملیم برای اون مقامی که مسیح داری چون هر بار که شما در نام مسیح دعا می‌کنید شما در کاملیت مسیح قرار می‌گیرید و خدا کاملیت مسیح رو در شما می‌بینه و خدا می‌خواد ما کم کم به اون کاملیت برسیم و هر روز باید رشد بکنیم عیسای مسیح کار نجات رو با مرگ و قیام خودش تکمیل کرد خدا شخص گناهکار رو نمی‌پذیره و حالا زندگی من باید در مسیری باشه که این تکامل در من دیده بشه خدا شخص گناهکار رو نمی‌پذیره خدا شخص گناهکار رو در عیسای مسیح می‌پذیره و ما در کاملیت او قرار می‌گیریم و حالا خدا می‌خواد من به شایستگی مقام عالی که دارم رفتار بکنم مثل گدایی که حالا شاهزاده شده، از گوشه خیابون و در کنار خیابون و در کنار پیاده روها او رو پیدا کردند و حالا اونو آوردن توی قصر و در کنار پادشاه می‌شینه، حالا نمی‌تونه مثل گداها در قصر رفتار بکنه، نمی‌تونه برای غذا خوردنش التماس بکنه و همون لباسی رو بپوشه که قبلا می‌پوشیده، همونطوری حرف بزنه که قبلا می‌زده بلکه باید مثل یک شاهزاده عمل بکنه، پس خدا می‌خواد ما مثل یک شاهزاده عمل بکنیم چون او شاه شاهان است و ما فرزندان و فرزند خواندگی او رو داریم خداوند در کتاب مقدس فیلیپیان باب ۱ آیه ۲۷ می‌گه:
" ۲۷ باری بطور شایسته‌ انجیل‌ مسیح‌ رفتار نمایید "
در کولسیان باب ۱ آیه ۱۰ می‌گه:
"۱۰ تا شما به ‌طریق‌ شایسته‌ خداوند به‌ کمال‌ رضامندی رفتار نمایید و در هر عمل‌ نیکو بار آورید و به‌ معرفت‌ کامل‌ خدا نمو کنید،"
این چیزیست که خدا از ما انتظار داره؛ خدا من و شما رو که قبلا گناهکار بودیم نجات داد و از تاریکی در نور قرار داد و حالا مقام ما فرزند خواندگی اوست پس باید لباس قبلی رو بیرون بیاریم و لباس جدید رو بپوشیم؛ در افسسیان باب ۴ آیه ۲۲ درباره رد آوردن و پوشیدن لباس صحبت می‌کنه از زندگی قبلی و زندگی جدید صحبت می‌کنه در آیه ۲۱ می‌گه:
" ۲۱ اگر واقعا صدای او را شنیده اید و حقایقی را که در باره خود فرموده است ، درک کرده اید، ۲۲ پس اکنون باید طبیعت کهنه و گناه آلود خود را که بر اثر شهوات فریبنده فاسد و فاسدتر می‌شود، از خود بیرون نمایید، ۲۳ فکر و ذهن شما باید روزبروز تغییر کند و بسوی کمال پیش رود. ۲۴ بلی ، شما باید شخص جدید و متفاوتی شوید، شخصی مقدس و درستکار؛ و این طبیعت نو را که به صورت خداست ، بپوشید."
تغییر و تحول؛ یک شخصی بودم قبلا یک کارهایی می‌کردم حالا می‌گه باید عوض بشی و تغییر پیدا بکنی؛ بعضی‌ها همه چیز رو گردن خدا می‌ندازند می‌گن اگر خدا بخواد باید خودش این عادت بد رو از گردن من برداره، اگر خدا بخواد باید این کار رو بکنه، یا عادتهای بد در زندگیشون هست و می‌گن خدا باید برداره مثل غیبت، دروغ گفتن، حسادت ورزیدن و طمع و خیلی چیزهای دیگه، باید خدا از من برداره، این اشتباهه؛ در زندگی روحانی ما خیلی از مسئولیتها به عهده ما گذاشته شده؛
خداوند قوم اسرائیل را با معجزه از دست فرعون و مصریان نجات داد، این کار خدا بود؛ اما اونها باید حرکت می‌کردند؛ در بیابون خدا به اونها غذا داد این کار خدا بود اما در رابطه با جنگهایی که می‌کردند خدا می‌گفت وظیفه شماهاست که با اقوامی که دور و بر شما هستند و بی خدا هستند معاشرت نکنید؛ در جنگها می‌گفت تو باید بجنگی اما من در کنار تو خواهم بود؛ پس یک چیزهایی هست که وظیفه ماست و ما باید انجام بدیم و خدا از ما می‌خواد که اونها رو انجام بدیم مثل دروغ نگیم، پاک زندگی کنیم، غیبت نکنیم، طمع نداشته باشیم، خشم رو کنترل کنیم به مال دیگران چشم نداشته باشیم، این چیزهاییست که خدا از ما می‌خواد، مقدس باشیم.
اجازه بدین یک نکته مهم رو براتون بگم و اون اینه، می‌دونید که تمام خلقت که من و شما جزو اون هستیم برای چی آفریده شد، طبق کلام برای جلال نام خداوند، جلال نام خداوند که می‌شنوی در دعاها می‌شنوی در سرودها می‌شنوی یعنی به احترام خداوند، یعنی پرستش خداوند، شکوه و عظمت خداوند رو نمایان بسازه وقتی می‌گیم جلال خداوند؛ حالا بطور مثال دنیا رو در نظر بگیرید در مزمور باب ۱۹ آیه ۱ می‌گه:
" ۱ آسمانْ جلال‌ خدا را بیان‌ می‌كند و فلكْ از عمل‌ دستهایش‌ خبر می‌دهد."
وی گه آسمان جلال خدا رو نشون می‌ده، این در مورد نیا و در مورد حیوانات، اشعیا باب ۴۳ آیه ۲۰ می‌گه:
"۲۰ حیوانات‌ صحرا گرگان‌ و شترمرغها مرا تمجید خواهند نمود چونكه‌ آب‌ در بیابان‌ و نهرها در صحرا بوجود می‌آورم‌ تا قوم‌ خود و برگزیدگان‌ خویش‌ را سیراب‌ نمایم."
حتی می‌گه حیوانات جلال خدا رو نشون می‌دن؛ فرشته در لوقا باب ۲ آیه ۱۳ و ۱۴ می‌گه:
" ۱۳ در همان‌ حال‌ فوجی‌ از لشکر آسمانی‌ با فرشته‌ حاضر شده‌، خدا را تسبیح‌ کنان‌ می‌گفتند: ۱۴ “خدا را در اعلی‌علیین‌ جلال‌ و بر زمین‌ سلامتی‌ و در میان‌ مردم‌ رضامندی‌ باد."
حتی فرشته‌ها و حالا خدا من و شما را آفرید حتی برای جلال نام خودش، خدا من و شما رو آفرید تا این کار را بکنیم، در دوم قرنتیان باب ۳ آیه ۱۸ اینو می‌گه:
"۱۸ اما ما مسیحیان نقابی بر صورت خود نداریم و همچون آینه‌ای روشن و شفاف، جلال خداوند را منعکس می‌کنیم؛ و در اثر کاری که خداوند یعنی روح‌القدس در وجودمان انجام می‌دهد، با جلالی روز افزون، بتدریج شبیه او می‌شویم ."
اینجا خوب گوش بدید "با جلالی روز افزون، بتدریج شبیه او می‌شویم"؛ روز افزون یعنی چی؟ یعنی امروز من با دیروز من فرق داره، فردای من با امروز من فرق داره، روز به روز، بتدریج و کم کم شبیه او می‌شم؛ به بعضی‌ها می‌گی چند وقت هست که ایماندار هستی می‌گه من ده سال دوازده ساله که ایماندار هستم ولی وقتی باهاش صحبت می‌کنی می‌بینی که هیچ تغییری در زندگیش بوجود نیومده، بعضی‌ها برای ضعفهاشون بهانه میارن و می‌گن هیچ کس کامل نیست؛ بله درست می‌گه هیچکس کامل نیست اما اینجا از رشد روز افزون صحبت می‌کنه اینجا از رشد صحبت می‌کنه و نه از کاملیت؛ دقت کنید وقتی شما کلاس سوم دبستان هستید دانشمند نیستی هنوز اما بیسواد هم نیستی؛ وقتی کلاس ششم دبستان هستی شاید هنوز ندونی اتم چی هست اما جدول ضرب رو بلدی؛ وقتی یکی در مسیح میاد ایمان میاره بعد از یک مدتی ثمره روح در زندگیش نمایان می‌شه، روخ خدا زنده است و باعث رشد می‌شه، باعث تغییر می‌شه باعث تحول می‌شه.
وقتی کسی ایمان میاره کامل نیست هنوز ممکنه مثل گداها در قصر رفتار بکنه اما یاد می‌گیره چطور تعظیم بکنه یاد می‌گیره چطور صحبت بکنه، یادش می‌دن چطوری راه بره چطوری دست بده؛ و روح‌القدس کارش تعلیم ماست وقتی ما ایمان میاریم و وقتی خودمون رو در اختیار او قرار بدیم و عنان زندگیمون رو در دست او قرار بدیم به ما یاد می‌ده چیکار بکنیم چطور راه بریم چطور صحبت کنیم و چطور صدای خدا رو بشنویم.
پس اولین خصوصیتی که در زندگی کسی که مسیح رو جلال می‌ده ما وقتی جلال می‌دیم خدا رو نتیجش می‌دونید چی می‌شه؟ تغییر، رشد؛ کلام خدا می‌گه در مسیح خلقتی تازه است؛ باز باید اشاره کنم که من و شما یک وظیفه داریم، به عنوان مسیحی یک وظیفه داریم و اونهم اینه: جلال دادن نام خداوند در همه قسمتهای زندگیمون؛ و اگر هدفت در هر کاری این باشه که خدا رو جلال بدی حتی اگر کتاب مقدس رو خوب ندونی و اگه هدفت این باشه که خدا رو جلال بدی در مسیر درست قرار داری، چون به خودت اینو می‌گی چون از خودت اینو می‌پرسی آیا این کار من، این حرف من، این کاری که می‌خوام بکنم، این تصمیمی که می‌خوام بگیرم باعث جلال نام خداوند می‌شه، باعث خشنودی خداوند هست و بعد ما می‌بینیم که اگر باعث خشنودی خدا هست تو در مسیر درست هستی.
در واقع جلال دادن خداوند، قطب نمای شماست؛ بزارید یک چیزی رو بهتون بگم در مسیحیت اینه که لازم نیست ما حتما بریم به یک مرجعی مراجعه بکنیم بگیم آقا نظر شما در مورد این موضوع چی هست من چیکار باید انجام بدم؛ قطب نمای شما وقتی گیج شدید و یک جایی نمی‌دونید چیکار بکنید به وجدان و اون روحی که در تو هست مراجعه بکنی و بگی آیا کاری که می‌خوام انجام بدم برای جلال خداست و بعد اون تصمیم رو بگیری؛ این سوال رو بکن که آیا خدا در این تصمیم من در این حرف من در این حرکت من جلال پیدا می‌کنه اگر هدف تو جلال نام خداوند باشه روح‌القدس به تو قدرت و انرژی می‌ده و تو رو هدایتت می‌کنه وقتی به قطب نما نگاه کردی خدا باد و توفان رو می‌فرسته برای اون هدایت کشتی تو که به جهت درست و در مسیر درست بری.
حالا عده‌ای بیشتر برای تصمیماشون نفع خودشون رو طالب هستند؛ اگه من اینکار رو پیدا بکنم درآمدم بهتره، اگر من این ساعت رو برم درآمدم بهتره، اگر اون وضع رو انجام بدم اینطور می‌شه، اگر این کار رو بکنم، نفع خودم جلال خودم خدا نه، نفع من؛ اگر هدف تو جلال نام خداوند باشه روح‌القدس به تو قدرت و انرژی می‌ده.
گفتم عده‌ای برای تصمیمات خودشون نفع خودشون رو طالبند؛ من چقدر راختم، من چقدر در این مسدله می‌تونم منفعت داشته باشم تا اینکه خدا رو جلال بدیم و اینجا باید به شما بگم گاهی وقتها یا اکثر اوقات جلال دادن نام خداوند آسون نیست، گاهی وقتها باید بها بدیم بابتش؛ گاهی وقتها به نظر میاد باید ضرر کنیم بابتش؛ گاهی وقتها به نظر میاد باید گذشت کنیم، گاهی وقتها به نظر میاد باید از منافع خودمون بگذریم؛ جلا خداوند راحت نیست حتی سخت می‌شه، بعضی وقتها حتی با کمبود مواجه می‌شیم اما مطمئن باشید در نهایت به خیریت ما و سعادت ما و خوشبختی ما خواهد انجامید.
هدف خدا اینه که ما در ایمان و مقام خودمون رشد کنیم تا شاهد جلال و عظمت خدا باشیم؛ سوال شما ممکنه این باشه که من چیکار بکنم برای رشد، برای رشد روحانی باید چیکار بکنم؛ اول طبق کتاب مقدس باید بدونی ما هیچ بهانه‌ای برای رشد نکردن نداریم، هیچ بهانه‌ای نداریم؛ دوم پطرس باب ۱ آیه ۳ تا ۸ رو اجازه بدید من براتون بخونم:
"۳ او همچنین‌ با قدرت‌ عظیمش‌، هر چه‌ که‌ برای‌ یک‌ زندگی‌ خداپسندانه‌ نیاز داریم‌، عطا می‌کند و حتی‌ ما را در جلال‌ و نیکویی‌ خود سهیم‌ می‌سازد؛ اما برای‌ این‌ منظور، لازم‌ است‌ که‌ او را بهتر و عمیق‌تر بشناسیم‌. ۴ با همین‌ قدرت‌ عظیم‌ بود که‌ تمام‌ برکات‌ غنی‌ و عالی‌ را که‌ وعده‌ داده‌ بود، به‌ ما بخشید. یکی‌ از این‌ وعده‌ها این‌ بود که‌ ما را از شهوت‌ و فساد محیط‌ اطرافمان‌ رهایی‌ دهد و از طبیعت‌ و صفات‌ الهی‌ خود بهره‌ای‌ به‌ ما عطا فرماید. ۵ اما برای‌ دسترسی‌ به‌ این‌ برکات‌، علاوه‌ بر ایمان‌، به‌ خصلت‌های‌ دیگری‌ نیز نیاز دارید؛ بلی‌، باید سخت‌ بکوشید که‌ نیک‌ باشید، خدا را بهتر بشناسید و به‌ اراده‌ او پی‌ ببرید. ۶ همچنین‌ باید حاضر باشید تا خواسته‌های‌ خود را کنار گذاشته‌، با صبر و دینداری‌ خدا را با شادی‌ خدمت‌ نمایید. ۷ به‌ این‌ ترتیب‌، راه‌ را برای‌ قدم‌ بعدی‌ هموار می‌کنید، یعنی‌ آماده‌ می‌شوید تا انسانها را دوست‌ بدارید. این‌ محبت‌ رشد کرده‌، تبدیـل‌ به‌ محبتی‌ عمیق‌ نسبت‌ به‌ انسانها خواهد گشت‌. ۸ اگر اجازه‌ دهید این‌ خصلت‌های‌ خوب‌ در شما رشد کنند و فزونی‌ یابند، از لحاظ روحانی‌ نیرومند شده‌، برای‌ خداوندمان‌ عیسی‌ مسیـح‌ مفید و پرثـمر خواهید شـد."
این چیزیست که کلام خدا داره می‌گه؛ برای رشد روحانی می‌گه تمام چیزها " او همچنین‌ با قدرت‌ عظیمش‌، هر چه‌ که‌ برای‌ یک‌ زندگی‌ خداپسندانه‌ نیاز داریم‌، عطا می‌کند"؛ پس یکی نمی‌تونه بگه من نمی‌تونم چون هر چیزی که برای یک زندگی خدا پسندانه لازمه، خداوند به ما عطا می‌کنه هر چی که بود؛ حالا چی به ما داده؟ کلام خدا رو داده، قدرت خدا رو داده، روح‌القدس رو داده، تعلیم رو داده، هدایت رو داده، کلیسا رو داده، مشارکت زنده و مستقیم با خدا رو داده؛ پس همه ما از این مواهب الهی برخورداریم؛ اولین وسیله برای رشد روحانی ما کلام خداست که در دسترس ما هست؛ یعقوب باب ۱ آیه ۲۲ می‌گه:
" ۲۲ اما فراموش نکنید که این کلام را نه فقط باید شنید، بلکه باید به آن عمل کرد. پس خود را فریب ندهید"
خوندن و عمل کردن، خوندن و پیروی کردن، خوندن و انجام دادن؛ جایی که باید اعتراف کنی باید اعتراف کنی؛ جایی که باید ببخشی باید ببخشی باید طلب بخشش کنی، اطاعت کن؛ باید از یک چیزی دوری کنی دوری کن؛ باید چیزی رو قربانی کنی، قربانی کن؛ در هر حالی کلام می‌گه اطاعت کن.
بیایید رشد خودمون رو اندازه گیری کنیم؛ دو روش وجود داره که یکی از این روشها غلطه؛ روش اول روش درونی هست یعنی اینکه رشد خودمون رو بسنجیم که چند مرتبه در روز من کتاب مقدس می‌خونم، این روش یک روش درونی است که من نگاه بکنم و ببینم که من چند بار در روز دعا می‌کنم، چند بار کتاب مقدس می‌خونم، به چند نفر می‌رم بشارت می‌دم، چقدر کارهای خوب انجام می‌دم، این مقایسه برای رشد غلطه.
روش دوم که روش درست است اینه که روش بیرونی است؛ چقدر من صبورتر شدم، چقدر بهتر بر خشم خودم کنترل دارم؛ چقدر افرادی رو دوست دارم و محبت می‌کنم که دوست داشتنی نیستند و دوست داشتن اونها سخته؛ چقدر دهماهنگی با برادران و خواهران ایماندار خود هستم؛ چقدر از عادتهای بد گذشته من عوض شده و تغییر پیدا کرده یعنی دروغ، غیبت، ناسزا گویی؛ چقدر بر زبون خودم کنترل دارم، اینها همه چیزهای بیرونیست؛ چون یکی ممکنه که ساعتها هم وقت بزاره و بره کتاب مقدس رو بخونه و دعاش رو هم بکنه و چند مرتبه در روز هم بکنه اما نشانه‌های اون در زندگیش و در رابطه با دیگران دیده نشه؛ چقدر روی زبون خودم کنترل دارم؛ چقدر تشویق کننده و بنا کننده هستم؛ چقدر صلحجو هستم؛ چقدر روح بخشش و گذشت در من نمایان هست و بیشتر و بیشتر شده؛ چقدر از آرامش برخوردار هستم و آیا دیگران این آرامش رو در من می‌بینند؛ چقدر کارها و تصمیماتی که تو می‌گیری به نفع دیگران و برای جلال نام خداوند است؛ پس ببینید اینها همه یک چیزهای بیرونیست و باید اینرو دیگران در ما ببینند تا شاهد امینی برای عیسای مسیح باشیم افسسیان باب ۴ آیه ۱۳؛ در نهایت می‌خواهیم نتیجه گیری بکنیم چقدر، چطور در ایمان خودمون رشد بکنیم:
یک، هر روز در دعا به حضور خدا برو، دعا کن و قلب خودت رو باز کن پیش خدا، هر روز از ضعفهای خودت به خدا بگو و از خدا بخواه تا بهت قدرت بده؛ هر روز اراده خدا رو در کلامش جستجو کن؛ بگو خدایا امروز خواست تو برای زندگی من چی هست و هر چی خدا گفت در مرحله بعدی اطاعت کن، بدون چون و چرا اطاعت کن؛ اگر قراره ببخشش ببخش، اگر قراره کاری انجام بدی انجام بده؛ اگر خدا از تو خدمتی رو می‌خواد بی دریغ انجام بده.
مرحله بعدی اینکه شاهد امینی در زندگیت برای خداوند باش؛ هر روز در دعا به حضور خدا برو، یوحنا باب ۱۵ آیه ۷؛ هر روز اراده خدا رو در کلامش جستجو کن، کتاب اعمال ۱۷ آیه ۱۱؛ در هر لحظه خدا رو اطاعت کن، یوحنا باب ۱۴ آیه ۲۱؛ شاهد امینی در زندگیت برای خداوند باش متی باب ۴ آیه ۱۹ و یوحنا باب ۱۵ آیه ۸، شاهد امین باش یعنی چی؛ یعنی مسیح رو در زندگی تو ببینند، یعنی خدا جلال پیدا کنه توسط کارهای تو، توسط حرف زدن تو، توسط هر جا که می‌ری؛ عطر مسیح از زندگی تو و رفتار تو بلند بشه؛ به خدا در تمام جزئیات زندگیت اعتماد کن، اول پطرس باب ۵ آیه ۷؛ در تمام قسمتهای زندگیت به خدا اعتماد کن و آخریش اجازه بده روح‌القدس زندگی تو رو هدایت و کنترل کنه، غلاطیان باب ۵ آیات ۱۶ و ۱۷، و اعمال باب ۱ آیه ۸؛
اجازه بده قدرت خدا در زندگیت بیاد، اجازه بده او با تو حرف بزنه و تو رو هدایت کنه به خواست و اراده خودش؛ این روش رشد زندگی یک مسیحی هست؛ خدا من و تو رو خونده تا رشد بکنیم؛ بعضی‌ها دلشون خوشه که مسیحی هستن، بعضی‌ها فقط به روزهای یک شنبه قانع هستن که دو ساعت بیاد کلیسا و بره و بقیه روزها من هر کاری می‌کنم به خودم مربوطه، درآمد من و خرج کردنم به خودم مربوطه، زندگی خانوادگیم به خودم مربوطه، زندگی اجتماعیم به خودم مربئطه، این اشتباهه؛ خدا می‌خواد در مرکز زندگی ما باشه.
در بعضی از ادیان، شما وقتی که یک قسمتی رو به خدا می‌دید یعنی در اون قسمت و در اون ساعت، شما خیلی مومنید؛ اما در جای دیگه در کارت بی رحمی، حتی در معامله‌ای ممکنه دروغ هم بگی در رفتارت با دیگران ممکنه کلک هم بزنی؛ این چیزی نیست که خدا در مسیحیت از ما می‌خواد خدا می‌خواد مرکز زندگی ما باشه، مرکز کارمون، مرکز خانوادمون، مرکز رابطمون با دیگران، رفتار ما حتی با دولت و با سیستمی که در دنیا وجود داره؛ پس خدا رو باید در تمام زندگیمون وارد بکنیم.
مسیحیت به دو ساعت اومدن به کلیسا نیستیک بار اینجا صحبت کردیم، خدا از من و شما می‌خواد قهرمان بسازه؛ کدوم قهرمانی رو دیدید با یک ساعت یا دو ساعت تمرین در هفته قهرمان بشه؛ احتیاج به پشت کار داره، احتیاج به غذای خوب داره، احتیاج به تمرین مداوم داره و هر روز؛ و این چیزیست که خدا از ما در ایمان می‌خواد در مسیحیت می‌خواد خدا می‌خواد هر روز در ایمان رشد بکنیم تمرین بکنیم و ترقی بکنیم و تمرین آسون نیست تمرین درد داره؛ گاهی وقتها اونهایی که می‌خوان قهرمان بشن ماهیچه هاشون می‌گیره، گاهی وقتها آسیب می‌بینند اما چون هدف دارند به جلو می‌رن، چون هدف داره.
هدف شما چیه؟ هدف ما چیه؟ هدف کلیسای مسیح اینه، جلال نام مسیح در تمام قسمتهای زندگیمون؛ لطفا بایستیم و دعا کنیم:
خداوندا تو رو شکر می‌کنیم برای اینکه ما رو از تاریکی به نور دعوت کردی؛ ما رو که گمشده بودیم ما رو که زیر کفر و لعنت بودیم نجات دادی و ما رو فرزندان خودت ساختی؛ خداوندا دعا می‌کنیم که به ما کمک کنی تا زندگی ما به اون مقامی که در مسیح داریم برسه؛ خداوندا ما رو کمک کن به اون رشد برسیم رشد روز افزون که امروز ما با دیروز و فردای ما با امروز فرق داشته باشه؛ خداوندا علیرغم مشکلات و سختیها کمکمون کن تا مطیع کلامت باشیم، کمک کن تا از روح تو از هدایتهای تو، نسبت به اونها حساس باشیم؛ کمک کن به تو اعتماد کنیم حتی در تمام جزئیات زندگیمون؛ کمکمون کن هر کاری که می‌کنیم هر چه که می‌خوریم، آنچه که تفکر می‌کنیم، آنچه که تصمیم می‌گیریم برای جلال نام تو باشه؛ در نام عیسای مسیح دعا می‌کنیم، آمین.

۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

امید

امروز صحبت من یک موضوع مهمه که هفته پیش نگاه می‌کردم اینور اونور و با خبرهایی که می‌شنیدیم حتی امروز صبح چند تا خبر شنیدیم که واقعا آدم نگاه می‌کنه به این دنیا و می‌بینه که این دنیا چقدر سختیها و مشکلات هست به هر طرف نگاه می‌کنی ضعف هست احتیاج هست مرگ هست ناتوانی هست و چیزهایی که وجود داره.
حالا سوال من بزارید با این شروع بکنم که شما با تمام این اتفاقاتی که اطراف ما می‌افته چه نوع شخصیتی دارید، آیا امیدی به فردا دارید؟ آیا شخص امیدواری هستید یا نا امید؟ هیچ چیزی به نظر من ناراحت کننده‌تر از این جمله نیست که یکی به انسان بگه هیچ امیدی نیست، هیچ جمله‌ای بدتر از این نیست. وقتی عزیز شما مریضه و او رو به دکتر می‌برید و دکتر بعد از آزمایشات متعدد به شما می‌گه متاسفم هیچ امیدی نیست؛ وقتی زن و شوهری شدیدا اشتیاق به داشتن فرزند دارند و دکتر به اونها می‌گه متاسفانه هیچ امیدی نیست.
امید، خیلی چیز مهمی است در زندگی همه ما؛ در سال ۱۹۳۹ یک زیر دریایی در انگلیس غرق شد و این زیر دریایی انگلیسی به زیر آب رفت و این زیر دریایی ۳۳ سرنشین داشت و بعد از مدتی غواصان برای نجات این افراد به طرف زیر دریایی رفتند و صدایی به گوش رسید، قدیمها مورس بیشتر استفاده می‌شد و مورس کلماتی بود که از اون طرف یک حروفی رو می‌تونستند باهاش گزارش بدند؛ و دیدند صدای مورس از داخل زیر دریایی به بیرون میاد چون نمی‌تونستند داد بزنند و معنی اون وقتی بهش خوب گوش دادند این بود اون سرنشینها این پیام رو می‌دادند که آیا امیدی هست برای نجات ما، آیا امیدی هست؟
این سوالی است که به نظر من، سوال من و شما و میلیونها نفر در دنیاست که هر روز در دنیا و در وضعیتهای مختلف می‌پرسیم، آیا امیدی هست آیا امیدی به نجات هست؟ در جایی می‌خوندم سرگذشت یک شخصی که در جنگ جهانی دوم در اسارت آلمانها بود و تعریف می‌کرد که من یک پسر بچه بودم و پدر ما یک یهودی بود و ما یهودی بودیم و می‌نویسه به اتفاق پدرم زندانی بودیم و تعریف کرد که روزی پدرم منو به اتفاق چند نفر دیگر به کناری برد و در اون شرایط سخت از جیبش چند تا شمع بیرون آورد، این شمعها از کره و مواد غذایی درست شده بود و اینها رو روی هم گذاشته بود و پدرم در نظر داشت یک مراسم مذهبی و دعا اونجا انجام بده؛ می‌گه من با اینکه بچه بودم خیلی ناراحت شدم و گفتم ما این همه گرسنگی می‌کشیم و تو می‌خواهی مراسم انجام بدهی و می‌خواهی برای ما با اینها دعا بکنی و به پدرم اعتراض کردم و هیچ وقت یادم نمی‌ره پدرم به من اینطور گفت که ما در این زندان خیلی چیزها رو تجربه کردیم که سه هفته غذا نخوردیم و زنده موندیم، ما در این زندان سه روز بدون آب زنده موندیم، اما هیچ کدوم از ما حتی برای یک ثانیه بدون امید نمی‌تونیم زنده بمونیم و باید با دعا خودمون رو تقویت کنیم تا امیدوار بشیم. در این جمله یک حقیقتی نهفته است؛ از یک ثروتمندی اگر ثروت و دارایی اونو بگیرید شاید وضع او مختل بشه؛ از یک نفر تخصص اونو بگیرید شاید وضع زندگیش کند بشه؛ اما اگر از یک نفر امیدش رو بگیرید شما دیگه هیچ چیزی برای او باقی نگذاشتید هیچ چیزی در زندگی او نخواهد ماند.
یک شخص بدون ثروت می‌تونه به زندگیش ادامه بده شاید سخت بشه زندگیش، بدون سواد می‌تونه ادامه بده به زندگیش، بدون تخصص می‌تونه، اما هیچ کس بدون امید قادر نیست به زندگیش ادامه بده. امید لازمه زندگی ماست امید مثل اکسیژنه برای ادامه زندگی، اکسیژن نباشه حیات نیست امید نباشه زندگی نیست؛ یکی از دکترهای متخصص اینطور گفته که امید مؤثرترین دارو برای شفای بیماران است و برای هر درد و مرض لاعلاجی درمان هستش.
یک کشیش معروفی اینطور گفته که لازمه خوشبختی سه چیز است و این سه چیز از این قرارند که کاری در روز برای انجام دادن داشته باشی، در روز کسی رو محبت بکنی و سوم اینکه امید داشته باشی. امید انسان رو به جلو می‌بره، امید نمی‌زاره ما ساکن بمونیم و کلیسای مسیح باید بدونیم که اون خانه و اون آژانس امید هست. پرستشی که ما می‌کنیم سرودی که ما می‌خوانیم نمی‌دونم شما به جمله‌ها دقت می‌کنید و یا فقط به موزیک توجه می‌کنید، به جملات و دعاهایی که می‌کنید اینها همه امید بخش است کلامی که اینجا گفته می‌شه اینه که ما امیدوار باشیم امید داشته باشیم برای یک ساعت بعد برای فردا.
در کلیسا افراد تشویق می‌شن که امید خودشون رو برای آیندۀ بهتر بزارن؛ در کلیسا افراد تشویق می‌شن بعد از این زندگی زمینی امیدوار باشیم به زندگی آسمانی؛ امید در فاجعه‌ها و سختیها، امید در مریضیها، در مشکلات مالی، در مشکلات خانوادگی؛ امید حتی اگر امید داشتن مسخره به نظر بیاد زمانی که امید داشتن مسخره به نظر بیاد.
رابطه ایمان با امید خیلی مهم هستش؛ کتاب مقدس در کتاب عبرانیان باب ۱۱ آیه ۱ می‌گه:
"۱ پس‌ ایمان‌، اعتماد بر چیزهای‌ امید داشته‌ شده‌ است‌ "
یعنی ما باید اول امید داشته باشیم تا ایمان داشته باشیم، اول امید داشته باشیم تا ایمان داشته باشیم؛ خیلی از افراد ایمان خودشون رو از دست دادن چون قبل از اون امید خودشون رو از دست دادن؛ قبل از ایمان، امید خودشون رو از دست دادن. از کلمه امید به تعداد ۱۸۷ بار در کتاب مقدس یاد شده؛ در اول قرنتیان باب ۱۳ می‌گه:
"۱۳ و الحال‌ این‌ سه‌ چیز باقی است‌: یعنی ایمان‌ و امید و محبت‌."
می خوام امروز این داستان رو که مورد علاقه من است و راجب به امید هست را براتون تعریف کنم این داستان از زندگی ابراهیم است برای من هر بار که زندگی ابراهیم رو می‌خونم به یاد میارم و خودم رو در موقعیت ابراهیم قرار می‌دم می‌بینم ابراهیم وقتی می‌گن مرد ایمان بود یعنی چی؛ ابراهیم تا اونجایی که کلام خدا می‌گه و به یاد میاریم وقتی پیر و سالخورده بود شاید چادرش هم پیر بود چادری که در اون زندگی می‌کرد؛ همسرش پیر بود شاید میز و صندلی‌های خونش هم پیر بود؛ بعضیها می‌گن پیری یعنی ناتوانی، و این زن و شوهر هرگز بچه‌دار نشده بودند در زمانی که جوان بودند بچه‌ای نداشتند و حالا خداوند به اونها وعدۀ فرزند می‌ده؛ اولین بار که خدا این وعده رو می‌ده او تقریبا ۸۴ سالش بود و سارا ۷۴ ساله بود؛ این روزها می‌گن چهل سالگی برای حامله شدن خطرناکه. ۸۴ سالگی خدا بهش وعده می‌ده ۱۵ سال هم خدا صبر می‌کنه و ابراهیم می‌شه ۹۹ ساله و حالا خداوند می‌گه وعده من باید در تو عملی بشه؛ در رومیان باب ۴ آیه ۱۸ تا ۲۱ چی می‌گه:
"۱۸ که‌ او در ناامیدی‌ به‌ امید ایمان‌ آورد تا پدر امت‌های‌ بسیار شود، برحسب‌ آنچه‌ گفته‌ شد که‌ “ذریت‌ تو چنین‌ خواهند بود.” ۱۹ و در ایمان‌ کم‌ قوت‌ نشده‌، نظر کرد به‌ بدن‌ خود که‌ در آن‌ وقت‌ مرده‌ بود، چونکه‌ قریب‌ به‌ صد ساله‌ بود و به‌ رحم‌ مرده‌ ساره‌. ۲۰ و در وعده‌ خدا از بی‌ایمانی‌ شک‌ ننمود، بلکه‌ قوی‌الایمان‌ گشته‌، خدا را تمجید نمود، ۲۱ و یقین‌ دانست‌ که‌ به‌ وفای‌ وعده‌ خود نیز قادر است."
می گه در نا امیدی به اون امید آورد خیلی جالبه در نا امیدی به امید ایمان آورد یعنی چی در نا امیدی به امید ایمان آورد! در این یک نکته مهم نهفته است و اون اینه که وقتی خدا وعده می‌ده انجامش خواهد داد و ابراهیم به اون ایمان آورد در حالی که هیچ چیزی در دور و برش و شرایط زندگیش همچین چیزی رو نشون نمی‌داد بی معنی بود. خیلی چیزها در زندگی ما بی معنی است و جوابی هم براش نداریم ولی تنها چیزی که خدا از ما می‌خواد امید داشتن است امید به چی؟ نه به دنیا بلکه به او.
ابراهیم وقتی وعده رو از خدا گرفت عکس العملش این بود، به سارا گفت زن آماده شو و وعده بچه به او داد، نگفت نه نمی‌شه این وضع رو ببینید؛ من فکر می‌کنم به سارا گفت آماده شو ما بچه دار خواهیم شد برو کهنه بچه بگیر، برو لحاف بچه آماده من، برو لباس بچه بدوز؛ ابراهیم چنین ایمانی داشت.
وقتی من و شما کلام خدا رو می‌خونیم چطور عمل می‌کنیم؛ در یک شرایط سختس هستیم در یک شرایط غیر ممکنی هستیم؛ وقتی کلام خدا رو می‌خونیم یک یا چنیدین وعده در این کلام است، چطور در این مورد دعا می‌کنیم گرچه هیچ چیز مثبتی در زندگی ما نشون داده نمی‌شه و شرایطش نیست؛ ابراهیم چنین وعده‌ای داشت.
در آیاتی که خوندم یک نکته دیگر هم نهفته است و اون آیه ۱۸ است. در اونجا می‌گه در نا امیدی به امید ایمان آورد، همه چیز غیر ممکن بود شخص به نام مکس لوکادوس در کتاب خودش به نام "خدا نزدیک شد" اینطور می‌نویسه: امید آن چیزی نیست که شما انتظار دارید امید اون چیزی که شما حتی خواب انجام اونو نمی‌بینین. این امید اون امیدی نیست که به کسی می‌گیم امیدوارم فردا ببینمت، خُب این امکان داره فردا یکی رو ببینی؛ امیدوارم هوا خوب باشه، امیدوارم سرما نخوری و غیره، اما منظور این امید نیست؛ منظور امیدی است که غیر ممکنه روی یک چیزی که غیر ممکنه و این امید بر اساس وعده خدا در کتاب مقدس است که به نظر ما خیلی وقتها یا اکثر اوقات غیر ممکن میاد و برای این وقتی کتاب مقدس رو نگاه می‌کنیم می‌بینیم که مردان خدا چقدر امیدوار بودند.
نوح رو در نظر بگیرید که تا اون زمان باران ندید بود ولی امیدوار بود که خدا بهش وعده داد که دنیا رو سیل می‌گیره و وعده داده بود؛ زکریا که همسرش الیصابات در پیری حامله شد غیر ممکن به نظر می‌اومد؛ یوشع که دیوار اریحا براش فرو ریخته شد و همینطور بیاییم جلو و نگاه بکنیم می‌بینیم افرادی که چیزهایی بود که غیر ممکن به نظر می‌اومد ولی اونها بهش ایمان داشتند. خداوند در کلامش به ما امید کارهای غیر ممکن رو می‌ده.
داستان دیگر کتاب مقدس درباره امید درباره داستان یوناتان است. یوناتان فرزند شائول پادشاه که در اول سموئیل باب ۱۴ اونو می‌خونیم. قوم اسرائیل در وضع بسیار بدی بود و با فلسطینیان در جنگ بود و فلسطینی‌ها اونها رو محاصره کرده بودند؛ اینها نه رمق جنگیدن داشتند و نه سلاحی برای جنگیدن داشتند و تا اون موقع سربازها دیگه هیچ قدرت پیش روندگی دیگه نداشتند حتی شائول که فرمانده و پادشاه بود امید خودش رو از دست داده بود. در این حال است که یوناتان یکی از سربازها رو انتخاب می‌کنه و می‌گه باید به اردوگاه دشمن بریم و با اونها بجنگیم. در اول سموئیل باب ۱۴ آیه ۶ یوناتان اینطور می‌گه:
" ۶ یوناتان به محافظ خود گفت: « بیا به قرارگاه این خدانشناسان نزدیک شویم شاید خداوند برای ما معجزه‌ای بکند. اگر خداوند بخواهد با تعداد کم هم می‌تواند ما را نجات دهد. » "
این امید است، گاهی وقتها هیچی نداریم ولی امیدت رو می‌زاری روی خدایی که همه چیز هست و می‌گی خدایا من به امید تو و به قدرت تو و بنا به وعده‌ای که تو دادی این کار رو انجام می‌دم، گرچه اون مسئله غیر ممکن به نظر میاد و این کاریه که انجام شد.
ما معمولا در هر وضعیتی از مردم می‌شنویم که می‌گن زیاد هم امیدوار نباش، اما بدونید من امروز طبق کلام خدا به شما می‌گم خیلی هم امیدوار باش؛ اگر ایماندار هستی امیدوار باش، به زورمندی خدا نگاه کن نه به زور خودت نه به قدرت خودت؛ به تعداد مشکلات نگاه نکن به خدای قادر مطلق چشمت رو بدوز، خدایی که یوناتان رو پیروز کرد، خدایی که نوح رو پیروز کرد، خدایی که ابراهیم رو صاحب فرزند کرد قادره تو رو در جای غیر ممکن پیروز بکنه، در جایی که هیچ چاره دیگری نیست به غیر از شکست، اونجا بایست و اعتماد کن و خدا پیروزت می‌کنه.
بعضی از مسیحی‌ها با اینکه خدا رو دوست دارند اما در قلب خودشون در بعضی از قسمتهای مهم زندگی خودشون، دریچه امید رو بستند؛ اگر مریضی دارند و بارها براش دعا کردن، در اون قسمت دیدن شفا پیدا نکرده در اون قسمت دریچه امید رو بستن؛ کسانی که مشکلی در خانواده و ازدواجشون هست دین ای بابا دعا کردیم درست نشدش و دریچه رو بستن؛ کسانی که انتظار دارن برای ازدواج و هی دعا می‌کنن و اون شخص مناسب پیدا نمی‌شه، دریچه امید رو بستن؛ کسانی که مشکلات دیگه‌ای دارن مالی یا هر چیز دیگری، اینها امید خودشون رو از دست دادن؛ و می‌دونید تمام این امیدها رو در اتاقی گذاشتند و در اون اتاق رو بستند و اگر تابلویی روی در اون اتاق باید نوشته می‌شد متن اون تابلو این بود: "این چیزهایی که در این اتاق است انجامش برای خدا غیر ممکنه"؛ در واقع شما دارید یک چنین پیغامی به خدا می‌دید، خدایا این برای تو غیر ممکنه که اینها رو برداری و برای همین من اینها رو اینجا انبار کردم و کاری به کارشون ندارم؛ در این اتاق چیزهایی انبار شده که انجامش برای خدا غیر ممکنه!
شخصی به نام دکتر چارلز آلن اینطور می‌گه: وقتی شما در مورد وضعیت یا کسی می‌گید هیچ امیدی نیست در واقع شما درب رو بر روی خدا می‌بندید و می‌گه اگر شما چنین انباری در قلب و فکرت هستش که اونها رو اونجا انباشته کردی و کاری به کارشون نداری، می‌گه برای شما از طرف خدا یک پیغام دارم و اون پیغام اینه: خدا می‌خواد درب این اتاق رو باز بکنه و وارد بشه و او می‌خواد از این اتاق هر گونه شک و تردید و هر چیز کهنه‌ای رو بیرون بریزه و امید تازه‌ای به شما بده و بگه دیدی برای این سالها صبر کردی الان وقتشه؛ تو حتی اینو به حضور من نیاوردی تو سر این موضوع به من اعتماد نکردی؛ وقتی خدای قادر مطلق رو ببینید در اون اتاقی که همه چیزها رو انباشته کردی، اون چیز بزرگی که به نظر ما میاد در مقابل عظمت و بزرگی خدا و تو دستهای خدا می‌بینید که چقدر کوچک است و خدا می‌گه من می‌خوام اونو بردارم؛ اون می‌خواد با انجام چیزهایی که به نظر شما غیر ممکن می‌رسه ثابت کنه که او خداوند قادر و مطلق است، خداوند امین است خداوند وفادار است خداوند عمل کننده است.
او می‌خواد امید رو به شما و من بر گردونه اون می‌خواد شما ایمان بیارید اون می‌خواد شما با خیال راحت به او اعتماد کنید. ایماندار بودن مسیحی بودن اینه، یعنی زندگی در امید، زندگی با ایمان حتی اگر به نظر نرسه؛ حتی اگر شرایط و موقعیت مناسب نباشه؛ در دوم تسالونیکیان باب ۲ آیه ۱۶ و ۱۷ می‌گه:
"۱۶ خود خداوند ما عیسی مسیح و پدر ما خدا، که ما را محبت نمود و از روی لطف بی پایان خویش ، تسلی و امید جاودانی به ما بخشید، ۱۷ دلهای شما را تسلی عطا کند و شما را نیرو بخشد تا همواره کردار و گفتارتان نیک باشد."
خداوند امروز مایله که همه ما امیدوار از این جا بیرون بریم همه ما امیدوار بیرون بریم گرچه مشکلات در سبدهامون در کیفهامون در ماشینمون و در خانه ما پُر است. در یک کالجی یکی از نماینده‌های مجلس امریکا بنام ویلی آپشا اینطور دعوت شد که برای دانشجوها بیاد صحبت بکنه؛ این مرد هفتاد ساله بود؛ دانشجوها تا وقتی که او رفت ایستاد تا صحبت بکنه هیچ کس بهش توجهی نمی‌کرد گفتند چی می‌خواد به ما بگه! وقتی نوبت سخنرانیش شد پشت میکروفون قرار گرفت و مدتی هیچ حرفی نزد و با این جمله شروع کرد: من سالهای سال معلول بودم فلج بودم ناتوان بودم روی ویلچر نشسته بودم ولی او در حالی این صحبت رو می‌کرد که راه می‌رفت با پای خودش راه می‌رفت با پای خودش در اون قسمت قدم می‌زد می‌گفت من در تمام مدت زندگیم یا روی صندلی چرخدار بودم یا منو در بغل خودشون اینطرف و اونطرف می‌بردن و منو کول می‌کردن، تا اینکه در سن ۶۸ سالگی در یک کلیسایی ایمان آوردم و از خدا خواستم منو شفا بده و شفا داد و من می‌تونم امروز راه برم و خدا می‌خواد من به افرادی که عین من در موقعیتهای نا امید کننده هستند این امید رو بدم که ایمان و اعتقاد و امیدشون رو روی خدای شفا دهنده و قادر مطلق بزارن؛ می‌گفت بعد از ۶۸ سال برای اولین بار روی پای خودم ایستادم و شروع به راه رفتن کردم و بعد تا اونجا که انرژی داشت فریاد زد با تمام قدرتش و به دانشجوها گفت، هرگز هرگز هرگز امید خودتون رو از دست ندین.
کلام خدا می‌گه خدا امروز هم بر تخت سلطنت خود نشسته و برای شما جواب داره برای بیماریتون جواب داره برای ضعفتون جواب داره برای کمبودهاتون جواب داره برای چیزهایی که در اطافتون اتفاق می‌افته جواب داره؛ در رومیان باب ۱۵ آیه ۴ می‌گه:
"۴ زیرا همه‌ چیزهایی‌ که‌ از قبل‌ مکتوب‌ شد، برای‌ تعلیم‌ ما نوشته‌ شد تا به‌ صبر و تسلی‌ کتاب‌ امیدوار باشیم‌."
من نمی‌دونم شما کتاب مقدس رو وقتی می‌خونید به چه صورت میخونیدش، اصلا می‌خونیدش یا نه، ولی اگر نمی‌خونید خودتون رو از یک چیز بزرگ محروم می‌کنید؛ یک اینکه خدا با شما حرف بزنه؛ دو اینکه خدا وعده‌هاش رو به شما نشون بده، خداوندیش رو به شما نشون بده قدرتش رو به شما نشون بده و سه اینکه اجازه بدین خدا در زندگیتون معجزه بکنه؛ کمی جلوتر در باب ۱۵ آیه ۱۳ می‌گه:
" ۱۳ الان‌ خدای‌ امید، شما را از کمال‌ خوشی‌ و سلامتی‌ در ایمان‌ پر سازد تا به‌ قوت‌ روح‌القدس‌ در امید افزوده‌ گردید."
خدای ما خدای شک نیست او خدای امیده، او هر چیزی را که برای امید لازم داشته باشیم به ما داده نه اینکه خواهد داد بلکه داده؛ او برای امید ما، ابراهیم رو داد که زندگی او رو بخونیم که اگر در شرایط ابراهیم هستیم البته منظور فقط فرزند داشتن نیست، در مورد چیزهای غیر ممکنی که داره در اطراف ما اتفاق می‌افته به او اعتماد کنیم؛ او کتاب مقدس رو به ما داد تا بخونیم و ایمان بیاریم، او برای امید ما وعده‌های عالی خودش رو به ما داد او برای امید، روح‌القدس رو به ما داد او برای امید، خودش رو در عیسای مسیح به ما داد.
دو تا کتاب در کتاب مقدس هست که بیشتر از هر کتابی تعجب می‌کنید اسم ببرم این کتابها رو؛ در کتاب مقدس دو تا کتاب هست که بیشتر از هر کتابی ما رو به امید دعوت کرده؛ گفتم تعجب می‌کنید اگر بگم اون دو تا کتاب، کتاب ایوب و کتاب مزامیر است که پر از درده، پر از اشکه در این دو تا کتاب و پر از گریه است؛ وقتی مزامیر رو می‌خونید می‌بینید که مزمور نویس داره گریه می‌کنه، درد داره، ایوب درد داشت؛ در کتاب ایوب فقط هفده بار به طرف خدا فریاد می‌زنه و داد خواهی می‌کنه؛ در کتاب مزامیر داود هفده بار فریاد می‌زنه و اون هم داد خواهی می‌کنه؛ حتی همسر ایوب می‌گه دست بکش از امیدت و بیا بمیر تا راحت بشی؛ دوستانش به او توصیه می‌کنن که بسه دیگه اما ببینید خود ایوب چی می‌گه؛ ایوب باب ۲۳ آیه ۸ تا ۱۰ می‌گه:
"۸ ولی‌ جستجوی‌ من‌ بی‌فایده‌ است‌. به‌ شرق‌ می‌روم‌، او آنجا نیست‌. به‌ غرب‌ می‌روم‌ او را نمی‌یابم‌. ۹ هنگامی‌ كه‌ به‌ شمال‌ می‌روم‌، اعمال‌ او را می‌بینم‌، ولی‌ او را در آنجا پیدا نمی‌كنم‌. به‌ جنوب‌ می‌روم‌، اما در آنجا نیز نشانی‌ از وی‌ نیست‌. ۱۰ او از تمام‌ كارهای‌ من‌ آگاه‌ است‌ و اگر مرا در بوته‌ آزمایش‌ بگذارد مثل‌ طلای‌ خالص‌، پاك‌ بیرون‌ می‌آیم‌."
ایوب ببینید چی می‌گه، می‌گه به شمال می‌رم اونجا نیست یعنی کی نیست یعنی خدا نیست به شرق می‌رم اونجا نیست به غرب می‌رم اونجا نیست ولی عمل دستهای اونو در زندگیم می‌بینم اینطور می‌گه؛ ایوب علیرغم تمام عذابها امید خودش رو از دست نداده بود، شما و من چطور! مزمور ۳۱ آیه ۲۴ می‌گه؛
"۲۴ قوی‌ باشید و دل‌ شما را تقویت‌ خواهد داد، ای‌ همگانی‌ كه‌ برای‌ خداوند انتظار می‌كشید! "
مزمور ۷۱ آیه ۵ می‌گه؛
"۵ زیرا ای‌ خداوند یهوه‌، تو امید من‌ هستی‌ و از طفولیتم‌ اعتماد من‌ بوده‌ای‌."
مزمور ۱۴۶ آیه ۵ می‌گه؛
"۵ خوشابحال‌ آنكه‌ خدای‌ یعقوب‌ مددكار اوست‌، كه‌ امید او بر یهوّه‌ خدای‌ وی‌ می‌باشد،"
فراموش نکنید که امید کتاب مقدس، امید با عجله نیست؛ من می‌خوام الان می‌خوام بلکه با صبر و اطمینان است؛ امید کتاب مقدسی شک نداره، هر ایمانداری باید با امید این صبر رو داشته باشه؛ امید یعنی چیزی که الان نمی‌بینی اتفاق بیفته ئلی امید داری که انجام خواهد شد اطمینان داری؛ چرا، من برای چی باید صبر بکنم، صبر برای انجام شدن اون وعده خدا در زندگی من، صبر برای بازگشتن عیسای مسیح، صبر برای ملکوت خدا بر روی زمین، صبر برای بدن جدید، صبر برای دیدار عیسای مسیح از روبرو؛ خدا از ما می‌خواد که اینها رو داشته باشیم؛ بزارین با این آیه تمام کنم، رومیان باب ۸ آیه ۲۴ و ۲۵ ببینید چی می‌گه:
"۲۴ ما با امید، نجات یافته ایم ؛ و امید یعنی انتظار دریافت چیزی که هنوز نداریم ؛ زیرا اگر کسی چیزی را در اختیار داشته باشد، نیازی نیست که به امید آن باشد. ۲۵ پس وقتی برای چیزی که هنوز رخ نداده ، به خدا امیدواریم ، باید با صبر و حوصله منتظر آن بمانیم ."
خدا در کتاب مقدس به ما اجازه نداده که امید خودمون رو از دست بدیم؛ او دعای شما رو شنیده و اجابت کرده، پس منتظر بمونید تا دریافتش کنید؛ مانند بسته پستی که به شما اطلاع می‌دن از ایران براتون یک بسته پستی فرستادن و شما منتظرید هنوز دستت رو نگرفته هنوز دستت نرسیده ولی منتظری، به اون شخصی که فرستنده است اطمینان داری که دستت خواهد رسید. آیا اینقدر ما به خدا برای انجام وعده او اطمینان داریم؛
بایستیم لطفا؛ می‌خوام سوال کنم فکر کنید چه چیزهای غیر ممکنی رو شما در زندگیتون فایلش کردین انبارش کردین و درش رو بستین، چیزهای خوب و بارها براش دعا هم کردین ولی نا امید شدید و دیگه گذاشتیش کنار، امروز به حضور خدا بیار و امید داشته باش؛ چقدر برای یک موضوعی، کسالتی دعا کردی و بعد گفتی نه نه چون طولانی شده، درش رو بستی و گفتی این کار رو خدا نمی‌تونه انجام بده؛ امروز به حضور خدا بیار، امروز این در رو باز کن و اجازه بده خدا وارد اون درهای بسته‌ای که سالها امیدت رو از دست دادی بشه بیا امروز دعا کن و امیدوار باش، نه امید به وضعیت، نه امید به اطرافت، بلکه امید به خدای وعده دهنده، امید به خدای قادر مطلق که قادره هر کاری رو در زندگی تو انجام بده، دعا کن و بگو خدای امیدوارم؛ من به تو امیدوارم من امید دارم، خدایا امید منو امروز تقویت کن، خدایا نا امیدی منو ببخش؛ خداوندا نا امیدی‌های ما رو ببخش چون فقط تو وعده دهنده امین هستی پس امروز می‌خواهیم که در زندگی ما معجزه کنی؛ حتی اگر الان نمی‌بینیم خداوندا اما ایمان داریم با امیدی که منجر به صبر می‌شه شاهد عمل تو در زندگیمون خواهیم بود؛ ممنونیم ای پدر، خداوندا برای هر شخصی که در این جلسه هست دعا می‌کنم می‌خوام امروز بوسیله پیغامی که شنیدند امید تازه‌ای در این قلبها بوجود بیاد؛ در نام عیسای مسیح دعا می‌کنم، آمین

۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

ملاقات خداوند در بدترین شرایط زندگی

ملاقات خداوند خلقتی جدید بهمراه دارد
امروز موضوع صحبت من در خصوص شخصی است که در بدترین شرایط زندگی خود عیسی مسیح را ملاقات نمود و زندگی او کاملا عوض شد.
روزی دانشجوی دختری که در زندگی خود در دانشگاه مشکلات زیادی داشت برای خانواده خود این ایمیل را فرستاد:
پدر و مادر عزیزم می‌خواهم شما را از اوضاع و احوال خودم مطلع سازم. من به تازگی با دوستی جدید در پاپ نزدیک دانشگاه آشنا شدم. جایی که بسیاری از دانشجویان همیشه دور هم جمع می‌شوند. اسمش جان هست و توی بار کار می‌کنه و بعد از اتمام مدرسه نتونسته به دانشگاه بره اما تو کارش وارده. او از زنش جدا شده و موقع طلاق یک بچه یک ساله هم داشته. به نظر می‌رسه که در تلاشه تا زندگی خودش را دوباره راست و ریس کنه. ما الان دو ماه است که با هم تو یک خونه زندگی می‌کنیم و قراره که در تابستان امسال ازدواج هم بکنیم..
پدر و مادر عزیزم حتما تا حالا از طریق مکاتبات دانشگاه متوجه شدید که نمرات دانشگاه من خوب نیست و همش اخطاریه از دانشگاه می‌گیرم. به علاوه قرار است که در منزل جان بمونم و با هم ادامه زندگی بدیم. راستی یه خبر خوب هم دارم که به شما بدم: فکر می‌کنم که باردار هم هستم و فرزندی تو راهه. می‌دونم که تمامی اینها آن چیزی نیست که شما برای من برنامه ریزی کرده بودید که بیام دانشگاه و اتفاق بیافته. اما امیدوارم که منو درک کنید.
او ایمیل خود را در پاراگراف بعدی ادامه می‌دهد: پدر و مادر عزیزمُ. این را بدانید که شما را بسیار دوست دارم و هیچ یک از مطالبی که در بالا نوشتم صحت ندارد به جز دو تا. وضع نمرات خوب نیست و نیازمند پول هم هستم. اگه می‌تونید واسم کمی پول بفرستید بسیار ممنون می‌شم. دختر شما
مثلی است معروف که می‌گویند: به مرگ می‌گیرد تا به تب راضی بشود. یعنی اینکه زیاده طلب می‌کند تا به اندک تن دهد.
جالب اینجاست که این شخص خبر بد را در ادامه نامه به نوعی معرفی کرد که هضم کردن آن آسانتر باشد. بودن در آستانه اخراج از دانشگاه و حیف و میل کردن پولی که والدین با زحمت فراوان مهیا کردند: خبری بود که می‌خواست به پدر و مادرش بده. فکر کنم که بیشتر ما آنقدر در شرایط بد زندگی گرفتار آمدیم که خبر بد را به نوعی برای خودمان بازگو می‌کنیم که انگار خبر خوش است. شرایط ما بعضی اوقات آنقدر بد است که سعی می‌کنیم آن را انکار کنیم و یا تصویر خوبی از آن ارایه دهیم. در درون قلب ما آشوبی از غوغاست که هیچ کس از آن مطلع نیست. سعی می‌کنیم نقابی خوبی بر چهره بزنیم و وانمود کنیم که همه چیز عالی است. این شرایط فعلی بسیاری از ماست.
نویسنده مسیحی جان پوال کتابی نوشت تحت عنوان: چرا می‌ترسم از اینکه به تو بگویم که کیستم. او در متن این کتاب پاسخ این سوال را نیز می‌دهد. او می‌گوید علت این است که : چون تو ممکن است مرا به خاطر آن که هستم دوست نداشته باشی. بله عزیزان این شرایط بسیاری از ماست.
در کلامی که می‌خواهیم با هم بخوانیم داستان شخصی آمده که در شرایط سخت و اسفناکی قرار داشت و می‌خواست عیسی مسیح را هر طور که شده ملاقات کند. او برای ملاقات مسیح ابتکار عملی بخرج داد و این کار باعث شد که زندگی او متحول بشود.. .
او از دید مردم یهود شخصی بود بسیار طمع کار و پول دوست که حتی نسبت به هم شهری‌های خود نیز انصاف نداشت و از آنها پول اضافی می‌گرفت. او برای دستگاه مالیاتی رومیان کار می‌کرد و از این طریق امرار معاش می‌نمود. داستان زندگی او در انجیل لوقا ۱۹: ۱-۱۰ آمده است
۱ عیسی وارد اریحا شد تا از آنجا راه خود را بسوی اورشلیم ادامه دهد. ۲ در اریحا شخص ثروتمندی زندگی می‌کرد، به نام “زکی “ که رئیس مأمورین باج و خراج بود؛ ۳ او می‌خواست عیسی را ببیند، اما بسبب ازدحام مـردم نمی‌توانست، چون قدش کوتاه بود. ۴ پس جلو دوید و از درخت چناری که در کنـار راه بود، بالا رفت تـا از آنجا عیسی را ببیند. ۵ وقتی عیسی نزدیک درخت رسید، به بالا نگاه کرد و او را بنام صدا زد و فرمود: “زکی، بشتاب و پایین بیا! چون می‌خواهم امروز به خانه تو بیایم و مهمانت باشم !” ۶ زکی با عجله پایین آمد و با هیجان و شادی، عیسی را به خانه خود برد. ۷ تمام کسانی که این واقعه را دیدند، گله و شکایت سر داده، با ناراحتی می‌گفتند: “او مهمان یک گناهکار بدنام شده است !” ۸ اما زکی در حضور عیسای خداوند ایستاد و گفت : “سرور من، اینک نصف دارایی خود را به فقرا خواهم بخشید، و اگر از کسی مالیات اضافی گرفته باشم، چهار برابر آن را پس خواهم داد!” ۹ عیسی به او فرمود: “این نشان می‌دهد که امروز نجات به اهل این خانه روی آورده است. ۱۰ این مرد، یکی از فرزندان ابراهیم است که گمراه شده بود. من آمده‌‌ام تا چنین اشخاص را بیابم و نجات بخشم
در این داستان عیسی مسیح به سوی اورشلیم در حرکت است تا ماموریت مهم خود را در هفته آخر زندگی خود به پایان برساند. او در مسیر راه نیز به فکر نجات گمشده هاست. وقتی داستان را مطالعه می‌کنیم در می‌یابیم که عیسی مسیح ملاقات شخصی با زکی داشته و او را در منزلش دیدار نمود نه در جمع. عیسی می‌خواست محبت عظیمش را به او به شکل خصوصی نشان بدهد. و این محبت زندگی زکی را تبدیل نمود.
اگر تو نیز امروز در میان جمعیت هستی و فکر می‌کنی که عیسی تو را نمی‌بیند در اشتباهی چون چشمان تیز بین عیسی بسوی توست. او با نگاه پر محبتش از تو می‌خواهد تا اجازه بدهی وارد منزل تو بشود. او برای تو هدیه‌ای عالی در نظر دارد.
ببینیم که وضعیت زکی چگونه بود وقتی عیسی مسیح به ملاقات او آمد: در زمان امپراتوری روم وقتی می‌خواستند که مالیاتها را جمع کنند یک مناقصه بر پا می‌کردند تا افرادی که فکر می‌کنند می‌توانند در این خصوص به استخدام روم در بیایند با هم به رقابت بپردازند و بعد از آن شخص برنده متصدی جمع نمودن مالیات می‌شد. او همچنین افراد زیادی را استخدام می‌کرد تا در این امر او را یاری دهند.
در این داستان زکی آن شخصی بود که مسئول اصلی جمع آوری مالیات بود. او به نوعی ارشد مالیات بگیرها بود. او پست و مقام عالی در سیستم مالیاتی آن زمان داشت. همه او را می‌شناختند و بهتر است بدانید که بیشتر یهودیان از او متنفر بودند. فکرش را بکنید یک یهودی در سیستم گناه آلود مالیاتی روم حساسترین پست را احراز نماید و به علاوه نسبت به همشهری‌های خود نیز رحم و شفقتی نداشته باشد. این را هم باید بدانیم که باجگیران و خراج گیران از دولت روم حقوقی دریافت نمی‌کردند و تمام حقوق آنان از طریق اجحاف و زور گویی بر مردم تأمین می‌شد. آنان بیش از حد معمول از مردم می‌گرفتند تا از این طریق بتوانند امرار معاش نمایند. بی علت نبود که مردم از زکی متنفر بودند.
در آن زمان هر شهروند یهودی می‌بایست ۳۰ تا ۴۰ درصد از دارایی خود را برای مالیات اختصاص می‌داد. بی علت نبود که از زکی کسی دل خوشی نداشت.
دید مردم بسبت به زکی چگونه بود؟ آنان شخصی را بالای درخت می‌دیدند که جامع زرین پوشیده و لباسی فاخر بر تن دارد. کسی است که بد نام است و همه از او متنفر هستند و محبوبیتی میان قومش ندارد. چون او بیشتر از حد معمول از مردم پول می‌گرفت.
دید عیسی نسبت به زکی چگونه بود؟ او کسی را بالای درخت دید که به شدت گم شده بود و نیازمند نجات بود. عیسی زکی را تبدیل یافته می‌دید و او را کسی می‌دید که می‌تواند عوض شود. کسی که نیازمند تحول روحانی بود. به همین خاطر عیسی مسیح فرصتی عالی برای او پدید آورد تا خصوصی او را دیدار نماید.
عزیزان وقتی خداوند به من و شما می‌نگرد او به درون قلب ما نگاه می‌کند. او می‌بیند که آیا ما تشنگی برای ملاقات او داریم یا نه؟ در چنین شرایطی او وارد عمل می‌شود و از ما می‌پرسد که می‌خواهم به منزل تو بیایم. با تو غذا بخورم و برای تو تحول بیاورم. آیا مایل هستی چنین تحولی در زندگی تو امروز ایجاد شود؟ دعای من این است که امروز آن قدمهایی که را که زکی برداشت ما نیز بردایم تا بتوانیم ملاقاتی خصوصی با عیسی مسیح داشته باشیم.
زکی در این داستان سه قدم بزرگ و اساسی برداشت که زندگی او را کاملا متحول نمود:
او مسیر عادی خود را عوض نمود و برای دیدن عیسی مسیح مسیری تازه انتخاب کرد. او به بالای درخت چنار رفت: او با خود گفت که هر طور که شده است باید مسیح را ملاقات کنم و او را ببینم. می‌دانید چرا؟ چون عیسی به عنوان دوست باجگیران و گناهکاران لقب یافته بود. و حالا زکی باجگیر می‌خواست بداند که این مرد کیست که خود را دوست زکی می‌خواند. بی علت نبود که خود را به بالای درخت رسانید. و با توجه به مخالفتهای مردم دلسرد نشد بلکه ادامه داد. تا مسیح را دید احتمالاً در مسیر راه افرادی که تمام دارایی خود را برای سخت‌گیری بیش از حد زکی از دست داده بودند به او برخورد کردند. شاید به او بدو بیراه نیز گفتند: نمی‌دانیم اما او همه این‌ها را به جان خرید تا عیسی مسیح را ملاقات نماید. او مسیر عادی قدم زدن خود را عوض کرد تا چهره عیسی را ببیند. او با لباسهایی فاخر از درخت بالا رفت. این می‌توانست به راحتی تمسخر مردم را برانگیزد. اما برای زکی مهم نبود چون او در جستجوی دیدن روی عیسی بود.
چقدر ما در زندگی خود در تلاش هستیم تا مسیح را ملاقات کنیم؟ آیا برای او جایی در زندگی خود باز می‌کنیم؟ در اینجا زکی ابتکار عمل بخرج داد. او از درختی بالا رفت. درختهای زندگی شما چه هستند؟ ابتکار عمل شما برای ملاقات عیسی مسیح چیست؟ آیا تنها آمدن به کلیسا برای شما کافی است؟ شاید باید در مطالعه کلام خدا ابتکار عملی بخرج دهید. یا شاید باید در کیفیت رازگاهان خود تبدیلی انجام بدهید. بعضی از ما نیازمند این هستیم که وقتی موعظه گوش می‌دهیم آن را به دقت هضم کنیم و نکات عملی آن را برای زندگی شخصی خود بکار ببریم. اگر چنین است لطفا این کار را بکنید.
ملاقات عیسی مسیح نیازمند این است که من و شما آماده باشیم و با ابتکار عمل؛ خود را در مسیر آمدن عیسی قرار دهیم.
ممکن است که گرفتاریهای زندگی و مشغله زیاد فکر و ذهن شما را مسدود کرده باشد نتوانید به عیسی مسیح وقت بیشتری بدهید. در چنین شرایطی لازم است که اولویتهای زندگی را عوض کنید. ملکوت خدا را در جای اول قرار دهید و ببینید که خدا چگونه برای شما مهیا می‌کند.
عیسی مسیح روزانه از کنار ما عبور می‌کند؛ شاید مشغله کار و زندگی آنقدر شما را مشغول کرده که از آمدن به جلسات مطالعه کتاب مقدس خودتان را محروم کرده‌اید. یا شاید مسافت آنقدر دور است که ترجیح می‌دهی در منزل بمانی. دلیل هر چه هستُ با خود اینگونه بگو: چگونه می‌توانم مسیح را بیشتر ملاقات کنم با او وقت بیشتری بگذارم و از او بیشتر بشونم. زکی برای دیدن روی عیسی مسیح از درختی بالا رفت: درخت زندگی شما چیست که از آن بالا بروی و روی عیسی را ببینی؟
دومین کاری که زکی انجام داد این بود که به ندای مسیح واکنش سریع نشان داد. وقتی عیسی مسیح او را یک بار و تنها یک بار ندا داد او از درخت به پایین آمد و یک راست به سوی منزلش مسیح را دعوت نمود تا میزبان او باشد. او با خرمی اینکار را انجام داد. می‌دانید چرا؟ چون احترامی که عیسی مسیح به او گذاشت قلب وی را متحول نمود. عزیزان عیسی مسیح ما را به نام صدا می‌زند و در ندای او احترام و مَحبت است. و ما لازم است که بدون فوت وقت به ندای او توجه کنیم و محبتش را پاسخ گونیم همانگونه که زکی کرد. کلام خدا در اشعیاء می‌فرماید ۴۳: ۱-۳
۱ اما ای‌ اسرائیل‌، خداوند که‌ تو را آفریده‌ است‌ اینک‌ چنین‌ می‌فرماید: «نترس‌! زیرا من‌ بهای‌ آزادی‌ تو را پرداخته‌ام‌. من‌ تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. تو مال‌ من‌ هستی‌. ۲ هنگامی‌ که‌ از آبهای‌ عمیق‌ بگذری‌ من‌ با تو خواهم‌ بود. هنگامی‌ که‌ سیل‌ مشکلات‌ بر تو هجوم‌ آورد، نخواهم‌ گذاشت‌ غرق‌ شوی‌! هنگامی‌ که‌ از میـان‌ آتش‌ ظلم‌ و ستم‌ عبور کنی‌، شعله‌هایش‌ تو را نخواهد سوزاند! ۳ زیرا من‌ خداوند، خدای‌ مقدس‌ تو هستم‌ و تو را نجات‌ می‌دهم.
در اینجا عیسی مسیح به خوبی زکی را می‌شناخت: نام او را می‌دانست و وقتی او را بالای درخت دید: متعجب نشد بلکه او را با گرمی فراخواند چون بهاء آزادی او را پرداخته بود. عیسی مسیح می‌خواست حالا زکی آزاد شده را ملاقات نماید. عیسی مسیح بهاء آزادی من و شما را پرداخته و ما را به نام می‌شناسد.
عزیزان خداوند امروز از زندگی من و شما آگاه است. او می‌داند که همچون زکی در چه شرایطی گرفتار آمده‌ایم. شاید امروز به خاطر گناهان خود اندوهگین هستیم و یا مثل زکی از دوستان و جامعه مطرود شده‌ایم. عیسی مسیح ما را به نام می‌خواند و می‌خواهد که وارد منزل ما بشود. او منتظر است تا ما درب را به سوی او بگشاییم. آنگاه داخل شده و با ما شام خواهد خورد. در کتاب مکاشفه ۳: ۲۰ می‌خوانیم: «هان بر در ایستاده می‌کوبم کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من.
عزیزان پاسخ سریع به ندای عیسی مسیح کاری بود که زکی انجام داد. او دعوت مسیح را به روز دیگر واگذار نکرد بلکه بلافاصله دعوت را پذیرفت درب منزل خود را به سوی عیسی باز کرد. در همین موقع انتقادها و شکایات مردم شروع شد. آنان گفتند که عیسی با یک گناهکار همنشین شده است. اما زکی اعتنایی نکرد. اگر تو نیز در قلب خود را برای عیسی بگشایی مطمین باش که از سوی فامیل و دوستان مورد گله و شکایت قرار خواهی گرفت. اما به آن‌ها توجه نکن بلکه به ندای عیسی گوش بده.
آیا امروز قلب تو برای ورود عیسی مسیح باز است. آیا امروز حاضری به او اجازه بدهی تا تحولی جدید در زندگی روحانی تو ایجاد نماید. کلام خدا می‌فرماید که امروز روز نجات است
دوم قرنتیان ۶: ۲ “فریاد تو را زمانی که در رحمتم برویت باز بود، شنیدم. در روزی که موعد نجات بود، به کمک تو شتافتم .” الان، همان زمانی است که در رحمت خدا به روی شما باز است ؛ الان، همان روزی است که خدا حاضر است به کمک شما بشتابد.
اجازه بدهید مطلب مهمی را برایتان بگویم: همنشینی با عیسی مسیح یعنی دگرگون شدن: یعنی آزادی و رهایی از اسارتهای زندگی: یعنی وارد حیات ابدی شدن. اگر آنچه را که عیسی مسیح به تو می‌گوید عملی کنی تو نیز حیات ابدی را دریافت خواهی کرد. او آمد تا گمشده‌هایی مثل من شما را بیابد و رستگار سازد.
سومین قدمی که زکی برداشت این بود که او اجازه داد تا دوستی با عیسی، بر روی کیفیت دوستی با دوستانش اثر بگذارد.
در اینجا ما زکی را داریم که بلافاصله دوستان خود را در تحولی که برایش ایجاد شده بود سهیم می‌سازد. او هر آنچه را که جمع کرده بود را به دیگران بخشید. این یعنی اینکه او توبه کرد و او اجازه داد تا زندگی تحول یافته‌اش باعث ایجاد تحول در زندگی دیگران بشود.
در اینجا هنگامی که به منزل زکی رسیدند او از همه گناهانی که کرده بود توبه نمود و رو به عیسی کرد و گفت: الحال نصف مایملک خود را به فقرا می‌دهم. او به عیسی قول داد که چهار برابر آنچه که از کسی گرفته است را به او باز پس گرداند. این یعنی توبه واقعی در زندگی او
خیلی‌ها وقتی مچشان گرفته می‌شود توبه می‌کنند و یا به خاطر فشار شریعت درستکار می‌شوند و به سوی خدا باز می‌گردند. اما زکی داوطلبانه توبه کرد و در قلب او نور امید خداوند روشن شد.
آنچه که زکی انجام داد فراتر از آنچه بود که هر شخص یهودی باید انجام می‌داد. در کتاب شریعت یهود می‌خوانیم که چیزی که دزدیده شده باشد باید دو برابر به صاحبش بازگردانده شود.. اگر دزد خودش داوطلبانه اموال دزدی را بازگرداند: او باید همان مبلغ را به اضافه یک پنجم بیشتر به صاحبش باز گرداند.
در اینجا زکی بیش از حد معمول برگرداند یعنی چهار برابر. چون او مَحبت بلاعوض خداوند را چشیده بود.
خروج ۲۲: ۳ اگر دزد در حین‌ دزدیدن‌ گاو، گوسفند و یا الاغ‌ دستگیر شود باید دو برابر ارزش‌ حیوان‌ دزدیده‌ شده‌ جریمه‌ بدهد.
لاویان ۶: ۴-۵ روزی‌ که‌ جرم‌ او ثابت‌ شود باید اصل‌ مال‌ را پس‌ دهد ۵ و یک‌ پنجم‌ ارزش‌ آن‌ را نیز به‌ آن‌ افزوده‌، به‌ صاحب‌ مال‌ بپردازد.
تصمیمی که زکی گرفت نشان می‌داد که او واقعاً نجات یافته و حالا مردم بینوا برایش بسیار مهم بودند. در ابتدا او تنها به خود می‌اندیشید اما حالا به فقرا و بی کسان می‌اندیشد. آیا زندگی تو متحول شده است: این را باید بتوانی نشان بدهی تا وسیله‌ای باشی برای نشان دادن جلال خدا برای دیگران. زندگی نجات یافته خود را برای ملکوت خدا صرف کن تا ایمان تو در عمل نیز نشان داده شود.
عیسی مسیح به منزل یک باجگیر رفت تا نشان بدهد که هر یهودی که فرزند ابراهیم است نیازمند نجات و رستگاری است. زکی از لحاظ بی ایمانی و در گناه گم شده بود و مسیح آمد تا او را بیابد. او لازم بود که بار دیگر از لحاظ روحانی فرزند ابراهیم بگردد و نجات یابد.
امروز نیز اگر عیسی مسیح تو را بخشیده و نجات داده تو نیز بیا و در پخش نمودن این خبر خوش و نجات سهیم باش و از این طریق نجات خود را نشان بده و باعث برکت برای جمع کثیری بشو.
عزیزان کاری که زکی کرد: ابتکار عمل بخرج داد و راهی باز کرد تا خود را به عیسی برساند. او مشتاق دیدن روی عیسی بود. تو نیز بیا و مشتاق دیدن روی عیسی باش. او هر روز از کنار تو می‌گذرد و تو را به نام می‌خواند
وقتی تو را ندا می‌دهد به کلامش گوش فرا ده. او می‌خواهد که با تو وارد خانه تو یعنی قلب تو بشود و با تو بر یک سفره بنشیند. او می‌خواهد تو را از برکات خود سهیم سازد. برکت حیات ابدی و بخشش گناهان. به ندای او توجه کن.
وقتی او را ملاقات کردی؛ برای ملکوتش مفید باش و باعث برکت دیگران بشو. اگر چنین کنی نشان میدهی که واقعاً تولد دوباره یافته‌ای و توبه واقعی در زندگی تو اتفاق افتاده است. برای اینکار خدا را شکر کن و او را نمجید نما.
دعا کنیم: خداوندا تو را شکر می‌کنم که دوست گناهکاران خوانده شدی. من نیز گناهکاری بیش نیستم. و تا به امروز نتوانستم تو را با اعمالم خشنود سازم. نیازمند فیض و محبت عظیم تو هستم. همچون زکی که صدای پر از محبت تو را شنید و قلبش نرم شد و توبه کرد من نیز امروز صدای تو را شنیدم و با قلبی توبه کار به سوی تو می‌آیم. از تمامی گناهانم توبه می‌کنم و از تو خواهش می‌کنم که وارد زندگی من بشوی. اعلام می‌کنم که ای عیسی مسیح تو برای گناهان من بر روی صلیب رفتی؛ مردیو در قبر گذاشته شدی و در روز سوم قیام کردی.. حالا زنده هستی پس طبق وعده ات بیا و زندگی مرا متحول بساز. آمین