۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

امید

امروز صحبت من یک موضوع مهمه که هفته پیش نگاه می‌کردم اینور اونور و با خبرهایی که می‌شنیدیم حتی امروز صبح چند تا خبر شنیدیم که واقعا آدم نگاه می‌کنه به این دنیا و می‌بینه که این دنیا چقدر سختیها و مشکلات هست به هر طرف نگاه می‌کنی ضعف هست احتیاج هست مرگ هست ناتوانی هست و چیزهایی که وجود داره.
حالا سوال من بزارید با این شروع بکنم که شما با تمام این اتفاقاتی که اطراف ما می‌افته چه نوع شخصیتی دارید، آیا امیدی به فردا دارید؟ آیا شخص امیدواری هستید یا نا امید؟ هیچ چیزی به نظر من ناراحت کننده‌تر از این جمله نیست که یکی به انسان بگه هیچ امیدی نیست، هیچ جمله‌ای بدتر از این نیست. وقتی عزیز شما مریضه و او رو به دکتر می‌برید و دکتر بعد از آزمایشات متعدد به شما می‌گه متاسفم هیچ امیدی نیست؛ وقتی زن و شوهری شدیدا اشتیاق به داشتن فرزند دارند و دکتر به اونها می‌گه متاسفانه هیچ امیدی نیست.
امید، خیلی چیز مهمی است در زندگی همه ما؛ در سال ۱۹۳۹ یک زیر دریایی در انگلیس غرق شد و این زیر دریایی انگلیسی به زیر آب رفت و این زیر دریایی ۳۳ سرنشین داشت و بعد از مدتی غواصان برای نجات این افراد به طرف زیر دریایی رفتند و صدایی به گوش رسید، قدیمها مورس بیشتر استفاده می‌شد و مورس کلماتی بود که از اون طرف یک حروفی رو می‌تونستند باهاش گزارش بدند؛ و دیدند صدای مورس از داخل زیر دریایی به بیرون میاد چون نمی‌تونستند داد بزنند و معنی اون وقتی بهش خوب گوش دادند این بود اون سرنشینها این پیام رو می‌دادند که آیا امیدی هست برای نجات ما، آیا امیدی هست؟
این سوالی است که به نظر من، سوال من و شما و میلیونها نفر در دنیاست که هر روز در دنیا و در وضعیتهای مختلف می‌پرسیم، آیا امیدی هست آیا امیدی به نجات هست؟ در جایی می‌خوندم سرگذشت یک شخصی که در جنگ جهانی دوم در اسارت آلمانها بود و تعریف می‌کرد که من یک پسر بچه بودم و پدر ما یک یهودی بود و ما یهودی بودیم و می‌نویسه به اتفاق پدرم زندانی بودیم و تعریف کرد که روزی پدرم منو به اتفاق چند نفر دیگر به کناری برد و در اون شرایط سخت از جیبش چند تا شمع بیرون آورد، این شمعها از کره و مواد غذایی درست شده بود و اینها رو روی هم گذاشته بود و پدرم در نظر داشت یک مراسم مذهبی و دعا اونجا انجام بده؛ می‌گه من با اینکه بچه بودم خیلی ناراحت شدم و گفتم ما این همه گرسنگی می‌کشیم و تو می‌خواهی مراسم انجام بدهی و می‌خواهی برای ما با اینها دعا بکنی و به پدرم اعتراض کردم و هیچ وقت یادم نمی‌ره پدرم به من اینطور گفت که ما در این زندان خیلی چیزها رو تجربه کردیم که سه هفته غذا نخوردیم و زنده موندیم، ما در این زندان سه روز بدون آب زنده موندیم، اما هیچ کدوم از ما حتی برای یک ثانیه بدون امید نمی‌تونیم زنده بمونیم و باید با دعا خودمون رو تقویت کنیم تا امیدوار بشیم. در این جمله یک حقیقتی نهفته است؛ از یک ثروتمندی اگر ثروت و دارایی اونو بگیرید شاید وضع او مختل بشه؛ از یک نفر تخصص اونو بگیرید شاید وضع زندگیش کند بشه؛ اما اگر از یک نفر امیدش رو بگیرید شما دیگه هیچ چیزی برای او باقی نگذاشتید هیچ چیزی در زندگی او نخواهد ماند.
یک شخص بدون ثروت می‌تونه به زندگیش ادامه بده شاید سخت بشه زندگیش، بدون سواد می‌تونه ادامه بده به زندگیش، بدون تخصص می‌تونه، اما هیچ کس بدون امید قادر نیست به زندگیش ادامه بده. امید لازمه زندگی ماست امید مثل اکسیژنه برای ادامه زندگی، اکسیژن نباشه حیات نیست امید نباشه زندگی نیست؛ یکی از دکترهای متخصص اینطور گفته که امید مؤثرترین دارو برای شفای بیماران است و برای هر درد و مرض لاعلاجی درمان هستش.
یک کشیش معروفی اینطور گفته که لازمه خوشبختی سه چیز است و این سه چیز از این قرارند که کاری در روز برای انجام دادن داشته باشی، در روز کسی رو محبت بکنی و سوم اینکه امید داشته باشی. امید انسان رو به جلو می‌بره، امید نمی‌زاره ما ساکن بمونیم و کلیسای مسیح باید بدونیم که اون خانه و اون آژانس امید هست. پرستشی که ما می‌کنیم سرودی که ما می‌خوانیم نمی‌دونم شما به جمله‌ها دقت می‌کنید و یا فقط به موزیک توجه می‌کنید، به جملات و دعاهایی که می‌کنید اینها همه امید بخش است کلامی که اینجا گفته می‌شه اینه که ما امیدوار باشیم امید داشته باشیم برای یک ساعت بعد برای فردا.
در کلیسا افراد تشویق می‌شن که امید خودشون رو برای آیندۀ بهتر بزارن؛ در کلیسا افراد تشویق می‌شن بعد از این زندگی زمینی امیدوار باشیم به زندگی آسمانی؛ امید در فاجعه‌ها و سختیها، امید در مریضیها، در مشکلات مالی، در مشکلات خانوادگی؛ امید حتی اگر امید داشتن مسخره به نظر بیاد زمانی که امید داشتن مسخره به نظر بیاد.
رابطه ایمان با امید خیلی مهم هستش؛ کتاب مقدس در کتاب عبرانیان باب ۱۱ آیه ۱ می‌گه:
"۱ پس‌ ایمان‌، اعتماد بر چیزهای‌ امید داشته‌ شده‌ است‌ "
یعنی ما باید اول امید داشته باشیم تا ایمان داشته باشیم، اول امید داشته باشیم تا ایمان داشته باشیم؛ خیلی از افراد ایمان خودشون رو از دست دادن چون قبل از اون امید خودشون رو از دست دادن؛ قبل از ایمان، امید خودشون رو از دست دادن. از کلمه امید به تعداد ۱۸۷ بار در کتاب مقدس یاد شده؛ در اول قرنتیان باب ۱۳ می‌گه:
"۱۳ و الحال‌ این‌ سه‌ چیز باقی است‌: یعنی ایمان‌ و امید و محبت‌."
می خوام امروز این داستان رو که مورد علاقه من است و راجب به امید هست را براتون تعریف کنم این داستان از زندگی ابراهیم است برای من هر بار که زندگی ابراهیم رو می‌خونم به یاد میارم و خودم رو در موقعیت ابراهیم قرار می‌دم می‌بینم ابراهیم وقتی می‌گن مرد ایمان بود یعنی چی؛ ابراهیم تا اونجایی که کلام خدا می‌گه و به یاد میاریم وقتی پیر و سالخورده بود شاید چادرش هم پیر بود چادری که در اون زندگی می‌کرد؛ همسرش پیر بود شاید میز و صندلی‌های خونش هم پیر بود؛ بعضیها می‌گن پیری یعنی ناتوانی، و این زن و شوهر هرگز بچه‌دار نشده بودند در زمانی که جوان بودند بچه‌ای نداشتند و حالا خداوند به اونها وعدۀ فرزند می‌ده؛ اولین بار که خدا این وعده رو می‌ده او تقریبا ۸۴ سالش بود و سارا ۷۴ ساله بود؛ این روزها می‌گن چهل سالگی برای حامله شدن خطرناکه. ۸۴ سالگی خدا بهش وعده می‌ده ۱۵ سال هم خدا صبر می‌کنه و ابراهیم می‌شه ۹۹ ساله و حالا خداوند می‌گه وعده من باید در تو عملی بشه؛ در رومیان باب ۴ آیه ۱۸ تا ۲۱ چی می‌گه:
"۱۸ که‌ او در ناامیدی‌ به‌ امید ایمان‌ آورد تا پدر امت‌های‌ بسیار شود، برحسب‌ آنچه‌ گفته‌ شد که‌ “ذریت‌ تو چنین‌ خواهند بود.” ۱۹ و در ایمان‌ کم‌ قوت‌ نشده‌، نظر کرد به‌ بدن‌ خود که‌ در آن‌ وقت‌ مرده‌ بود، چونکه‌ قریب‌ به‌ صد ساله‌ بود و به‌ رحم‌ مرده‌ ساره‌. ۲۰ و در وعده‌ خدا از بی‌ایمانی‌ شک‌ ننمود، بلکه‌ قوی‌الایمان‌ گشته‌، خدا را تمجید نمود، ۲۱ و یقین‌ دانست‌ که‌ به‌ وفای‌ وعده‌ خود نیز قادر است."
می گه در نا امیدی به اون امید آورد خیلی جالبه در نا امیدی به امید ایمان آورد یعنی چی در نا امیدی به امید ایمان آورد! در این یک نکته مهم نهفته است و اون اینه که وقتی خدا وعده می‌ده انجامش خواهد داد و ابراهیم به اون ایمان آورد در حالی که هیچ چیزی در دور و برش و شرایط زندگیش همچین چیزی رو نشون نمی‌داد بی معنی بود. خیلی چیزها در زندگی ما بی معنی است و جوابی هم براش نداریم ولی تنها چیزی که خدا از ما می‌خواد امید داشتن است امید به چی؟ نه به دنیا بلکه به او.
ابراهیم وقتی وعده رو از خدا گرفت عکس العملش این بود، به سارا گفت زن آماده شو و وعده بچه به او داد، نگفت نه نمی‌شه این وضع رو ببینید؛ من فکر می‌کنم به سارا گفت آماده شو ما بچه دار خواهیم شد برو کهنه بچه بگیر، برو لحاف بچه آماده من، برو لباس بچه بدوز؛ ابراهیم چنین ایمانی داشت.
وقتی من و شما کلام خدا رو می‌خونیم چطور عمل می‌کنیم؛ در یک شرایط سختس هستیم در یک شرایط غیر ممکنی هستیم؛ وقتی کلام خدا رو می‌خونیم یک یا چنیدین وعده در این کلام است، چطور در این مورد دعا می‌کنیم گرچه هیچ چیز مثبتی در زندگی ما نشون داده نمی‌شه و شرایطش نیست؛ ابراهیم چنین وعده‌ای داشت.
در آیاتی که خوندم یک نکته دیگر هم نهفته است و اون آیه ۱۸ است. در اونجا می‌گه در نا امیدی به امید ایمان آورد، همه چیز غیر ممکن بود شخص به نام مکس لوکادوس در کتاب خودش به نام "خدا نزدیک شد" اینطور می‌نویسه: امید آن چیزی نیست که شما انتظار دارید امید اون چیزی که شما حتی خواب انجام اونو نمی‌بینین. این امید اون امیدی نیست که به کسی می‌گیم امیدوارم فردا ببینمت، خُب این امکان داره فردا یکی رو ببینی؛ امیدوارم هوا خوب باشه، امیدوارم سرما نخوری و غیره، اما منظور این امید نیست؛ منظور امیدی است که غیر ممکنه روی یک چیزی که غیر ممکنه و این امید بر اساس وعده خدا در کتاب مقدس است که به نظر ما خیلی وقتها یا اکثر اوقات غیر ممکن میاد و برای این وقتی کتاب مقدس رو نگاه می‌کنیم می‌بینیم که مردان خدا چقدر امیدوار بودند.
نوح رو در نظر بگیرید که تا اون زمان باران ندید بود ولی امیدوار بود که خدا بهش وعده داد که دنیا رو سیل می‌گیره و وعده داده بود؛ زکریا که همسرش الیصابات در پیری حامله شد غیر ممکن به نظر می‌اومد؛ یوشع که دیوار اریحا براش فرو ریخته شد و همینطور بیاییم جلو و نگاه بکنیم می‌بینیم افرادی که چیزهایی بود که غیر ممکن به نظر می‌اومد ولی اونها بهش ایمان داشتند. خداوند در کلامش به ما امید کارهای غیر ممکن رو می‌ده.
داستان دیگر کتاب مقدس درباره امید درباره داستان یوناتان است. یوناتان فرزند شائول پادشاه که در اول سموئیل باب ۱۴ اونو می‌خونیم. قوم اسرائیل در وضع بسیار بدی بود و با فلسطینیان در جنگ بود و فلسطینی‌ها اونها رو محاصره کرده بودند؛ اینها نه رمق جنگیدن داشتند و نه سلاحی برای جنگیدن داشتند و تا اون موقع سربازها دیگه هیچ قدرت پیش روندگی دیگه نداشتند حتی شائول که فرمانده و پادشاه بود امید خودش رو از دست داده بود. در این حال است که یوناتان یکی از سربازها رو انتخاب می‌کنه و می‌گه باید به اردوگاه دشمن بریم و با اونها بجنگیم. در اول سموئیل باب ۱۴ آیه ۶ یوناتان اینطور می‌گه:
" ۶ یوناتان به محافظ خود گفت: « بیا به قرارگاه این خدانشناسان نزدیک شویم شاید خداوند برای ما معجزه‌ای بکند. اگر خداوند بخواهد با تعداد کم هم می‌تواند ما را نجات دهد. » "
این امید است، گاهی وقتها هیچی نداریم ولی امیدت رو می‌زاری روی خدایی که همه چیز هست و می‌گی خدایا من به امید تو و به قدرت تو و بنا به وعده‌ای که تو دادی این کار رو انجام می‌دم، گرچه اون مسئله غیر ممکن به نظر میاد و این کاریه که انجام شد.
ما معمولا در هر وضعیتی از مردم می‌شنویم که می‌گن زیاد هم امیدوار نباش، اما بدونید من امروز طبق کلام خدا به شما می‌گم خیلی هم امیدوار باش؛ اگر ایماندار هستی امیدوار باش، به زورمندی خدا نگاه کن نه به زور خودت نه به قدرت خودت؛ به تعداد مشکلات نگاه نکن به خدای قادر مطلق چشمت رو بدوز، خدایی که یوناتان رو پیروز کرد، خدایی که نوح رو پیروز کرد، خدایی که ابراهیم رو صاحب فرزند کرد قادره تو رو در جای غیر ممکن پیروز بکنه، در جایی که هیچ چاره دیگری نیست به غیر از شکست، اونجا بایست و اعتماد کن و خدا پیروزت می‌کنه.
بعضی از مسیحی‌ها با اینکه خدا رو دوست دارند اما در قلب خودشون در بعضی از قسمتهای مهم زندگی خودشون، دریچه امید رو بستند؛ اگر مریضی دارند و بارها براش دعا کردن، در اون قسمت دیدن شفا پیدا نکرده در اون قسمت دریچه امید رو بستن؛ کسانی که مشکلی در خانواده و ازدواجشون هست دین ای بابا دعا کردیم درست نشدش و دریچه رو بستن؛ کسانی که انتظار دارن برای ازدواج و هی دعا می‌کنن و اون شخص مناسب پیدا نمی‌شه، دریچه امید رو بستن؛ کسانی که مشکلات دیگه‌ای دارن مالی یا هر چیز دیگری، اینها امید خودشون رو از دست دادن؛ و می‌دونید تمام این امیدها رو در اتاقی گذاشتند و در اون اتاق رو بستند و اگر تابلویی روی در اون اتاق باید نوشته می‌شد متن اون تابلو این بود: "این چیزهایی که در این اتاق است انجامش برای خدا غیر ممکنه"؛ در واقع شما دارید یک چنین پیغامی به خدا می‌دید، خدایا این برای تو غیر ممکنه که اینها رو برداری و برای همین من اینها رو اینجا انبار کردم و کاری به کارشون ندارم؛ در این اتاق چیزهایی انبار شده که انجامش برای خدا غیر ممکنه!
شخصی به نام دکتر چارلز آلن اینطور می‌گه: وقتی شما در مورد وضعیت یا کسی می‌گید هیچ امیدی نیست در واقع شما درب رو بر روی خدا می‌بندید و می‌گه اگر شما چنین انباری در قلب و فکرت هستش که اونها رو اونجا انباشته کردی و کاری به کارشون نداری، می‌گه برای شما از طرف خدا یک پیغام دارم و اون پیغام اینه: خدا می‌خواد درب این اتاق رو باز بکنه و وارد بشه و او می‌خواد از این اتاق هر گونه شک و تردید و هر چیز کهنه‌ای رو بیرون بریزه و امید تازه‌ای به شما بده و بگه دیدی برای این سالها صبر کردی الان وقتشه؛ تو حتی اینو به حضور من نیاوردی تو سر این موضوع به من اعتماد نکردی؛ وقتی خدای قادر مطلق رو ببینید در اون اتاقی که همه چیزها رو انباشته کردی، اون چیز بزرگی که به نظر ما میاد در مقابل عظمت و بزرگی خدا و تو دستهای خدا می‌بینید که چقدر کوچک است و خدا می‌گه من می‌خوام اونو بردارم؛ اون می‌خواد با انجام چیزهایی که به نظر شما غیر ممکن می‌رسه ثابت کنه که او خداوند قادر و مطلق است، خداوند امین است خداوند وفادار است خداوند عمل کننده است.
او می‌خواد امید رو به شما و من بر گردونه اون می‌خواد شما ایمان بیارید اون می‌خواد شما با خیال راحت به او اعتماد کنید. ایماندار بودن مسیحی بودن اینه، یعنی زندگی در امید، زندگی با ایمان حتی اگر به نظر نرسه؛ حتی اگر شرایط و موقعیت مناسب نباشه؛ در دوم تسالونیکیان باب ۲ آیه ۱۶ و ۱۷ می‌گه:
"۱۶ خود خداوند ما عیسی مسیح و پدر ما خدا، که ما را محبت نمود و از روی لطف بی پایان خویش ، تسلی و امید جاودانی به ما بخشید، ۱۷ دلهای شما را تسلی عطا کند و شما را نیرو بخشد تا همواره کردار و گفتارتان نیک باشد."
خداوند امروز مایله که همه ما امیدوار از این جا بیرون بریم همه ما امیدوار بیرون بریم گرچه مشکلات در سبدهامون در کیفهامون در ماشینمون و در خانه ما پُر است. در یک کالجی یکی از نماینده‌های مجلس امریکا بنام ویلی آپشا اینطور دعوت شد که برای دانشجوها بیاد صحبت بکنه؛ این مرد هفتاد ساله بود؛ دانشجوها تا وقتی که او رفت ایستاد تا صحبت بکنه هیچ کس بهش توجهی نمی‌کرد گفتند چی می‌خواد به ما بگه! وقتی نوبت سخنرانیش شد پشت میکروفون قرار گرفت و مدتی هیچ حرفی نزد و با این جمله شروع کرد: من سالهای سال معلول بودم فلج بودم ناتوان بودم روی ویلچر نشسته بودم ولی او در حالی این صحبت رو می‌کرد که راه می‌رفت با پای خودش راه می‌رفت با پای خودش در اون قسمت قدم می‌زد می‌گفت من در تمام مدت زندگیم یا روی صندلی چرخدار بودم یا منو در بغل خودشون اینطرف و اونطرف می‌بردن و منو کول می‌کردن، تا اینکه در سن ۶۸ سالگی در یک کلیسایی ایمان آوردم و از خدا خواستم منو شفا بده و شفا داد و من می‌تونم امروز راه برم و خدا می‌خواد من به افرادی که عین من در موقعیتهای نا امید کننده هستند این امید رو بدم که ایمان و اعتقاد و امیدشون رو روی خدای شفا دهنده و قادر مطلق بزارن؛ می‌گفت بعد از ۶۸ سال برای اولین بار روی پای خودم ایستادم و شروع به راه رفتن کردم و بعد تا اونجا که انرژی داشت فریاد زد با تمام قدرتش و به دانشجوها گفت، هرگز هرگز هرگز امید خودتون رو از دست ندین.
کلام خدا می‌گه خدا امروز هم بر تخت سلطنت خود نشسته و برای شما جواب داره برای بیماریتون جواب داره برای ضعفتون جواب داره برای کمبودهاتون جواب داره برای چیزهایی که در اطافتون اتفاق می‌افته جواب داره؛ در رومیان باب ۱۵ آیه ۴ می‌گه:
"۴ زیرا همه‌ چیزهایی‌ که‌ از قبل‌ مکتوب‌ شد، برای‌ تعلیم‌ ما نوشته‌ شد تا به‌ صبر و تسلی‌ کتاب‌ امیدوار باشیم‌."
من نمی‌دونم شما کتاب مقدس رو وقتی می‌خونید به چه صورت میخونیدش، اصلا می‌خونیدش یا نه، ولی اگر نمی‌خونید خودتون رو از یک چیز بزرگ محروم می‌کنید؛ یک اینکه خدا با شما حرف بزنه؛ دو اینکه خدا وعده‌هاش رو به شما نشون بده، خداوندیش رو به شما نشون بده قدرتش رو به شما نشون بده و سه اینکه اجازه بدین خدا در زندگیتون معجزه بکنه؛ کمی جلوتر در باب ۱۵ آیه ۱۳ می‌گه:
" ۱۳ الان‌ خدای‌ امید، شما را از کمال‌ خوشی‌ و سلامتی‌ در ایمان‌ پر سازد تا به‌ قوت‌ روح‌القدس‌ در امید افزوده‌ گردید."
خدای ما خدای شک نیست او خدای امیده، او هر چیزی را که برای امید لازم داشته باشیم به ما داده نه اینکه خواهد داد بلکه داده؛ او برای امید ما، ابراهیم رو داد که زندگی او رو بخونیم که اگر در شرایط ابراهیم هستیم البته منظور فقط فرزند داشتن نیست، در مورد چیزهای غیر ممکنی که داره در اطراف ما اتفاق می‌افته به او اعتماد کنیم؛ او کتاب مقدس رو به ما داد تا بخونیم و ایمان بیاریم، او برای امید ما وعده‌های عالی خودش رو به ما داد او برای امید، روح‌القدس رو به ما داد او برای امید، خودش رو در عیسای مسیح به ما داد.
دو تا کتاب در کتاب مقدس هست که بیشتر از هر کتابی تعجب می‌کنید اسم ببرم این کتابها رو؛ در کتاب مقدس دو تا کتاب هست که بیشتر از هر کتابی ما رو به امید دعوت کرده؛ گفتم تعجب می‌کنید اگر بگم اون دو تا کتاب، کتاب ایوب و کتاب مزامیر است که پر از درده، پر از اشکه در این دو تا کتاب و پر از گریه است؛ وقتی مزامیر رو می‌خونید می‌بینید که مزمور نویس داره گریه می‌کنه، درد داره، ایوب درد داشت؛ در کتاب ایوب فقط هفده بار به طرف خدا فریاد می‌زنه و داد خواهی می‌کنه؛ در کتاب مزامیر داود هفده بار فریاد می‌زنه و اون هم داد خواهی می‌کنه؛ حتی همسر ایوب می‌گه دست بکش از امیدت و بیا بمیر تا راحت بشی؛ دوستانش به او توصیه می‌کنن که بسه دیگه اما ببینید خود ایوب چی می‌گه؛ ایوب باب ۲۳ آیه ۸ تا ۱۰ می‌گه:
"۸ ولی‌ جستجوی‌ من‌ بی‌فایده‌ است‌. به‌ شرق‌ می‌روم‌، او آنجا نیست‌. به‌ غرب‌ می‌روم‌ او را نمی‌یابم‌. ۹ هنگامی‌ كه‌ به‌ شمال‌ می‌روم‌، اعمال‌ او را می‌بینم‌، ولی‌ او را در آنجا پیدا نمی‌كنم‌. به‌ جنوب‌ می‌روم‌، اما در آنجا نیز نشانی‌ از وی‌ نیست‌. ۱۰ او از تمام‌ كارهای‌ من‌ آگاه‌ است‌ و اگر مرا در بوته‌ آزمایش‌ بگذارد مثل‌ طلای‌ خالص‌، پاك‌ بیرون‌ می‌آیم‌."
ایوب ببینید چی می‌گه، می‌گه به شمال می‌رم اونجا نیست یعنی کی نیست یعنی خدا نیست به شرق می‌رم اونجا نیست به غرب می‌رم اونجا نیست ولی عمل دستهای اونو در زندگیم می‌بینم اینطور می‌گه؛ ایوب علیرغم تمام عذابها امید خودش رو از دست نداده بود، شما و من چطور! مزمور ۳۱ آیه ۲۴ می‌گه؛
"۲۴ قوی‌ باشید و دل‌ شما را تقویت‌ خواهد داد، ای‌ همگانی‌ كه‌ برای‌ خداوند انتظار می‌كشید! "
مزمور ۷۱ آیه ۵ می‌گه؛
"۵ زیرا ای‌ خداوند یهوه‌، تو امید من‌ هستی‌ و از طفولیتم‌ اعتماد من‌ بوده‌ای‌."
مزمور ۱۴۶ آیه ۵ می‌گه؛
"۵ خوشابحال‌ آنكه‌ خدای‌ یعقوب‌ مددكار اوست‌، كه‌ امید او بر یهوّه‌ خدای‌ وی‌ می‌باشد،"
فراموش نکنید که امید کتاب مقدس، امید با عجله نیست؛ من می‌خوام الان می‌خوام بلکه با صبر و اطمینان است؛ امید کتاب مقدسی شک نداره، هر ایمانداری باید با امید این صبر رو داشته باشه؛ امید یعنی چیزی که الان نمی‌بینی اتفاق بیفته ئلی امید داری که انجام خواهد شد اطمینان داری؛ چرا، من برای چی باید صبر بکنم، صبر برای انجام شدن اون وعده خدا در زندگی من، صبر برای بازگشتن عیسای مسیح، صبر برای ملکوت خدا بر روی زمین، صبر برای بدن جدید، صبر برای دیدار عیسای مسیح از روبرو؛ خدا از ما می‌خواد که اینها رو داشته باشیم؛ بزارین با این آیه تمام کنم، رومیان باب ۸ آیه ۲۴ و ۲۵ ببینید چی می‌گه:
"۲۴ ما با امید، نجات یافته ایم ؛ و امید یعنی انتظار دریافت چیزی که هنوز نداریم ؛ زیرا اگر کسی چیزی را در اختیار داشته باشد، نیازی نیست که به امید آن باشد. ۲۵ پس وقتی برای چیزی که هنوز رخ نداده ، به خدا امیدواریم ، باید با صبر و حوصله منتظر آن بمانیم ."
خدا در کتاب مقدس به ما اجازه نداده که امید خودمون رو از دست بدیم؛ او دعای شما رو شنیده و اجابت کرده، پس منتظر بمونید تا دریافتش کنید؛ مانند بسته پستی که به شما اطلاع می‌دن از ایران براتون یک بسته پستی فرستادن و شما منتظرید هنوز دستت رو نگرفته هنوز دستت نرسیده ولی منتظری، به اون شخصی که فرستنده است اطمینان داری که دستت خواهد رسید. آیا اینقدر ما به خدا برای انجام وعده او اطمینان داریم؛
بایستیم لطفا؛ می‌خوام سوال کنم فکر کنید چه چیزهای غیر ممکنی رو شما در زندگیتون فایلش کردین انبارش کردین و درش رو بستین، چیزهای خوب و بارها براش دعا هم کردین ولی نا امید شدید و دیگه گذاشتیش کنار، امروز به حضور خدا بیار و امید داشته باش؛ چقدر برای یک موضوعی، کسالتی دعا کردی و بعد گفتی نه نه چون طولانی شده، درش رو بستی و گفتی این کار رو خدا نمی‌تونه انجام بده؛ امروز به حضور خدا بیار، امروز این در رو باز کن و اجازه بده خدا وارد اون درهای بسته‌ای که سالها امیدت رو از دست دادی بشه بیا امروز دعا کن و امیدوار باش، نه امید به وضعیت، نه امید به اطرافت، بلکه امید به خدای وعده دهنده، امید به خدای قادر مطلق که قادره هر کاری رو در زندگی تو انجام بده، دعا کن و بگو خدای امیدوارم؛ من به تو امیدوارم من امید دارم، خدایا امید منو امروز تقویت کن، خدایا نا امیدی منو ببخش؛ خداوندا نا امیدی‌های ما رو ببخش چون فقط تو وعده دهنده امین هستی پس امروز می‌خواهیم که در زندگی ما معجزه کنی؛ حتی اگر الان نمی‌بینیم خداوندا اما ایمان داریم با امیدی که منجر به صبر می‌شه شاهد عمل تو در زندگیمون خواهیم بود؛ ممنونیم ای پدر، خداوندا برای هر شخصی که در این جلسه هست دعا می‌کنم می‌خوام امروز بوسیله پیغامی که شنیدند امید تازه‌ای در این قلبها بوجود بیاد؛ در نام عیسای مسیح دعا می‌کنم، آمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر