۱۳۹۴ مهر ۲۴, جمعه

مطالعه انجیل یوحنا فصل 3 (ترجمه تفسیری) 1 تا 37

 

 تولد تازه

 1و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام ازروسای یهود بود. 2او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد میدانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمدهای زیرا هیچکس نمی تواند معجزاتی را که تو مینمایی بنماید، جزاینکه خدا با وی باشد.» 3عیسی در جواب اوگفت: «آمین آمین به تو میگویم اگر کسی از سر نومولود نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید.» 4نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا میشودکه بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» 5عیسی در جواب گفت: «آمین، آمین به تومی گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. 6آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است. 7عجب مدار که به توگفتم باید شما از سر نو مولود گردید. 8باد هرجاکه میخواهد میوزد و صدای آن را میشنوی لیکن نمی دانی از کجا میآید و به کجا میرود. همچنین است هرکه از روح مولود گردد.» 9نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» 10عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسرائیل هستی و این رانمی دانی؟ 11آمین، آمین به تو میگویم آنچه میدانیم، میگوییم و به آنچه دیدهایم، شهادت میدهیم و شهادت ما را قبول نمی کنید. 12چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم چگونه تصدیق خواهید نمود؟ 13و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد یعنی پسر انسان که در آسمان است. 14وهمچنانکه موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود، 15تاهرکه به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. 16زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هرکه بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد. 17زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا برجهان داوری کند، بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد. 18آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ اما هرکه ایمان نیاورد الان بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده. 19و حکم این است که نور در جهان آمدو مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، ازآنجا که اعمال ایشان بد است. 20زیرا هرکه عمل بد میکند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی آید، مبادا اعمال او توبیخ شود. 21و لیکن کسیکه به راستی عمل میکند پیش روشنی میآید تا آنکه اعمال او هویدا گردد که در خداکرده شده است.»

عیسی و یحیی 

 22و بعد از آن عیسی با شاگردان خود به زمین یهودیه آمد و با ایشان در آنجا بهسر برده، تعمیدمی داد. 23و یحیی نیز در عینون، نزدیک سالیم تعمید میداد زیرا که در آنجا آب بسیار بود ومردم میآمدند و تعمید میگرفتند، 24چونکه یحیی هنوز در زندان حبس نشده بود. 25آنگاه در خصوص تطهیر، در میان شاگردان یحیی ویهودیان مباحثه شد. 26پس به نزد یحیی آمده، به او گفتند: «ای استاد، آن شخصی که با تو درآنطرف اردن بود و تو برای او شهادت دادی، اکنون او تعمید میدهد و همه نزد اومی آیند.» 27یحیی در جواب گفت: «هیچکس چیزی نمی تواند یافت، مگر آنکه از آسمان بدو داده شود. 28شما خود بر من شاهد هستید که گفتم من مسیح نیستم بلکه پیش روی او فرستاده شدم. 29کسیکه عروس دارد داماد است، اما دوست داماد که ایستاده آواز او را میشنود، از آواز دامادبسیار خشنود میگردد. پس این خوشی من کامل گردید. 30میباید که او افزوده شود و من ناقص گردم. 31او که از بالا میآید، بالای همه است وآنکه از زمین است زمینی است و از زمین تکلم میکند؛ اما او که از آسمان میآید، بالای همه است. 32و آنچه را دید و شنید، به آن شهادت میدهد و هیچکس شهادت او را قبول نمی کند. 33و کسیکه شهادت اورا قبول کرد، مهر کرده است بر اینکه خدا راست است. 34زیرا آن کسی را که خدا فرستاد، به کلام خدا تکلم مینماید، چونکه خدا روح را به میزان عطا نمی کند. 35پدرپسر را محبت مینماید و همهچیز را بدست اوسپرده است. 36آنکه به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد و آنکه به پسر ایمان نیاوردحیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر اومی ماند.»

۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

مطالعه انجیل یوحنا فصل 2 (ترجمه تفسیری) 1 تا 26

  معجزه در عروسی
۱ دو روز بعد، مادر عیسی در یک جشن عروسی در دهکده «قانا» در جلیل مهمان بود. ۲ عیسی و شاگردان او نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عیسی با نگرانی نزد او آمد و گفت: «شرابشان تمام شده است.» ۴ عیسی فرمود: «از من چه می‌خواهی؟ هنوز وقت آن نیست که معجزه‌ای انجام دهم.» ۵ با اینحال، مادر عیسی به خدمتکاران گفت: «هر دستوری به شما می‌دهد، اطاعت کنید.» ۶ در آنجا شش خمره سنگی بود که فقط در مراسم مذهبی از آن استفاده می‌شد و گنجایش هر کدام حدود صد لیتر بود. ۷ عیسی به خدمتکاران فرمود: «این خمره‌ها را پر از آب کنید.» ۸ وقتی پر کردند، فرمود: «حالا کمی از آن را بردارید و نزد گرداننده مجلس ببرید!» ۹و۱۰  وقتی گرداننده مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبی‌! مثل اینکه شما با دیگران خیلی فرق دارید، چون معمولاً در جشنها، اول با شراب خوب از مهمانها پذیرایی می‌کنند و بعد که همه سرشان گرم شد، شراب ارزانتر را می‌آورند. ولی شما شراب خوب را برای آخر نگه داشته‌اید.» او نمی‌دانست که شراب از کجا آمده است، ولی خدمتکاران می‌دانستند. ۱۱ این معجزه عیسی در دهکده قانای جلیل، اولین نشانه قدرت دگرگون کننده او بود و شاگردان ایمان آوردند که او واقعا همان مسیح است.

  عیسی در خانۀ خدا  

 ۱۲ سپس عیسی با مادر، برادران و شاگردان خود برای چند روز به شهر کفرناحوم رفت. ۱۳ عید پسح که یکی از اعیاد بزرگ یهود بود، نزدیک می‌شـد. پس عیسـی به شهر اورشـلیم رفـت. ۱۴ آنجا، در خانه خدا، مردم را دید که برای انجام مراسم قربانی، به خرید و فروش گاو، گوسفند و کبوتر مشغولند. صرافان پولها را روی میزها چیده بودند و با مشتری‌ها مبادله می‌کردند. ۱۵ عیسی با طناب، شلاقی ساخت و همه را از آنجا بیرون کرد. او گاوان و گوسفندان را بیرون راند و سکه‌های صرافان را بر زمین ریخت و میزها را واژگون کرد. ۱۶ سپس به سراغ کبوترفروشان رفت و دستور داده، گفت: «اینها را از اینجا بیرون ببرید و خانه پدر مرا به بازار تبدیل نکنید.» ۱۷ آنگاه شاگردان عیسی به یاد این پیشگویی کتاب آسمانی افتادند که می‌گوید: «اشتیاقی که برای خانه خدا دارم، مثل آتش در من زبانه می‌کشد.» ۱۸ سران قوم یهود از عیسی پرسیدند: «تو به چه حق این کارها را می‌کنی؟ اگر از طرف خدا آمده‌ای، با معجزه‌ای آن را به ما ثابت نما!» ۱۹ عیسی جواب داد: «بسیار خوب، معجزه‌ای که برای شما می‌کنم این است: این خانه خدا را خراب کنید تا من در عرض سه روز آن را دوباره بسازم!» ۲۰ گفتند: «چه می‌گویی؟ چهل و شش سال طول کشید تا این خانه را ساختند. تو می‌خواهی سه روزه آن را بسازی؟» ۲۱ ولی منظور عیسی از «خانه خدا» بدن خودش بود. ۲۲ پس از اینکه عیسی از میان مردگان زنده شد، شاگردانش این گفته او را به یاد آوردند. آنها هم به مطالب کلام خدا و هم به کلام عیسی ایمان آوردند. ۲۳ بخاطر معجزات او در روزهای عید، بسیاری در اورشلیم به او ایمان آوردند. ۲۴ ولی عیسی به آنها اعتماد نکرد، چون از قلب مردم آگاه بود، ۲۵ و لازم نبود کسی به او بگوید که مردم چقدر زود تغییر عقیده می‌دهند، چون او انسان را خوب می‌شناخت.

۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

مطالعه انجیل یوحنا فصل 1 (ترجمه تفسیری) 35 تا 52

نخستین شاگردان عیسی    ۳۵ فردای آنروز، وقتی یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود،  ۳۶ عیسی را دید که از آنجا می‌گذرد، یحیی با اشتیاق به او نگاه کرد و گفت: «ببینید! این همان بره‌ای است که خدا فرستاده است.»  ۳۷ آنگاه دو شاگرد یحیی برگشتند و در پی عیسی رفتند.  ۳۸ عیسی که دید دو نفر دنبال او می‌آیند، برگشت و از ایشان پرسید: «چه می‌خواهید؟» جواب دادند: «آقا، کجا اقامت دارید؟»  ۳۹ فرمود: «بیایید و ببینید.» پس همراه عیسی رفتند و از ساعت چهار بعد از ظهر تا غروب نزد او ماندند.  ۴۰ (یکی از آن دو، «اندریاس» برادر «شمعون پطرس» بود).  ۴۱ اندریاس رفت و برادر خود را یافته، به او گفت: «شمعون، ما مسیح را پیدا کرده‌ایم!»  ۴۲ و او را آورد تا عیسی را ببیند. عیسی چند لحظه به او نگاه کرد و فرمود: «تو شمعون، پسر یونا هستی. ولی از این پس پطرس (یعنی «صخره» ) نامیده خواهی شد!»  ۴۳ روز بعد، عیسی تصمیم گرفت به ایالت جلیل برود. در راه، «فیلیپ» را دید و به او گفت: «همراه من بیا.»  ۴۴ (فیلیپ نیز اهل بیت صیدا و همشهری اندریاس و پطرس بود).  ۴۵ فیلیپ رفت و «نتنائیل» را پیدا کرد و به او گفت: «نتنائیل، ما مسیح را یافته‌ایم، همان کسی که موسی و پیامبران خدا درباره‌اش خبر داده‌اند. نامش عیسی است، پسر یوسف و اهل ناصره.»  ۴۶ نتنائیل با تعجب پرسید: «گفتی اهل ناصره؟ مگرممکن است از ناصره هم چیز خوبی بیرون آید؟» فیلیپ گفت: «خودت بیا و او را ببین.»  ۴۷ وقتی نزدیک می‌شدند، عیسی فرمود: «ببینید، این شخص که می‌آید، یک مرد شریف و یک اسرائیلی واقعی است.»  ۴۸ نتنائیل پرسید: «از کجا می‌دانی من که هستم؟» عیسی فرمود: «قبل از آنکه فیلیپ تو را پیدا کند، من زیر درخت انجیر تو را دیدم.»  ۴۹ نتنائیل حیرت زده گفت: «آقا، شما فرزند خدا هستید؛ شما پادشاه اسرائیل می‌باشید!»  ۵۰ عیسی گفت: «چون فقط گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم، به من ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر خواهی دید.  ۵۱ در حقیقت همه شما آسمان را خواهید دید که باز شده و فرشتگان خدا نزد من می‌آیند و به آسمان باز می‌گردند.»

۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

مطالعه انجیل یوحنا فصل 1 (ترجمه تفسیری) 19تا 35


شهادت یحیی    ۱۹ روزی سران قوم یهود از شهر اورشلیم، چند تن از کاهنان و دستیارانش را نزد یحیی فرستادند تا بدانند آیا او ادعا می‌کند که مسیح است یا نه.  ۲۰ یحیی، صریحا اظهار داشت: «نه، من مسیح نیستم.»  ۲۱ پرسیدند: «خوب، پس که هستید؟ آیا الیاس پیامبر هستید؟» جواب داد: «نه!» پرسیدند: «آیا شما آن پیامبر نیستید که ما چشم براهش می‌باشیم؟» باز هم جواب داد: «نه.»  ۲۲ گفتند: «پس به ما بگویید که هستید تا بتوانیم برای سران قوم که ما را به اینجا فرستاده‌اند، جوابی ببریم.»  ۲۳ یحیی گفت: «چنانکه اشعیای نبی پیشگویی کرده، من صدای ندا کننده‌ای هستم که در بیابان فریاد می‌زند: ای مردم، خود را برای آمدن خداوند آماده سازید.»  ۲۴ سپس، افرادی که از طرف فرقه فریسی‌ها آمده بودند،  ۲۵ از او پرسیدند: «خوب، اگر شما نه مسیح هستید، نه الیاس و نه آن پیامبر، پس چه حق دارید مردم را غسل تعمید دهید؟»  ۲۶ یحیی گفت: «من مردم را فقط با آب غسل می‌دهم؛ ولی همین جا در میان این جمعیت، کسی هست که شما او را نمی‌شناسید.  ۲۷ او بزودی خدمت خود را در بین شما آغاز می‌کند. مقام او بقدری بزرگ است که من حتی شایسته نیستم کفشهای او را پیش پایش بگذارم.»  ۲۸ این گفتگو در «بیت عنیا» روی داد. بیت عنیا دهی است در آنطرف رود اردن و جایی است که یحیی، مردم را غسل تعمید می‌داد.  ۲۹ روز بعد، یحیی، عیسی را دید که بسوی او می‌آید. پس به مردم گفت: «نگاه کنید! این همان بره‌ای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود.  ۳۰ این همان کسی است که گفتم بعد از من می‌آید ولی مقامش از من بالاتر است، چون قبل از من وجود داشته است.  ۳۱ من نیز او را نمی‌شناختم. ولی برای این آمدم که مردم را با آب غسل دهم تا به این وسیله او را به قوم اسرائیل معرفی کنم.»  ۳۲ سپس گفت: «من روح خدا را دیدم که به شکل کبوتری از آسمان آمد و بر عیسی قرار گرفت.  ۳۳ همانطور که گفتم، من نیز او را نمی‌شناختم ولی وقتی خدا مرا فرستاد تا مردم را غسل تعمید دهم، در همان وقت به من فرمود: هرگاه دیدی روح خدا از آسمان آمد و بر کسی قرار گرفت، بدان که او همان است که منتظرش هستید. اوست که مردم را با روح‌القدس تعمید خواهد داد.  ۳۴ و چون من با چشم خود این را دیده‌ام، شهادت می‌دهم که او فرزند خداست.»

۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

مطالعه انجیل یوحنا فصل 1 (ترجمه تفسیری) 1تا 19

یوحنا   فصل ۱

(ترجمه تفسیری)

 


  مسیح به دنیای ما آمد  
 ۱و۲  در ازل، پیش از آنکه چیـزی پدید‌اید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، و خود او خداست. ۳ هر چه هست، بوسیله او آفریده شده و چیزی نیست که آن را نیافریده باشد.  ۴ زندگی جاوید در اوست و این زندگی به تمام مردم نور می‌بخشد.  ۵ او همان نوری است که در تاریکی می‌درخشد و تاریکی هرگز نمی‌تواند آن را خاموش کند.  ۶و۷  خدا یحیای پیامبر را فرستاد تا این «نور» را به مردم معرفی کند و مردم به او ایمان آورند. ۸ یحیی آن نور نبود، او فقط شاهدی بود تا نور را به مردم معرفی کند.  ۹ اما بعد، آن نور واقعی آمد تا به هر کس که به این دنیا می‌آید، بتابد.  ۱۰ گر چه جهان را او آفریده بود، اما زمانی که به این جهان آمد، کسی او را نشناخت.  ۱۱و۱۲  حتی در سرزمین خود و در میان قوم خود،یهودیان، کسی او را نپذیرفت. اما او به تمام کسانی که به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا گردند؛ بلی، فقط کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. ۱۳ این اشخاص تولدی نو یافتند، نه همچون تولدهای معمولی که نتیجه امیال و خواسته‌های آدمی است، بلکه این تولد را خدا به ایشان عطا فرمود.  ۱۴ » کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما، خدا.  ۱۵ یحیی او را به مردم معرفی کرد و گفت: «این همان کسی است که به شما گفتم بعد از من می‌آید و مقامش از من بالاتر است، زیرا پیش از آنکه من باشم، او وجود داشت.»  ۱۶ لطف بی پایان او به همه ما رسید و برکت در پی برکت نصیب ما شد.  ۱۷ خدا احکام خود را توسط موسی به مردم داد، اما راستی و محبت را بوسیله عیسی مسیح عطا فرمود.  ۱۸ کسی هرگز خدا را ندیده است؛ اما عیسی، فرزند یگانه خدا، او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود، خدا می‌باشد. او هر آنچه را که ما بایـد دربـاره خدا بدانیم، به ما گفته است.

۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

شخص مسیحی و روابط او



طبیعی به‌نظر می‌رسد كه عیسی از موضوع رابطۀ ما با همنوعانمان به رابطۀ ما با پدر آسمانی‌مان حركت كند، زیرا وظیفۀ مسیحی ما در امر تشخیص (حكم نكردن بر دیگران، نینداختن مرواریدها پیش گرازان، و كمك به دیگران بدون ریاكاری) بدون فیض الهی امری است بیش از حد دشوار.

الف) وعدهایی كه عیسی می‌دهد.

این بخش، نخستین تعلیم دربارۀ دعا در موعظۀ بالای كوه نیست. عیسی قبلاً درخصوص ریاكاری فریسی‌مآبانه و سطحی‌نگری امت‌ها هشدار داده، الگوی دعای خودش را ارائه داشته است. اما اینك با دادن چند وعدۀ بسیار فیض‌آمیز، ما را فعالانه به دعا تشویق می‌كند.
عیسی وعده‌های خود را با مثلی از زندگی خانوادگی توضیح می‌دهد (۹-۱۱). او موقعیتی را در نظر می‌گیرد كه تمامی شنوندگان در زندگی روزمره‌شان با آن آشنایی داشتند، یعنی فرزندی كه با یك درخواست نزد پدر می‌آید. والدین گرچه شریر هستند، یعنی طبیعتی خودخواه دارند، با این‌حال فرزندانشان را دوست دارند و به آنان فقط بخشش‌های نیكو می‌دهند.
اگر والدین بشری (كه شریرند) می‌دانند چگونه باید بخشش‌های نیكو را به اولاد خود بدهند‌، چقدر بیشتر پدر آسمانی (كه شریر نیست و كاملاً نیك است) چیزهای نیكو را به آنانی كه از او سؤال می‌كنند خواهد بخشید (۱۱). شكی نیست كه وقتی به یاد می‌آوریم كه خدایی كه به حضورش می‌آییم، "ابا، پدر" است و به غایت نیك و مهربان، دعاهایمان تبدل خواهد یافت. چه چیز می‌تواند ساده‌تر از چنین مفهمومی از دعا باشد؟ اگر متعلق به مسیح باشیم، خدا پدر ماست و ما فرزندان او هستیم، و دعاها و درخواست‌های ما به حضور او می‌رسد. مشكل این است كه برای بسیاری از ما این امر بیش از حد ساده، و حتی ساده‌لوحانه می‌نماید. ما در ذهن پیچیده خود می‌گوییم كه نمی‌توانیم این را باور كنیم، و به هر حال، كلاً با تجربۀ ما همخوانی ندارد. بدین‌سان از وعده‌های مسیح برای دعا چشم برتافته، به مشكلات خودمان در دعا توجه می‌كنیم.

ب) مشكلاتی كه انسانها مطرح می‌كنند

وقتی مردم با این وعده‌های روشن و صریح عیسی مواجه می‌شوند، چندین انتقاد مطرح می‌كنند كه لازم است به آنها بپردازیم.

۱- دعا كاری است ناپسند

بعضی می‌گویند: "این تشویق به دعا تصور نادرستی از خدا ارائه می‌دهد. گویی او یا نیاز دارد كه كمبودهایمان را به او یادآور شویم، یا برای اعطای آنها باید مزاحم او گردیم، در حالی‌كه عیسی خودش قبلاً گفته كه پدر آسمانی ما نیازهای ما را می‌داند و در هر حال به فكر ما می‌باشد."
در پاسخ به این ایراد باید گفت كه علت اینكه دادن از سوی خدا بستگی به سؤال كردن ما دارد، نه به‌خاطر این است كه او از نیازهای ما بی‌خبر است و ما باید او را آگاه سازیم، و نه به این خاطر است كه او بی‌میل است و ما باید او را قانع سازیم. علت اصرار در دعا به "ما" مربوط می‌شود و نه به خدا. مسئله این نیست كه آیا او حاضر به دادن است یا نه، بلكه این است كه آیا ما برای دریافت كردن آمادگی داریم یا نه. حقیقت این است كه پدر آسمانی هیچگاه فرزندان خود را لوس نمی‌كند و برعكس، او صبر می‌كند تا ما خود نیاز خود را تشخیص دهیم و با فروتنی نزد او برویم.
علت اینكه دادن از سوی خدا بستگی به سؤال كردن ما دارد، نه به‌خاطر این است كه او از نیازهای ما بی‌خبر است و ما باید او را آگاه سازیم، و نه به این خاطر است كه او بی‌میل است و ما باید او را قانع سازیم. علت اصرار در دعا به "ما" مربوط می‌شود و نه به خدا.

۲- دعا غیر ضروری است

این ایراد دوم بیشتر ناشی از تجربه است تا از مسائل عقیدتی و الهیاتی. مسیحیان اهل تفكر به اطراف خود می‌نگرند و بسیاری را می‌بینند كه بدون دعا، در وضعیت بسیار خوبی زندگی می‌كنند. به‌نظر می‌رسد كه این افراد بدون دعا از همان چیزهایی برخوردارند كه ما با دعا دریافت می‌داریم. آنان نیاز خود را با كار كردن برای آن به‌دست می‌آورند، نه با دعا برای آن.
به هنگام تفكر دربارۀ این مسئله، باید میان بخشش‌های خدا در مقام خالق و بخشش‌های او در مقام پدر تفاوتی قائل شویم؛ همچنین میان بخشش‌های او در خلقت و بخشش‌های او در امر نجات. كاملاً درست است كه او برخی بخشش‌ها را عطا می‌كند (نظیر محصول، فرزند، خوراك، زندگی)، خواه انسان دعا بكند خواه نكند، خواه ایمان داشته باشد خواه نداشته باشد. اما بخشش‌های مربوط به نجات الهی امری است متفاوت. او در اینجا به بركات مادی اشاره نمی‌كند، بلكه به بركات روحانی، یعنی آمرزش روزانه، رهایی از شریر، صلح و آرامش، افزایش ایمان و امید و محبت، و در واقع كار "روح‌القدس" از طریق سكونتش در ما كه بركت جامع و فراگیرنده خداست؛ لوقا "بخشش‌های نیكو" را به‌همین شكل معنی می‌كند (لوقا ۱۱:‏۱۳). برای این بخشش‌هاست كه قطعاً باید دعا كنیم.
وقتی كه عیسی در دعای ربانی تعلیم داد كه برای " نان كفاف روزانه" نیز دعا كنیم، نه به این علت كه اگر دعا نكنیم از گرسنگی تلف می‌شویم (چرا كه میلیونها نفر نان روزانه‌شان را حتی بدون دعا یا سپاسگزاری برای آن دریافت می‌كنند)، اما به این علت كه می‌دانیم آنها در نهایت امر از خدا می‌آیند و شایسته است كه ما در مقام فرزندان او وابستگی مادی خود را به او تصدیق نماییم. اما ما برای بخشایش و رهایی دعا می‌كنیم زیرا این بخشش‌ها فقط در پاسخ به دعا عطا می‌شود، و اینكه بدون آنها گمراه می‌شویم. لذا دعا غیر ضروری نیست.

۳- دعا غیر مولّد است

سومین مسئله نتیجۀ روشن مسئلۀ دوم است. مردم می‌گویند كه دعا غیر‌ضروری است زیرا خدا به این همه انسان كه چیزی از او نمی‌طلبند می‌دهد، و غیر مولود است زیرا كه به بسیاری كه می‌طلبند نمی‌دهد. می‌گویند: "دعا كردم كه در امتحان قبول شوم، اما رد شدم. دعا كردم كه از مرضی شفا پیدا كنم، اما حالم بدتر شد. برای صلح دعا كردم، اما دنیا پر شده از بلوای جنگ. دعا كردن دردی را دوا نمی‌كند!" این همان مسئله دعاهای جواب نیافته است.
وقتی كه عیسی در دعای ربانی تعلیم داد كه برای " نان كفاف روزانه" نیز دعا كنیم، نه به این علت كه اگر دعا نكنیم از گرسنگی تلف می‌شویم اما به این علت كه می‌دانیم آنها در نهایت امر از خدا می‌آیند و شایسته است كه ما در مقام فرزندان او وابستگی مادی خود را به او تصدیق نماییم.
بهترین راه برای برخورد با این مسئله این است كه به یاد آوریم كه وعده‌های عیسی در موعظه بالای كوه بدون شرط نیستند. لحظه‌ای تفكر ما را در این مورد متقاعد خواهد ساخت. عبث است كه فكر كنیم وعدۀ «سؤال كنید که به شما داده خواهد شد»، وعده‌ای است مطلق بدون هیچگونه قید و شرطی؛ و «‌بكوبید كه برای شما باز كرده خواهد شد» وردی است كه هر در بسته‌ای را بدون استثنا خواهد گشود.
شاید بتوان این مطلب را این چنین بیان كرد: پدر آسمانی ما از آنجا كه نیكو است، فقط بخشش‌های نیكو را به فرزندان خود می‌دهد؛ از آنجا كه دانا نیز می‌باشد، می‌داند كدام بخشش‌ها نیكو هستند و كدام‌ها نیستند. قبلاً دیدیم كه عیسی فرمود كه پدر و مادرها هرگز به فرزندان خود كه نان یا ماهی خواسته‌اند، سنگ یا مار نمی‌دهند. اما چه خواهد شد اگر بچه‌ها (از روی نادانی یا حماقت)، سنگ یا مار بخواهند؟ آن وقت چه خواهد شد؟ بی‌شك فقط والدین بی‌نهایت غیر مسئول درخواست فرزندشان را برآورده خواهند ساخت، اما اكثریت عظیم والدین بیش از اینها دانا و مهربانند. پدر آسمانی ما قطعاً چیزی زیان‌بار به ما نخواهد داد حتی اگر با فوریت و مكرراً آن را درخواست كنیم؛ و دلیلش هم این است كه به فرزندانش فقط "چیزهای نیكو" را می‌دهد.
پس اگر چیزهای خوب بطلبیم، او خواهد داد؛ اگر چیزهایی را بطلبیم كه خوب نیست (خواه فی‌نفسه خوب نباشد، یا برای ما یا دیگران خوب نباشد، مستقیم یا غیر مستقیم، در زمان حال یا آینده)، آنگاه او آنها را نخواهد داد؛ و فقط اوست كه تفاوت را می‌داند. باید خدا را شكر كنیم كه برآورده ساختن نیازهای ما شرطی است، نه فقط مشروط به سؤال كردن و طلبیدن و كوبیدن ما، بلكه مشروط به اینكه آنچه برایش سؤال می‌كنیم و می‌طلبیم و می‌كوبیم خوب است یا نه. خدا را شكر كه به دعا پاسخ می‌دهد. خدا را شكر كه گاه نیز درخواست‌های ما را رد می‌كند.
پدر آسمانی ما از آنجا كه نیكو است، فقط بخشش‌های نیكو را به فرزندان خود می‌دهد؛ از آنجا كه دانا نیز می‌باشد، می‌داند كدام بخشش‌ها نیكو هستند و كدام‌ها نیستند.

ج) درسهایی كه می‌آموزیم

دعایی كه عیسی تعلیم می‌دهد، بسیار ساده به‌نظر می‌رسد. فقط سؤال كنید... بطلبید... بكوبید...، و در هر مورد دعایتان مستجاب خواهد شد. اما این یك سادگی فریبنده است؛ در پس آن حقایق بسیاری نهفته است. نخست، دعا مستلزم دانش است. از آنجا كه خدا فقط زمانی بخشش‌ها را ارزانی می‌دارد كه با اراده‌اش همخوانی داشته باشد، باید به خود این زحمت را بدهیم كه اراده‌اش را كشف كنیم؛ و این مهم میسر نیست جز از طریق تفكر بر كلام خدا. دوم، دعا مستلزم ایمان است. دانستن ارادۀ خدا یك چیز است و فروتن شدن در مقابل او و ابراز اطمینانمان به اینكه او قادر است موجب تحقق اراده‌اش گردد، چیزی دیگر. سوم، دعا مستلزم اشتیاق است. ما شاید اراده خدا را بدانیم و ایمان داشته باشیم كه او قادر به انجام آن می‌باشد، ولی هنوز مشتاق آن نباشیم. دعا مهمترین وسیله‌ای است كه خدا قرار داده تا به واسطه آن عمیق‌ترین اشتیاق خود را ابراز داریم.

۴- برخورد ما با تمامی انسان‌ها (۱۲)

"لهذا آنچه خواهید كه مردم به شما كنند، شما نیز بدیشان همچنان كنید. زیرا این است تورات و صحف انبیا".
این آیه همان "قانون طلائی" مسیح است. بعضی ممكن است تصور كنند كه معیار اخلاقی این گفته پایین است، مانند جمله "همسایه خود را مثل خود محبت نما"، زیرا معیار و محك را "خود شخص" می‌داند. اما در واقع، این معیار بسیار بالاست، زیرا دوست داشتن خویشتن نیرویی بسیار قدرتمند در زندگی ماست. دوست داشتن خویشتن غالباً راهنمای ما در كارهای خودمان می‌باشد؛ اینك باید آن را راهنمای خود در رفتار با دیگران بسازیم. تنها كاری كه باید بكنیم، استفاده از قوۀ تخیل می‌باشد، یعنی اینكه خود را جای طرف مقابل بگذاریم و بپرسیم: "در چنین موقعیتی، دلم می‌خواست با من چه رفتاری بكنند؟" همانطور كه اسقف رایل (Ryle) نوشته است، "این روش صدها نكته دشوار را حل می‌كند ... باعث می‌شود كه نیازی به وضع مقررات بی‌شمار برای رفتارمان در موارد خاص نباشد." این اصل چنان كاربرد گسترده‌ای دارد كه عیسی می‌توانست بیفزاید، «زیرا این است تورات و صحف انبیا».
دانستن ارادۀ خدا یك چیز است و فروتن شدن در مقابل او و ابراز اطمینانمان به اینكه او قادر است موجب تحقق اراده‌اش گردد، چیزی دیگر.
یعنی اینكه هر كه با دیگران آنطور رفتار كند كه دوست می‌داشت دیگران با او رفتار كنند، شریعت (تورات) و كتاب‌های انبیا را به‌جا آورده است، دست‌كم در خصوص محبت به همسایه (رجوع شود به ۵:‏۱۷ ؛ رومیان ۱۳:‏۸-۱۰).

۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

لمس با ایمان و نجات از درماندگی



پیغام امروز از انجیل مرقس فصل ۵ از آیه ۲۱ و در مورد ملاقات عیسای مسیح با دو نفر است و دقت کنید که چه اتفاقی می‌افتد: "۲۱ عیسی سوار قایق شد و به آن سوی دریاچه رفت. وقتی به ساحل رسید، عده زیادی نزدش گرد آمدند. ۲۲ در این هنگام مردی به نام یایروس که سرپرست عبادتگاه یهودیان آن شهر بود، خود را به عیسی رساند و در مقابل پایهای او به خاک افتاد. ۲۳ او التماس کنان گفت : “دختر کوچکم در حال مرگ است ؛ از شما خواهش می‌کنم بیایید و دستتان را بر او بگذارید تا شفا یابد و نمیرد.” ۲۴ عیسی با او به راه افتاد. در همان حال، عده بیشماری نیز به دنبالش روانه شدند، و بقدری زیاد بودند که از هر طرف بر او فشار می‌آوردند. ۲۵ در میان آن جمعیت، زنی بود که مدت دوازده سال خونریزی داشت. ۲۶ با اینکه برای معالجه، به پزشکان بسیاری مراجعه کرده بود و برای این کار تمام دارایی‌اش را نیز از دست داده بود، ولی هیچ نتیجه‌ای نگرفته بود بلکه برعـکس رفته رفته بدتر هم شده بود. ۲۷ ولی او شنیده بود که عیسی بیماران را شفا می‌بخشد. به همین دلیل، خود را از میان مردم به پشت سر عیسی رساند و به لباسش دست زد، ۲۸ چون با خود گفته بود که “اگر فقط دستم به لباسش برسد، شفا پیدا می‌کنم.” ۲۹ پس همین کار را کرد و خونریزی‌اش قطع شد و خود نیز متوجه شد که شفا یافته است. ۳۰ عیسی نیز فوراً احساس کرد که از وجودش نیرویی خارج شد. پس به اطراف نگاهی کرد وپرسید: “چه کسی به لباس من دست زد؟” ۳۱ شاگردانش با تعجب به او گفتند: “می بینید که از همه طرف به شما فشار می‌آورند، و می‌پرسید چه کسی به شما دست زد؟” ۳۲ ولی عیسی همچنان به اطراف نگاه می‌کرد تا کسی را که به لباسش دست زده بود پیدا کند. ۳۳ آن زن که آگاه بود چه اتفاقی برایش افتاده، با ترس و لرز پیش آمد و در مقابل پایهای عیسی به زمین افتاد و گفت که چه کرده است. ۳۴ عیسی به او فرمود: “دخترم، ایمانت تو را شفا داده! بسلامت برو و همیشه سالم باش!” ۳۵ هنگامی که عیسی مشغول صحبت بود، از خانه یایروس خبر آوردند که دخترش فوت کرده و دیگر لزومی ندارد مزاحم عیسی شود. ۳۶ وقتی عیسی این را شنید، فوراً رو به یایروس کرد و فرمود: “نترس! فقط به مـن ایمان داشته باش!” ۳۷ این را گفت و اجازه نداد غیر از پطرس، یعقوب و یوحنا کسی دیگر همراهش به خانه یایروس برود. ۳۸ وقتی به خانه یایروس رسیدند، دیدند عده‌ای پریشان حال، با صدای بلند شیون و زاری می‌کنند. ۳۹ عیسی داخل شد و به ایشان فرمود: “چرا گریه و زاری راه انداخته‌اید؟ دختر نمرده، خوابیده است.” ۴۰ مردم با شنیدن این سخن، خنده تلخی کرده، او را مسخره نمودند؛ ولی عیسی همه را بیرون کرد و با پدر و مادر و آن سه شاگرد، وارد اطاقی شد که دختر در آن آرامیده بود. ۴۱ عیسی دستش را گرفت و فرمود: “دخترم، بلند شو!” ۴۲ آن دختر که دوازده سال بیشتر نداشت، فوری برخاست و شروع به راه رفتن کرد. پدر و مادرش با دیدن این معجزه، غرق در حیرت و شگفتی شدند. ۴۳ عیسی با تأکید بسیار به ایشان فرمود تا ماجرا را به کسی نگویند و گفت که به دختر غذا دهند".
این ماجرای ملاقات عیسای مسیح با این دو شخص است و ما می‌بینیم که چه اتفاقی افتاد در آیاتی که خواندم ما با وضعیتی روبرو می‌شویم که شاید وضعیت بیشتر ما باشد و این وضعیت همان درماندگی است؛ این وضعیت وضعیتی است که ما در شرایطی قرار می‌گیریم که به بن بست می‌رسیم شرایطی که لاعلاج است هیچ راه حلی وجود ندارد ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که این مشکلات در آن هست و یا به سراغ ما آمده یا در آن قرار داریم یا در آن قرار خواهیم گرفت و در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستیم؛ مشکلاتی مثل مشکلات مالی، بیماری طولانی، مشکلات خانوادگی، سرگردانی، بلاتکلیفی، تنهایی، افسردگی، و غیره؛ خود شما نیز می‌توانید چیزهایی را که می‌دانید به این لیست اضافه کنید.
در این قسمت از انجیل مرقس که قرائت شد یایروس و این زن بیمار همین وضع را داشتند وضع لاعلاج، وضع بلاتکلیفی، سرخوردگی، ترس و چیزهای دیگر؛ این زن به مدت دوازده سال بود که به این بیماری خونریزی مبتلا بود شاید همه جا رفته بود و هر دکتر و طبیبی را امتحان کرده بود زن به بیماری خونریزی مبتلا بود و این بیماری رمقی برای او باقی نگذاشته بود چون کسی که خون از او می‌رود رمقی ندارد و او هر دکتر و طبیبی را نیز امتحان کرده بود احتمالا پیش عده زیادی رفته بود و از طرفی این زن به علت بیماری در جامعه به عنوان ناپاک شناخته می‌شد؛ چون در آن زمان و در دین یهود کسی که این بیماری را داشت و وقتی خونریزی داشت در دین یهود خون نجس بود و کسی که چنین بیماری داشت از جامعه ترک شده بود.
او نجس و ناپاک بود و او نه حق داشت به دیگران دست بزند و نه دیگران حق داشتند او را لمس کنند و کس دیگری نیز حق نداشت تا زیاد با او در ارتباط باشد و این زن حتی بخاطر بیماری اجازه ورود به خانه خدا و هیکل را نداشت اجازه پرستش نداشت چون ناپاک بود، و حتی اجازه نداشت در اجتماعات حاضر شود! این حکایت زنی بود که شرح حال وی را در اینجا خواندیم.
از طرفی خود یایروس سرپرست عبادتگاه بود، او هم با درد لاعلاج دختر خود به پیش عیسای مسیح آمد تقریبا تمام دکترها دختر وی را رد کرده بودند و منتظر مرگ دختر خود بود آخرین لحظات زندگی این دختر بود. شاید یایروس هر دعا و وردی را که می‌دانست برای شفای دخترش امتحان کرده بود که دختر وی شفا پیدا کند اما دختر او هم شفا پیدا نکرده بود و حال او بدتر شده بود و حالا آخرین نفسهای زندگی خود را می‌کشید.
هیچ چیزی بدتر از دیدن مرگ فرزند نیست؛ می‌شود تصور کرد که یایروس واقعا با قلبی شکسته پیش مسیح آمد. حالا موقعیت یایروس را در نظر بگیرید، چون عیسای مسیح ضد مقررات دینی عمل می‌کرد و اکثر یهودیان با عیسای مسیح بخاطر اینکه قوانین یهود را زیر پا می‌گذاشت مخالف بودند و حالا این شخص که سرپرست عبادتگاه یهودیان بود رفته بود پیش مسیح که ضد قوانین یهود بود؛ حالا می‌توانید این تصور را بکنید که یایروس با این کاری که کرد شغل خود را از دست می‌داد برای اینکه شغل او سرپرست عبادتگاه یهودیان بود و می‌بینیم که پیش عیسای مسیح می‌رود و از او درخواست می‌کند او با قلبی شکسته به پیش مسیح می‌آید. او ممکن بود موقعیت اجتماعی و شغل خود را بخاطر چنین درخواستی از دست بدهد اما برای شفای فرزندش پا روی همه چیز گذاشت روی موقعیت خود، روی شغل خود و پیش عیسای مسیح آمد.
زن بیمار هم همین کار را کرد او با قلبی شکسته به پیش عیسای مسیح آمد او هم از بیماری خود لطمه دیده بود شاید تمام دکترها را در طول دوازده سال امتحان کرده و شفا پیدا نکرده بود و حالا هم از دوستانس و هم از خانواده‌اش جدا بود و با قلبی شکسته پیش عیسای مسیح آمده بود. او وقتی دست به چنین کاری زد در واقع موقعیت خودش را سخت‌تر می‌کرد او نه تنها نجس بود و نه تنها نمی‌توانست در اجتماع باشد و حالا هم رفته بود پیش شخصی که مخالف مقررات دین یهود عمل می‌کرد و موقعیت خود را با چنین کاری بدتر می‌کرد.
به یاد داشته باشید که این زن قرار نبود بخاطر بیماری خونریزی حتی در اجتماع حاضر شود و حالا کتاب مقدس می‌گوید عده انبوهی دور مسیح جمع شده بودند و این زن یک کار خلاف دیگر نیز کرده بود؛ دوم اینکه اکیدا ممنوع بود نه تنها در اجتماع حاضر شود بلکه ممنوع بود که کسی را نیز نباید لمس می‌کرد و این خطای دیگری بود که این زن انجام داد. در آیه ۲۴ می‌گوید عده بی شماری بدنبال عیسای مسیح راه افتادند؛ مطمئنا این عده ده یا بیست نفر نبودند احتمالا صدها نفر به عیسای مسیح هجوم آورده بودند چون در مورد او شنیده بودند که او چه کارهایی انجام داده و چه کارهایی انجام می‌دهد؛ او معلم بود، تعلیم دهنده بود، شفا دهنده بود، و کارهای بزرگی انجام داده بود به صدها و هزاران نفر غذا داده بود و چون کارهای مسیح را دیده بودند برای همین برای دیدن او هجوم آورده و دور وی جمع شده بودند.
شما در اخبار و در تلویزیون دیدید وقتی نخست وزیر یا رئیس جمهور یا یک مقامی می‌خواهد از جایی به جای دیگر برود چه جمعیت زیادی در دور او جمع می‌شوند و حالا تصور کنید در آن زمان عیسای مسیح محافظ که نداشت و هر کسی سعی می‌کرد به او نزدیکتر باشد و حتی چقدر راه رفتن برای مسیح دشوار بوده است؛ حالا شما خود را در آن فضا قرار دهید با این ازدحام و جمعیت و فشارهایی که وجود داشت حتی خود مسیح نمی‌توانست راحت راه برود چون از همه طرف فشار جمعیت بود و در چنین وضعیتی عیسای مسیح به شاگردانش می‌گوید یک شخصی مرا لمس کرد شاگردان تعجب می‌کنند و می‌گویند این همه آدم به شما چسبیده‌اند مسلما دست و یا پای آنها و یا شانه آنها به شما می‌خورد آنوقت شما می‌گویید یکی مرا لمس کرد؛ در آیه ۳۲ می‌گوید ولی عیسی همچنان به اطراف نگاه می‌کرد تا کسی را که به لباسش دست زده بود پیدا کند.
مسیح به دنبال آن شخصی می‌گشت که به او دست زده بود و نه تنه و نه اینکه بصورت تصادفی به عیسای مسیح خورده باشد؛ برای من خیلی جالب است در مورد جمعیت زیادی که آنجا بودند فقط آمده بودند که عیسای مسیح را ببینند او را مشاهده کنند حتی شاید تنه آنها هم به عیسای مسیح خورده بود اما هیچ اتفاقی برای آنها نیفتاد اما فقط این زن بین صدها نفر شفا پیدا کرد.
عده زیادی به کلیسا می‌روند سرود می‌خوانند پرستش می‌کنند و عیسای مسیح هم طبق وعده خود در بین آنها حاضر می‌شود و شاید تنه آنها نیز به تنه عیسای مسیح هم بخورد اما هچ اتفاقی برای آنها نمی‌افتد. عده زیادی فقط عیسای مسیح را هُل می‌دادند دور مسیح بودند و به او فشار وارد می‌کردند هیچکس او را لمس نکرد همه در حال هُل دادن بودند؛ عده زیادی هم سعی می‌کنند برای خواسته‌های خود، خدا را هُل بدهند فشار روی خدا می‌آورند و دور خدا را می‌گیرند تا به خواسته‌های خود برسند اراده او را طالب نیستند خواست خدا هیچ اهمیتی ندارد فقط روی خواست خود توجه دارند؛ عده زیادی می‌آیند و می‌روند و عیسای مسیح طبق وعده‌ای که داده است می‌گوید هر گاه دو یا سه نفر به نام من جمع شوند من در بین آنها حاضرم، ولی فقط تنه آنها به عیسای مسیح می‌خورد ولی هیچ کس حاضر نیست دست خود را دراز کرده و آن لمس را بگیرد؛ اراده او را طالب نیستند خواست خدا هیچ اهمیتی ندارد و فقط روی خواست خود پا فشاری می‌کنند و فقط هُل می‌دهند گویا با این کار می‌خواهند خدا را به آن طرفی که خودشان دوست دارند هدایت کنند! وقتی به یک نفر هُل داده می‌شود آن شخص به جایی می‌رود که جمعیت او را هُل می‌دهند ولی در حالت عادی که فشار و هُل نیست شما مسیر خودتان را خودتان مشخص می‌کنید؛ عده زیادی فقط می‌خواهند خدا را هُل بدهند. مثلا در دعاها می‌خواهیم خدا را به جایی ببریم که ما می‌خواهیم، نه خواست او بلکه خواست ما؛
ما فراموش می‌کنیم که خدا افکارش و راهش با ما تفاوت دارد؛ در کتاب اشعیا فصل ۸ خداوند می‌گوید فکرهای من فکرهای شما نیست و راههای من راههای شما نیست. این زن جلو آمد و با جلو آمدن خود تسلیم خدا شد او تسلیم اراده خدا شد راه و طریق شفا را به عیسای مسیح سپرد این زن فقط گفت اگر من فقط او را لمس کنم شفا پیدا می‌کنم اگر در مشکلی هستید اگر در شرایط مخصوصی هستید خدا را هُل ندهید که جواب شما را بدهد بگو خدایا خواست و اراده تو در مورد من کرده شود و خدا را هُل نده.
همین کار را نیز یایروس کرد جلوی پای مسیح افتاد و گفت سرورم استادم خداوندم دخترم در حال مرگ است لطفا بیا و او را شفا بده؛ نمی‌گوید لطفا بیا و او را ببین که امکان دارد یا ندارد که شفا یابد! ایمان را ببینید می‌گوید بیا و او را شفا بده و می‌گوید همین الان این کار را انجام بده؛ اما عیسای مسیح مشغول شفا دادن به آن زن بود تا خبر ‌آورده و به یایروس گفتند دیگر مزاحم عیسای مسیح نشو چون دختر تو مُرد؛ اگر مطمئن نبودند نمی‌آمدند که این خبر بد را به این پدر بیچاره بدهند؛ مرگ دختر را دیده بودند و برای همین می‌آیند و می‌گویند مزاحم مسیح نشو کار از کار گذشت؛ اگر یایروس مقدار امیدی داشت آن هم با خبری که بابت مرگ دخترش شنید از بین رفت.
برای من و شما هم اتفاق می‌افتد که گاهی وقتها یک خبری می‌شنویم که دیگر کار از کار گذشته است؛ یک مسئله‌ای در زندگی ما هست و عده‌ای به ما می‌گویند دیگر به خودت زحمت نده چون دیگر تمام شد و خدا هم دیگر کاری از دستش بر نمی‌آید، همین عده داشتند به یایروس می‌گفتند دخترت مُرد دیگر به مسیح زحمت نده! یک عده‌ای هم به ما می‌گویند مزاحم خدا نشو، کار از کار گذشته و دیگر تمام شد! اگر نور امیدی در قلب یایروس بود تمام شد؛ همه درها بسته می‌شود و دیگر کاری نمی‌شود کرد. عیسای مسیح در آیه ۳۶ یک جمله‌ای را به یایروس می‌گوید که این جمله کلیدی پیغام امروز است او به یایروس می‌گوید "نترس فقط به من ایمان داشته باش"؛ دختر یایروس مُرده و او خبر مرگ دخترش را شنیده است و حالا عیسای مسیح به او می‌گوید: "نترس فقط به من ایمان داشته باش".
در خیلی از مواقع، زندگی ما شرایط یایروس را پیدا می‌کند؛ یایروس دخترش مُرد و هیچ امیدی نبود دیگر بالاتر از مرگ چیزی نیست، خیلی اوقات نه دیگر راهی به نظر می‌آید و نه انرژی که انسان به جلو برود؛ عیسای مسیح می‌گوید در این شرایط فقط دو کار انجام بده، این را به من و شما نیز می‌گوید: "نترس و فقط به من ایمان داشته باش"؛ کاری که اکثر ما برعکس آنرا انجام می‌دهیم یعنی هم می‌ترسیم و هم ایمان خود را از دست می‌دهیم! وقتی مشکلات می‌آید اول ترس به سراغ ما می‌آید و بعد در ایمان خود ضعیف می‌شویم، می‌گوییم اگر خدا واقعا مرا دوست داشت کار من درست شده بود؛ ما در این آیات می‌بینیم که نه با ازدحام دور مسیح کسی شفا پیدا می‌کند و نه با هُل دادن او! در آیه ۲۶ می‌گوید این زن خودش را به پشت سر عیسی رساند، نه از روبرو بلکه از پشت سر خود را به عیسی رساند و لباس او را لمس کرد. این زن اجازه نداشت که به جلو رفته و کسی را لمس کند اما اجازه نداد که هیچ چیزی جلوی او را بگیرد و فقط می‌خواست برود و مسیح را لمس کند.
شریعت اجازه نمی‌داد که این زن به جلو برود و این کار را انجام دهد و کسی را لمس کند، حتی او نمی‌توانست وارد یک چنین اجتماعی شود ولی اجازه نداد هیچ چیزی، نه ترس از فریسیها و نه ترس از علمای مذهبی، فقط یک چیز در سر این زن بود که برود و مسیح را لمس کند. این زن جماعت را به کناری زد؛ فکرش را بکنید یک زن مریض حال که ضعف دارد وحتی درست نمی‌تواند راه برود جماعت را کنار زد و پشت سر مسیح آمد و ردای او را لمس کرد؛ این زن حتی خودش را لایق این ندانست که از جلو با مسیح روبرو شود و از پشت سر می‌رود؛ شاید چند دلیل داشت که از پشت سر آمد، یکی اینکه زن بود و دوم اینکه به علت خونریزی ناپاک بود، سوم اینکه شرم و خجالت داشت که در آن شرایط با مسیح روبرو شود؛ اما در همه این شرایط، ایمان او را ببینید که به خودش گفت اگر فقط من ردای او را لمس کنم شفا پیدا می‌کنم.
رمز شفای این زن چه بود؟ او عیسی را هُل نداد او را مجبور نکرد که برود و پای مسیح را بگیرد و بگوید تا مرا شفا ندهی تو را رها نمی‌کنم از روبرو در جلوی مسیح قرار نگرفت؛ برای من خیلی جالب است که او پشت سر مسیح قرار گرفت بعضی‌ها حتی می‌خواهند جلوتر از خدا بروند ولی این زن در پشت سر مسیح قرار گرفت و لمس شفا را کرد؛ این زن به مسیح تنه نزد بلکه دست دراز کرد، چون تنه زدن از روی نا آگاهی است شما گاهی وقتها در حال راه رفتن هستید و به یک کسی از روی نا آگاهی تنه می‌زنید و گاهی وقتها به شما تنه می‌زنند و بعد طرف مقابل می‌گوید ببخشید چون از روی نا آگاهی است شخص تصمیم به تنه زدن نمی‌گیرد و عده زیادی در آنجا و در آن جماعت بودند که تن آنها به تن مسیح خورد ولی شفا پیدا نکردند چون از روی نا آگاهی بود آن تنه‌ها نزدیکی برای شفا نبود بلکه از روی نا آگاهی و بی تفاوتی بود.
اما این زن لمس کرد لمس ایمان، لمس شفا، لمس تجربه کردن قدرت خدا؛ کتاب مقدس می‌گوید به محض اینکه دست زن با ردای مسیح تماس پیدا کرد شفا پیدا کرد. این زن برای تجربه کردن قدرت خدا آمده بود و آنرا در آنجا تجربه کرد. عده زیادی فقط برای تنه زدن به کلیساها می‌آیند حضور مسیح هم آنجا هست ولی کمتر کسی است که دست شفا دراز کند دست ایمان دراز کند؛ تنه ما بارها و بارها به تنه مسیح می‌خورد ولی از روی نا آگاهی بوده است.
به قسمت بعد گوش کنید، زن جای خودش را به بقیه می‌دهد چون فکر می‌کند که کار شفا تمام شد لمس تنها کافی بود و حالا محبت مسیح را ببینید که فراتر از این است که بگذارد این زن همینطوری برگردد؛ فراموش نکنید که زن از پشت سر ردای مسیح را لمس کرد و حالا عیسای مسیح از روبرو به ملاقات این زن می‌رود؛ به دنبال او می‌گردد و مسیح می‌گوید یک نفر مرا لمس کرد و می‌رود و از روبرو با این زن ملاقات می‌کند؛ زن فقط برای شفا و آن هم از پشت سر و با گرفتن ردا رفته بود و شفا پیدا می‌کند اما حالا عیسای مسیح می‌خواهد این زن را از روبرو ملاقات کند.
این مرا به یاد پسر گمشده در فصل ۱۵ کتاب لوقا می‌اندازد که پسری که از خانه پدر قهر کرده بود و در وضعیت بدی قرار داشت و وقتیکه ثروت خود را از دست داده بود با خوکها هم غذا شده بود پیش خودش می‌گوید برگردم و بروم خانه پدرم و غلامی کنم چون بهتر از این است که با این خوکها هم غذا شوم؛ و وقتی که این پسر بر می‌گردد پدرش با آغوش باز از روبرو او را در آغوش می‌گیرد و او را محبت می‌کند و او را می‌پذیرد؛ دقیقا همین کاری که عیسای مسیح در اینجا برای این زن انجام می‌دهد از روبرو با این زن ملاقات می‌کند.
یایروس شخصی که مسئول عبادتگاه بود نه تنها عیسای مسیح را ملاقات کرد بلکه دخترش هم زنده شد، زنی که خونریزی داشت نه تنها شفا پیدا کرد بلکه عیسای مسیح او را از روبرو ملاقات کرد. شفای این زن چند جانبه بود او موقعیت اجتماعی خود را دوباره بدست ‌آورد وقتی که خونریزی او پاک شد و مردم شفا را دیدند مسلما موقعیت اجتماعی خود را بدست ‌آورد، او سلامتی خودش را بدست ‌آورد او امیدی را که از دست رفته بود دوباره بدست ‌آورد و به آینده امیدوار شد و از همه بالاتر، ارتباط او با عیسای مسیح بود.
یایروس برای مشکل خود به پیش عیسای مسیح آمد؛ زن برای شفای بیماری کهنه خود به پیش عیسای مسیح آمد؛ در اینجا کلید همان ایمان است، ایمان یعنی اعتقاد، یعنی باور کردن و مطمئن بودن؛ این زن ایمان به قدرت عیسای مسیح داشت که اگر فقط ردای او را لمس کند؛ لازم ندید با عیسای مسح صحبت کند و حتی نمی‌خواست مزاحم او شود نمی‌خواست او را هِل دهد فقط ایمان داشت که اگر من فقط ردای او را لمس کنم شفا پیدا می‌کنم؛
در لوقا فصل ۸ آیه ۴۵ عیسای مسیح می‌گوید: "چه کسی مرا لمس کرد"، خیلی جالب است در جواب، همه انکار می‌کنند! تنه آنها به عیسای مسیح خورده و در کنار مسیح هستند اما همه می‌گویند ما نبودیم؛ این افراد همه دور مسیح را گرفته بودند و قابل شمارش نبودند اما همه افرادی که دور مسیح بودند انکار کردند که به او دست زده‌اند! اما عیسای مسیح می‌گوید یک نفر به من دست زد یک نفر مرا لمس کرد، احساس کردم نیروی شفا بخشی از من صادر شد؛ اگر شما در آن جماعت بودید جزو کدام یک از این افراد بودید؟ گفتم عده زیادی می‌آیند و می‌روند و مسیح در کنار آنهاست و ما به او تنه می‌زنیم؛ ولی آیا لمس نمودن ما واقعا از روی ایمان هست. اگر ما آنجا بودیم جزو کدام گروه بودیم؟ تماشاچی یا کسی که چون مسیح آنجاست آمده تا مسیح را لمس کند مسیح را ملاقات کند؛ لازم نیست صرفا این را امروز فرض کنیم چون عیسی بر طبق وعده خود می‌گوید اگر دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من در بین آنها حاضر هستم. ما بیشتر از دو یا سه نفر هستیم و عیسای مسیح مطمئنا امروز بین ماست. پس مشکل حضور مسیح وجود ندارد چون بین ما هست این بدین معنی است که او الان در بین ماست مشکل اینجاست که ما در کجا قرار داریم برای چی چیزی دور مسیح ازدحام کردیم و جمع شدیم.
پس مسیح طبق وعده خودش در بین ما حاضر هست اما من و شما کجا هستیم و در چه شرایطی قرار داریم؛ بعضی‌ها جلو جلو می‌روند، بعضی‌ها تماشاچی هستند بعضی‌ها هُل می‌دهند شاید فقط یکی دو نفر واقعا با ایمان دست دراز می‌کنند و او را لمس می‌کنند؛ وقتی مشکل در زندگی شما هست می‌توانید آنرا کتمان کنید می‌توانید آنرا نادیده بگیرید می‌توانیم نگران باشیم و بترسیم و وحشت کنیم و یا اینکه آنرا به پیش مسیح بیاوریم؛ مثل آن دختر مُرده پیش مسیح بیاوریم و بگوییم خدایا مشکل من مُرده و نفسی در آن نیست دیگری امیدی در آن نیست ولی برای آن لمس پیشقدم شویم.
یک پادشاه بسیار نیک خواهی بود و خیلی خوش قلب بود و از هر فرصتی استفاده می‌کرد که حتی به مردم درسی بدهد روزی از ملازمان خودش خواست که یک سنگ بزرگی را در وسط یک جاده پر رفت و آمد بگذارند و گفت می‌خواهم ببینم که مردم آنقدر به هم اهمیت می‌دهند که یکی با اینکه این سنگ سنگین است وقت گذاشته و آنرا از جاده خارج کند تا کار را برای مردم راحتتر کند. ولی با کمال تعجب دید عده زیادی آمدند و سنگ را دیدند و از کنار سنگ دور شدند و دست به آن سنگ نزدند، عده زیادی گفتند وقت نداریم و به خودشان این زحمت را ندادند. اما یک مزرعه داری که از آنجا عبور می‌کرد وقتی که سنگ را دید با اینکه وقت کافی نداشت سنگ را با زحمت به کنار جاده برد و این یک مدت طولانی طول کشید. پادشاه یک کیسه پر از طلا زیر سنگ گذاشته بود و به محض کنار زدن سنگ آن کیسه طلا پاداش شخصی بود که آن سنگ را به کناری زده بود.
این داستان چه درسی برای ما دارد؛ یک وقتهایی هست که مشکلات بزرگی در زندگی ما پیش می‌آید که می‌توانیم از کنار آن رد بشویم و برویم، می‌توانیم بگوییم خیلی بزرگ هستند و کار من نیست، در حالیکه اگر بمانیم و با کمک خدا آنرا حرکت دهیم پاداش بزرگی در اختیار ما هست و خدا می‌خواهد ما آن پاداش را بگیریم. عیسای مسیح به یایروس می‌گوید نترس و ایمان داشته باش من با تو هستم؛
درس این قسمت کلام برای ما چیست؟ وقتی مشکلی دارید هر چیزی که هست بیماری، مالی، خانوادگی، بیکاری، اولین راه حل آن نزدیک شدن به عیسای مسیح است؛ به عیسای مسیح نزدیک شو، نه اینکه او را هُل بدهید و نه اینکه به او تنه بزنید بلکه دست ایمان دراز کنید چون وقتی به مسیح نزدیک می‌شوید فرصت و توانایی لمس کردن را می‌گیرید.
پس اولین قدم نزدیک شدن به عیسای مسیح است، و دومین قدم ایمان است. ایمان این زن باعث شد که به جلو برود و جمعیت را به کناری بزند و در مشکلات، مسیح را لمس کند. وقتی ردای مسیح را لمس می‌کنید با ایمان لمس کنید. در یعقوب فصل ۱ آیه ۶ می‌گوید وقتی از او درخواست می‌کنید شک به خود راه ندهید بلکه یقین داشته باشید که خدا جواب دعاهای شما را خواهد داد. جالب اینجاست که ما در مسیح این وعده را داریم که او مایل است به ملاقات ما بیاید؛ او می‌گوید من به ملاقات شما می‌آیم لازم نیست ما به جای دوری برویم تا او را ببینیم چون کلام خدا در کتاب مکاشفه فصل ۳ آیه ۲۱ می‌گوید من به ملاقات شما می‌آیم و در را می‌کوبم و اگر کسی در قلب خود را باز کند به نزد او در می‌آیم و با وی خواهم بود؛ او قادر است بیماری شما را شفا دهد، او قادر است خداوند شما باشد، او قادر است دوست همیشگی تو باشد؛ کافیست همین امروز و با ایمان دست خود را دراز کنید و آنرا لمس کنید حتی اگر مشکلی ندارید باز شما به او احتیاج دارید شما نیاز به حمایت او دارید. عیسای مسیح امروز به ما می‌گوید: نترس و به من ایمان داشته باش من با تو هستم؛ بایستیم و دعا کنیم:
ما از افرادی که برای اولین بار به کلیسا می‌آیند دعوت می‌کنیم به جلو بیایند تا برای آنها دعا کنیم این همان قدم ایمان است؛ آن زن به شرایط نگاه نکرد به این نگاه نکرد که همسایه بغلی چه فکری می‌کند افراد او را مسخره می‌کنند یا نمی‌کنند بلکه گفت من باید امروز بروم و ردای مسیح را لمس کنم. پس اگر امروز می‌خواهید مسیح را ملاقات کنید می‌توانید قدم ایمان را برداشته و به جلو بیایید تا برای شما دعا کنیم برای لمس شفا، برای لمس نجات، برای اینکه لمس حضور مسیح شامل حال شما بشود.
با من اینطور دعا کنید: مسیح ممنون هستیم برای اینکه ما را دوست داری و امروز می‌خواهی با ما ملاقات داشته باشی؛ امروز دستم را به طرف تو دراز می‌کنم تا آن لمس ایمان شامل حال من بشود تا شفای تو شامل حال من بشود امروز دستهای خالی خود را با ایمان به طرف تو دراز می‌کنم تا مرا از شفای خودت پر سازی تا مرا از حضور خودت پر سازی تا مرا از آرامش خودت پر سازی؛ ای مسیح جان امروز از تو دعوت می‌کنم وارد قلب من بشوی و زندگی مرا عوض کنی و از من یک شخص تازه بسازی با افکاری جدید با قلبی تازه و با امیدی تازه و با آینده‌ای تازه؛
خداوندا برای جماعتی که اینجا هستند دعا می‌کنم جماعتی که قدم ایمان را برداشتند مثل یایروس و مثل آن زن که هیچ امیدی برای آنها نبود هیچ نجاتی نبود هیچ شفایی نبود اما وقتی که به طرف تو آمدند تو دست رد به آنها نزدی؛ امروز خداوندا دعا من این است که برکت تو، برکت نجات بر این عزیزان قرار بگیرد؛ خداوندا امروز از آسمان به آنها عنایت کن؛ مسیح جان می‌خواهیم نه تنها ردای تو بلکه دستهای گرم تو را امروز فشار دهیم می‌خواهیم تو را ملاقات کنیم؛ خداوندا امروز حضورت را بر تمام افرادی که در این جلسه هستند بریز و بخصوص افرادی که جلو آمدند و این قدم ایمان را برداشتند؛ فیض و محبت تو، قلب آنها را الان پر بسازد و امروز با تجربه‌ای تازه اینجا را ترک کنند؛ خداوندا به هر کجا می‌روند به آنها قوت بده و برکت تو و حضور پر جلال تو بر آنها و با آنها باشد؛ ای خداوند آنها را هدایت کن آینده آنها را روشن کن؛ در نام پر جلال عیسای مسیح دعا می‌کنیم، آمین.

۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

ویژگی منحصر به فرد واقعۀ قیام در انجیل یوحنا





روایت رستاخیز مسیح در همه اناجیل یافت می‌شود. اما نگاه انجیل یوحنا به این واقعه به‌گونه‌ای است که با سه انجیل دیگر، یعنی اناجیل متی، مرقس و لوقا که اصطلاحاً "اناجیل هم‌نظر" نامیده می‌شوند به‌کلی فرق دارد. در اناجیل هم‌نظر، تأکید بیشتر بر واقعه قیام به‌عنوان خلقتی تازه است. این اناجیل پس از تشریح زندگی عیسی در استان جلیل، به هفته آخر زندگی او در اورشلیم می‌پردازند و قیام او را به‌عنوان تحقق این وعدۀ خدا معرفی می‌کنند که "همه چیز را از نو خواهم ساخت". قیام مسیح تحقق وعدۀ احیای عدن است. درست همانطور که آدم و حوا با نافرمانی خود از باغ عدن رانده شدند و ارتباط‌شان با خدا گسسته شد، عیسی با پیروزی خود بر مرگ در باغی که او را در آنجا در قبر نهادند، این ارتباط گسسته را از نو احیا کرد و آفرینش جدیدی را بنیان نهاد. هدف اناجیل هم‌نظر در وهلۀ نخست این است که خواننده را در هفته‌ عید فصح که یکی از مهمترین اعیاد قوم اسرائیل است، همراهِ عیسی به اورشلیم ببرند. این عید یادآورِ خروج قوم خدا از اسارت مصر بود، و بنابراین اناجیل هم‌نظر می‌کوشند عیسایی را به‌تصویر ‌کِشند که با قربانی خود بر صلیب (همچون قربانی فصح)، خروج نوینی را برای قوم خدا به ارمغان ‌آورد. واقعه قیام مسیح در اناجیل هم‌نظر با صدور فرمان بزرگ و این وعدۀ عیسی که او نیز همراه شاگردان خواهد بود، خاتمه می‌یابد. اما دیگر در این مورد که این حضور عیسی با شاگردان پس از قیام به چه صورت خواهد بود و چه پیش‌شرط‌هایی خواهد داشت توضیحی داده نمی‌شود. این موضوع تنها در انجیل یوحنا بسط داده می‌شود. اناجیل هم‌نظر را می‌توان به پرندگانی تشبیه کرد که مدام از نقطه‌ای به نقطه دیگر در پروازند. برعکس، انجیل یوحنا همچون قایقی است در دریاچه‌ای آرام. مسیح در این انجیل زمان خیلی بیشتری برای سخن گفتن دارد. او در روز و شب آخر زندگی خود با شاگردان به تفصیل و در طول پنج فصل، یعنی فصل‌های ۱۳ تا ۱۷، دربارۀ لزوم رفتن خود نزد پدر و تداوم حضور خود با شاگردان از طریق روح‌القدس سخن می‌گوید. در واقع مهمترین ویژگیِ روایتِ قیام در انجیل یوحنا که آن را از روایت قیام در سایر اناجیل متمایز می‌سازد، تأکیدی است که در یوحنا بر تداوم حضور عیسی با شاگردان از طریق روح‌القدس می‌شود. این نکته را به‌خوبی در یوحنا ۲۰:‏۲۲ شاهدیم -‏‏‏‏‏‏ آیه‌ای که در سایر اناجیل یافت نمی‌شود: عیسی در این آیه بر شاگردان می‌دمَد و به آنان می‌گوید: «روح‌القدس را بیابید». قیام مسیح در انجیل یوحنا تنها به خلقت تازه محدود نمی‌شود، بلکه به مسئلۀ تداوم حضور مسیح و چگونگیِ این حضور نیز ارتباط پیدا می‌کند -‏‏‏‏‏‏ نکته‌ای که هیچ یک از اناجیل هم‌نظر به آن نمی‌پردازند.
دوازه فصل اول انجیل یوحنا بیانگر حضور و عمل عیسی است. عیسی در تمام این فصل‌ها آشکارا فاعل است. این موضوع در فصل ۱۲ به اوج می‌رسد: عیسی پس از تدهین شدن، همچون یک پادشاه وارد اورشلیم می‌شود و مردم استقبالی ملوکانه از او به‌عمل می‌آورند. گویی همه چیز مهیای به‌قدرت رسیدن اوست. اما به فصل ۱۳ که می‌رسیم، ناگاه صحنۀ آشکار حضور عیسی در جمع، به صحنه خصوصی گفتگوی او با شاگردان تبدیل می‌شود. عیسی بجای مشغول شدن با حمد و ثنای مردمی که او را پادشاه می‌پندارند (باب ۱۲)، در باب ۱۳ حوله به کمر بسته و شاگردانش را همچون یک غلام خدمت می‌کند. گفتگوی طولانیِ عیسی با شاگردان که طولانی‌ترین گفتگویی است که او با شاگردانش دارد، با شستن پاهای آنها در فصل ۱۳ آغاز می‌شود و با دعای عیسی برای آنها در فصل ۱۷ به پایان می‌رسد. ویژگی منحصر به‌فردِ انجیل یوحنا را نیز در قالب همین گفتگو و حالتِ گفتگو شاهدیم. قلب این گفتگو را در یوحنا ۱۶:‏۷ می‌بینیم:
عیسی در این گفتگو به این دغدغۀ خاطر شاگردان که پس از رفتن او تکلیف چه خواهد بود پاسخ می‌دهد: او پس از رفتن نیز کماکان با آنها خواهد بود. منتهی این تداوم حضور او، از طریق روح‌القدس است. درست همانطور که مسیح تجلی حضور خدا برای انسان بود، حال همان کارکردهایی که حضور مسیح در مدت زندگی‌اش بر زمین برای انسان‌ها داشت، به‌واسطۀ روح‌القدس از طریق شاگردان تداوم خواهد یافت. به‌عبارت دیگر، مسیح، این عمانوئیل یعنی "خدا با ما"، پس از قیام به‌واسطۀ روح‌القدس از طریق شاگردان با جهان خواهد بود.
منتهی این تداوم حضور، فرایندی مکانیکی نیست. به‌عبارت دیگر این طور نیست که چون مسیح قیام کرده است، حضورش به‌طور اتوماتیک از طریق روح‌القدس در شاگردان و پیروان او نیز ادامه داشته باشد و این تداومِ حضور مستلزم هیچ شرط و شروطی نباشد. خیر! باید دید خود عیسی چه راهی را طی کرد که باعث شد حضور خدا در او باشد. نمودار بالا درباره ۵ فصلی که گفتگوی عیسی با شاگردان را ثبت می‌کند، به‌خوبی نشان می‌‌دهد که عیسی برای آنکه تجلی حضور خدا باشد، دو خصلت عمده داشت: یکی خدمتِ فروتنانه (شستن پای شاگردان در فصل ۱۳) و دیگری دعا (فصل ۱۷). در واقع خارج از این دو عنصر مهم نمی‌توان محتوای گفتار عیسی را درک کرد. شستن پا در آن زمان عملی بود که بردگان و بچه‌ها انجام می‌دادند. معادل امروزیِ آن، خدماتی است که آنها را دونِ شأن خود می‌دانیم و یا احساس می‌کنیم با انجام آن وقت باارزش خود را به هدر داده‌ایم. انجام خدمات پست و پیش‌پاافتاده‌ای که به هیچ وجه جذاب و خوشایند نیستند و به چشم نیز نمی‌آیند، نقطۀ شروع ورود به دنیای فکری عیساست. مسیح پای‌های شاگردان خود را نشست تا نشان دهد که خداست، بلکه او چون خدا بود پای‌های آنان را شست. چنین خدمت فروتنانه‌ای جزو ذات الهی او بود. ما نیز اگر می‌خواهیم حضور مسیح به‌واسطۀ روح‌القدس در ما تداوم یابد، باید چنین روحیه خدمتی داشته باشیم. اینگونه است که می‌توان از روح خدا برخوردار شد و حضور مسیح را در خود تجربه کرد.
همانطور که در بالا گفته شد، نقطه ورود به جهانی که عیسی آن را به تصویر می‌کشد، خدمت است -‏‏‏‏‏‏ خدمت فروتنانه‌ای که در قالب شستن پاهای شاگردان در فصل ۱۳ متجلی است.
و اما خصلت دومی که عیسی داشت و باعث می‌شد حضور خدا در او متجلی باشد، دعاست -‏‏‏‏‏‏ دعایی که نمونه آن را در فصل ۱۷ می‌بینیم. در واقع بدون دعا نه می‌توان در این فضا باقی ماند و نه درک درستی از گفتار عیسی داشت. منتهی این دعا نیز خود دارای خصوصیاتی است: قلب این دعا را اتحاد با خدا و با یکدیگر تشکیل می‌دهد. دعای عیسی برای شاگردان و پیروانش در این فصل چنین است: «تا یک گردند، چنانکه ما یک هستیم» (یوحنا ۱۷‏:‏۲۲). به‌عبارت دیگر، منظور دعایی است که به تغییر ماهیت ما منجر شود، تا ما آن طور باشیم که خدا هست. منظور، دعایی است که ما را هم به خدا پیوند می‌زند و هم به یکدیگر. تداوم حضور مسیح در شاگردان، و نیز در ما که پیرو اوییم، خارج از این دو اصلِ اساسی یعنی خدمتِ فروتنانه و دعا امکان‌پذیر نیست. در واقع خارج از این دو اصل، حتی نمی‌توان گفتار عیسی را درک کرد، و البته روح‌القدس را نیز خارج از این دو عنصر اساسی نمی‌توان دریافت کرد. مأموریت مسیح ریشه در اتحاد او با خدا داشت، و امروز نیز مأموریت کلیسا بدون اتحاد با خدا و یکدیگر عقیم می‌ماند. و این اتحاد بدون افتادگی و دعا میسر نخواهد بود.
هدف از گفتگوی طولانی عیسی با شاگردان در آخرین شب زندگی عیسی، یعنی شبِ قربانیِ فصح، این است که آنان لزوم و علت رفتن عیسی به نزد پدر را دریابند. عیسی ۱۵ بار می‌گوید که "جهان را ترک می‌کنم"، و ۲۶ دفعه می‌گوید که "مدافع را می‌فرستم"."می‌روم" و "می‌فرستم" دو واژۀ کلیدی در این پنج فصل هستند. غیبت و خلاء حضور عیسی پس از قیام و صعود، با حضور روح‌القدس جبران می‌شود. رفتن عیسی از این جهان به‌معنای یتیم و بی‌کس شدن شاگردان نیست (۱۴:‏۱۸). گویی خدایی که در عیسی با شاگردان بود، حال نیز در شاگردان با دیگران خواهد بود. روح خدا کاری را که توسط عیسی در میان آنها انجام می‌داد، حال نیز از طریق آنها تداوم می‌بخشد. حضور عیسی از طریق روح، در شاگردان چنان ادامه می‌یابد که گویی این بار، هر یک از شاگردان مظهری است تمام‌نما از مسیح. لطفاً به آیات زیر در این باره توجه کنید:
۱۳:‏۴پاهای شما را شستم، شما هم پاهای یکدیگر را بشویید
۱۳:‏۳۴ و ۱۵:‏۱۲دوستتان دارم، شما هم همدیگر را دوست داشته باشید
۱۴:‏۱۲کار مرا دیدید، کار مرا و حتی بزرگ‌تر از آن را انجام خواهید داد
۱۴:‏۱۶-‏‏‏‏‏‏‏۱۷با شما بودم، روح‌القدس با شما خواهد بود
۱۴:‏۱۹چون زنده‌ام، شما هم خواهید زیست
۱۴:‏۲۰شما در من، من در شما
۱۴:‏۲۵-‏‏‏‏‏‏‏۲۶به شما تعلیم دادم، روح به شما تعلیم خواهد داد
۱۵:‏۴در من بمانید، من در شما می‌مانم
۱۵:‏۱۸-‏‏‏‏‏‏‏‏۲۵از من متنفر بودند، از شما نیز متنفر خواهند بود
۱۵:‏۲۶-‏‏‏‏‏‏‏۲۷شهادت روح دربارۀ من، شهادت شما درباره من
۱۶:‏۱۲-‏‏‏‏‏‏‏۱۵هنوز صحبت‌هایم تمام نشده، روح به شما خواهد گفت
۱۷:‏۱۱در جهان نیستم، آنها (شاگردان) هستند
۱۷:‏۲۲-‏‏‏‏‏‏‏۲۳من و پدر یک هستیم، آنها نیز یک باشند
۱۷:‏۱۶به جهان تعلق ندارم، آنها نیز تعلق ندارند
۱۷:‏۱۸مرا به جهان فرستادی، آنها را به جهان می‌فرستم
۱۷:‏۱۹تو در من و من در تو، باشد که آنها نیز در ما باشند
۱۷:‏۲۳ و ۲۶مرا دوست داری، آنها را نیز دوست داری
در واقع هر آنچه عیسی در میان شاگردان گفت و انجام داد، حال از طریق گفتار و اعمال شاگردان در میان مردم تداوم می‌یابد.
آری، ویژگی متمایز قیام مسیح در انجیل یوحنا "خدمت"، "گفتگو با عیسی" و "دعا" است (یوحنا ۱۳-‏‏‏‏‏‏‏۱۷). اینگونه است که حضور مسیح در غیاب او نیز همچنان با شاگردان و پیروان او خواهد بود -‏‏‏‏‏‏ حضوری که از طریق روح‌القدس میسر خواهد گردید. برای برخوردار شدن از این حضور، باید از خود عیسی الگو بگیریم که حضور خدا در او بود: باید فروتنانه همچون یک غلام کمر به شستن پای‌های یکدیگر ببندیم. باید بدون هیچ ‌ادعا و توقع، بدون آنکه گوش‌مان برای شنیدن استقبال ملوکانه مردم از ما تیز باشد، مظاهری تمام‌نما باشیم از مسیح برای این جهان. و نیز باید با دعا در انتظار روح خدا باشیم. این است سهم ما در واقعه قیام، سهمی که یوحنا چه زیبا آن را شرح داده. باشد که کلیسای امروز همانطور که عیسی برای شاگردانش دعا کرد، تداوم‌بخش حضور و عمل عیسی در جهان باشد.

۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

خدایی بی نهایت زیاد تر








پولس رسول در افسسیان ۳:‏۲۰ از خدایی سخن می‌گوید که "قادر است بینهایت فزون‌تر از هر آنچه بخواهیم یا تصور کنیم، عمل کند". این اواخر پی بردم که انتظار من از خدا بسیار کم شده است. گویی نیروی محرکه لازم برای خواستن چیزهای بیشتر و بزرگتر از خدا در من رو به ضعف گذاشته است. به آنچه تا به امروز از حضور و قدرت و برکات خدا در زندگی خود تجربه کرده‌ام، قانع‌ام. شما چطور؟ آیا گرسنه و تشنۀ کارهای بزرگتر خدا هستید؟ یا اینکه به وضع موجود تن داده‌اید؟ البته قناعت در مادیات، چنانکه کلام خدا می‌گوید، سودی عظیم با خود دارد. ولی قناعت در امور روحانی به رکود و درجا زدن در زندگی روحانی می‌انجامد. خوشابه‌حال گرسنگان و تشنگان پارسایی، زیرا ایشان سیر خواهند شد.
این خطر مخصوصاً ایمانداران قدیمی‌تر را تهدید می‌کند که نه تنها نیروی خواستن در آنها رو به ضعف گذارد، بلکه حتی تصور کارهای بزرگتر خدا نیز رفته رفته برایشان دشوار گردد. رویاهای ما برای زندگی خود و خانواده‌مان به لحاظ روحانی چیست؟ برای کلیسای خود، شهر خود و حتی ملت خود چه رویاهایی در سر می‌پرورانیم؟ مرغ خیال در زندگی ما تا چه ارتفاعی اوج می‌گیرد؟
البته رویاهایی وجود دارند که نمی‌توان آنها را چندان جدی گرفت. به یاد دارم که در ایام کودکی فوتبالم تعریفی نداشت. هر وقت بچه‌های مدرسه می‌خواستند بازی کنند من تقریباً آخرین نفری بودم که یارکشی می‌شدم. ولی در عالم رویا وضع کاملاً فرق داشت! خوب به‌یاد دارم که در رویاهای بعدازظهرهای گرم تابستان، خود را عضو تیم ملی می‌دیدم و خیلی وقت‌ها حتی گل هم می‌زدم! البته اینها رویاهای جدی نبودند. خود من هم می‌دانستم که رویا هستند و بس. ولی رویاهایی وجود دارند که واقعاً مسیر زندگی ما را تعیین می‌کنند و قوۀ محرکه ما برای جلو رفتن و پیروزی بر موانع و مشکلات زندگی‌اند. بدون داشتن چنین رویاهایی، زندگی ما یکنواخت، راکد و کسالت‌آور می‌شود. رویاها و آرزوهای شما برای زندگی‌ روحانی‌تان چیست؟
ما مسیحیان به خدایی ایمان داریم که قادر است بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا حتی تصور کنیم عمل کند! او نه تنها این قدرت را دارد که در زندگی ما کارهای بزرگی انجام دهد بلکه واقعاً می‌خواهد چنین کند. در آیه‌ای که نقل شد، مقصود پولس این نیست که به ایمانداران شهر افسس خداشناسی بیاموزد. بلکه می‌خواهد بگوید که خدا واقعاً مایل است در زندگی آنها این گونه عمل کند. ولی کلید دسترسی به این "بینهایت زیادتر" چیست؟ چگونه می‌توانیم شاهد کارهای بس بزرگتر خدا در زندگی خود، خانوادۀ خود، کلیسای خود و حتی ملت خود باشیم؟ پولس در آیات ۱۴ تا ۱۹ از همین باب به سه کلید مهم اشاره می‌کند.
رابطه با پدر: هویت ما
«از این رو زانو می‌زنم در برابر آن پدر که هر خانواده‌ای در آسمان و بر زمین از او نام می‌گیرد» (۱۴ و ۱۵). اولین کلید به زانوهای ما مربوط می‌شود! پولس در برابر پدر آسمانی زانو می‌زند و برای مسیحیان کلیسای افسس دعا می‌کند تا "بینهایت زیادترِ" خدا را تجربه کنند. همه چیز از اینجا شروع می‌شود. از حضور پدر. بدون خم شدن زانوهای ما در حضور پدر نه ما و نه عزیزان ما، نمی‌توانیم از برکات عالی خدا چنانکه باید برخوردار گردیم. ما مسیحیان از رابطه با خدا بسیار دم می‌زنیم. چقدر شنیده‌ایم و چقدر خودمان گفته‌ایم که مسیحیت در اصل یعنی رابطه با خدا. و چقدر کم مطابق با این شعار زندگی کرده و می‌کنیم! و بعد در عجبیم که چرا زندگی ما از آن نور و قوت کافی برخوردار نیست. این خطر حتی برای رهبران کلیسا و خادمین خدا وجود دارد که چنان غرق خدمت خدا شوند که خود خدا و رابطه با او را از دست بدهند.
این رابطه با پدر هویت ما را می‌سازد. در هر خانواده‌ای فرزندان از پدر نام می‌گیرند. امروزه هنوز این رسم وجود دارد. ما نیز در خانوادۀ الهی نام و هویت خود را از پدر آسمانی می‌گیریم. برخی از پدر خود تنها نامی می‌گیرند و بس. نه با او رابطه‌ای دارند و نه او در زندگی آنها نقش و جایی دارد. پدر آسمانی ما می‌خواهد با ما رابطۀ نزدیک، روزانه، و عمیق داشته باشد. او می‌داند که رمز سعادت و موفقیت ما در رابطۀ ما با اوست، زیرا او منبع حیات و همۀ نیکویی‌های دیگر زندگی است و بدون داشتن این رابطۀ نزدیک با او نمی‌توانیم از آنچه خدا برای ما در نظر دارد برخوردار شویم. متأسفانه بسیاری از مسیحیان، اگر نگوییم بیشتر آنها، به‌علت جدی نگرفتن رابطه و مشارکت هر روزه با خدا، خود را از این "بینهایت زیادترِ" او محروم می‌کنند.
بیایید در این خصوص تجدیدنظر کنیم. بیایید جای اول را نه در زبان فقط بلکه در عمل به او بدهیم. بیایید برنامۀ زندگی و خدمت خود را به‌گونه‌ای تنظیم کنیم که بتوانیم هر روز وقت مناسبی را در مصاحبت و مشارکت با خدا بگذرانیم. بیایید به‌حضور او نزدیک شویم و بگذاریم او به ما نزدیک شود. مردان و زنان برجسته خدا در طول تاریخ کسانی بوده‌اند که با خدا دَمخور و دَمساز شده‌اند. او قادر است و می‌خواهد بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا حتی تصور کنیم در زندگی ما عمل کند. هیچ مشغولیتی ارزش آن را ندارد که ما را از این بینهایت زیادتر خدا محروم سازد.

پر شدن از روح: قوت ما

کلید دوم در آیۀ ۱۶ یافت می‌شود: «دعا می‌کنم که بر حسب غنای جلال خود به شما عطا فرماید که در انسان باطنی خود به مدد روح او قوی و نیرومند شوید». بینهایت زیادتری که خدا می‌تواند و می‌خواهد در زندگی ما انجام دهد از درون خود ما شروع می‌شود. بسیاری از اوقات انتظار و تصور ما از کاری که خدا می‌خواهد در زندگی ما انجام دهد این است که او کاری برای ما یا توسط ما انجام دهد. ولی خدا در وهلۀ اول می‌خواهد کاری در درون ما انجام دهد. البته او مایل است برای ما و توسط ما نیز عمل کند، ولی بینهایت زیادتر خدا از درون ما شروع می‌شود. او می‌خواهد در انسان باطنی ما عمل کند. منتظر نباشید خدا اول محیط و اطرافیان شما را دگرگون کند تا در نتیجۀ آن شما نیز برکت بیابید و دگرگون شوید. خدا می‌خواهد اول خود شما را دگرگون کند و بعد توسط شما محیط و اطرافیان‌تان را نیز دگرگون خواهد کرد. کار بزرگ خدا از درون خود شما شروع می‌شود.
خدا این کار را توسط روح خود انجام می‌دهد. او نیروی عظیمی را در درون ما به ودیعه گذاشته است. همین است نیرویی که پولس در آیه ۲۰ به آن اشاره می‌کند، نیرویی که در ما فعال است و خدا می‌تواند به‌وسیلۀ آن بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا تصور کنیم عمل کند. خدای خالق آسمان و زمین توسط روح خود در درون ما ساکن شده است. روح خدا به اعماق وجود ما دسترسی دارد و می‌خواهد نیروی عظیم خدا را در درون ما جاری سازد. ما مؤمنان به مسیح، انسان‌هایی معمولی نیستیم. ما با بقیۀ مردم این دنیا تفاوت داریم. اگر پیوسته از روح خدا پر شویم و اجازه دهیم نیروی عظیم او در درون ما آزاد شود، شاهد کارهای بزرگ خدا در زندگی خود و اطرافیان‌مان خواهیم بود. خدا می‌خواهد نخست ما را بیدار سازد و سپس از ما برای بیداری و برکت خانواده، کلیسا و حتی ملت ما استفاده کند.
به یاد دارم سال‌ها پیش فیلمی را تماشا کردم که در آن موجوداتی از کرات دیگر به زمین آمده و در درون عده‌ای از انسان‌ها زندگی می‌کردند. این اشخاص، ظاهری مانند دیگر مردم داشتند ولی در زمان‌های خاصی قدرت‌های عجیبی از آنها به‌ظهور می‌رسید که بر خلاف بیشتر فیلم‌های اینچنینی، منشأ کارهای نیک بود. مثلاً قدرت شفا دادن و حتی زنده کردن مردم را داشتند. حال، نه صرفاً نیرویی آسمانی بلکه خود خدای قادر مطلق توسط روحش در قلب تک تک مسیحیان واقعی سکونت گزیده است. این صرفاً شعار و حرف نیست، بلکه عین حقیقت است. اگر این حقیقت را با تمام وجود خود باور کنیم و بگذاریم روح خدا هر چه بیشتر هدایت زندگی ما را بر عهده بگیرد و در ما عمل کند، نخست خود ما و سپس خانواده و کلیسای ما را دگرگون خواهد کرد.

سکونت مسیح: شخصیت ما

کلید سوم در آیۀ ۱۷ یافت می‌شود: «تا مسیح به‌واسطۀ ایمان در دل‌های شما ساکن شود». قوتی که روح‌القدس در درون ما آزاد می‌کند در جهت و راستای خاصی در ما عمل می‌نماید. نیروی عظیم روح، نیرویی عریان و بی‌شکل نیست، بلکه عمل این نیرو در وجود ما شکل خاصی دارد. روح‌القدس ما را به شکل مسیح در می‌آورد. نتیجۀ کار روح‌ شکل گرفتن مسیح در ماست. هدف خدا برای زندگی فرزندانش همین است. «زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش در آیند تا او فرزند ارشد از برادران (و خواهران) بسیار باشد» (رومیان ۸:‏۲۹). از همین روست که پولس به غلاطیان می‌گوید: «فرزندان عزیزم، که برای‌تان باز درد زایمان دارم تا مسیح در شما شکل بگیرد» (۴:‏۱۹). روح‌القدس است که این هدف خدا را در زندگی مؤمنان تحقق می‌بخشد و این کار را با ساکن کردن خود مسیح در ما انجام می‌دهد. شبیه مسیح شدن صرفاً با تقلید از مسیح میسر نیست بلکه از طریق سکونت خود او در ما جامۀ عمل می‌پوشد. مسیح توسط روح در ما ساکن می‌شود و ما را در آنچه هست و آنچه دارد شریک می‌سازد. به‌عبارت دیگر، ما با مسیح هم‌ارث می‌شویم. ما برادران و خواهران مسیح می‌شویم، و او برادر ارشد ما!
این است آنچه خدا می‌خواهد در زندگی هر یک از ما انجام دهد. سهم ما در انجام این کار عظیم، ایمان است. اگر واقعاً باور کنیم که مسیح در ما ساکن است و بر اساس این باور زندگی کنیم، "بینهایت زیادترِ" خدا رفته رفته در زندگی ما به‌ظهور خواهد رسید. هدف خدا برای زندگی ما خیلی بیشتر از آمرزش گناهان ماست. البته برخورداری از آمرزش گناهان نعمت بزرگی است که باید تا ابد خدا را برای آن شکر گفت. ولی آمرزش تنها آغاز راه است. هدف خدا این است که ما را با پسرش هم‌ارث گرداند. هم‌ارث شدن با مسیح یعنی شریک شدن در هر آنچه او دارد. ما در مرگ و قیام مسیح، در حیات او، در مقام او به‌عنوان فرزند خدا، در محبت پدر نسبت به او، در رابطۀ صمیمانۀ او با پدر، در قدوسیت او، در اقتدار او، در کارهای او، در آرامش او، در شادی او، در زحمات او و در جلال او شریک می‌‌شویم. این است بینهایت زیادتر خدا. و همۀ اینها با شریک شدن ما در "روح مسیح" یعنی روح‌القدس امکان‌پذیر می‌گردد.

ریشه ‌دواندن در محبت

نتایج و پی‌آمدهای سکونت مسیح در ما و همشکل شدن ما با او به ابعاد صرفاً اخلاقی زندگی ما محدود نمی‌شود، ولی چنانکه از ادامۀ سخن پولس کاملاً آشکار است، ابعاد اخلاقی جایگاه مهمی در این میان دارند. نقطۀ اوج این بخش بسیار پرشکوه از سخنان پولس و هدف از هر آنچه تا اینجا گفته شد آن است که در محبت ریشه بدوانیم و در آن استوار شویم!
قدرتی که در زندگی مسیح به‌ظهور می‌رسید قدرتِ محبت بود. کسی که به فرمان او دیوزدگان آزاد می‌شدند، بیماران شفا می‌یافتند، گرسنگان سیر می‌شدند و مردگان بر می‌خاستند، کسی بود که به سوی جلجتا می‌رفت. معجزات عیسی از محبت و دلسوزی او سرچشمه می‌گرفت، همان محبتی که او را به فدا کردن جان خود بر صلیب واداشت. ما بسیاری از اوقات، معجزات را می‌خواهیم، ولی از صلیب می‌گریزیم. شاگردان عیسی نیز وقتی معجزات عیسی را دیدند ایمان آوردند که او همان مسیحای موعود است که باید اسرائیل را نجات دهد. ولی مفهومی که از مسیحا در ذهن داشتند بسیار ناقص و یک‌بعدی بود. لازم بود عیسی بارها درباره صلیب به آنها تعلیم دهد، زیرا درک و پذیرش صلیب آسان نبود. امروز نیز به همین گونه است. همۀ ما نیاز داریم صلیب و محبتی را که بر آن آشکار شد بیشتر بشناسیم. باید در این محبت ریشه بدوانیم و در آن استوار شویم. تنها در این صورت است که بینهایت زیادترِ خدا را تجربه خواهیم کرد.
کلام خدا می‌گوید «خدا محبت است» (اول یوحنا ۴:‏۸ و ۱۶). محبت بودن خدا در تثلیث ریشه دارد. پدر، پسر و روح از ازل تا ابد یکدیگر را محبت می‌کنند. وقتی در خدا ریشه می‌دوانیم، در واقع در محبت ریشه می‌دوانیم و برعکس. یوحنا می‌گوید: «خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او» (اول یوحنا ۴:‏۱۶). پولس نیز در قسمتی که بررسی کردیم در واقع همین را می‌گوید. او در آیات ۱۴ تا ۱۷ به هر سه شخص تثلیث اشاره می‌کند و نقش هر یک از آنها را در زندگی ما بیان می‌نماید. دعا نزد پدر، نیرو گرفتن از روح و اتحاد و همشکل شدن با مسیح، به‌طور خیلی خلاصه نوع رابطۀ ما را با هر یک از سه شخص تثلیث و نقش خاص هر یک از آنها را در زندگی ما نشان می‌دهد. وقتی نزد پدر دعا می‌کنیم، از روح‌القدس و نیروی او پر می‌شویم، و با مسیح متحد و همشکل می‌گردیم، در واقع در خودِ تثلیث که محبت است ریشه‌ می‌دوانیم و استوار می‌‌شویم.
خدا می‌خواهد ما هر چه بیشتر این محبت را بشناسیم و در آن ریشه بدوانیم. پولس در آیه ۱۸ از درازا، پهنا، ژرفا و بلندای محبت مسیح سخن می‌‌گوید. درازای محبت مسیح تا ابد را شامل می‌شود. محبت او محبتی موقتی نیست. آنچه این محبت در زندگی ما انجام می‌دهد جاودانی است. پهنای محبت مسیح همۀ انسان‌ها بلکه تمامی خلقت را در بر می‌گیرد. خدا جهان را اینقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد. محبت خدا یهود و غیر یهود، زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، ایرانی و غیر ایرانی نمی‌شناسد. او می‌خواهد همۀ انسان‌ها بلکه تمامی خلقت از این محبت برخوردار گردند. البته خدا محبت خود را به هیچ کس تحمیل نمی‌کند، چون محبت بنا به ذات خود نمی‌تواند تحمیلی باشد. ژرفای محبت خدا تا به صلیب می‌رسد. محبت خدا محبتی سطحی و کم عمق نیست. او که برابر با خدا بود خود را از جلال خود خالی کرد و تا به مرگ -‏ بلکه مرگ بر صلیب -‏ تن به خواری داد. خدا به پایین‌ترین جای‌ها نزول کرد تا ما را برافرازد. بلندای محبت مسیح تا جای‌های آسمانی می‌رسد. خدا ما را با مسیح برخیزانیده و با او در جای‌های آسمانی نشانیده است. هدف خدا برای ما هدفی بسیار والاست. وقتی اینچنین محبت مسیح را ‌می‌شناسیم، «پر می‌شویم تا تمامی پری خدا» (افسسیان ۳:‏۱۹، ترجمۀ قدیمی). براستی که این فراتر از معرفت بشری است. فقط می‌توانیم تا ابد خدا را برای آن شکر کنیم.

خاتمه و نتیجه‌گیری

نقشۀ خدا برای انسان‌ها بسیار عجیب و حیرت‌انگیز است. خدای کتاب‌مقدس قادر است و می‌خواهد بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا حتی تصور کنیم در زندگی ما که به مسیح ایمان آورده‌ایم، عمل کند. سه کلید مهم برای رسیدن به این بینهایت زیادترِ خدا وجود دارد. هر یک از آنها به کار یکی از سه شخصیت تثلیث مربوط می‌شود. باید رابطه‌ای نزدیک، روزانه و عمیق با پدر داشته باشیم. رابطه با پدر هویت ما را تشکیل می‌دهد. باید هر چه بیشتر از روح خدا پر شویم و به روح رفتار کنیم. پر شدن از روح، قوتِ زندگی ما را فراهم می‌سازد. باید مسیح به‌واسطۀ ایمان در ما ساکن شود. سکونت مسیح و اتحاد ما با او، جهت زندگی ما را تعیین می‌کند و شخصیت ما را می‌سازد. این‌گونه در محبت که خود خداست ریشه می‌دوانیم و استوار می‌گردیم. خدا می‌خواهد درازا، پهنا، ژرفا و بلندای محبت مسیح را بشناسیم تا پر شویم از تمامی پری خدا.
بیایید به آنچه تا کنون از خدا و برکات او تجربه کرده‌ایم قانع نباشیم. هدف خدا برای زندگی ما هدفی بسیار بزرگ است. او می‌خواهد ما شبیه پسر او شویم. او می‌خواهد زندگی ما را، خانوادۀ ما را، کلیسای ما را و ملت ما را از هر حیث برکت دهد. همۀ اینها از خم شدن زانوهای ما نزد پدر شروع می‌شود. بیایید هر روز به حضور او برویم و روی او را با تمامی دل بطلبیم. بیایید به او نزدیک شویم تا او نیز به ما نزدیک شود. بیایید از او بخواهیم که ما را از روح خود بیش از پیش پر سازد و مسیح را بیش از پیش در دل‌های ما ساکن گرداند. «جلال باد بر او که می‌‌تواند به‌وسیلۀ آن نیرو که در ما فعال است، بینهایت فزون‌تر از هر آنچه بخواهیم یا تصور کنیم عمل کند. «بر او در کلیسا و در مسیح عیسی، در تمامی نسل‌ها، تا ابد جلال باد! آمین» (افسسیان ۳:‏۲۰-‏۲۱).

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

خلقتی تازه



کلام خدا می‌گوید: «اگر کسی در مسیح باشد، خلقتی تازه است. چیزهای کهنه درگذشت؛ هان همه چیز تازه شده است» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷). کتاب‌‌مقدس با شرح آفرینش خدا آغاز می‌شود. خدا جهان را به‌واسطۀ کلام خود آفرید و او همه چیز را نیکو آفرید. این عبارت در پایان مراحل مختلف کار آفرینش تکرار شده است: «و خدا دید که نیکوست» (پیدایش ۱:‏۴، ۱۰، ۱۲، ۱۸، ۲۱، ۲۵، ۳۱). ولی آفرینش نیکوی خدا در اثر گناه انسان به فساد و تباهی گرفتار آمد و علت واقعی همۀ مصائب و مشکلات ما نیز همین است. کلام خدا می‌گوید که جهان خلقت در اثر دچار شدن به فساد درد می‌کشد و چشم‌انتظار رهایی است: «خلقت تسلیم بطالت شد، نه به خواست خود، بلکه به ارادۀ او که آن را تسلیم کرد، با این امید که خود خلقت نیز از بند فساد رهایی خواهد یافت … ما می‌دانیم که تمام خلقت تا هم اکنون از دردی همچون درد زایمان می‌نالد» (رومیان ۸:‏۲۰-‏‏‏‏‏‏۲۲).
اما خدا توسط اشعیا وعدۀ خلقتی نوین را داد: «زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید و چیزهای پیشین به یاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت» (اشعیا ۶۵:‏۱۷). این خلقت تازه خدا نیز مانند خلقت نخست به‌واسطۀ مسیح که کلام مجسم خداست، انجام می‌شود. پولس در دوم قرنتیان ۵:‏۱۷ که در بالا نقل شد، اعلام می‌کند که خلقت تازۀ خدا در مسیح آغاز شده است. هر که به مسیح ایمان آورد و در مسیح قرار بگیرد خلقتی تازه می‌شود. در خلقت نخست خدا، آفرینش انسان نقطۀ اوج خلقت بود. در خلقت تازۀ خدا، آفرینش انسانی نو، نقطۀ آغاز خلقت است. خدا نخست انسانی نو می‌آفریند و سپس به‌وسیلۀ این انسان تازه، همۀ خلقت را تازه می‌کند. از همین روست که پولس می‌گوید «جهان خلقت با اشتیاق تمام منتظر ظهور پسران خداست» -‏‏‏‏‏ منتظر اینکه در «آزادی پرجلال فرزندان خدا سهیم شود» (رومیان ۸:‏۱۹ و ۲۱). درست همانطور که عامل خرابی انسان بود، عامل شفا و آزادی هم انسان است، البته انسان تازه که در مسیح خلق می‌شود.
در اثر سقوط انسان در گناه، زندگی او از ابعاد مختلف دچار خرابی و فساد شده است. در این مقاله به سه مشکل عمدۀ انسان که سبب می‌شود او به خلقتی تازه نیاز داشته باشد می‌پردازیم.

مشکل انسان با خدا

بزرگترین مشکل انسان، مشکل او با خود خداست! گناه باعث بیگانگی و دشمنی بین انسان و خدا شده است (رومیان ۵:‏۱۰؛ ۸:‏۷-‏‏‏‏‏‏۸). انسان بیش از هر چیز دیگر، به آشتی با خدا نیاز دارد. او با گناه خود به خدا، به همنوع خود، به خودش و به طبیعت لطمه زده است. از همین رو زیر غضب خدا قرار دارد. کلام خدا می‌گوید که انسان در وضع طبیعی خود و پیش از ایمان آوردن به مسیح در نافرمانی‌ها و گناهان خود مرده است و بنا به طبیعت خود محکوم به غضب خداست (افسسیان ۲:‏۱-‏‏‏‏‏‏۳؛ رومیان ۱:‏۱۸ به بعد).
امروز ما گرفتار مشکلات گوناگونی هستیم. ولی مشکلی که بیش از هر مشکل دیگر نیاز به حل آن داریم، مشکل ما با خداست! بدون حل مشکل ما با خدا، بسیاری دیگر از مشکلات ما نیز حل نخواهد شد، زیرا تنها خداست که می‌تواند آنها را برای ما حل کند. انسان امروز خود را با مشکلات بزرگی روبرو می‌بیند، مشکلاتی همچون جنگ، تروریسم، سلاح‌های هسته‌ای، بحران محیط زیست، فروپاشی خانواده، بیماری‌های مهلک مانند سرطان و ایدز، افسردگی، اضطراب، فقر و غیره. اما ریشه‌ای‌ترین و خطرناک‌ترین مشکل انسان که او را به سوی نابودی سوق می‌دهد، مشکل بیگانگی با خدا و قرار داشتن زیر غضب اوست. اگر این مشکل بنیادی حل شود، اگر بین انسان و خدا آشتی برقرار شود، آنگاه خدا ما را در حل بسیاری از مشکلات دیگر نیز یاری خواهد داد.
مژدۀ انجیل این است که خدا خودش برای حل این بزرگترین مشکل انسان قدم پیش گذاشته است. کلام خدا در ادامۀ آیه‌ای که در آغاز مقاله نقل شد به همین کار نجاتبخش خدا اشاره می‌کند: «اگر کسی در مسیح باشد، خلقتی تازه است. چیزهای کهنه درگذشت؛ هان همه چیز تازه شده است. اینها همه از خداست که به‌واسطۀ مسیح ما را با خود آشتی داده و خدمت آشتی را به ما سپرده است. به دیگر سخن، خدا در مسیح جهان را با خود آشتی می‌داد و گناهان مردم را به حسابشان نمی‌گذاشت» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷-‏‏‏‏‏‏۱۹).
"اینها همه از خداست". فقط خدا می‌توانست و می‌تواند مشکل انسان را با خودش حل کند، و او به‌واسطۀ مسیح این کار را انجام داده است. خدا در مسیح جهان را با خود آشتی می‌دهد. او گناهان مردم را به حسابشان نمی‌گذارد. خدا برای این کار بهایی گران پرداخته است. آیۀ ۲۱ در این باره می‌گوید: «او کسی را که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی پارسایی خدا شویم.» مسیح جایگزین ما شد. او که گناهی نداشت محکومیت و مجازات ما را بر خود گرفت و در عوض پارسایی و برائت خود را به ما بخشید. او گناهکار محسوب شد تا ما پارسا شمرده شویم! خدا پسر خود را داد تا ما را با خود آشتی دهد. او این پیام آشتی را به واعظان انجیل سپرده است. آنها سفیران مسیح هستند و خدا از زبان آنها همۀ جهانیان را به آشتی می‌خواند. آنها از جانب مسیح از همۀ انسان‌ها استدعا می‌کنند که با خدا آشتی کنند. پولس سخن خود را با نقل آیه‌ای از کتاب اشعیا به پایان می‌برد که در آن خدا می‌گوید: «در زمان لطف خود تو را اجابت کردم و در روز نجات تو را مدد نمودم.» و بعد پولس ادامه می‌دهد: «هان، اکنون زمان لطف خداست؛ هان، امروز روز نجات است» ( دوم قرنتیان ۶:‏۲). بله، حقیقتاً امروز روزی است که خدا می‌خواهد انسان را نجات دهد. اکنون زمانی است که لطف خدا می‌تواند شامل حال همه شود. حل این بزرگترین مشکل بشر را نباید به فردا موکول کرد. امروز روزی است که خدا می‌خواهد ما را با خود آشتی دهد. هر کس این پیام آشتی را بشنود و به آن پاسخ مثبت دهد، بیگانگی و دشمنی او با خدا پایان می‌پذیرد. هر که خون مسیح را به‌عنوان کفارۀ گناهان خود بپذیرد و قلب خود را کاملاً تسلیم او کند، همۀ گناهانش آمرزیده می‌شود و بین او و خدا صلح و آشتی برقرار می‌گردد. نه فقط این، بلکه خدا او را به‌عنوان فرزند عزیز خود می‌پذیرد و با او رابطۀ پدر فرزندی برقرار می‌کند.

مشکل انسان با شیطان

هر چند بزرگترین مشکل انسان، مشکل او با خداست، ولی انسان مشکلات بزرگ دیگری هم دارد. یکی از این مشکلات، دشمنی است دیرینه که از همان آغاز آفرینش انسان، کمر به نابودی او بسته است. این دشمن دیرینه کسی نیست جز شیطان و نیروهایش. از همان باب سوم کتاب‌مقدس می‌بینیم که شیطان در سقوط انسان و عصیان او نسبت به خدا نقش مهمی داشته است. انسان با گوش سپردن به سخنان شیطان و تن دادن به وسوسه او، خود را در حاکمیت این دشمن مکار قرار داد. خواستِ خدا این بود که انسان به نمایندگی از خدا بر جهان حکم براند و از آن نگاهداری کند. ولی انسان در نتیجۀ گناه و دور شدن از خدا حاکمیت خود را از دست داد و خود اسیر و بردۀ گناه و شیطان شد. بدین ترتیب، انسان به جای اینکه به‌عنوان نمایندۀ خدا، اراده و پادشاهی او را بر جهان برقرار کند، اکنون به‌عنوان برده و نماینده شیطان وسیلۀ انجام اهداف و مقاصد اوست. از همین روست که مسیح شیطان را "رئیس این جهان" و پولس او را "خدای این عصر" می‌خواند (یوحنا ۱۴:‏۳۰؛ دوم قرنتیان ۴:‏۴). علاوه بر شیطان، کلام خدا به ریاست‌ها و قدرت‌ها و فوج‌های روحانی شریر نیز اشاره می‌کند (افسسیان ۶:‏۱۲). اینها فرشتگان سقوط‌کرده‌ای هستند که به‌همراه شیطان بر ضد خدا قیام کرده‌اند و اکنون تحت رهبری شیطان در جهت نابودی خلقت خدا، بخصوص انسان، فعالیت می‌کنند. همۀ نسل بشر که در گناه سقوط کرده و از خدا دور شده است، تحت حاکمیت این نیروهای تاریکی زندگی می‌کند.
تأثیر و نفوذ شیطان و نیروهای تاریکی در زندگی انسان شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد. کلام خدا او را رئیس قدرت هوا می‌نامد که «در سرکشان عمل می‌کند» (افسسیان ۲‏:‏۱-‏‏‏‏‏‏۲). او انسان را وسوسه می‌کند و به گناه می‌کشاند (پیدایش ۳:‏۱-‏‏‏‏‏‏۵ ؛ متی ۴:‏۱؛ اول تسالونیکیان ۳:‏۵). او با دروغ‌های خود ما را فریب می‌دهد (یوحنا ۸:‏۴۴؛ دوم قرنتیان ۱۱:‏۳). او ذهن انسان را کور می‌کند تا حقایق الهی را درک نکند (دوم قرنتیان ۴:۴). او بر ما ادعا وارد می‌کند و ما را زیر محکومیت نگاه می‌دارد (مکاشفه ۱۲:‏۱۰). او انسان را به درجات مختلف مورد آزار قرار می‌دهد که این آزار گاه به‌صورت ناهنجاری‌های روحی و روانی جلوه‌گر می‌شود. حتی برخی از بیماری‌های جسمی انسان، نتیجۀ کار شیطان و نیروهای اوست. و بالاخره شیطان از طریق مذاهب دروغین بر زندگی آدمیان حاکم می‌شود. کتاب‌مقدس به‌صراحت می‌گوید که دنیا در آن شریر لمیده است (اول یوحنا ۵:‏۱۹). بنابراین، علت بسیاری از مشکلات و مصائب بشر همین اسارت او در چنگال شیطان و نیروهای شیطانی است. متأسفانه بسیاری از انسان‌ها، حتی مؤمنان به مسیح، از وجود و یا میزان تأثیر این دشمن خارجی در زندگی خود غافلند، و همین غفلت باعث می‌شود شیطان همچنان به حاکمیت و اذیت و آزار خود در زندگی آنها ادامه دهد.
مژدۀ انجیل این است که وقتی کسی به مسیح ایمان می‌آورد خلقتی تازه‌ می‌شود که دیگر اسیر و بندۀ شیطان نیست. بسیاری در داوری خدا بر مار (پیدایش ۳:‏۱۵)، وعدۀ شکست نهایی شیطان را می‌بینند. خدا به مار می‌گوید که فرزند زن یعنی انسان سر او را خواهد کوبید، که منظور کسی جز عیسای مسیح نیست. خدا در مسیح سر شیطان را کوبیده است. پیروزی مسیح بر شیطان در تمام زندگی او آشکار می‌شود ولی در مرگ و قیام او به اوج می‌رسد. مسیح در زندگی خود، بر خلاف آدم و نسل او، بر همۀ وسوسه‌های شیطان پیروز شد. او با آوردن پادشاهی خدا به زندگی مردم، قدرت‌های تاریکی را از زندگی آنان بیرون کرد و می‌کند. این آزادسازی در آمرزش گناهان مردم، احیای رابطۀ آنها با خدا، اخراج ارواح پلید از زندگی آنها و شفای بیماری‌های جسمی آنها جلوه‌گر می‌شد و می‌شود.
ولی این پیروزی مسیح در مرگ او بر صلیب به اوج خود رسید. کلام خدا می‌گوید که مسیح با مرگ خود «ریاست‌ها و قدرت‌ها (یعنی نیروهای تاریکی) را خلع سلاح کرده، در نظر همگان رسوا ساخت و به‌وسیلۀ صلیب بر آنها پیروز شد» (کولسیان ۳:‏۱۶). مسیح با مرگ خود صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را از اریکۀ قدرت به زیر کشید (عبرانیان ۲:‏۱۴). او لااقل به دو شکل این کار را کرد. نخست اینکه مرگ بر صلیب، بزرگترین جواب "نه" از سوی مسیح به شیطان بود. او حاضر شد با آن وضع دلخراش بمیرد، ولی به ارزش‌ها و روش‌های شیطانی تن ندهد. بدین معنا او شیطان را خلع سلاح کرد و به زیر کشید. دوم اینکه او با برداشتن گناه جهان که به شیطان قدرت بخشیده بود، این قدرت را از او سلب کرد. پیروزی صلیب در قیام و صعود مسیح کاملاً آشکار شد. کتاب‌مقدس می‌گوید که خدا با قدرت عظیم خود «او را از مردگان برخیزانید و در جای‌های آسمانی، بر دست راست خود نشانید، بس فراتر از هر ریاست و قدرت و نیرو و حاکمیت، و هر نامی که چه در این عصر و چه در عصر آینده ممکن است از آن کسی شود، و همه چیز را زیر قدم‌های او نهاد» (افسسیان ۱:‏۲۰-‏‏‏‏‏‏۲۲).
وقتی کسی به مسیح ایمان می‌آورد و در مسیح قرار می‌گیرد، پیروزی مسیح از آن او می‌شود. از همین رو کتاب‌مقدس می‌گوید که خدا «ما را از قدرت تاریکی رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است» (کولسیان ۱:‏۱۳). خدا ما را «با مسیح برخیزانید و در جای‌های آسمانی با مسیح عیسی نشانید» (افسسیان ۲:‏۴-‏‏‏‏‏‏۶). ما دعوت داریم با مسیح در جایی بالاتر از همۀ ریاست‌ها و قدرت‌های شریر حکومت کنیم! مسیح به پیروان خود این اقتدار را بخشیده که ماران و عقرب‌ها و همۀ قدرت دشمن را پایمال کنند (لوقا ۱۰:‏۱۹). این حق مسلم فرزندان خداست. آنها نه تنها دیگر نباید تحت حاکمیت و یا آزار و یا حتی نفوذ نیروهای تاریکی زندگی کنند، بلکه خدا به آنها قدرت بخشیده که مانند مسیح این نیروها را از زندگی مردم بیرون برانند و ستمدیدگان ابلیس را رهایی بخشند.
البته مانند دیگر برکات بیشمار خدا در مسیح، آزادی کامل از آزار شیطان امری نیست که به یکباره و خود به خود در زندگی پیرو مسیح به ظهور برسد، بلکه نیاز به آگاهی، توکل و همکاری ما با خدا دارد. ولی جای تردید نیست که خدا پیروزی را در مسیح برای ما فراهم آورده است. اگر حقایق رهایی‌بخش کلام را در این خصوص بدانیم، از روح خدا پر باشیم، و با خدا زندگی کنیم، این پیروزی از آن ماست.

مشکل انسان با خودش

کلام خدا می‌گوید که نسل بشر در گناه سقوط کرده و گرفتار فساد و تباهی شده است. پولس از انسان و انسانیت قدیم سخن می‌گوید که تحت تأثیر امیال فریبنده دستخوش فساد است (افسسیان ۴:‏۲۲). این انسان در بطالت ذهن خود رفتار می‌کند. عقل او تاریک شده است و به‌علت جهالتی که نتیجۀ سخت‌‌دلی اوست از حیات خدا به دور افتاده است. او چون هر حساسیتی را از دست داده است، خود را یکسره در هر هرزگی رها کرده است، چندان که حریصانه دست به هر ناپاکی می‌آلاید. (افسسیان ۴:‏۱۷-‏‏‏‏‏‏۱۹). او در نافرمانی‌ها و گناهان خود مرده است. از هوای نفس خود پیروی می‌کند و خواسته‌ها و افکار آن را به جا می‌آورد (افسسیان ۲:‏۱-‏‏‏‏‏‏۳).
مشکل ما تنها مشکل یا مشکلات خارجی نیست. ما بیشتر اوقات مشکل را خارج از خودمان می‌جوییم. مشکل را در دیگران می‌بینیم، در جامعه، در شرایط اقتصادی، در همسر یا فرزند یا صاحبکار می‌بینیم. حال‌ آنکه ما گرفتار یک مشکل جدی درونی هستیم و آن طبیعت سقوط‌کرده و گناه‌آلود ما است. مشکل ما حتی تنها غضب خدا یا قهر شیطان نیست. مشکل چنانکه مسیح می‌گوید ریشۀ خراب درخت وجود ما و قلب فاسد و مریض ما هم هست. این خرابی در نهایت موجب مرگ ما می‌شود.
به ما گفته‌اند فترت انسان پاک است. محیط است که او را خراب می‌کند. ولی کتاب‌مقدس می‌گوید فترت انسان خراب است و همین باعث خرابی محیط او هم می‌شود. خیلی از مذاهب و مکاتب فکری و اجتماعی، راه نجات را در تغییر محیط جستجو می‌کنند. آنها قادر به تغییر درون انسان نیستند. اما مسیح به این دنیا آمد تا درون انسان را تبدیل کند. اگر کسی در مسیح باشد خلقتی تازه می‌شود. انسان به تولدی تازه نیاز دارد. نیاز او قلبی تازه و سرشتی تازه است. و مسیح آمد تا چنین چیزی را امکان‌پذیر سازد.
خدا این کار را با عمل پیوند انجام می‌دهد. یکی از کارهایی که برای شیرین کردن میوۀ درختی انجام می‌دهند این است که تکۀ کوچکی از درختی شیرین را در جایی مناسب به آن پیوند می‌زنند. در اثر این پیوند، میوۀ درخت اول شیرین می‌شود. خدا هم برای اینکه طبیعت تلخ وجود ما را تبدیل کند تکه‌ای از وجود خود یعنی پسر یگانۀ خود را به ما پیوند می‌زند. او این کار را در دو مرحله انجام می‌دهد. مرحلۀ نخست در زندگی، مرگ و رستاخیز خود عیسی در تاریخ رخ داد. خدا در رحم مریم، پسر خود را به درخت بشریت پیوند زد. او بخشی از بشریت را به خود گرفت و با خود یگانه ساخت. او آن را توسط روح تقدیس کرد و بر همۀ وسوسه‌ها و گرایش‌های آن پیروز شد. و در آخر آن انسان را با خود بر صلیب برد و در آنجا با خود مصلوب کرد. سپس در رستاخیز عیسی از مردگان، انسان و انسانیتی تازه‌ خلق شد که دیگر اسیر و بردۀ گناه نیست (افسسیان ۲:‏۴-‏‏‏‏‏‏۵).
مرحلۀ دوم این پیوند در ما رخ می‌دهد. وقتی به مسیح ایمان می‌آوریم، خدا توسط روح‌القدس مسیح را به ما پیوند می‌زند و ما را در مسیح قرار می‌دهد. با این کار، هر آنچه بر مسیح گذشت شامل حال ما می‌شود. ما در مرگ و قیام او سهیم می‌شویم. بشریت کهنۀ ما با او می‌میرد و با رستاخیز او انسانی تازه در ما خلق می‌شود. به گفته پطرس، ما به‌واسطۀ قیام او تولدی تازه پیدا می‌کنیم (اول پطرس ۱:‏۳). انسان تازه‌ای که در ما به دنیا می‌آید فرزند خدا و معبد روح‌القدس است. این انسان دیگر اسیر گناه نیست، بلکه به جای لعنت ناشی از گناه، برکت خدا در زندگی او جاری می‌شود. شیرینی طبیعت مسیح که کلام خدا آن را ثمرۀ روح می‌نامد در وجود او شروع به نشو و نما می‌کند. البته این تبدیل به یکباره و خود به خود انجام نمی‌شود بلکه مانند پیروزی بر شیطان نیاز به آگاهی، توکل و رفتار کردن تحت هدایت روح خدا دارد.

نتیجه‌گیری

پس اگر کسی در مسیح باشد خلقتی تازه است. چیزهای کهنه درگذشت؛ هان، همه چیز تازه شده است! سه مشکل بزرگ ما با ایمان به مسیح حل می‌شود: مشکل ما با خدا، مشکل ما با شیطان، و مشکل ما با خودمان. خدا در مسیح ما را با خود آشتی می‌دهد، در مسیح ما را از اسارت شیطان و نیروهای او آزاد می‌کند، و در مسیح طبیعت گناه‌آلود و سقوط‌کردۀ ما را تبدیل نموده، در ما انسانی نو می‌آفریند. خدا می‌خواهد هم‌اکنون این کار را در من و شما انجام دهد. هم‌اکنون زمان لطف خداست؛ همین امروز روز نجات است. اگر هنوز این خلقت تازۀ خدا را در مسیح تجربه نکرده‌اید، کافی است نزد او به گناهان خود اعتراف کنید و زندگی خود را کاملاً به او بسپارید تا روح خدا این کار عظیم را در شما انجام دهد. و اگر به مسیح ایمان دارید ولی می‌خواهید خلقت تازۀ خدا در مسیح بیش از گذشته در زندگی شما رشد کند و به ظهور برسد، می‌توانید زندگی خود را بار دیگر به‌طور کامل به او بسپارید و عهد تازه‌ای با او ببندید که بیشتر به او نزدیک شوید و بیشتر با او وقت بگذرانید تا شما را از روح خود لبریز کرده، از جلال به جلالی فزونتر به شباهت مسیح تبدیل نماید.

۱۳۹۴ مرداد ۱۵, پنجشنبه


 
 
اقتباس و تدوین از کتاب پاسخ به پرسش‌های دشوار

معجزۀ تولد عیسی از باکره، انسان‌های بسیاری را در حیرت فرو برده است و در واقع آنها را از پذیرش حقیقت مسیحیت باز داشته است. با این وجود، کتاب‌مقدس اعلام می‌دارد که خدا تصمیم گرفت که ورود پسرش به دنیای انسان‌ها معجزه‌آمیز باشد.
اشعیای نبی هفتصد سال پیش از تولد مسیح گفت: «اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند» (اشعیا ۷:‏۱۴).
عهدجدید انجام نبوت اشعیا را ثبت می‌کند: «و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری از جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت، تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود یوسف نام از خاندان داود ...
فرشته وی را گفت: «ای مریم مترس! لطف بسیار خدا شامل حال تو شده است. اینک آبستن شده پسری خواهی زائید که باید نامش را عیسی بگذاری.»
مریم از فرشته پرسید: «این چگونه ممکن است زیرا من با مردی نبوده‌ام.»
فرشته پاسخ داد: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند از این رو، آن مولود مقدس و پسر خدا خوانده خواهد شد. . . . زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست»» (لوقا ۱:‏۲۶-۲۷، ۳۰-۳۱، ۳۴-۳۵، ۳۷)!
تولد او از باکره به‌عنوان یک واقعیت تاریخی در کتاب‌مقدس ثبت شده است. نویسندگانی که این داستان را ثبت کرده‌اند عبارت بودند از متی- شاهد رخدادهای دوران زندگی عیسی- و لوقا، پزشکی که امور بسیاری در زندگی مسیح را از دیدگاه مادر او، مریم، ارائه می‌کند.
متن‌های اناجیل متی و لوقا معتبر هستند و هیچ‌گونه مدرکی دال بر این مطلب وجود ندارد که این قسمت‌ها بعداً به متن اصلی اضافه شده باشند. کلیسا نیز از همان بدو امور، به آموزۀ تولد از باکره ایمان داشت.
"ایگناتیوس"(Ignatius) که در اوایل قرن دوم می‌زیست، نامه‌ای به افسسیان نوشت و در آن اظهار داشت: "زیرا خدای ما، عیسی مسیح، با قدرت الهی در رحم مریم جا گرفت و نه فقط از خاندان داود، بلکه از روح‌القدس بود."
دلایل بسیاری برای ضروری بودن تولد از باکره وجود دارند. کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد «کلمه‌ای که جسم گردید، از همان آغاز با خدا بود» (یوحنا ۱:۱). واقعیت وجود ازلی مسیح، بارها در عهدجدید شهادت داده شده است (یوحنا ۸:‏۵۸ ؛ فیلیپیان ۲:‏۵-۱۱؛ کولسیان ۱:‏۱۵-۱۶).
هنگامی که عیسی به‌دنیا آمد، همچون ما موجودی نبود که تازه به دنیا آمده باشد، بلکه پسر ازلی خدا بود. تولد یافتن و آمدن به این دنیا از طریق یک باکره مستلزم دخالت الهی بود، و این دقیقاً همان چیزی است که اناجیل ثبت کرده‌اند.
دلیل دیگری که بر مبنای آن عیسی باید از باکره به‌دنیا می‌آمد، طبیعت بی‌گناه او بود. یک تعلیم اساسی عهدجدید آن است که عیسی از زمانی که به‌دنیا آمد تا روزی که جان داد، بی‌گناه بود. او برای آنکه یک قربانی کامل باشد، باید به‌گونه‌ای معجزه‌آسا وارد دنیا می‌شد. بنابراین تنها راه موجود، تولد از باکره بود.
علاوه بر این، اگر عیسی فرزند یوسف بود نمی‌توانست ادعای حقوق قانونی برای رسیدن به تخت داود را داشته باشد. برطبق نبوت ارمیا ۲۲:‏۲۸-۳۰، امکان نداشت که پادشاهی در اسرائیل باشد که از ذریت کنیاهو باشد، و متی ۱:‏۱۲ نقل می‌کند که یوسف از نوادگان یکنیا (همان کنیاهو) بود. اگر یوسف پدر عیسی بود، او قانوناً نمی‌توانست تخت داود را به ارث ببرد.
تولد مسیح از باکره نه تنها یک واقعیت تاریخی است، بلکه هنگامی که کلیۀ داده‌ها و اطلاعات را در نظر می‌گیریم، متوجه می‌شویم که این یک واقعیت تاریخی و ضروری بوده است.
آیا مخالفت‌ها با مسئله تولد از باکره از چنان اعتبار قانونی برخوردارند که امروزه ما نتوانیم به آن ایمان داشته باشیم؟
احتمالاً راه‌های دیگری هم وجود داشتند که خدا می‌توانست یکی از آنها را برای فرستادن پسرش به دنیا انتخاب کند، لیکن واقعیت این است که راه انتخابی او برای انجام این کار به‌وسیلۀ تولد از باکره بود.
اناجیل این واقعیت را ثبت کرده‌اند که مریم و یوسف تا زمان تولد مسیح با یکدیگر رابطۀ زناشویی نداشتند، و «اما با او همبستر نشد تا او پسر خود را به‌دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید» (متی ۱:‏۲۵).
اگرچه تولد از باکره به‌عنوان یک واقعیت تاریخی مطرح شد و برخی امور باعث شدند تا تولد از باکره ضروری گردد، هنوز هم عدۀ بسیاری هستند که فریاد اعتراضشان نسبت به این واقعه بلند است.
مشکل اصلی این قبیل افراد در مورد تولد از باکره، معجزه بودن آن است. کتب مقدسه این واقعه را اتفاقی معمولی قلمداد نمی‌کنند، بلکه آن را یک عمل ‌فراطبیعی از جانب خدا می‌دانند. اگر کسی به‌امکان وقوع معجزه اعتقاد داشته باشد، نباید معجزۀ تولد از باکره برایش مشکل خاصی ایجاد نماید.
ممکن است از خود بپرسیم که مگر تولد از باکره معجزه‌ای بزرگتر از غذا دادن به ۵۰۰۰ نفر یا راه رفتن عیسی بر روی آب است؟ اگر خدای قادر مطلقی وجود داشته باشد که "گفت" و تمام آفرینش شکل گرفت، تولد از باکره فراتر از توانایی او خواهد بود؟
عموماً اعتراضی که به‌ واقعیت تولد از باکره می‌شود آن است که این پدیده از لحاظ زیست‌شناسی امکان‌پذیر نیست و مردمی آن را پذیرفتند که از این امور اطلاعی نداشتند. "سی.اس.لوئیس" (C.S.Lewis) نکاتی راجع به این دیدگاه را مطرح ساخت:
"بنابراین، چنین سخنانی را از مردم خواهید شنید: مسیحیان اولیه معتقد بودند که مسیح پسر یک باکره است، اما می‌دانیم که این امر از لحاظ علمی ممکن نیست." گویا نظر این افراد چنین است که ایمان به معجزات زمانی در بین مردم رایج بود که انسان‌ها به‌قدری از کار طبیعت بی‌اطلاع بودند که درک نمی‌کردند معجزه یعنی امری برخلاف آن.
"لحظه‌ای تأمل نشان می‌دهد که این حرف بسیار احمقانه است. وقتی که یوسف دریافت که نامزد او نوزادی خواهد زایید، تصمیم گرفت که او را ترک کند و این کار او غیرطبیعی هم نبود. چرا؟ زیرا او نیز مانند پزشکان امروزی متخصص زنان می‌دانست که زنان در روند عادی طبیعت بچه‌دار نخواهد شد مگر آنکه با مردی همبستر شده باشند."
"شکی نیست که پزشکان امروزی متخصص زنان دربارۀ تولد و بارداری مطالب بسیار زیادی می‌دانند که یوسف از آنها بی‌اطلاع بود. لیکن آن امور ربطی به نکتۀ اصلی ندارند _ این‌که تولد از باکره برخلاف روند عادی طبیعت است. و یوسف نیز یقیناً این را می‌دانست" (معجزات، نیویورک، انتشارات مک‌میلان، ص ۴۸).
برخی تلاش کرده‌اند که تولد از باکره را با دنبال کردن آن در اساطیر یونانی یا بابلی شرح دهند. به‌نظر آنان، نویسندگان انجیل این داستان را از اساطیر روزگار خودشان به‌عاریت گرفته‌اند.
این نظر با واقعیت‌های موجود تناسبی ندارد، زیرا هیچ قهرمانی در اساطیر بت‌پرستان وجود ندارد که در مورد تولدش ادعای تولد از باکره شده باشد. به‌علاوه، اینکه یک ذهن یهودی چنین داستانی را از اساطیر گرفته و ساخته باشد، غیرقابل تصور است.
در میان یونانیان، بابلی‌ها و مصری‌ها گفته می‌شد که خدایان بسیاری به‌طریق‌های غیرمعمول به‌دنیا آمده‌اند، لیکن اغلب آنها هرگز حتی وجود خارجی هم نداشته‌اند. شرح این تولد‌‌ها آکنده از عناصر آشکار اساطیری است که به‌طور کلی اثری از آنها در روایت‌های انجیل دیده نمی‌شود. شرح این تولد‌ها به صورت گزارش‌هایی از یک اله یا الهه بود که به‌واسطۀ رابطه‌ای جنسی بین موجودی آسمانی و یک زن زمینی، یا رابطه‌ای زناآلود بین اله و الهه به‌دنیا می‌آمدند.
"دکتر توماس توربرن" (Dr. Thomas Thorburn) به‌گونه‌ای شایسته این قضیه را تفسیر می‌نماید: "کلیۀ این داستان‌های گوناگون آبستنی و تولد‌های فراطبیعی که در فرهنگ‌های محلی یا تاریخ اساطیر می‌بینیم و در داستان‌های مختلف بت‌پرستان می‌خوانیم، آنقدر که با ماجرای تولد مسیح در تضاد هستند، چندان تطابقی با هم ندارند (توماس جمیز توربرن، نقد مدارک آموزۀ تولد از باکره، لندن، سال ۱۹۰۸، ص.۱۵۸).
بنابراین زمانی که اعتراض‌های مربوط به تولد از باکره را به دقت بررسی نماییم، بیشتر متقاعد می‌شویم که این امر دقیقاً همان‌گونه که ثبت تاریخی آن در اناجیل آمده‌اند در عالم واقعیت به‌وقوع پیوسته است.