۱۳۹۳ دی ۵, جمعه

چگونه از روش خداوند به حل مشکلات زندگی خود بپردازیم؟


امروز می‌خواهیم نگاهی به این موضوع بیاندازیم که چگونه به مشکلات زندگی از دید خداوند نگاه کنیم. هر کدام از ما جسته و گریخته، کم و زیاد با برخی از مشکلات روبرو هستیم و چقدر عالی است که بدانیم خدا برای حل مشکلات ما روش و برنامه خاصی در نظر دارد. امروز می‌خواهیم با نگاهی به کلام خدا این برنامه و روش را بیاموزیم و آن را در زندگی شخصی خود بکار ببریم.
کلامی را که می‌خواهیم به آن نگاهی بیاندازیم در انجیل یوحنا ۶: ۱-۱۵ آمده است.
۱ و بعد از آن‌ عیسی‌ به‌ آن‌ طرف‌ دریای‌ جلیل‌ که‌ دریای‌ طبریه‌ باشد، رفت‌. ۲ و جمعی‌ کثیر از عقب‌ او آمدند زیرا آن‌ معجزاتی‌ را که‌ به‌ مریضان‌ می‌نمود، می‌دیدند. ۳ آنگاه‌ عیسی‌ به‌ کوهی‌ برآمده‌، با شاگردان‌ خود در آنجا بنشست‌. ۴ و فصح‌ که‌ عید یهود باشد، نزدیک‌ بود. ۵ پس‌ عیسی‌ چشمان‌ خود را بالا انداخته‌، دید که‌ جمعی‌ کثیر به‌ طرف‌ او می‌آیند. به‌ فیلپس‌ گفت‌: “از کجا نان‌ بخریم‌ تا اینها بخورند؟” ۶ و این‌ را از روی‌ امتحان‌ به‌ او گفت‌، زیرا خود می‌دانست‌ چه‌ باید کرد. ۷ فیلپس‌ او را جواب‌ داد که‌ “دویست‌ دینار نان‌، اینها را کفایت‌ نکند تا هر یک‌ اندکی‌ بخورند!” ۸ یکی‌ از شاگردانش‌ که‌ اندریاس‌ برادر شمعون‌ پطرس‌ باشد، وی‌ را گفت‌: ۹ “در اینجا پسری‌ است‌ که‌ پنج‌ نان‌ جو و دو ماهی‌ دارد. و لیکن‌ این‌ از برای‌ این‌ گروه‌ چه‌ می‌شود؟” ۱۰ عیسی‌ گفت‌: “مردم‌ را بنشانید.” و در آن‌ مکان‌، گیاه بسیار بود، و آن‌ گروه‌ قریب‌ به‌ پنج‌ هزار مرد بودند که‌ نشستند. ۱۱ عیسی‌ نانها را گرفته‌ و شکر نموده‌، به‌ شاگردان‌ داد و شاگردان‌ به‌ نشستگان‌ دادند؛ و همچنین‌ از دو ماهی‌ نیز به‌ قدری‌ که‌ خواستند. ۱۲ و چون‌ سیر گشتند، به‌ شاگردان‌ خود گفت‌: “پاره‌های‌ باقی‌مانده‌ را جمع‌ کنید تا چیزی‌ ضایع‌ نشود.” ۱۳ پس‌ جمع‌ کردند و از پاره‌های‌ پنج‌ نان‌ جو که‌ از خورندگان‌ زیاده‌ آمده‌ بود، دوازده‌ سبد پر کردند. ۱۴ و چون‌ مردمان‌ این ‌معجزه‌ را که‌ از عیسی‌ صادر شده‌ بود دیدند، گفتند که‌ “این‌ البته‌ همان‌ نبی‌ است‌ که‌ باید در جهان‌ بیاید!” ۱۵ و اما عیسی‌ چون‌ دانست‌ که‌ می‌خواهند بیایند و او را به‌ زور برده‌، پادشاه‌ سازند، باز تنها به‌ کوه‌ برآمد.
جالب است که شاگردانی که با عیسی مسیح برای مدتی طولانی در خدمت بودند،‌ به وی پیشنهاد می‌دهند که مردم را مرخص نماید تا بتوانند بروند و برای خود غذا تهیه نمایند. اما عیسی مسیح پیشنهاد آنها را رد می‌کند. در اینجا پول راه حلی بود که آنها ارائه داده بودند، اما این راه حل، روش حکیمانه و درستی نبود. امروزه نیز در بسیاری از کلیساها مردم معتقد هستند که سرمایه و پول و دارایی می‌تواند مشکلات بسیاری را حل نماید. مردم معتقد هستند که اگر پول داشته باشی مشکلت حل خواهد شد. اما اینها راه حل واقعی نیسیتند.
در همین شرایط بود که اندریاس کودکی را یافت که تنها یک نهار کوچک برای خود داشت. اما یک نهار کوچک چگونه می‌توانست جماعت زیادی را سیر نماید؟ جمعیت حدود پنج هزار نفر بودند. عزیزان چگونه خداوند امروز ما را از گرسنگی‌های روحانی که داریم رها می‌سازد. او چگونه ما را از مشکلات فراوانی که داریم آزاد می‌گرداند؟ از چه طریق خدا به زندگی‌های پر از مخاطره ما آرامی می‌بخشد؟ اجازه بدهید کمی عمیق‌تر در کلام تفحص کنیم و حقایق را با هم بیاموزیم. پنج قدم اساسی و مهم در این داستان وجود دارد که لازم است ما با هدایت خداوند در برخورد با مشکلات برداریم.
۱) اولین قدم این است که: ما باید ایمان داشته باشیم که خداوند ما عیسی مسیح خود راه حلی برای مشکل ما دارد. این اولین قدم و مهمترین قدم است. آیه کلیدی در میان این آیات، آیه شماره ۶ است: «و این را از روی امتحان به وی گفت زیرا که خود می‌دانست که چه باید کرد.» این برای ما ایمانداران جای بسیار دلگرمی دارد که خداوندمان عیسی مسیح به طور دقیق می‌داند که چگونه در برخورد با مشکلات زندگیمان عمل نماید. او دقیقا از مسائل شما آگاه است. او می‌داند که در کجا درد و رنج به سراغ شما آمده است. او می‌داند که چگونه دوری‌ها شما را غمگین کرده،‌ جدایی‌ها شما را منزوی کرده. او می‌داند چگونه بیماری‌ها شما را نا امید ساخته و تنگدستی شما را تهی دست نموده است. اما با وجود این کلام خدا می‌فرماید: عیسی مسیح می‌دانست چگونه باید عمل کند. او امروز نیز برای زندگی شما می‌داند چگونه باید عمل کند. اجازه بدهیم قلبمان پر از گرما و محبت خداوند باشد چون او به فکر ماست و برای هر مشکلی که در آن هستیم راه حلی ارائه می‌دهد. عیسی مسیح هیچگاه نمی‌گوید: نمی‌دانم با مشکل تو چه باید کرد! برو و بعدا بیا. یا مشکل تو برایم چیز جدیدی است! اجازه بده بعدا برای آن راه حلی انتخاب نمایم. عیسی مسیح اینگونه عمل نمی‌نماید. بلکه او خدای قادر متعال است و برای مسائل زندگی ما بهترین راه حل را دارد.
اشتباهی که اکثر ما می‌کنیم این است که بسیار تلاش می‌کنیم تا به خداوندمان عیسی مسیح راه حلهای خودمان را ارائه دهیم،‌ در عین حالی که او بهترین راه حل را با حکمت الهی خودش برای ما در نظر دارد.
قدم ایمان در اینجا نقش مهمی دارد که بدانیم برای حل هر مشکلی راه حلی وجود دارد. این یعنی داشتن ایمان قلبی به راه حلهای حکیمانه خداوندمان عیسی مسیح. وقتی شاگردان به جمعیت انبوه نگاه کردند و به وضعیت دشوار خود خیره شدند، آنان تقریبا نا امید شده و دلسردی و یاس به سراغ آنها آمده بود. چون نمی‌دانستند چه باید بکنند. ما نیز وقتی به مشکل نگاه می‌کنیم، با دید محدود خود به خداوند می‌نگریم. ما مقیاسها و معیارهای انسانی خود را بهتر می‌شناسیم تا معیارها و روشهای خداوندی را. به همین علت در مشکلات دلسرد می‌شویم. اما وقتی خداوند را به مشکلات زندگی خود دعوت می‌کنیم و او را بین خود و مشکلات قرار می‌دهیم، عظمت خداوند بهتر و بیشتر نمایان می‌شود و بزرگی مشکلات از بین می‌رود. اما وقتی مشکلات بین ما و خداوند قرار می‌گیر باعث می‌شود که ما عظمت خداوند را فراموش کنیم و اقتدار او را کوچک بشماریم. (اسلاید)
عزیزان همیشه باید خداوند را در مشکلات زندگی خود بخوانیم و به این آیه ایمان داشته باشیم که او می‌داند چه باید کرد. او برای مشکلات زندگی ما راه حلها و پاسخهای حکیمانه‌ای دارد.
۲) دومین حقیقت این است که ما باید تمام آنچه را که داریم هر چند اندک جمع آوری کنیم و آن را به عیسی مسیح تقدیم نمائیم. ممکن است در ابتدا آنچه را که داریم اصلا قابل توجه نباشد و حتی بسیار اندک نیز باشد، اما وقتی آن را به دستان عیسی مسیح می‌سپاریم قدرت او، آن را مظاعف می‌سازد و زیاد می‌کند. امروز شما چه چیزی دارید که به او تقدیم کنید. همان ایمان اندک شما که قدمهای لرزانتان را به سوی صلیب مسیح هدایت کرد برای خداوند ارزشمند است. همان دلگرمی کوچکی که از حضور خدا در قلبتان وجود دارد برای عیسی مسیح ارزشمند است. همان سلامتی اندکی که دارید، برای شفای کامل شما ارزشمند است. همان امید اندک شما که خداوند شما را به خانواده شما خواهد رسانید برای خداوند با ارزش است. خدا امیدتان را برکت داده و به واقعیت تبدیل می‌کند. کافی است که به تمامی این شرایط، ‌ایمان اندک خود را بیافزائید و ببینید که خداوند می‌تواند معجزات در زندگی شما انجام دهد.
توجه داشته باشید عمل معجزه غذا دادن به پنج هزار نفر در کجا صورت گرفت؟ در دستان عیسی مسیح نه در دستان شاگردان! آنان تنها آنچه را که داشتند به مسیح دادند. در دستان مبارک عیسی مسیح بود که معجزه انجام گرفت. دستانی که هنوز سوراخ نشده بود و مشغول معجزه بود.
شاگردان چه کردند؟ چیز اندک خود را به مسیح سپردند. این عیسی مسیح بود که نان و ماهی را برکت داد و به شاگردان باز گردانید تا در میان مردم تقسیم کنند. نقش شاگردان این بود که در این برکت رساندن و معجزه، فقط سهیم باشند و در توزیع برکات، همکاران خداوند بشوند.
آیا می‌خواهید بیشتر برای خداوند مفید باشید؟ عطایای اندک خود را به حضور خداوند بیاورید تا برکت یافته تا برای خدمات بزرگتر مهیا شوید. پس عزیزان دومین قدم مهم برای حل مشکلات از روش خداوند این است که آن چیز اندکی که داریم به عیسی مسیح تقدیم کنیم و بعد راهنمایی‌های او را با دقت بشنویم.
۳) سومین قدم در حل مشکلات از روش خداوند این است که: من و شما باید همیشه آماده باشیم تا آنچه را که عیسی مسیح به ما می‌گوید انجام دهیم. در این داستان فیلیپس راه حلی داشت و می‌خواست به عیسی مسیح نصیحت دهد. نصیحت او در مورد امور مالی بود. احتمالا او محاسبات خود را انجام داد و می‌دانست مبلغ زیادی نیاز دارد. ولی هیچ می‌دانید که عیسی مسیح به نصیحتهای من و شما احتیاج ندارد. کلام خدا در رومیان ۱۱: ۳۴ «زیرا کیست که از فکر خداوند آگاه بوده و یا مشاور او بوده باشد؟»
پس عزیزان وقتی که در مشکلات زندگی هستیم،‌ راه حلهای دنیوی خود را به خداوند به عنوان نصیحت ارائه ندهیم. او خودش بهترین نصیحت‌ها را می‌داند. اما آندریاس را در نظر بگیرید که در این داستان بچه‌ای را که غذای اندکی داشت یافت و به نزد عیسی مسیح آورد. احتمالا او نیز مطمئن نبود که این نهار اندک چگونه برای همه آنها کافی خواهد بود. اما هیجان انگیزترین قسمت داستان اینجاست که عیسی مسیح دستورات خود را به آنها می‌دهد و شاگردان تنها اطاعت می‌نماید و خداوند معجزه را عملی می‌نماید.
عزیزان وقتی ما به خداوند اعتماد می‌کنیم و سهم خود را که انجام کارهای ممکن است انجام می‌دهیم،‌ آنگاه خداوند وارد عمل می‌شود و کارهای غیر ممکن را عملی می‌سازد. سهم ما عمل نمودن ممکن هاست، آنچه که می‌توانیم انجام دهیم و سهم خداوند این است: آنچه را که غیر ممکن است عملی نماید.
به زندگی‌های خود نگاهی بیاندازیم ببینیم که خداوند چه چیز را از ما می‌خواهد که انجام دهیم؟ محبت بلاعوض،‌ بخشش دیگران،‌ دستگیری دیگران تا جایی که می‌توانیم، صبر و تحمل و پایداری داشتن در دریافت وعده‌های خدا،‌ گوش نمودن غمها و دردهای مردم. با انجام همه اینها، برکات و معجزات وارد زندگی ما می‌شود. و خداوند غیر ممکنها را برای ما ممکن می‌سازد.
بیاد بیاورید ایلعازر را که او چگونه از قبر بیرون آمد. او زمانی از قبر خارج شد که چند نفر دستور عیسی مسیح را مبنی بر کنار زدن سنگ قبر اطاعت نمودند. آنان آنچه را که مسیح گفته بود عملی کردند. یعنی آنچه را که می‌توانستند. در نتیجه شاهد این شدند که چگونه خداوند غیر ممکن را ممکن ساخت و ایلعازر را زنده کرد. بیاد بیاورید چگونه عیسی مسیح چشمان مرد نابینا را بینا نمود. بله عزیزان آن مرد موقعی بینا شد که به حوض سیلوحا رفت و چشمان خود را شست. در قدمهای این عزیزان ایمان را می‌بینیم. حرکت را می‌بینیم. ایمان به دنبال خود اطاعت را به همراه دارد.
اگر می‌خواهید شاهد این باشید که خداوند در زندگی شما گره‌های کور را باز کند و غیر ممکنها را ممکن سازد، در اطاعت او باشید. ایمان خود را در اطاعت از او به مرحله نمایش در بیاورید. وقتی عیسی مسیح با ما صجبت می‌کند لازم است که آماده و مهیای شنیدن باشیم و بادقت فرامین او را انجام دهیم. تنها در این صورت است که او از جانب ما وارد عمل شده و دستان مبارک خود را بر مشکلات زندگی ما می‌گذارد. عزیزان کار خداوند معجزه کردن است و کار ما خدمت نمودن در این معجزه.
این به این معنی است که خداوند در حین انجام معجزه ما را به همکاری دعوت می‌کند. او از ما نمی‌خواهد که دست روی دست گذاشته، ‌عاطل و باطل بنشینیم. بلکه در مسیر خاص خداوند حرکت کنیم تا شاهد معجزات عالی خداوند باشیم. پس سومین راه حل خداوند برای حل مشکلاتمان این است که همیشه آماده، در دسترس و مهیا باشیم و اشتیاق داشته باشیبم که آنچه را که به ما می‌گوید مو به مو انجام دهیم. فیلیپیان ۲: ۱۳ می‌فرماید: « زیرا خداست که با عمل نیرومند خود، هم تصمیم و هم قدرت انجام آنچه را که خشنودش می‌سازد، در شما پدید می‌آورد.» پس عزیزان سعی کنید اشتیاق در انجام خواست خداوند را در خود زیاد کنید. اگر چنین کنید او خودش قوت انجام اراده‌اش را به شما خواهد بخشید.
۴) چهارمین حقیقت این است که ما باید دیگران را مقدم از خود قرار دهیم. مهمترین قدم در حل مشکلات زندگی این است که همیشه احتیاجات دیگران را مقدم بر احتیاجات خود قرار دهیم. در داستانی که با هم خواندیم بدون شک شاگردان نیز گرسنه بودند اما آنها اول جماعت را خدمت کرده و غذا را به پنج هزار نفر رساندند. آنان مطمئن شدند که کسی گرسنه نمانده باشد. وقتی ماموریت خود را انجام دادند باقی مانده غذاها را به دستور عیسی مسیح جمع کردند و سبدها پر شد. شاگردان اول غذا نخوردند بلکه اول به مردم غذا رساندند.
بله عزیزان اگر می‌خواهید که مشکلات زندگی شما حل شود به مسائل و مشکلات زندگی دیگران توجه نمائید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید در حل مشکلات آنها قدم بردارید. این تنها مسئولیت خادمین کلیسا نیست بلکه مسئولیت هر شخص مسیحی است. اگر دیگران برایتان مقدم باشند، آنگاه خداوند نیازهای شما را نیز رفع خواهد کرد. کلام خدا در متی ۶: ۳۳ می‌فرماید: « بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و انجام ارادۀ او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد.» چه نصیحت مهمی خداوند به ما می‌دهد.
۵) آخرین روش حل مشکلات از طریق خداوند این است که: ما باید مراقب باشیم تا هیچ برکتی را دور نریزیم. سبدهای باقی مانده از غذا نکته مهمی را به ما می‌آموزد. واکنش و عملکرد ما بعد از حل مشکل،‌ به همان اندازه مهم است که قبل از حل مشکل عملکرد ما اهمیت دارد. برایتان توضیح می‌دهم. ما تمام تلاش خود را می‌کنیم تا خداوند معجزه‌اش را در زندگی ما انجام دهد. وقتی معجزه صورت گرفت و مشکل ما حل شد، دیگر به دنبال خداوند راه نمی‌رویم و او را فراموش می‌کنیم.
عزیزان در این حقیقت پنجم برای ما درس مهمی نهفته است و آن این است که ما باید بنشینیم و عملکرد خود در مشکل و کارهای خداوند در حل مشکل را ارزیابی نمائیم. ما لازم است که با کمک روح‌القدس کار عظیم خداوند را درک کنیم و درسهای روحانی را از او بیاموزیم. و در اعتماد و توکل نمودن به او رشد کنیم. در واقع از این طریق ما بیشتر شبیه مسیح می‌شویم.
در این داستان شاگردان درسهایی را که مسیح به آنان یاد داد به خوبی نیاموختند. می‌دانید چرا؟ چون بسیار زیاد در گیر خود معجزه بودند تا مفهوم آن. درگیر نان و غذا بودند تا غذای روحانی که مسیح می‌خواست آنها دریافت کنند. آنان شاهد معجزه سیر نمودن به پنج هزار نفر بودند، و در جای دیگر شاهد سیر شدن چهار هزار نفر بودند. اما وقتی سوار بر قایق شدند تنها یک قرص نان با خود برداشتند و همه‌اش نگران این بودند که چگونه همگی آنان سیر شوند. مسیح آنان را توبیخ می‌کند و می‌فرماید: مرقس ۸: ۲۱ « آیا هنوز درک نمی‌کنید.» بله عزیزان شاگردان غفلت کردند و درس خود را نیاموختند.
این خطر برای ما همیشه وجود دارد که وقتی مشکلات زندگی ما حل می‌شود، درسهای لازم را نیاموخته باشیم. اعتماد کردن را یاد نگیریم، توکل نمودن را فراموش کنیم، اقتدار خداوند را زیر سوال ببریم و قوت او را کوچک بشماریم.
خدا برای این جماعت معجزه نمود، اما آنها می‌خواستند که مسیح را پادشاه نمایند. آیه ۱۵. احتمالا در همین مرحله از زندگی روحانی شاگردان بود که آنان نیز با جماعت هم عقیده شدند و خواست مردم را تائید کردند. بی علت نیست که عیسی مسیح بلافاصله از شاگردان می‌خواهد که از جماعت دور بشوند تا خود مردم را مرخص کند. عزیزان خداوند با مهر و محبت عظیمش ما را از مشکلات می‌رهاند تا ما درسهای عالی از او بیاموزیم. باشد که مانند شاگردان نباشیم که مسیح به آنان فرمود: آیا هنوز درک نمی‌کنید!
زندگی ما پر از مشکلات فراوان است اما خدا می‌خواهد که ما از روش او به حل آنها بپردازیم. اگر در مسیری حرکت کنیم که روش خداوند در آن جای دارد، ما رشد خواهیم کرد و خداوند جلال خواهد یافت. وقتی در مشکلات هستیم، غیر ممکنها را خداوند برای ما ممکن می‌سازد چون ما به او توکل نموده‌ایم.
کلام خدا در ارمیا ۳۲: ۲۷ می‌فرماید: « من خداوند خدای تمام انسانها هستم. چیزی نیست که من قادر به انجام آن نباشم.» عزیزان هر کدام از ما الان با یک یا چند مشکل روبرو هستیم. آیا خود را اسیر مشکلات می‌بینیم یا آزاد شده از مشکلات توسط قدرت عظیم خداوند؟ آیا در مسیر حل مشکلات و رهایی با روش خداوندی، در حرکت هستیم یا ایستاده و هراسانیم؟ خداوند امروز می‌خواهد که ما را از مشکلات فراوان زندگی ما رهایی دهد. او امروز می‌فرماید که از الگوی من برای حل مشکلت استفاده کن چون من می‌دانم که چه باید کرد. کلام مسیح را بیاد بیاورید! : «و این را از روی امتحان به وی گفت زیرا که خود می‌دانست که چه باید کرد.»
عزیزان واکنش درست ما به خداوند دعایی است که ارمیا نمود. ۳۲: ۱۷ « ای خداوند تو زمین و آسمان را با قدرت و توانایی عظیم خود آفریدی، هیچ چیز در برابر تو غیر ممکن نیست.»
دعا کنیم: خداوندا تو را شکر می‌کنیم که تو خدای غیر ممکنها هستی. تو قادر هستی که موانع را از جلوی پای ما برداری و ما را به سلامت به منزل برسانی. خداوندا دعا می‌کنیم که سنگهای بزرگ زندگی ما را حرکت بدهی و معجزات بزرگ خود را در زندگی ما نمایان بسازی. ما خود را به دستان مبارک تو می‌سپاریم و به تو توکل می‌کنیم.
اگر می‌خواهید که خداوند امروز وارد زندگی شما بشود و معجزه نماید لازم است که او را به زندگی خود دعوت کنید. قلب خود را برای خداوند باز کنید. او شما را بسیار دوست دارد و نمی‌خواهد ببیند که شما در زیر بار سنگین مشکلات نابود شوید. او آماده است که به شما رهایی و آزادی ببخشد. می‌توانید با من اینگونه دعا کنید: ای مسیح خداوند از تو دعوت می‌کنم که وارد زندگی من بشوی و از من آن شخصیتی را بسازی که منظور نظر توست. امروز به گناهان خود اعتراف می‌کنم،‌ از تمامی آنها توبه می‌نمایم و به سوی تو باز بر می‌گردم. مرا ببخش که با روشهای انسانی می‌خواستم به حضور تو بیایم. نقشه‌های الهی خود را در زندگی من عملی کن. از اینکه برای گناهان من بر روی صلیب رفتی ترا شکر می‌کنم. اعلام می‌کنم که تو جریمه گناهان مرا دادی، در قبر گذاشته شدی و در روز سوم از قبر برخواستی و حالا زنده هستی. پس ای عیسی زنده وارد زندگی من بشود و مرا تبدیل بنما. از اینکه دعای مرا شنیدی سپاسگزارم. آمین

۱۳۹۳ دی ۳, چهارشنبه

تولد عیسی مسیح



متی 
واقعه تولد عیسی مسیح به این شرح است: مریم، مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او، بوسیله روح‌القدس آبستن شد.  ۱۹ یوسف که سخت پای بند اصول اخلاق بود، بر آن شد که نامزدی خود را بهم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی آبرو شود.  ۲۰ او غرق در اینگونه افکار بود که بخواب رفت. در خواب فرشته‌ای را دید که به او گفت: «یوسف، پسر داود، از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رَحِم اوست، از روح‌القدس است.  ۲۱ او پسری خواهد زایید، و تو نام او را عیسی (یعنی نجات دهنده) خواهی نهاد، چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانید.» ۲۲ و این همان پیغامی است که خداوند قرنها قبل به زبان نبی خود «اشعیا» فرموده بود:  ۲۳ «بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری بدنیا خواهد آورد، و او را عمانوئیل خواهند نامید.» (عمانوئیل بزبان عبری به معنی «خدا با ما» است.) ۲۴ چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه‌اش آورد تا همسر او باشد؛ ۲۵ اما با او همبستر نشد تا وقتی که او پسرش را بدنیا آورد؛ و یوسف او را «عیسی» نام نهاد. 
ستاره شناسان در جستجوی عیسی    ۱ عیسی در زمان سلطنت «هیرودیس»، در شهر «بیت لحم» یهودیه بدنیا آمد. در آن هنگام چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمین به اورشلیم آمده، پرسیدند:  ۲ «کجاست آن کودکی که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستاره او را در سرزمینهای دوردست شرق دیده‌ایم و آمده‌ایم تا او را بپرستیم.» ۳ وقتی این مطلب به گوش هیرودیس پادشاه رسید، سخت پریشان شد. تمام مردم اورشلیم نیز از ماجرا آگاهی یافتند.  ۴ او تمام علمای مذهبی قوم یهود را فراخواند و از ایشان پرسید: «طبق پیشگویی پیامبران، مسیح در کجا باید بدنیا آید؟« ۵ ایشان پاسخ دادند: «باید در بیت لحم متولد شود زیرا میکای نبی چنین پیشگویی کرده است:  ۶ ای بیت لحم، ای شهر کوچـک، تو در یهودیـه، دهکده‌ای بی ارزش نیستی، زیرا از تو پیشوایی ظهور خواهد کرد که قوم بنی اسرائیل را رهبری خواهد نمود.» ۷ آنگاه هیرودیس پیام محرمانه‌ای برای مجوسیان ستاره شناس فرستاد و از ایشان خواست تا به ملاقات او بیایند و به او اطلاع دهند که اولین بار ستاره را درچه زمانی دیده‌اند.  ۸ پس به ایشان گفت: «به بیت لحم بروید و به دقت به جستجوی آن طفل بپردازید. آنگاه نزد من بازگشته، به من خبر دهید تا من نیز بروم و او را بپرستم.» ۹ پس از این گفت و گو، ستاره شناسان به راه خود ادامه دادند. ناگهان ستاره را دیدند که در پیشاپیش آنان حرکت می‌کند، تا به بیت لحم رسیده، بالای جایی که کودک در آنجا بود ایستاد.  ۱۰ ستاره شناسان از شادی در پوست نمی‌گنجیدند.  ۱۱ وقتی وارد خانه‌ای شدند که کودک و مادرش مریم در آن بودند، پیشانی بر خاک نهاده، کودک را پرستش کردند. سپس هدایای خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به او تقدیم کردند.  ۱۲ اما در راه بازگشت به وطن، از راه اورشلیم مراجعت نکردند تا به هیرودیس گزارش بدهند، زیرا خداوند در خواب به آنها فرموده بود که از راه دیگری به وطن باز گردند.

  فرار به مصر  

 ۱۳ پس از رفتن ستاره شناسان، فرشته خداوند در خواب بر یوسف ظاهر شد و گفت: «برخیز و کودک و مادرش را برداشته، به مصر فرار کن، و همانجا بمان تا تو را خبر دهم؛ زیرا هیرودیس پادشاه می‌خواهد کودک را به قتل برساند.» ۱۴ یوسف همان شب مریم و کودک را برداشت و بسوی مصر رفت،  ۱۵ و تا زمان مرگ هیرودیس در آنجا ماند. یکی از انبیاء قرنها پیش درباره این موضوع پیشگویی کرده و گفته بود: «پسر خود را از مصر فرا خواندم.» ۱۶ اما وقتی هیرودیس متوجه شد که ستاره شناسان از دستور او سرپیچی کرده‌اند، بسیار خشمگین شد و سربازانی به بیت لحم فرستاد تا تمام کودکان دو ساله و کمتر را که در آن شهر و در تمام حومه آن بودند قتل عام کنند، زیرا طبق گفته ستاره شناسان، ستاره دو سال پیش از آن ظاهر شده بود.  ۱۷ این رفتار بی رحمانه هیرودیس را قبلا ارمیای نبی چنین پیشگویی کرده بود:  ۱۸ «صدای گریه و ماتم از رامه به گوش می‌رسد. راحیل برای فرزندانش می‌گرید و آرام نمی‌گیرد، چون فرزندانش مرده‌اند.»
  بازگشت از مصر  
 ۱۹ پس از مرگ هیرودیس، در مصر فرشته خداوند در خواب بر یوسف ظاهر شد و به او گفت:  ۲۰ «برخیز و کودک و مادرش را بردار و به سرزمین اسرائیل بازگرد، چون کسی که قصد قتل کودک را داشت، خودش مرده است.» ۲۱ پس یوسف بی درنگ با کودک و مادرش به اسرائیل بازگشت.  ۲۲ اما در راه، وقتی شنید که پسر هیرودیس، «آرکلائوس»، جانشین پدرش شده و در یهودیه سلطنت می‌کند، ترسید. باز در عالم خواب به او وحی رسید که به یهودیه نرود. پس او به ایالت جلیل رفت و ۲۳ در شهر ناصره ساکن شد. باز در اینجا پیشگویی انبیا جامه عمل پوشید که: «او ناصری خوانده خواهد شد.»


 لـوقـا   فصل ۲  (ترجمه تفسیری)


  تولد عیسی مسیح  

 ۱ در آن زمـان، اوگوستوس، امپـراطور روم، فرمان داد تا مردم را در تمام سرزمینهای تحت سُلطه امپراطوری سرشماری کنند.  ۲ این سرشماری زمانی صورت گرفت که کرینیوس، از جانب امپراطور، فرماندار سوریه بود.  ۳ برای شرکت در سرشماری، هر شخص می‌بایست به شهر آبا و اجدادی خود می‌رفت.  ۴ از اینرو، یوسف نیز از شهر ناصره در استان جلیل، به زادگاه داود پادشاه یعنی بیت لحم در استان یهودیه رفت زیرا او از نسل داود پادشاه بود.  ۵ مریم نیز که در عقد یوسف بود و آخرین روزهای بارداری خود را می‌گذراند، همراه او رفت تا ثبت نام کند.  ۶ هنگامی که در بیت لحم بودند، وقت وضع حمل مریم فرا رسید،  ۷ و نخستین فرزند خود را که پسر بود، بدنیا آورد و او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا درمسافرخانه آنجا برای ایشان جا نبود.  ۸ در دشتهای اطراف آن شهر، چوپانانی بودند که شبانگاه از گله‌های خود مراقبت می‌کردند.  ۹ آن شب، ناگهان فرشته‌ای در میان ایشان ظاهر شد و نور جلال خداوند در اطرافشان تابید و ترس همه را فرا گرفت.  ۱۰ اما فرشته به ایشان اطمینان خاطر داد و گفت: «نترسید! من حامل مژده‌ای برای شما هستم، مژده‌ای مسرت بخش برای همه مردم! ۱۱ و آن اینست که همین امروز مسیح، خداوند و نجات دهنده شما، در شهر داود چشم به جهان گشود.  ۱۲ علامت درستی سخن من اینست که نوزادی را خواهید دید که در قنداق پیچیده و در آخور خوابانیده‌اند.»  ۱۳ ناگهان گروه بیشماری از فرشتگان آسمانی به آن فرشته پیوستند. آنان در ستایش خدا، می‌سرائیدند و می‌گفتند:  ۱۴ » خدا را در آسمانها جلال باد و بر زمین، در میان مردمی که خدا را خشنود می‌سازند، آرامش و صفا برقرار باد!»  ۱۵ چون فرشتگان به آسمان بازگشتند، چوپانان به یکدیگر گفتند: «بیایید به بیت لحم برویم و این واقعه عجیب را که خداوند خبرش را به ما داده است، به چشم ببینیم.»  ۱۶ پس با شتاب به بیت لحم رفتند و مریم و یوسف را پیدا کردند. آنگاه نوزاد را دیدند که در آخوری خوابیده است.  ۱۷ چوپانان بی درنگ ماجرا را به گوش همه رساندند و سخنانی را که فرشته درباره نوزاد گفته بود، بازگو کردند.  ۱۸ هر که گفته‌های آنان را می‌شنید، حیرت زده می‌شد.  ۱۹ اما مریم، تمام این رویدادها را در دل خود نگاه می‌داشت و اغلب درباره آنها به فکر فرو می‌رفت.  ۲۰ پس چوپانان به صحرا نزد گله‌های خود بازگشتند و خدا را سپاس می‌گفتند بسبب آنچه مطابق گفته فرشتگان دیده و شنیده بودند.  ۲۱ در روز هشتم تولد نوزاد، در مراسم ختنه او، نامش را عیسی گذاشتند، یعنی همان نامی که فرشته پیش از باردار شدن مریم، برای او تعیین کرده بود.  ۲۲ روزی که قرار بود والدین عیسی به اورشلیم، به خانه خدا بروند و مطابق شریعت موسی، مراسم طهارت خود را بجا آورند، عیسی را نیز به آنجا بردند تا به خداوند وقف کنند؛ ۲۳ زیرا در شریعت آمده بود که پسر ارشد هر خانواده باید وقف خداوند گردد.  ۲۴ پس والدین عیسی برای طهارت خود، قربانی لازم را تقدیم کردند، که مطابق شریعت می‌بایست دو قمری یا دو جوجه کبوتر باشد.  ۲۵ در آن زمان مردی در اورشلیم زندگی می‌کرد، به نام شمعون، او شخصی صالح، خداترس و پر از روح‌القدس بود، و ظهور مسیح را انتظار می‌کشید.  ۲۶ ‌روح‌القدس نیز بر او آشکار ساخته بود که تا مسیح موعود را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست.  ۲۷ آن روز، روح‌القدس او را هدایت کرد که به خانه خدا برود؛ و هنگامی که یوسف و مریم، عیسای کوچک را آوردند تا مطابق شریعت، به خدا وقف کنند،  ۲۸ شمعون، او را در آغوش کشید و خدا را ستایش کرد و گفت:  ۲۹و۳۰و۳۱  خداوندا، اکنون دیگر می‌توانم با خیالی آسوده چشم از جهان فرو بندم، زیرا طبق وعده ات، او را دیدم! بلی، نجات دهنده‌ای را که به جهان بخشیدی، با چشمان خود دیدم! ۳۲ او همچون نوری بر قومها خواهد تابید و ذهنشان را منور خواهدساخت و مایه سربلندی قوم تو، بنی اسرائیل، خواهد شد!»  ۳۳ یوسف و مریم مات و مبهوت ایستاده بودند و از آنچه درباره عیسی گفته می‌شد، به شگفت آمده بودند.  ۳۴و۳۵  اما شمعون برای ایشان دعای خیر کرد. سپس به مریم گفت: «اندوه، همچون شمشیری قلب تو را خواهد شکافت، زیرا بسیاری از قوم اسرائیل این کودک را نخواهند پذیرفت و با این کار، باعث هلاکت خود خواهند شد. اما او موجب شادی و برکت بسیاری دیگر خواهد گردید؛ و افکار پنهانی عده زیادی فاش خواهد شد!» ۳۶و۳۷  در خانه خدا زنی بود بسیار سالخورده به نام آنا، دختر فنوئیل از قبیله اشیر که همواره صدای خدا را می‌شنید. او پس از هفت سال شوهرداری، هشتاد و چهار سال بیوه مانده بود. آنّا هرگز خانه خدا را ترک نمی‌کرد، بلکه شب و روز به دعا می‌پرداخت و اغلب نیز روزه دار بود. ۳۸ هنگامی که شمعون با یوسف و مریم سخن می‌گفت، آنا نیز وارد شده، خدا را شکر نمود و به تمام کسانی که در اورشلیم چشم براه ظهور نجات دهنده بودند، خبر داد که مسیح موعود تولد یافته است.  ۳۹ یوسف و مریم، پس از اجرای مراسم دینی، به شهر خود ناصره در استان جلیل، بازگشتند.  ۴۰ در آنجا، عیسی رشد کرد و بزرگ شد. او سرشار از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت.

۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه

خداوند مهیا کننده است.

موضوع: خداوند مهیا کننده است.
هدف: برای دریافت برکات خداوند باید از او اطاعت کرد.
اولین باری که در کتاب مقدس از مهیا کنندگی خداوند صحبت می‌شود در کتاب پیدایش باب ۲۲ آیه ۱۴ می‌باشد. در اینجا اسحاق فرزند وعده بوده که خداوند به ابراهیم داد. اما با وجود این وقتی خدا از ابراهیم خواست تا او را برای قربانی آماده نماید،‌ ابراهیم اطاعت کرد و پذیرفت و تنها فرزند عزیز خود را برای قربانی آماده ساخت. وقتی ابراهیم چاقو را بالا گرفت تا اسحاق را قربانی نماید،‌ در همان لحظه خداوند قوچی را مهیا کرد تا به جای اسحاق سر بریده شود. ابراهیم نام آن محل را: « خداوند تدارک می‌بیند.» نامید.
همان خدایی که برای ابراهیم قوچی مهیا کرد، امروز آماده است تا برای من و شما مهیا کننده باشد. او آماده است تا تمام نیازهای ما را برآورده سازد. اما لازم است تا ما نیز مانند ابراهیم اول او را اطاعت نمائیم و خواست او را در جای اول زندگی خود بگذاریم. اگر چنین کنیم خداوند پر جلال قادر است تا تمام وعده‌ای خود را برای ما عملی سازد. چون او وفادار است. او وفادار به تمامی وعده‌های خود است.
برخی از وعده‌های خداوند اینها هستند:
متی ۶: ۳۱-۳۲ «پس غصه خوراک و پوشاک را نخورید. چون بی ایمانان درباره این چیزها دائماً فکر می‌کنند و سخن می‌گویند. شما با ایشان فرق دارید. پدر آسمانی شما کاملاً می‌داند شما به چه نیاز دارید. ۳۳ اگر شما قبل از هرچیز، به ملکوت و عدالت خدا دل ببندید، او همه این نیازهای شما را برآورده خواهد ساخت. ۳۴ «پس غصه فردا را نخورید، چون خدا در فکر فردای شما نیز می‌باشد. مشکلات هر روز برای همان روز کافی است ؛ لازم نیست مشکلات روز بعد را نیز به آن بیفزایید.»
لوقا ۶: ۹ ای‌ همه‌ عزیزان‌ خداوند، او را گرامی‌ بدارید؛ زیرا کسانی‌ که‌ ترس‌ و احترام‌ او را در دل‌ دارند هرگز محتاج‌ و درمانده‌ نخواهند شد. ۱۰ شیرها نیز گرسنگی‌ می‌کشند، اما طالبان‌ خداوند از هیچ‌ نعمتی‌ بی‌بهره‌ نیستند. مزامیر ۳۴
۳۸ بدهید تا خدا هم به شما بدهد. هدیه‌ای که می‌دهید، به خودتان برخواهد گشت، آن هم با پیمانه‌ای پُر، لبریز، فشرده و تکان داده شده ! با هر دستی که بدهید با همان دست دریافت خواهید کرد. اگر با دست پُر بدهید، با دست پُر دریافت می‌کنید و اگر با دست خالی بدهید، با دست خالی دریافت خواهید کرد.»
فیلیپیان ۴: ۱۹ خدا نیز به سبب جانبازی عیسی مسیح، تمام احتیاجات شما را با ثروت شکوهمند خود، رفع خواهد نمود. ۲۰ از حال تا ابد، پدر ما خدا را جلال باد، آمین.
مزامیر ۸۴: ۱۱ زیرا تو ای‌ خداوند، نور ما هستی‌! تو حافظ‌ و نگهدارنده‌ ما هستی‌! تو به‌ ما فیض‌ و جلال‌ خواهی‌ داد و هیچ‌ چیز نیکو را منع‌ نخواهی‌ کرد از آنانی‌ که‌ به‌ راستی‌ عمل‌ می‌کنند.
جلال متعلق به خداوند است می‌دانید چرا؟ چون او به تمامی این وعده‌ها عملی می‌کند. این را در کلامش گفته!
رومیان ۸: ۳۲ در جایی که خدا حتی فرزند خود را از ما دریغ نکرد بلکه او را فرستاد تا در راه همه ما قربانی شود، آیا همه چیزها را به ما نخواهد بخشید؟
همه ما دوست داریم که از برکات خداوند بهره ببریم. وقتی که به عیسی مسیح ایمان می‌آوریم، به ما گویند که خداوند مهیا کننده است و او تمامی احتیاجات تو را رفع خواهد کرد. این حقیقت مهمی است! بله او مهیا کننده است اما برای اینکه برکات خداوند را در زندگی خود داشته باشیم لازم است تا خداوند مهیا کننده را بشناسیم و بر اساس دستور العمل او عمل کنیم.
امروز می‌خواهم شما را با خود از زمان ابراهیم به زمانی ببرم که در آن عیسی مسیح پس از رستاخیز از مردگان، برای سومین بار خود را به شاگردان ظاهر ساخت. در این رویداد، اتفاق عجیبی می‌افتد. پطرس به همراه دوستانش که عمری را در ماهیگیری سپری کرده بودند با توجه به تجربیات فراوان، نتوانستند حتی یک ماهی بگیرند. دستانشان خالی بود و از برکت خبری نبود. برای صنف ماهیگیری برگشت با تور خالی یعنی فاجعه. وقتی داستان را مطالعه می‌کنیم پی می‌بریم که چرا چنین ماهیگران ماهری، نتوانستند حتی یک ماهی هم بگیرند. خداوند برکت دهنده است اما ممکن است تور ماهیگیری من و شما خالی باشد. آیا مایلید تا تورهای خالی خود را امروز پر کنید؟
اجازه بدهید با هم باب ۲۱ انجیل یوحنا را از آیه ۱ تا ۱۴ مطالعه کنیم.
پس از این وقایع، عیسی بار دیگر خود را در کنار دریاچه جلیل بر شاگردان ظاهر ساخت. او اینچنین نمایان گشت: روزی شمعون پطرس، تومای معروف به دوقلو، نتنائیل از مردمان قانای جلیل، پسران زبدی و دو شاگرد دیگر با هم بودند. شمعون پطرس به آنها گفت: «من به صید ماهی می‌روم.» آنها گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.» پس بیرون رفته سوار قایق شدند. اما در آن شب چیزی صید نکردند. سحرگاهان عیسی، در کنار ساحل ایستاد. او به آنها گفت: «ای فرزندان چیزی برای خوردن ندارید؟» پاسخ داند: «نه!» گفت: «تور را به جانب راست قایق بیندازید که خواهید یافت.» ایشان چنین کردند و از فراوانی ماهی قادر نبودند تو را به درون قایق بکشند. شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت، به پطرس گفت: «خداوند است!» شمعون پطرس چون شنید که خداوند است، در دم جامه خود را گرد خویش پیچید، زیرا آن را از تن به در آورده بود، و خود را به دریا افکند. اما دیگر شاگردان با قایق آمدند، در حالی که تور پر از ماهی را با خود می‌کشیدند، زیرا فاصله آنها با ساحل فقط دویست ذراع بود. چون به ساحل رسیدند، دیدند آتشی با ذغال افروخته است و ماهی بر آن نهاده شده، و نان نیز هست.
عیسی به ایشان گفت: «از آن ماهیها هم که اکنون گرفتید، بیاورید.» شمعون پطرس به درون قایق رفت و تور را به ساحل کشید. تور پر از ماهی‌های بزرگ بود، به تعداد صد و پنجاه و سه ماهی. و با اینکه شمار ماهیها بدین حد زیاد بود، تور پاره نشد. عیسی به ایشان گفت: «بیایید صبحانه بخورید.» هیچ کس از شاگردان جرئت نکرد از او بپرسد، «تو کیستی؟» زیرا می‌دانستند که خداوند است. عیسی پیش آمده، نان را گرفت و به آنها داد، و نیز ماهی را. این سومین بار بود که عیسی پس از برخاستن از مردگان بر شاگردان خویش نمایان می‌شد.
حقایق موجود در این داستان عبارتند از:
۱. برای دریافت برکات باید به ندای خداوند گوش بدهیم. شنیدن
۲. برای دریافت برکات باید به دستور او عمل کنیم. اطاعت
۳. نتیجه دریافت برکات باید مشارکت با عیسی مسیح باشد. مشارکت
۱. این سومین باری است که مسیح خود را به شاگردان آشکار می‌سازد. جالب است بدانیم در دو دفعه قبل هر بار مسیح در روز یکشنبه خود را به شاگردان آشکار ساخت ولی این بار آنها را در وسط هفته دیدار می‌کند. دیدار وی از آنها وقتی بود که گروهی در کنار هم بودند. در انجیل متی ۲۸: ۱۰ می‌خوانیم که: «آنگاه عیسی به ایشان فرمود: «مترسید! بروید و به برادرانم بگویید که به جلیل بروند. در آنجا مرا خواهند دید.»
در اینجا عیسی مکانی را که باید با شاگردان دیدار نماید به آنها می‌گوید و وعده دیدار را نیز اعلام می‌کند. شاگردان مدت سه سال با وی بودند. آنان شاهد خدمات، معجزات، مصلوب گردیدن و قیام و زنده شدن او بودند. آنان شاهد این بودند که مسیح را دو دفعه زنده در کنار خود ببینند. حتی یکی از شاگردان به نام توما، انگشت خود را در سوراخ دستان مسیح گذاشت. با وجود این وقتی مسیح از آنها خواست تا در جلیل منتظر وی بمانند، آنان به دنبال کسب وکار و پیشه خود رفتند. پطرس که همه چیز را رها کرده بود تا مسیح را پیروی کند، دوباره قایقی مهیا کرده به شاگردان می‌گوید: ۳ « من به صید ماهی می‌روم.» پاسخ شاگردان چه بود؟ آنها گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.»
عیسی مسیح به شاگردان نگفت که به ماهیگیری مشغول شوند، بلکه از آنها خواست به جلیل بروند تا او را دیدار کنند. این برای ما چه درسی دارد؟ اولین حقیقت: برای اینکه بتوانیم برکت خدا را دریافت کنیم لازم است که در جایی که او گفته باشیم نه در جای دیگر! اگر می‌خواهیم زیباترین برکت خداوند یعنی نجات از گناه را از او دریافت کنیم باید بدانیم که او از ما چه می‌خواهد. صدای او را بشنویم و خوب درک کنیم.
بی علت نبود که پطرس و دوستانش که عمری را در ماهیگیری سپری کرده بودنند نتوانستند حتی یک ماهی هم بگیرند. آنان در همان دریچه و با همان وسایل صدها بار ماهیگیری کرده بودند ولی این بار تورشان خالی بود. چون آنان در مکان نادرستی بودند. آنان باید تنها منتظر می‌ماندند. ممکن است که من و شما هم در مکان نادرستی باشیم. عیسی مسیح از ما می‌خواهد که منتظر او در جای درستی باشیم ولی ما خود را مشغول کار دنیا و مشغله‌های روزانه می‌کنیم. و بیشتر مواقع حوصله هم نمی‌کنیم. روزی یه بنده خدایی پارچه می‌خره و می‌بره پیش خیاط. می‌گه: آقا لطفاً اینو واسه ما یه کت و شلوار بدوز. نرم فردا بیام بگی: نخم تموم شد، سوزنم شکست! ماشینم کار نکرد! آقا اصلا بده نخواستیم،‌ با اون کت وشلوار دوزید! عزیزان ما عجله داریم و حوصله نمی‌کنیم. لازم است که با دقت به دستور خداوند گوش کنیم و در جای درست باشیم تا برکات را دریافت کنیم.
شاید بپرسید که حوصله کردن یعنی چه؟ امروز مسیح از من چه می‌خواهد؟ پاسخش در این آیه است!
مسیح می‌فرماید: یوحنا ۵: ۲۴ « باز تکرار می‌کنم هر که به پیغام من گوش دهد و به خدا که مرا فرستاده ایمان بیاورد، زندگی جاوید دارد و هرگز بخاطر گناهانش بازخواست نخواهد شد، بلکه از همان لحظه از نابودی نجات پیدا کرده، به زندگی جاوید خواهد پیوست.» ولی ما خیلی دوست داریم که زندگی قبلی خود برگردیم. اینطور نیست؟ خود را مشغول کارهای معمولی کنیم و از دیدار غافل بمانیم. در آن زمان شاگردان به حرفه ماهیگیری خود مشغول شدند. چه چیزی ما را به خود مشغول کرده است؟ کار، پول، برنامه‌های آینده زندگی، خانواده و دوستان. اجازه بدهید دیدار مسیح را در جای اول قرار دهیم.
اجازه بدهید حقیقتی را به شما بگویم: هر چقدر هم که در کار و زندگی خود متخصص باشید، خود را توانا بدانید و بر مهارتهای خود تکیه کنید باز هم مثل شاگردان با تور خالی از ماهیگیری بر خواهید گشت. اگر به ندای مسیح درست توجه نکنید، تور زندگیتان خالی خواهد بود. ولی اگر به او گوش دهیم اولین و پر ارزشترین برکت یعنی نجات از گناه و حیات جاوید را از او دریافت خواهیم کرد.
به علاوه عیسی مسیح زندگی پر ثمر و پر برکت را به همه ما وعده داده. اگر به ندای مسیح گوش بدهیم زندگی ما از آرامش و امنیت پر خواهد شد.
البته گوش دادن داریم تا گوش دادن! یه بنده خدایی که پاش یه خورده می‌لنگید با کشتی می‌ره مسافرت واسه تعطیلات. بعد از سفر، دوستاش ازش می‌پرسن: راستی خوش گذشت؟ میگه: نه بابا،‌ اصلاً. کجاش خوش گذشت. همش استرس بود. می‌گن واسه چی؟ میگه: همش فریاد می‌زدند که: لنگرو بندازید تو آب! بیایید به ندای مسیح با دقت گوش بدهیم. پس اولین حقیقت با دقت به پیام مسیح گوش بدهیم. با گوش دل و جان.
۲. دومین حقیقت به نحوه دیدار مسیح با شاگردان مربوط می‌شود و اطاعت نقش کلیدی در دریافت برکت داشت. شاگردان در جایی که باید می‌بودند قرار نداشتند ولی مسیح در ساحل آنان را دیدار می‌کند. مسیح بر دریا آنان را دیدار نکرد، او منتظر بازگشت ایشان شد. شاگردان منتظر نماندند ولی عیسی مسیح انتظار کشید. مسیح امروز منتظر دیدار تو است. او برای تو آنقدر منتظر می‌ماند تا به سوی او بیایی. در کجای زندگی روحانی خود هستی؟ خسته‌ای؟ نا امید و درمانده؟ مایوس و افسرده؟ امروز عیسی مسیح به ملاقات تو می‌آید. اما لازم است که در جایی باشی که او گفته است. در ساحل و نه در دریا مشغول ماهیگیری.
اجازه دهید نگاهی دقیق به نحوه این دیدار بیندازیم.
مسیح خود را به شاگردان زمانی آشکار نمود که صبح شده بود. یعنی شاگردان شب را با تلاشی بیهوده سپری کرده بودند. خسته، ناتوان و نا امید. عزیزان مسیح زمانی ما را دیدار می‌کند که به لحظه‌ای از زندگی برسیم که خودمان را ناتوان، خسته و تنها ببینیم. در این موقع است که عیسی مسیح خود را به ما آشکار می‌سازد. شاگردان به سوی ساحل در حال بازگشت بودند. دستانشان خالی بود و از سرمای شب رنجور بودند. مسیح مکانی را برای ملاقات شاگردان انتخاب کرد که آنان باید اول می‌بودند. او ساحل را برگزید، جایی که یکایک شاگردان پس از تلاشی بیهوده قرار بود استراحت کنند. عزیزان مکانی که مسیح ما را دیدار می‌کند، مکانی است مطمئن و مستحکم، همچون ساحلی که شاگردان در انتظار رسیدن به آن بودند تا استراحت نمایند.
شاگردان شخصی را ایستاده در ساحل از فاصله حدود ۱۰۰ متری می‌بینند. آنان عیسی را نشناختند و تنها صدایی می‌شنیدند. مسیح خود را به شاگردان به تدریج نمایان ساخت. شاگردان هنوز نمی‌دانستند که او کیست. عزیزان مسیح خود را به تدریج بر ما نمایان می‌سازد. وقتی به کلام او گوش بدهیم، حقایق الهی کم کم برای ما روشن می‌شود. آنان صدایی را می‌شنوند که می‌گوید: ای فرزندان چیزی برای خوردن ندارید؟ مسیح از آنان سوالی می‌پرسد که جوابش به قول معروف آبرو ریزی بود. او از آنان در مورد ماهی و غذا می‌پرسد. امروز عیسی مسیح از من و شما در مورد برکت در زندگی شخصی ما می‌پرسد. آیا چیزی داریم که به او نشان بدهیم؟ اگر امروز به پدر آسمانی ثمره زندگی روحانی خود را پیشکش کنیم، این ثمره چه خواهد بود؟ به راستی چند نفر از طریق ما مژده انجیل را شنیدند؟ برای چند نفر در دعا هستیم تا ایمان بیاورند؟ اگر دستمان امروز خالی است؛ عیسی مسیح می‌تواند آن را پر نماید. او وعده داده است.
ببینیم که کلام خدا چه می‌گوید. یوحنا ۱۴: ۲۱ «کسی مرا دوست دارد که هر چه می‌گویم اطاعت کند، و چون مرا دوست دارد پدرم خدا نیز او را دوست خواهد داشت. و من نیز او را دوست خواهم داشت و خود را به او نشان خواهم داد.» عزیزان آمدن ما به کلیسا و شنیدن کلام خدا نشان می‌دهد که همه ما مایل هستیم تا از برکت حضور خدا بهره ببریم. شنیدن کلام خدا به ما کمک می‌کند تا محبت مسیح در قلبمان زیاد شود. و این محبت باعث می‌شود تا او را اطاعت نمائیم.
پاسخ شاگردان جالب بود. آنان اگر چه نمی‌دانستند که شخص ایستاده بر ساحل کیست ولی با این وجود با وضعیت خود صادق بودند. آنان نخواستند شکست خود را پنهان نمایند. بلکه صادقانه آن را اعلام کردند و از او حرف شنوی داشتند. امروز من و شما نیز لازم است تا صادقانه به حضور خدا بیاییم و همانطور که هستیم با او ملاقات کنیم. خداوند از ضعفهای ما آگاه است و می‌داند که در کجای زندگی روحانی خود ضعیف هستیم. اگر ازدواجمان آسیب خورده، او می‌تواند ترمیم نماید. اگر در رابطه خود با دوستان در تلخی هستیم،‌ او مایل است تا صلح و آشتی را به ما بدهد. اگر از آینده می‌ترسیم، خداوند تنها امید پر شکوه ما است. به وعدهایی که در اول موعظه برایتان گفتم توجه کنید. او خدای مهیا کننده است و تمامی آنها را انجام خواهد داد.
برای ماهیگیر حرفه‌ای مثل پطرس، نگرفتن حتی یک ماهی در طول تمام شب یعنی شکست و آبرو ریزی. ولی تخصص آنان در مورد ماهیگیری باعث غرور آنها نشد. روزی در کنار دریاچه مامور چک کردن پروانه ماهیگیری شخص ماهیگیری را متوقف می‌کنه و می‌پرسه: مجوز ماهیگیری لطفا! شخص می‌گه: بفرمائید. مامور می‌گه: ببخشید ولی این مجوز باطل شده است و مالِ فصل قبل. شخص پاسخ می‌ده: اشکالی نداره. اومدم ماهی‌های رو که قبلا نگرفتم، بگیرم. واسه خداوند نمی‌شود کلک زد. شاگردان همانطور که بودند به حضور مسیح آمدند. ما نیز باید صادقانه به حضور خداوند بیاییم و آنچه را که نداریم به او بگوییم. اگر دستانمان خالی است، از او پنهان نکنیم بلکه صادقانه بگوییم که چیزی نداریم تا به آن افتخار کنیم.
عزیزان تور شاگردان به این علت پر شد که در کار ماهیگیری به تخصص خود تکیه نکردند بلکه به عیسی مسیح تکیه نمودند و او تورشان را پر نمود. رمز داشتن زندگی پر ثمر روحانی این است که همانطور که هستیم به نزد خداوند بیاییم و به روحانی بودن خود تکیه نکنیم. اینکه چند سال ایماندار هستیم ما را روحانی تر نمی‌سازد بلکه چند نفر را به مسیح آشنا کردیم برای خداوند ملاک است. مسیح می‌خواهد امروز تور زندگی ما را از برکات آسمانی پر کند. ولی باید در ابتدا همان کسی باشیم که هستیم. برای او نقش ایفا نکنیم او ما را بهتر از خودمان می‌شناسد. و او را اطاعت کنیم.
۳. پس از اینکه شاگردان به دستور مسیح گوش دادند تور آنها از ماهیهای بزرگ پر شد و نتیجه یک مشارکت عالی با مسیح بود. اجازه بدهید به نحوه پذیرایی مسیح از شاگردان نگاه دقیق‌تری بیاندازیم. مسیح آتشی مهیا نموده، ماهیهایی بر آن گذاشته، و نان را هم فراهم نموده است. شاگردان برای تهیه ماهی رفته بودند ولی مسیح ماهی پخته به اضافه نان را هم برایشان آماده نمود. مسیح شاگردان را فرا می‌خواند که بیایند و با او غذا بخورند. شاگردان پس از اطاعت از مسیح، در برکت شریک شدند. آنان گرسنه بودند و مسیح غذای آنان را فراهم کرده بود. آنان سرد و خیس بودند و مسیح با مهیا نمودن آتش گرمشان نمود. آنچه که شاگردان نیاز داشتند یک مشارکت گرم و صمیمی بود که فاقد آن بودند. اما مسیح برایشان مهیا کرد.
درسی که در این میزبانی توسط مسیح در کنار ساحل می‌آموزیم این است که: مسیح مهیا کننده تمامی نیازهای ما است
( حتی بیش از آنچه ما تصور کنیم ) ولی مهمتر از همه او می‌خواهد با ما یک مشارکت نزدیک و دائمی را برقرار نماید. برکت اصلی یعنی مشارکت با مسیح. مشارکت با خدای زنده. یوحنا ۱۵: ۴ «شما در من بمانید و در من زندگی کنید و بگذارید من هم در شما بمانم و زندگی کنم. زیرا وقتی شاخه از درخت جدا شود دیگر نمی‌تواند میوه بدهد، شما نیز جدا از من نمی‌توانید بارور و مفید باشید.»
عزیزان اجازه بدهید که حقیقتی را برایتان بگویم. بدون عیسی مسیح، داشتن یک زندگی پر برکت امکان پذیر نیست. می‌توانید امتحان کنید. فقط مسیح است که با روح مقدسش این توانایی را به من و شما می‌دهد تا احکام خدا را با اشتیاق انجام دهیم و خدا را اطاعت کنیم. تفاوت عیسی مسیح با دیگر انبیاء در همین است.
مشارکت واقعی، یعنی گفتگوی عمیق و بنا کننده. پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر تعجب می‌کنه! می‌پرسه: دخترم کی بود؟ دختر می‌گه: شماره رو عوضی گرفته بود!
چیزی که عیسی مسیح در جستجوی آن است این است که با من و شما در مشارکت باشد. او به ما برکت می‌دهد تا ما در این برکت در مشارکت و شناخت او باشیم. در مشارکت است که ما خدای مهیا کننده را می‌شناسیم.
راستی فکر کردید چرا مسیح به شاگردان گفت به جلیل بروند تا آنان را دیدار کند؟ هدف از این دیدار چه بود؟
مسیح پس از دیدار، به آموزش و تعلیم شاگردان نپرداخت. او به آنان چیز جدیدی نیاموخت و یا برایشان موعظه کنار دریا نکرد. بر عکس او تنها با آنان غذا خورد. پاسخ در مشارکت نهفته است. او می‌خواست آنان، مشارکت با مسیح قیام کرده را تجربه کنند. تنها در این صورت بود که شاگردان قادر شدند تا قدرتمندانه موعظه کنند و سه هزار نفر ایمان بیاورند. عیسی مسیح می‌خواهد با ما در مشارکت و دوستی دائمی باشد. او زنده است و منتظر دیدار ماست. او در این مشارکت از ما می‌خواهد نتیجه معجزه را هم با او و دیگران قسمت کنیم. او از شاگردان خواست تا ماهیهایی را که گرفته‌اند برای صبحانه بیاورند. خداوند در زندگی شما چه کاری انجام داده؟ آن را با دیگران درمیان بگذارید. تا جلال به خداوند داده شود.
ولی ممکن است بپرسید چگونه ما می‌توانیم به این برکات دست پیدا کنیم؟
۱. باید به ندای خداوند گوش بدهیم و در جای درستی باشیم. ابراهیم در مذبح بود یعنی جایی درست. او به جایی رفت که خدا به او نشان داده بود. یکی از کوههای سرزمین موریا! برای رفتن به آنجا سه روز مسافرت کرد. مسیح نیز در سومین دیدار، خود را به شاگردان ظاهر ساخت و از آنان خواست تا منتظر او در جلیل بمانند. خداوند عیسی مسیح را فرستاد تا ما را از سلطه گناه آزاد نماید. آیا در جای درست برای ملاقات مسیح هستیم؟ رومیان ۵: ۱-۲ «پس چون بوسیله ایمان به عیسی مسیح در نظر خدا پاک و بی گناه محسوب شده‌ایم، از رابطه مسالمت آمیزی با خدا بهره مند هستیم. این رابطه زمانی ایجاد شد که خداوند ما عیسی مسیح جانش را روی صلیب در راه ما فدا کرد.»
۲. باید از او اطاعت نماییم. او از ما دعوت می‌کند تا درست تصمیم بگیریم و هدیه نجات را از او دریافت کنیم. ابراهیم تنها فرزند خود را به خدا داد. ما نیز لازم است تمام وجود خود را به او بسپاریم. تنها در این صورت است که می‌توانیم با او در صلح و سلامتی باشیم و وعده‌ای عالی او را دریافت کنیم. پیدایش ۲۲: ۷-۸ « اسحاق از پدر می‌پرسد: پدر ما هیزم، و آتش داریم. اما بره‌ قربانی کجاست؟ ابراهیم در جواب گفت: پسر خدا بره قربانی را مهیا خواهد کرد.» آیا ما نیز می‌توانیم در تنگیهای زندگی بگوییم: خدا مهیا خواهد کرد چون وعده داده است؟ یوحنا ۱۴: ۱ «خاطرتان آسوده باشد شما که به خدا ایمان دارید به من نیز ایمان داشته باشید.»
۳. باید در مشارکت درست با او باشیم. همانطور که ابراهیم بود. عزیزان اگر به ندای خداوند امروز گوش دادید و ایمان خود را بر او استوار کردید، بدانید که او هیچ وقت شما را ترک نخواهد کرد. مشارکت و دوستی او تا به ابد با شما خواهد بود. در مشارکت و دوستی با او قار خواهیم بود تا او را بهتر بشناسیم و وفاداری او را تجربه کنیم. او امین و عادل است. مکاشفه ۳: ۲۰ «اکنون در مقابل در ایستاده، در را می‌کوبم. هر که صدای مرا بشنود و در را بگشاید، داخل شده با او دوستی دائمی برقرار خواهم کرد و او نیز با من.» ۱۹ خدا نیز به سبب جانبازی عیسی مسیح، تمام احتیاجات شما را با ثروت شکوهمند خود، رفع خواهد نمود. ۲۰ از حال تا ابد، پدر ما خدا را جلال باد، آمین. فیلیپیان ۴
اجازه بدهید دعا کنیم:
خداوندا در حضور تو هستم و اعلام می‌کنم که در زندگی زیاد سعی و تلاش کردم تا به تو برسم و هر بار هم شکست خوردم. می‌خواهم که تو دستانم را بگیری و من را کمک کنی. اعلام می‌کنم که تور زندگی من خالی است. وقتی به قدوسیت و پاکی تو فکر می‌کنم خودم را گناهکاری بیش نمی‌بینم. پس ای خداوند این اعتراف قلبی مرا بپذیر. همچون شاگردان می‌خواهم با تو صادق باشم و بگویم که هیچ ماهی نگرفتم. اعمالم هم نمی‌تواند من را از گناهانم پاک نماید. به کار تو بر روی صلیب افتخار می‌کنم و ایمان دارم که به خاطر من مسیح بر روی صلیب رفت و جانش را داد. ایمان دارم که از قبر قیام کرد و الآن زنده است .مسیح جان ممنون تو هستم که از من دعوت می‌کنی که با تو دوست بشوم. در قلبم را برای تو باز می‌کنم. بیا و وارد زندگی من بشو و از من آن شخصیتی را بساز که مد نظر تو است. خداوندا از اینکه دعای مرا شنیدی سپاسگزارم. چون در نام عیسی مسیح طلبیدم. آمین
خداوندا من هم اعتراف می‌کنم که پس از اینکه ایمانم را بر تو قرار دادم، مثل شاگردان به دنبال کسب و کار خودم رفتم. خواستم با تکیه بر اعمالم به حضور تو بیایم. به جای اینکه منتظر دیدار تو باشم تا مرا در زندگی روحانی خودم هدایت کنی، خواستم که جلوتر از تو حرکت کنم. تو به شاگردان گفتی که در جلیل منتظر تو بمانند نه اینکه به ماهیگیری بروند. من را ببخش. می‌خواهم پیوسته منتظر هدایت تو باشم. با روح مقدست مرا هدایت کن. مرا کمک کن تا همیشه در مشارکت و دوستی دائمی تو قرار بگیرم. چیزهایی که مرا از این مشارکت دور می‌نماید را از من دور کن.
در نام عیسی مسیح دعا می‌کنم آمین.

۱۳۹۳ آذر ۱۳, پنجشنبه

آغوش پدر

موضوع: آغوش پدر
محبت بی دریغ خداوند آماده است تا همه انسانها را در آغوش بگیرد.
حتما شده که وسیله با ارزشی را گم کنید و تا موقعی که آن را پیدا نکردید آرام و قرار ندارید. همه جا رو بارها و بارها زیرو رو می‌کنید تا بلکه وسیله گم شده را بیابید. از دور بری هاتون هزار بار می‌پرسید: این وسیله منو ندیدی؟ همین جا گذاشته بودم. عزیزان قلب خداوند هم برای یافتن من و شما اینطور می‌طبد.
عیسی مسیح همیشه با مثل و داستان برای مردم صحبت می‌کرد. او از گمشده‌ها حرف می‌زد. او در انجیل لوقا باب ۱۵ از سه وسیله گم شده برای مردم صحبت کرد. در داستان اول، مخاطب مردان بودند. چوپانانی که گوسفند داری حرفه آنان بود. او از گوسفندی صحبت می‌کند که گم شده بود و در نهایت پیدا می‌شود. ارزش گوسفند در این داستان ماهیت اقتصادی دارد.
در داستان دوم، مخاطب زنان هستند که بیشتر وقت خود را در خانه داری و امور منزل سپری می‌کنند. در اینجا یک سکه در داخل منزل گم می‌شود و زن خانه که این سکه برایش بسیار ارزش داشت آن را می‌یابد و وجد و شادی می‌نماید. ارزش سکه در این داستان ماهیت عاطفی و احساس دارد.
اما در داستان سوم مخاطب تمام مردم هستند؛ زنان ومردان با هم. در این داستان عیسی مسیح از یک پسر بچه گم شده صحبت می‌کند. مفهوم داستان اینقدر عمیق و ماجرا اینقدر جالب بود که قلب تمامی شنونده‌ها لمس می‌شود. داستان پسر گمشده دارای ماهیت روحانی دارد. این داستان برای آنان درسهای زیادی داشت، ایمان دارم که برای ما نیز درسهای زیادی دارد.
تصور بکنید در میان جماعت نوجوانانی نیز بودند که با شنیدن این داستان، به منزل رفتند و تصمیم گرفتند که پدر و مادرخود را محبت کرده و در کنار آنان بمانند. امروز اگر در میان ما کسی است که خودش را دور از خدا می‌داند، لطفا با دقت به داستان گوش بدهد چون خدا آغوشش برای تو باز است.
داستان اینگونه است: پسری از اوضاع و احوال منزل و شرایط آن خسته می‌شود و تصمیم می‌گیرد که از پدر خود ارث خود را طلب کند. پدر سهم او را بدون شکایت می‌پردازد و او به سوی سرزمین دور دست می‌رود. چندی نمی‌گذرد که او تمام ثروت خود را به هدر داده، دوستان ناباب انتخاب می‌کند و خود را در مشکل می‌اندازد. تا جایی که از گرسنگی با خوکها هم غذا می‌شود. سرانجام به خودش می‌آید و به سوی منزل پدر بر می‌گردد. در آنجا پدر او را با آغوش باز می‌پذیرد و بهترین‌ها را به او می‌دهد.
این داستان، تصویری است از عمیق‌ترین تجربه انسانی در تصمیم گیری‌های زندگی، در سختیها و ناملایمت‌ها و در نهایت محبت بی دریغ خداوند که شامل انسان گناهکار می‌شود.در این داستان سه قدم به سوی نابودی و سه قدم به سوی کمال دیده می‌شود. و هدف من امروز این است تا این قدمها را با هم بررسی کنیم و با فیض خداوند به آن کمالی که برای هر کدام از ما در نظر دارد برسیم.
لوقا ۱۵: ۱۱تا ۲۴ « برای آنکه موضوع بیشتر روشن شود، عیسی این داستان را نیز بیان فرمود: “مردی دو پسر داشت. ۱۲ روزی پسر کوچک به پدرش گفت : پدر، بهتر است سهمی که از دارایی تو باید به من به ارث برسد، از هم اکنون به من بدهی. پس پدر موافقت نمود و دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد. ۱۳ ”چندی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سرزمینی دوردست رفت. در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی‌ها و راه‌های نادرست بر باد داد. ۱۴ از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد. ۱۵ پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه درآمد. او نیز وی را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند. ۱۶ آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می‌کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند؛ کسی هم به او کمک نمی‌کرد. ۱۷ ”سرانجام روزی به خود آمد و فکر کرد: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم ! ۱۸ پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت : ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، ۱۹ و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر! ۲۰ ”پس بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید. ۲۱ ”پسر به او گفت : پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی. ۲۲ ”اما پدرش به خدمتکاران گفت : عجله کنید! بهترین جامه را از خانه بیاورید و به او بپوشانید! انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید! ۲۳ و گوساله پرواری را بیاورید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم ! ۲۴ چون این پسر من، مرده بود و زنده شد؛ گم شده بود و پیدا شده است !“پس ضیافت مفصلی برپا کردند.
پله‌های سقوط:
بیقراری: در زمان قدیم فلسطین شاهراه و محل عبور جاده‌های متفاوت از شمال به جنوب و از مغرب به مشرق بود. مسافران از تمامی جهان از این منطقه عبور می‌کردند و اخبار دنیا را با خود می‌آوردند. بی علت نیست که نوجوان داستان ما نیز با شنیدن این اخبار، بیقرار شد و تاب ماندن در شهر و دیار خودش را نداشت. او از زیبایی‌ها و جذابیتهای دنیا شنید و این او را بی قرار ساخت. در دل او یک نا آرامی بهمراه اشتیاق پدید آمد که برود و این همه زیبایی را تماشا کند. او می‌خواست دنیا را تجربه نماید.
عزیزان این دنیا دلبستگی‌های زیادی دارد که به راحتی توجه ما را مجذوب خودش می‌کند. چه چیزی امروز ما را بی تاب نموده، چه چیزی دل ما را نا آرام کرده و ما را به سوی خود جلب می‌نماید. علاقه به مال دنیا و ثروت، عشق به مقام و موقعیت، عشق به بزرگ پنداشتن خود، (حتی از لحاظ روحانی، مقدس دانستن خود)،، علاقه و توجه زیاد به زندگی خودمان و توجه نکردن به خداوند و دیگران! تمامی اینها می‌تواند ما را همچون این پسر از حضور پدر دور سازد.
او در منزل همه چیز داشت، غذای کافی، احترام و تکریم، جایگاه فرزند خواندگی. اما اینها برای او هیچ به حساب آمد وقتی اخبار دنیا به گوشش رسید. خیلی از انسانها و بخصوص نوجوانان در منزل بیقرار می‌شوند و وقتی دنیای بیرون را تجربه می‌کنند به راحتی به سوی گناه کشیده می‌شوند. چقدر مسئولیت بزرگی بر دوش ما والدین قرار داده شده است که منزل را محیطی پر از محبت تبدیل نمائیم که فرزندان ما در آن احساس آرامی کنند. آرامی آنها حضور خداوند در خانه ما باشد.
ولی اگر امروز این نا آرامی و بیقراری در دل ما است بدانیم که داریم از خداوند دور می‌شویم. اگر همیشه به دنبال چیزهای جدید هستیم، بدانیم که قلب ما متمایل به خواسته‌ها و خواهشهای نفس ماست. اگر هیچ چیز تا به امروز ما را راضی نکرده، بدانیم که کمبودی در ما نهفته است. همانطور که در این پسر بود. او بیقرار بود و نا آرام بود. نا آرامی تو امروز چیست؟
کلام خدا می‌فرماید که گناه در قلب ما ریشه کرده و با نقشه‌های به ظاهر زیبای خود ما را فریب می‌دهد. دردل ما نا آرامی ایجاد می‌کند و ما را به سوی خود جذب می‌کند.
رومیان ۷: ۱۵-۲۰ «بنابراین، من اختیار عمل خود را ندارم، زیرا هر چه می‌کوشم کار درست را انجام دهم نمی‌توانم، بلکه کاری را انجام می‌دهم که از آن متنفرم ! ۱۶ من بخوبی می‌دانم که آنچه می‌کنم، اشتباه است و وجدان ناراحت من نیز نشان می‌دهد که خوب بودن شریعت را تصدیق می‌کنم. ۱۷ اما کاری از دستم بر نمی‌آید، زیرا کننده این کارها من نیستم. این گناه درون من است که مرا وادار می‌کند مرتکب این اعمال زشت گردم، زیرا او از من قویتر است. ۱۸ اکنون دیگر برای من ثابت شده است که وجود من بخاطر این طبیعت نفسانی، از سر تا پا فاسد است. هر چه تلاش می‌کنم، نمی‌توانم خود را به انجام اعمال نیکو وادارم. می‌خواهم خوب باشم، اما نمی‌توانم. ۱۹ می‌خواهم کار درست و خوب انجام دهم، اما قادر نیستم. سعی می‌کنم کار گناه آلودی انجام ندهم، اما بی اختیار گناه می‌کنم. ۲۰ پس اگر کاری را انجام می‌دهم که نمی‌خواهم، واضح است که اشکال در کجاست : گناه هنوز مرا در چنگال خود اسیر نگاه داشته است.
جسارت: یا می‌شود گفت: همان جرات منفی! این فرزند حاضر شد تمام سرمایه را در مسیری که انتظارش را نداشت، هدر بدهد. به جای اینکه با خودش بیندیشد که مبلغی را برای روز مبادا نگاهدارد، همه آن را هدر داد و خرج کرد. با خودش گفت: من جوان هستم و بگذار جوانی بکنم. زندگی یکبار است و باید از آن بهترین استفاده را برد.
آیا این جملات برای شما آشنا نیستند؟ چند دفعه این جملات را از زبان دیگران شنیدید؟ خیلی زیاد! این جوان مدتی طول نکشید که بی پول شد و مشکل بزرگی به سراغش آمد. چرا؟ چون او این جسارت و جرات را در مسیر منفی بکار برد او حتی در مسیر اشتباهی که می‌رفت حکمت نداشت. او تباهی را برای خودش آورد.
در کتاب مقدس شخصیتهای زیادی هستند که زندگی آنها برای ما درسهای آموزنده‌ای دارد. به عنوان نمونه موسی را در نظر بگیرید. نقطه مقابل شخصیت این پسر، شخصیت موسی قرار دارد. او همه چیز را در مقابل اطاعت از خدا هیچ شمرد. او پول، ثروت، جایگاه عالی در دربار را رها کرد تا مسئولیت آزادی قوم را بر عهده بگیرد. او زندگی خود را در مسیر خدمت خدا و قومش صرف کرد و امروز از او نامی بزرگ برجای مانده است. عزیزان زندگی پر از تصمیم و ریسک است. چقدر حکیمانه است که در اتخاذ آنها خواست و خشنودی خدا را در نظر بگیریم.
نکته: عزیزان ممکن است که ما از پدران خودمان ارثمان را طلب نکرده باشیم، و آن را هدر نداده باشیم اما همه ما از خداوند، ارثمان را خواسته‌ایم. می‌پرسید چگونه؟ به این شکل که به خداوند گفته‌ایم که این زندگی متعلق به خودم است. می‌خواهم هر طور که دوست دارم با آن رفتار کنم. با من کاری نداشته باش. دوست دارم که هر جایی که می‌خواهم بروم، هر طوری که دوست دارم حرف بزنم، هر گناهی که مایل هستم انجام بدهم. من مالک زندگی خودم هستم. این همان رفتاری است که اجداد اولیه ما آدم و حوا انجام دادند و امروز ما هم به دفعات آن را انجام می‌دهیم. آنها خودشان را از خدا دور کردند.
متاسفانه این مشکل در میان مسیحیان نیز دیده می‌شود. آنان زندگی جدید خود را کاملا به خداوند نمی‌سپارند و مایل هستند که خودشان سکان زندگی را در دست بگیرند. نتیجه چنین زندگی؛ خشکسالی روحانی، نداشتن میوه‌های روحانی و در کار توسعه ملکوت خدا دخیل نبودن است. نتیجه کلی که عاید این عزیزان می‌شود این است که شادی و آرامش از زندگی آنها رخت بر می‌بندد.
عزیزان امروز ارث ما در چه مسیری در حال صرف شدن است. منظورم فقط پول و دارایی نیست. بلکه منظورم آن سرمایه گرانقدر یعنی عمر ماست. ما عمر خود را در چه مسیری داریم صرف می‌کنیم؟ آیا برای جلال خدا است یا برای رسیدن به منافع شخصی خودمان. خدا از ما انتظار دارد که برای او زندگی کنیم. ببینید که خدا چه وعده عالی به همگی ما می‌دهد.
کولسیان۳: ۱-۳« اکنون که همراه مسیح از نو زنده شده اید، به برکات و شادیهای آسمان چشم بدوزید، جایی که مسیح در کنار خدا، بر تخت عزت و قدرت نشسته است. ۲ همواره به آنچه در آسمان است بیندیشید، و برای امور این دنیای زودگذر غصه نخورید. ۳ به این دنیای فانی همانقدر دل ببندید که یک شخص مرده دل می‌بندد! زیرا زندگی واقعی شما در آسمان است، همراه مسیح در حضور خدا! ۴ وقتی مسیح که زندگی واقعی ماست بازگردد، شما نیز با او خواهید درخشید و در جلال و شکوه او شریک خواهید شد.» این نوجوان به زمین فکر می‌کرد نه به آسمان!
نابودی: پولهایش تمام شده، دوستانش او را ترک کرده‌اند و تنها خودش مانده با کوله باری از مشکل. این همان تصویری است که عیسی مسیح از وضعیت نابسامان ما می‌خواهد ارائه بدهد. بودن در گناه و سرگردانی. گناه آرام آرام این پسر را در خودش فرو برد و او را نابود ساخت. این ماهیت اصلی گناه است. او به تدریج به سراغ من و شما می‌آید و ما را به آرامی به دنبال خودش می‌کشد. گناه فریبنده است. زیباست، دلپسند است، جذاب است.
این پسر درمسیری قرار گرفت که بتدریج به سوی گناه حرکت کرد. وقتی به آخرین مرحله نابودی او نگاه می‌کنیم در می‌یابیم که در فرهنگ یهود به بدترین شکل ممکن خوار و پست شد. هم غذا شدن با خوکان. بدترین فاجعه ممکن برای او اتفاق افاده بود و از این بدتر نمی‌شد.
عزیزان گناه در ابتدا با شک و تردید ما را وسوسه کرده و از حقیقت دور می‌سازد. او کم کم ما را با گناهان کوچک آشنا می‌کند. ما را متقاعد می‌سازد که یک دروغ کوچک، یک ناراستی کوچک به هیچ کسی ضرر نمی‌رساند. بعد ما را از حقیقت کلام دور کرده و قلب ما را سرد کرده و ما را گمراه می‌سازد. هیچ وقت به گناه اجازه ندهید در فکر و قلب شما نفوذ کند بلکه با تکیه بر کلام خدا در مقابل حمله دشمن ایستادگی کنید. کلام خداوند می‌فرماید: ۱ پطرس ۵: ۸ «هشیار و مراقب‌ باشید، زیرا دشمن‌ شما، شیطان‌، همچون‌ شیری‌ گرسنه‌، غرّان‌ به‌ هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای‌ بیابد و آن‌ را ببلعد. ۹ پس‌ در برابر حملات‌ او، به‌ خداوند تکیه‌ کنید و استوار بایستید.» این پسر فکر نمی‌کرد که به چنین روزی مبتلا بشود. اگر می‌دانست هرگز خانه پدر را ترک نمی‌کرد.
نقاش معروف ایتالیایی لئونارد داوینچی وقتی می‌خواست نقاشی معروف شام آخر را بکشد به دنبال یک مدل برای شخص عیسی مسیح بود. او می‌خواست شخص جوانی را بیابد که در تصویرش معرف واقعی مسیح باشد. سر انجام او را پیدا کرد. او جوانی به نام «پیتر بان د نیلو» بود. سالها گذشت و نقاشی در شرف اتمام بود. نقاش معرف به دنبال شخص دیگری بود که مدل نقاشی او باشد برای یهودا اسخریوطی. او با خود گفت مدل من باید تمام خصوصیات یهودا را داشته باشد. شخصی خائن و بدکار. پس از جستجوی فراوان، شخص مورد نظر را در خیایان یافت. از او پرسید اسم شما چیست؟ وی جواب داد: من پیتر بان د نیلو هستم. شخصی که چند سال پیش در صحت و سلامت بود، اکنون در چنگال گناه در شرف نابودی بود.
عزیزان گناه همه ما را فریب می‌دهد و نقشه او به آرامی در زندگی ما اثر می‌گذارد. پس بیائید که مراقب زندگی خود باشیم. کلام خدا می‌فرماید: رومیان ۶: ۲۰-۲۲ «در آن روزها که برده گناه بودید، در قید و بند نیکی و راستی نبودید. ۲۱ اما فایده چنین زندگی چه بود؟ خودتان اکنون از آن کارها شرمگین هستید، زیرا نتیجه‌ای جز هلاکت ابدی نداشتند. ۲۲ اما الان شما از قدرت گناه آزاد شده‌اید و در خدمت خدا هستید؛ بنابراین، او نیز شما را هر روز پاکتر و شایسته تر می‌سازد تا سرانجام زندگی جاوید نصیبتان گردد.» آمین برای چنین خداوندی که خودش در ما کار می‌کند و هر روز ما را پاک‌تر می‌کند تا برای او زندگی کنیم.
پله‌های نجات:
توبه: اولین کاری که این نوجوان انجام داد این بود که او به خودش آمد و پی برد که چه اتفاقی برایش افتاده است. این موضوع اساس قضیه است. او به گناهان خودش پی برد و بیاد آورد که چه کار کرده است. او بیاد آورد که درمنزل پدر همه چیز برایش بود تا زندگی آبرومندی داشته باشد. او همه آنها را رد کرده بود. و حالا متاسف شد.
عزیزان وقتی کسی پی می‌برد که نسبت به خدا گناهکار است و از جلال و قدوسیت او دور است، تازه همه چیز از همین جا شروع می‌شود. اینها همان علایم رستگاری و نجات هستند که توسط شنیدن خبر خوش انجیل در قلب ما نمایان می‌شود. وقتی ما به عجز و ناتوانی خودمان در خشنود ساختن خدا پی می‌بریم، معلوم می‌شود که حقیقت کلام خدا دارد بر روی قلب ما اثر می‌کند.
برعکس افرادی هستند که هنوز در همان مسیر گناه و عصیان علیه خدا در حرکت هستند. این عزیزان افراد خوبی هستند، اما به پیام نجات بخش انجیل که همان بخشش رایگان گناه است پاسخ درست ندادند. آنان هنوز به تلاش مذهبی خود می‌بالند و یا اینکه به نیکو کاری خودشان افتخار می‌نمایند. ببینیم که کلام خدا چه می‌فرماید: افسسیان ۲: ۸-۹ بنابراین، در اثر بخشش رایگان و مهربانی خدا و توسط ایمانتان به مسیح است که نجات یافته‌اید؛ و این کار شما نیست، بلکه هدیه خداست. ۹ نجات نتیجه اعمال خوب ما نیست، از اینرو هیچکس نمی‌تواند به خود ببالد.
توبه از جایی شروع می‌شود که ما به ناتوانی خودمان پی ببریم. اینقدر به خودمان نبالیم که می‌توانیم خدا را خشنود کنیم. افتخار نکنیم که در انجام خواست خدا موفق هستیم. این نوجوان بیاد آورد که چه کرده و از صمیم قلب خواست که توبه نماید.
او با خود گفت: آیه ۱۷: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم ! ۱۸ پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت : ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، ۱۹ و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر!
عزیزان کاری که او انجام داد آغاز حرکت به سوی خداوند بود. او حاضر بود که در خانه پدر حالا غلامی نماید. چرا؟ چون مزه دوری از پدر را چشیده بود. مزه گناه را که تلخ بود چشیده بود. او تنها به پدر زمینی گناه نکرده بود بلکه گناه او نسبت به پدر آسمانی بود. او به حقیقت بزرگی دست یافته بود.
حکایت زیبایی است از یک خانم خانه دار که در باغ خانه خود گلهای رز زیبایی پرورش میداد. روزی برای چیدن یکی از گلها به باغ می‌رود و دست خود را به سوی وسط بوته دراز کرده تا گلی را بچیند. ناگهان یک مار سیاه دور دستش می‌چسبد و او از ترس فریاد کرده و با وحشت و تلاش فراوان خودش را از دست مار رهایی می‌دهد. از آن روز به بعد او از مار بسیار می‌ترسد، چه مرده و چه زنده. حتی حاضر نیست به آنها نگاه هم بکند.
این دقیقا همان حالتی است که یک شخص توبه کار نسبت به گناه دارد. او دیگر به سوی گناه نمی‌رود و از آن می‌گریزد. من مطمئن هستم این پسر، پس از بازگشت به سوی پدر، عشق و علاقه‌اش نسبت به پدر هزار برار شد. توبه واقعی باید قلبی باشد و حرکت را به ارمغان می‌آورد. و این دومین پله به سوی نجات است.
بازگشت: عزیزان توبه واقعی به دنبال خودش بازگشت را همراه دارد. اگر این نوجوان توبه نمی‌کرد هیچ وقت به خانه پدر باز نمی‌گشت و همانجا در آن سرزمین دور دست می‌ماند. کلام خدا می‌فرماید که او بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. آیه ۲۰. آیا مایلی بی درنگ دست از گناه بکشی؟ وقتی نسبت به گناهی خداوند ما را ملزم می‌سازد باید فوراَ از آن دست بکشیم و به سوی پدر آسمانی برگردیم. فرصت را از دست ندهیم. خدا قدمهای ما را برکت می‌دهد تا به سوی او بازگشت کنیم.
خیلی‌ها چون توبه واقعی در زندگی خود ندارند، در همان سرزمین گناه می‌مانند. آنان به زندگی گناه آلود خودشان عادت کرده و خو نموده‌اند. تبدیل در روش زندگی و طرز تفکر آنها دیده نمی‌شود. عوض نمی‌شوند چون قلبا از گناهان خود توبه ننموده‌اند. از گناه نفرت ندارند و مزه آن هنوز برای آنها دلپسند است.
این پسر برای پدر خودش پیغام نفرستاد، بلکه خودش بلافاصله به منزل پدر رفت. او قلب پدر را شکسته بود و حالا باید شخصا از او معذرت خواهی می‌نمود. آیا برایتان پیش آمده که قلب کسی را بشکنید، و بعد با خودتان بگوئید که: باید حضوری از او معذرت خواهی کنم. برای من زیاد پیش آمده! این همان کاری بود که این پسر انجام داد.
خبر خوب برای تو این است که برای آمدن به حضور خداوند لازم نیست که دست به دامان امام زاده بزنی. خداوند خودش به میان ما آمد تا ما را به حضورش بپذیرد. او در عیسی مسیح خودش را بر ما نمایان ساخت تا ما او را ملاقات کنیم. کلام خداوند می‌فرماید که: مسیح چهره دیدنی خدای نادیده است. کولسیان۱: ۱۵ اگر می‌خواهی که به سوی خداوند بازگشت نمایی به طرف عیسی مسیح بیا. او خطاب به یکی از شاگردانش می‌فرماید: «فیلیپ، آیا بعد از تمام این مدتی که با شما بوده‌ام، هنوز هم نمی‌دانی من کیستم‌؟ هر که مرا ببیند، خدای پدر را دیده است. یوحنا ۱۴: ۹ ؛
دوست عزیز بازگشت به سوی خداوند زیباترین قدم زندگی تو خواهد بود. قدمی که نوجوان داستان ما برداشت و او را به سوی منزل پدر آورد. آیا امروز در مسیر بازگشت به سوی خداوند در حرکت هستی؟ آیا مایل هستی که بی درنگ از گناه دست بکشی و به سوی پدر بیایی؟ پس قدمهای تو متبارک باد.
آشتی: عزیزان تصویر آشتی دراین داستان زیباترین لحظه آن است. پسر از سرزمین گناه الود بر می‌گردد و وقتی به منزل نزدیک می‌شود می‌بیند که پدر منتظر او است. این پسر هیچ پیغامی برای پدر نفرستاد، و نگفت کی بر می‌گردد. اما جالب اینجاست که پدر هر روز عصر منتظر بازگشت پسر عزیزش بود. او از منزل خارج می‌شد و چشم به راه او بود. آیه ۲۰: اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید. پدر او را دید، و او امروز تو را می‌بیند.
خدا امروز منتظر بازگشت تو است. او هر روز منتظر تو بوده و هست، از ابتدای خلقت تا به امروز که این پیغام را بشنوی و خودت را در آغوش او رها کنی.
وقتی پدر پسرش را ملاقات کرد از او نپرسید که کجا رفته؟ چه کاری کرده؟ چرا پولها را هدر داده؟ و چرا باعث ننگ و خفت برای خانواده بوده است؟ نه پدر این سوالات را نپرسید. بلکه دلش به حالش سوخت، به استقبالش رفت، بلافاصله پسر را در آغوش کشید و او را بوسید. پدر برای او شادمانی می‌کند.
عزیزان امروز پدر آسمانی از تو سوال نمی‌کند که چرا از او دور شدی و زندگی خودت را در بیهودگی صرف کردی؟ او از تو نمی‌پرسد که چرا قلب او را شکستی؟ بلکه او تو را بدون قید و شرط در آغوش خودش می‌گیرد تا محبتش را تجربه کنی. او در آغوش خودش گناهان تو را می‌بخشد و به تو شروعی تازه می‌دهد.
روزی یک مرد جوان، دستمال گردن قدیمی و بسیار گرانبهایی را نزد یک هنرمند با تجربه می‌برد تا قیمتش را ارزیابی کند. شخص جوان می‌گوید: این برایم ارزش زیادی داشت اما متاسفانه با لکه جوهری که بر روی آن ریخته دیگر ارزش واقعی خودش را از دست داده است. هنرمند نگاهی دقیق به دستمال می‌کند و دور آن لکه جوهر با قلمویش و با همان رنگ، یک طرح زیبا و قشنگ می‌کشد. دستمال گردن دوباره ارزش و زیبایی خودش را به دست می‌آورد. حتی زیباتر از اولش می‌شود.
این دقیقا همان کاری است که خداوند با گناهان ما انجام داده است. زندگی من و شما ممکن است مثل این دستمال دارای لکه‌های کثیف زیادی باشد، گناهان زیادی رو مرتکب شده باشیم و خودمان را از خداوند دور ببینیم. اما عیسی مسیح قادر است که هر نوع لکه و ناپاکی را در ما از میان ببرد. وقتی خودمان را به او بسپاریم، او ما را همچون پدر این نوجوان، در آغوش می‌گیرد و شروع به ترمیم زندگی ما می‌نماید.
دوست عزیز! آیا امروز تو در سرزمین دور دست بسر می‌بری؟ چه مدت است خانه پدر را ترک کردی و در تنهایی زندگی می‌کنی؟ این را بدان که در آنجا هیچ چیزی برای تو نیست که تو را خشنود سازد. جز ناراحتی، درد، فشار عصبی، احساس تقصیر از گناه و نا آرامی.
لطفا به سوی منزل پدر آسمانی خود برگرد و قلب پدر را شادمان بساز. او منتظر بازگشت توست. کلام خدا می‌فرماید: افسسیان ۳: ۱۲ اکنون می‌توانیم بدون ترس و واهمه به حضور خدا بیاییم و اطمینان داشته باشیم که چون مسیح همراه ماست و نیز بسبب ایمان به او، خدا ما را با آغوش باز می‌پذیرد.
کولسیان ۱: ۲۰ «در اثر کاری که مسیح در حق ما انجام داد، خدا راهی مهیا کرد تا همه چیز را، چه در آسمان و چه بر زمین، بسوی خود باز آورد؛ جانبازی مسیح بر روی صلیب و خونی که او در راه ما ریخت، همه را با خدا صلح داده است.»
اجازه بدهید دعا کنیم: خداوندا ترا شکر می‌کنیم که آغوش تو برای همه باز است تا در آن آرامی بیابیم. امروز در حضور تو اعتراف می‌کنیم که از تو دور بودیم، به دنبال خواسته‌های خودمان رفته بودیم و در سرزمین دور دست در جستجوی سعادت بودیم. ای خداوند از گناهان خودمان توبه می‌کنیم و به سوی تو بر می‌گردیم. ممنون هستیم که تو منتظر ما تا به امروز ماندی. تو پدر مهربان و دوست داشتنی هستی. از اینکه عیسی مسیح را فرستادی تا تاوان گناهان ما را پرداخت کند سپاسگزاریم.
اگر می‌خواهی که به آغوش پدر برگردی این دعا را در قلب خود بکن: ای عیسی مسیح از اینکه بر روی صلیب برای گناهن من جان دادی ترا شکر می‌کنم. من گناهکار هستم و امروز به تمامی آنها اعتراف می‌کنم. از اینکه تاوان گناهانم را پرداخت کردی ممنون تو هستم. اعلام می‌کنم که بر روی صلیب برای من جان دادی، در قبر گذاشته شدی و در روز سوم از قبر قیام کردی. از تو دعوت می‌کنم که وارد زندگی من بشوی و از من آن شخصیتی را بسازی که منظور نظر توست.