۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

دعا چیست

صحبت امروز من در مورد دعا است، دعا نقش مهمی در زندگی ما دارد. آنهایی که به خداوند ایمان دارند دعا یکی از چیزهایی است که ما را به خداوند مرتبط می‌سازد؛ متاسفانه دعا خیلی بد به ما معرفی شده است و دعا را یک چیز کسل کننده می‌دانیم. دعا بیشتر برای ما بصورت وِرد است. در متی فصل ۶ آیه ۵ تا ۸ عیسای مسیح راجب دعا اینطور می‌گوید: "۵ و اما درباره دعا. هرگاه دعا می‌کنی، مانند ریاکاران نباش که دوست دارند در عبادتگاه‌ها یا در گوشه و کنار خیابانها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب کنند و خود را مؤمن نشان دهند. مطمئن باش اجری را که باید از خدا بگیرند، همین جا از مردم گرفته‌اند. ۶ اما تو هرگاه دعا می‌کنی، در تنهایی و در خلوت دل، پدر آسمانی را عبادت نما؛ و او که کارهای نهان تو را می‌بیند، به تو پاداش خواهد داد. ۷ وقتی دعا می‌کنید، مانند کسانی که خدای حقیقی را نمی‌شناسند، وِردهای بی معنی تکرار نکنید. ایشان گمان می‌کنند که با تکرار زیاد، دعایشان مستجاب می‌شود. ۸ اما شما این را بیاد داشته باشید که پدرتان، قبل از اینکه از او چیزی بخواهید، کاملا از نیازهای شما آگاه است".
در همین چند آیه‌ای که خواندم عیسای مسیح خیلی زیبا در مورد دعا توضیح می‌دهد؛ می‌گوید در دعا ریا کاری نکنید چون بعضی وقتها بعضی از افراد و خود ما حتی نسبت به خدا ریاکاری می‌کنیم و سعی می‌کنیم توجه خدا را در دعا با کلمات زیبا یا با ریختن اشک یا در سینه خود زدن یا با فشار دادن لپها جلب کنیم! و دل او را بدست بیاوریم. حدود ۱۲۸ مرتبه در کتاب مقدس از دعا نام برده شده است و این نشان دهنده اهمیت دعاست. گفتم که دعا به ما بد معرفی شده است چون به همین صورت عده‌ای برداشت غلطی از دعا دارند و فکر می‌کنند دعا یعنی تقاضا کردن از دعا، یک چیزی می‌خواهید پیش خدا برو و از او تقاضا کن، دعا یعنی چیزی خواستن، در صورتی که در آیه ۸ می‌گوید خداوند قبل از اینکه شما چیزی از او بخواهید کاملا از نیاز شما آگاه است؛ پس دعا فقط تقاضا کردن نیست؛ ما هر وقت تقاضایی داریم به پیش خدا می‌رویم هر وقت مشکلی داریم به پیش خدا می‌رویم. در صورتی که این آیاتی که خواندم می‌گوید خدا کاملا از نیاز شما آگاه است.
اکثر دعاها در این زمینه است و افراد معمولا اینطور می‌گویند: حالا که می‌خوابم در خواب به من آرامش بده؛ خدایا دعا می‌کنم وضع مالی من بهتر بشود خدایا کامپیوتر من خراب شده و درست بشود خدایا همسر من ماشین را به دیوار نزند، کفش و لباس بچه‌ها پاره نشود، هیچ کدام از ما مریض نشویم و غیره؛ ولی واقعا چقدر از این دعاها را ما می‌بینیم که دعای حقیقی است؛ فکر می‌کنید خدا در روز چند تا تقاضای دعا می‌گیرد اگر خدا ایمیل داشت فکر می‌کنید چند تا پیغام و درخواست دعا در روز می‌گرفت؛ از طرف شما چقدر از این نوع دعاها در طی روز می‌شود و فکر نکنید که هر کس دعا می‌کند ایماندار است در صورتیکه بیشتر آنها ایمان درست و حسابی ندارند و حتی بعضی‌ها خدا را هم قبول ندارند اما در وقت نیاز به یک نوعی دعا می‌کنند.
شخصی می‌گفت از کنار اتاق دختر کوچکم رد می‌شدم دیدم زانو زده و دارد می‌گوید الف ب پ ت ث ج چ ح خ و داشت حروف الفبا را می‌گفت؛ پرسیدم دخترم چکار می‌کنی؟ آیا دعا می‌کنی یا حروف الفبا را می‌گویی؟ دختر می‌گوید دارم دعا می‌کنم و پدرش پرسید پس چرا حروف الفبا را می‌گویی! دخترش می‌گوید برای اینکه نمی‌دانم در مورد چی دعا کنم دارم حروف الفبا را می‌گویم تا خدا خودش هر چه خواست از این حروف درست کند و جمله بسازد.
عده‌ای هم واقعا نمی‌دانند که در چه موردی دعا می‌کنند و فقط حروف الفبا را می‌گویند؛ اکثر اوقات دعا از قلب نیست بلکه از دهان و الفاظ است. و کلام خدا می‌گوید وقتی که دعا می‌کنیم خدا به قلب ما نگاه می‌کند و نه به زبان ما؛ دعاهای دیگری نیز به این صورت است می‌گویند: خدایا کمکم کن چون بعضی وقتها که روز سختی دارم و بعضی‌ها اعصاب منو خُرد می‌کنند و صورت من برای خنده به چهل و دو ماهیچه نیاز دارد اما برای اینکه یک مشت به دهان آنها بزنم فقط چهار تا ماهیچه لازم است پس کاری کن تا آنها به درک بروند؛ بعضی‌ها هم اینطور دعا می‌کنند. دعای دختر خانمها: خدایا شوهری به من بده که خیلی خوش تیپ باشد خوش قیافه باشد ترجیحا پولدار باشد کار خوبی داشته باشد زود عصبانی نشود مخصوصا وقتی ولخرجی می‌کنم، شوهری باشد که هر چقدر حرف می‌زنم خسته نشود هیچ وقت از من خسته نشود خداوندا یادم رفت آشپزی هم خوب بلد باشد و در منزل هم هر کاری می‌تواند بکند؛ دعای آقایان: خدایا همسری برای من پیدا کن که پدرش کارخانه دار باشد دست پخت خوبی داشته باشد گوشهای تیز و قوی داشته باشد اگر نتواند زیاد حرف بزند مهم نیست فقط حرف گوش کن باشد.
شاید اینها زیاد نمونه‌های جالبی نباشند ولی اکثر دعاها به همین صورت است. راستی دعا چیست؟ دعا عبارت است از باز کردن قلب برای خدا؛ دعا یعنی به حضور خدا بیایید و قلب خود را برای او باز کنید، دعا باز کردن دهان نیست؛ دعا یعنی گفتگوی قلبی با خدا، با قلب خود با خدا حرف بزنید؛ دعا یعنی وارد کردن خدا به مرکز زندگی تو؛ دعا یعنی در اختیار گذاشتن خواست و اراده خودت به خدا؛ دعا یعنی صداقت داشتن با خدا؛ دعا یعنی تاجگذاری خدا به عنوان پادشاهی خدا در زندگی تو؛ دعا یعنی نه من خدایا بلکه تو؛ دعا یعنی احترام به خداوند، و شناخت او همانطوری که هست؛ این دعاست.
دعا فقط خواندن وِرد نیست؛ ما قرار نیست در دعا با کلمات بازی کنیم با زیاده گفتن و یا با طولانی کردن دعا و یا با گریه و زاری خدا را تحت تاثیر قرار بدهیم؛ گاهی وقتها یک جمله از صمیم قلب مهمتر از این است که یک ساعت یک نفر دعا کند. چون کلام خدا در اینجا می‌گوید که خدا همه احتیاجات ما را می‌داند ولی خدا به صداقت ما نگاه می‌کند. یک نمونه می‌آورم که خدا به قشنگ دعا کردن نگاه نمی‌کند منظور خوب دعا کردن نیست بعضی‌ها اینرا بد برداشت می‌کنند و می‌گویند به ما گفتند که خوب دعا نکنید نه اینطور نیست منظور این است که خدا به قلب ما نگاه می‌کند اما چطور؟ بعضی وقتها دیدید تلفن شما زنگ می‌زند و بعد گوشی را که بر می‌دارید یک نفر با کمال احترام از کلمات بسیار زیبا استفاده می‌کند ولی می‌خواهد در و پنجره به شما بفروشد، دیدید از طرف جایی به شما تلفن می‌زنند و می‌خواهند تبلیغ چیزی را بکنند و یک کالایی را می‌خواهند به شما بفروشند و خیلی با تربیت و خیلی از کلمات قشنگ استفاده می‌کند تا شما را مجاب کند که آن جنس را بخرید! اما شما هیچ تمایلی به شنیدن صحبتهای فروشنده در و پنجره ندارید و فورا می‌گویید ببخشید وقت ندارم؛ اما گاهی وقتها یک دوستی به شما زنگ می‌زند خیلی هم قشنگ صحبت نمی‌کند ولی شما دوست دارید که با او ارتباط برقرار کنید؛ خداوند در دعا دنبال دوست می‌گردد. خدا به دنبال کسی می‌گردد که قلب خود را برای او باز کند، خدا به دنبال دوست و آشناست نه کسی که از کلمات قصار استفاده می‌کند اما در قلب او چیز دیگری است!
ما در دعا می‌خواهیم وضعیت را عوض کنیم اما خدا در دعا می‌خواهد ما را عوض کند؛ ما دعا می‌کنیم که خدایا وضعیت مرا عوض کن اما خدا در دعا می‌خواهد مرا عوض کند. اکثر دعاهای ما به این شکل است: خدایا من در یک وضع بد هستم من در یک وضع خطرناک هستم و این مشکل را بردار، اما خدا در آن مشکل می‌خواهد مرا قوی کند تا من از آن مشکل عبور کنم. ولی چشم ما به این است که مشکل و مسئله به کناری برود؛ در حالی که خدا می‌گوید من می‌دانم که مشکل هست اما می‌خواهم تو را قوی بسازم، می‌خواهم بر روی تو کار کنم.
به عنوان مثال در دوم تواریخ فصل ۷ آیه ۱۴ می‌گوید: "۱۴ اگر قوم‌ من‌ که‌ به‌ اسم‌ من‌ نامیده‌ شده‌اند متواضع‌ شوند، و دعا کرده‌، طالب‌ حضور من‌ باشند، و از راههای‌ بد خویش‌ بازگشت‌ نمایند، آنگاه‌ من‌ از آسمان‌ اجابت‌ خواهم‌ فرمود، و گناهان‌ ایشان‌ را خواهم‌ آمرزید و زمین‌ ایشان‌ را شفا خواهم‌ داد." خدا به زیبایی در اینجا می‌گوید اگر قوم من که به اسم من نامیده شده‌اند فروتن شده و دعا کنند؛ خدا شرط می‌گذارد و می‌گوید اگر؛ اول باید فروتن شویم، فروتنی یعنی اینکه بیشتر از آنچه که هستیم خود را به خدا نشان ندهیم چون مثل این است که شما یک نفر را کاملا می‌شناسید اما او بیایید و بگوید کس دیگری است!
در خدا باید با خدا صادق باشیم و در حضور او بیاییم و بگوییم خدایا تو مرا می‌شناسی؛ گاهی وقتها حتی دعا به این نیست که چیزی بگوییم دعا در حضور خدا بودن است چون قلب با قلب باید تماس بگیرد؛ خدا در این آیه نمی‌گوید که چه کاری باید انجام بدهند نمی‌گوید از اینجا تا آنجا باید پیاده بروند و یا این کار را انجام دهند یا نیکو کاری کنند و به چند نفر غذا بدهند اما اینها را نمی‌گوید بلکه می‌گوید فروتن شده و دعا کرده‌، طالب‌ حضور من‌ باشند، و از راههای‌ بد خویش‌ بازگشت‌ نمایند، آنگاه‌ من‌ از آسمان‌ اجابت‌ خواهم‌ فرمود، و گناهان‌ ایشان‌ را خواهم‌ آمرزید و سلامتی را به سرزمین آنها باز می‌گردانم. خدا در این آیه نمی‌گوید چه کاری انجام دهند چند بار دعا بکنند بلکه می‌گوید چه چیزی باشند؛ می‌گوید در دعا چی باشید نه اینکه چه کاری بکنید. و خداوند در دعا به من و ما اهمیت می‌دهد تا اینکه چکار کردیم یا در موقع دعا چکار باید بکنیم.
آیه ۵ به بعد که برای شما خواندم باز عیسای مسیح می‌گوید چه باشید؛ او می‌گوید در دعا با خدا خلوت کن؛ خدا شما را در دعا تنها می‌خواهد حتی اگر در جلسه هستید باز خدا شما را تنها می‌خواهد تک به تک؛ او می‌گوید دعایی را که در پیش مردم و برای مردم می‌کنید برای من نیست؛ اگر فلانی برگشت و گفت عجب دعایی کردی می‌گوید پاداش خود را از او گرفتید چون برای او دعا می‌کنید که توجه او را جلب کنید؛ پس در دعا حالت قلبی ما مهم است تا وضع ظاهری ما؛ برای خدا مهم نیست که شما ایستادید یا نشستید سجده کردید یا راه می‌روید برای خدا مهم نیست که شما کجا هستید پیاده یا سواره هستید برای خدا مهم نیست که شما چه نوع لباسی پوشیدید، لباس زیبا یا زشت؛ برای خدا مهم نیست که حتی رو به کدام طرف هستید چون خدا همه جا هست.
برای خدا مهم این است که با او صادق باشید. منظور از صادق بودن در دعا این نیست که هر چی بدبختی و مشکلات دارید به او بگویید که وضعم خوب نیست مشکل کاری دارم بچه من حرف گوش کن نیست و و و؛ منظور این است که به خدا از خودت آن چیزی را نشان بدهی که هستی؛ خدایا من کم ایمان هستم خدایا در اطاعت تو نیستم خدایا گناهکارم خدایا حسادت می‌کنم خدایا من دیگران را که می‌بینم از پیشرفت آنها ناراحت می‌شوم خدایا من جلوی زبان خود را نمی‌توانم بگیرم خدایا من این وضعیت را دارم؛ چون خدا تمام اینها را در مورد ما می‌داند یعنی اگر گناهانی در قلب خود پنهان کردید تا به او نگویی دعای شما شنیده نخواهد شد.
کلام خدا در مزمور ۲۴ آیه ۳ و ۴ می‌گوید: "۳ چه‌ کسی‌ می‌تواند به‌ خانه‌ مقدس‌ خداوند که‌ بر کوه‌ واقع‌ است‌ راه‌ یابد؟ ۴ کسی‌ که‌ پندار و کردارش‌ پاک‌ باشد و از ناراستی‌ و دروغ‌ بپرهیزد." اگر در واقع از کسی رنجشی دارید یا باعث رنجش کسی شده‌اید باید او را ببخشید نه با کلام بلکه از صمیم فلب خود؛ باید خواست شما و هدف شما در دعا ایجاد ارتباط با خدا باشد چون خدا قدوس است پاک است و نمی‌تواند با شخص ناپاک ارتباط داشته باشد؛ بنابراین وقتی شما در حضور خدا دعا می‌کنید و طلب بخشش می‌کنید خدا شما را تقدیس و مقدس می‌سازد خدا شما را پاک می‌کند تا شما را بتواند بپذیرد؛ پس در دعا باید با او صادق باشید.
حالا یک مشکلی وجود دارد برای عده‌ای مهم نیست که ارتباط با خدا برقرار می‌شود یا نمی‌شود بلکه مهم این است که آنچه را که می‌خواهند بگیرند و بروند. شما وقتی به بانک می‌روید مهم نیست آن شخصی که آن طرف نشسته چند سال دارد کارش چیست مشکل دارد یا ندارد شما فقط به دست آن شخص نگاه می‌کنید که پول به شما بدهد شما پول را می‌گیرید و نگاه نمی‌کنید که او کیست یا چه مشکلی دارد. و خیلی از دعاها به همین شکل است؛ خدایا برای من مهم نیست خواست تو و اراده تو چیست من الان این مشکل را دارم و این مشکل را برای من حل کن! و خدا هم می‌گوید تو نمی‌دانی که چه چیزی می‌خواهی و تو نمی‌دانی چه چیزی را رد می‌کنی تو اگر مرا داشته باشی همه چیز داری، تو اگر مرا داشته باشی سعادت و آرامش و خوشبختی را داری.
برای بعضی‌ها خدا مثل مسئول بانک می‌ماند شما پیش او می‌روید و می‌گویید چه چیزی می‌خواهید با او دوست نیستید برای شما مهم نیست که بعد از کارش چکار می‌کند شما فقط می‌خواهید که کار شما را راه بیندازد. اما در دعا برای خدا مهم است که شما قبل از دعا چکار کردید و بعد از دعا چکار خواهید کرد برای خدا همه چیز مهم است و اگر ما به این واقف نباشیم دعای ما بی ثمر خواهد بود از طرفی برای خدا مهم است که ما در وقت دعا با شخصیت او آشنا باشیم و به او اهمیت بدهیم و او را در دعا بشناسیم. چون وقتی شما ارتباط برقرار می‌کنید خدا شخصیت خودش را بر شما آشکار و مکشوف می‌کند برای خدا خیلی مهم است.
خدا می‌خواهد بداند که ما برای او احترام قائل هستیم نه برای اینکه چیزی به ما می‌دهد بلکه برای هر آنچه که او هست شما وقتی با فرزند خود در ارتباط هستید نمی‌خواهید فرزند تو بگوید خیلی ممنون که این چیز و آن چیز را خریدی؛ بلکه می‌خواهید که فرزندت شما را بشناسد و بخاطر شناختی که از محبت تو دارد به تو احترام بگذارد و ارتباط برقرار کند.
ما وقتی دعا می‌کنیم یعنی اعلام می‌کنیم که او چه کسی هست، می‌گوییم خدایا تو هستی و به وجود او ایمان داریم و دوم اینکه ما ای خداوند به تو احتیاج داریم و سوم اینکه ایمان داریم که تو شنونده دعاهای ما هستی و چهارم اینکه خدا اجابت کننده دعاهای ماست و پنجم اینکه خدا مرا دوست دارد. قدیمها یک نفر دعا می‌کرد البته نه به سیستم مسیحی بلکه به سیستم مذهبی خودش و بعد فورا جا نماز خود را جمع می‌کرد و می‌رفت. من آن زمان کوچک بودم و گفتم چرا این کار را انجام می‌دهی و او می‌گفت می‌ترسم این دعا برگردد و به سر من بخورد. ما باید دعایی کنیم که مطمئن باشیم خدا جواب می‌دهد، ما باید از روی ایمان دعا کنیم. دعا یک چیز دیگر را نیز ثابت می‌کند و آن این است که شخصی که دعا می‌کند خود را چقدر وابسته و محتاج به خداوند می‌داند.
ما گاهی وقتها فقط برای یک قسمت از زندگی خود دعا می‌کنیم به آن قسمتی که احتیاج داریم؛ و برعکس کسی که دعا نمی‌کند نشانگر این است که چقدر متکی به خودش است. منظور از دعا، دعای سر میز غذا نیست که خدایا این میز و این غذا را برکت بده بلکه دعای مصرانه است دعا انسان را عوض می‌کند؛ ممکن است بپرسید چطور عوض می‌کند وقتی یکی با خدای بزرگ ارتباط برقرار می‌کند چطور امکان دارد که عوض نشود.
یکبار من مثال زدم وقتی شما یک میخ را به پریز برق فرو کنید و دست شما بر روی میخ باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ همه متوجه می‌شوند که شما تغییر کردید یک قدرتی به شما وصل شده است! بعد چطور می‌شود که یک نفر با خدای قادر مطلق در ارتباط باشد و شما این ارتباط را نبینید؛ این ارتباط را در گفتار او، در کردار او، و در آرزوهای او نبینید چون ارتباط برقرار می‌شود و این ارتباط بر روی ما تاثیر می‌گذارد. شما کسی را که ادکلن و عطر زده است اگر با او روبوسی کنید بر شما تاثیر دارد؛ پس چطور خدای قادر مطلق با من در ارتباط باشد و در من هیچ تغییر و تحولی رخ ندهد! دعا انسان را عوض می‌کند.
در دعا قدرت عظیمی نهفته است که متاسفانه اکثر ما از آن بی بهره هستیم؛ کتاب مقدس در افسسیان فصل ۳ آیه ۲۰ اینطور می‌گوید: "۲۰ حال، خدا را جلال باد که قادر است بوسیله آن قدرت عظیمی که در ما کار می‌کند، برای ما کارهایی بسیار فراتر از خواست و امید و فکر ما انجام دهد." دعا ما را از قدرت خدا بهره‌مند می‌کند؛ سنگین پیش خدا می‌روید و او شما را سبک می‌کند خالی پیش خدا می‌روید و او شما را پُر می‌کند؛ بی حکمت پیش او می‌روید و او حکمت خود را بر شما می‌ریزد، نا امید می‌روید شما را امیدوار می‌کند، در ضعف می‌روید و او قدرتش را فرو می‌ریزد، این نتیجه دعاست. دعا فقط این نیست که خدایا من کارم گیر کرده است درستش کن؛ دعا این نیست که خدایا من الان در وضع بدی هستم و اینطور و آنطور؛ دعا خیلی بالاتر از این چیزهاست، دعا ما را از قدرت خدا بهره‌مند می‌سازد.
در یک کلیسایی خواربار را در یک کمدی می‌گذاشتند و در آنرا با قفلهایی که رمز دارد می‌بستند. خانمی که مسئول کمد بود هر کاری کرد دید قفل باز نمی‌شود گویا رمز آنرا فراموش کرده بود؛ به نزد کشیش کلیسا رفت و گفت من رمز قفل را فراموش کردم ممکن است بیایید و ببینید شما می‌توانید آنرا باز کنید کشیش گفت من هم رمز آنرا نمی‌دانم ولی می‌آیم و کمک می‌کنم تا قفل باز شود؛ کشیش قفل را در دست گرفت و قفل چهار رمزی بود. کشیش نگاهی به بالا انداخت و یکی از رمزها را زد و دوباره نگاه به بالا کرد و پس از یک مکثی رمز دوم را زد و همینطور تا چهار رمز را زد و قفل باز شد؛ خانم مسئول به کشیش گفت وه شما چه ارتباط عالی با خدا دارید و خدا را شکر که شما با چند دعا توانستید قفل را باز کنید! کشیش گفت نه اینطور نیست بلکه رمز قفل بر روی سقف نوشت شده است و با دست آنرا نشان داد و گفت چون چشم من نمی‌دید سعی به خواندن آن می‌کردم.
گاهی وقتها برای باز کردن بعضی از رمزها در زندگی خود، لازم است که سر خود را به بالا بیندازیم و به عوض اینکه چشم خود را به این طرف و آن طرف بدوزیم لازم است که به او نگاه کنیم با او ارتباط برقرار کنیم چون او رمز را می‌داند چون او می‌داند چطور کمک بکند تا قفل باز شود؛ خیلی از درهای بزرگی که در زندگی ما بسته شده است، شماره رمز آن بر روی سقف نوشته شده است و ما فقط دستهای خود را به بالا برده و به بالا نگاه کنیم و تا به بالا نگاه نکنیم نمی‌توانیم آنرا باز کنیم؛ دعا کلید حل مشکلات است، دعا چاره کار من و شماست.
نمی دانید برای زندگی خود چه کاری باید بکنید دعا کنید گیج و سرگردان هستید به پیش خدا بروید و دعا کنید؛ کار بزرگی دارید و از عهده آن بر نمی‌آیید دعا کنید؛ مسئله غیر ممکنی در پیش روی شما قرار دارد دعا کنید؛ ایمان ضعیفی دارید و شک کردید دعا کنید؛ خوشحال نیستید دعا کنید و نتیجه آنرا خواهید دید. ممکن است بپرسید حالا چطور دعا کنم؛ اولا اینکه فقط هر وقت مشکل دارید دعا نکنید بلکه سعی کنید که دعا عادت زندگی شما باشد؛ لازم نیست چشمان خود را ببندید و دعا کنید بلکه باز کنید و برای هر چه که می‌بینید خدا را شکر کنید؛ برای بچه‌های خودت خدا را شکر کنید؛ برای زندگی خودت خدا را شکر کنید؛ برای اینکه می‌توانید راه بروید خدا را شکر کنید. خیلی وقتها ما چیزهایی را که داریم فراموش می‌کنیم! و این باعث می‌شود تا برای چیزهایی که نداریم فکر کنیم و داشته‌ها را فراموش می‌کنیم.
دعای خود را با ستایش و با پرستش خدا شروع کنید فورا نگویید خدایا این مشکل را دارم سعی کنید با خدا دوست باشید این خدا را شکر کنید ستایش کنید پرستش کنید؛ برای رحمت او و برای مهربانی او و برای اقتدار و فیض او خدا را ستایش کنید. شکرگزاری کنید برای هر آنچه که در زندگی شما انجام داده است؛ بگویید خدایا ممنونم برای این و ممنونم برای این قسمت زندگی خودم؛ بگویید خدایا مرا ببخش که دائما غُر می‌زنم شکایت می‌کنم و فراموش کردم کارهایی را که تو برای من انجام داده‌ای و سپس ببینید چه وجد و چه شادی در شما فرو می‌ریزد. بعد در حضور خدا به گناهان خود اعتراف کنید اگر دل کسی را شکسته‌اید اگر خطایی کردید و اگر گناهی در زندگی شما وجود دارد برای آن دعا کنید و اعتراف کنید و بگویید خدایا مرا ببخش؛ باز می‌گویم که تمامی اینها باید از صمیم قلب شما باشد؛ نه اینکه گناه را دوست داشته باشید آنوقت دعای شما همانا وِرد است، باید از آن گناه حالت انزجار داشته باشید و حتی اگر ضعیف هستید بگویید خدایا من در این قسمت ضعیف هستم کمکم کن تا در این قسمت غالب شوم و می‌بینید که خدا کمک می‌کند و بعد از همه اینها برای احتیاجات خود دعا کنید.
فراموش نکنید که دعای ما باید همراه با ایمان باشد یعنی بدون شک باشد یعنی هیچوقت تردید نکنید که خدا دعای شما را نشنیده است. چون آن دعایی را که شما بگویید مطمئن نیستم که خدا شنیده است امیدوارم که شنیده باشد عمل نخواهد کرد؛ اگر کسی بپرسد دعا کردید بگویید بله و اگر گفت خدا جواب داد بگویید بله آمین، جواب داد و اگر پرسید کی انجام می‌شود بگویید در دست خداوند است.
در کتاب مقدس بارها در مورد دعای ایمان صحبت شده است؛ خدا می‌خواهد که در دعا به او اطمینان داشته باشیم مثل چیزی است که در دست شماست و آنرا به خدا می‌سپارید و می‌گویید خدایا اینرا به تو می‌سپارم و بر نمی‌گردی و مدام نمی‌پرسی آیا هنوز دست شماست! وقتی چیزی را در دعا به خدا سپردید ایمان داشته باش که خدا امین است او امانت دار خوبی است، آمین؛ حاضرید به همین صورت با هم دعا کنیم، پس لطفا بایستید:
خداوندا ما در حضور الهی تو هستیم، خدای قادر مطلق، خدایی که زندگی ما برای تو شفاف است، تو همه چیز را می‌دانی حتی چیزهایی را که ما در مورد خودمان و زندگی خود فراموش کردیم و حتی نمی‌دانیم آنرا تو می‌دانی؛ پس خداوندا امروز نمی‌خواهیم وِرد بخوانیم بلکه می‌خواهیم با تو ارتباط برقرار کنیم؛ خداوند می‌خواهیم دعا کردن را در ارتباط با تو یاد بگیریم چون تو معلمی بسیار عالی هستی؛ خداوندا نمی‌خواهیم در دعا کلماتی را بگوییم که به آن ایمان نداریم اعتقاد نداریم و دعایی باشد که فقط از زبان و حلق ما بیرون بیاید بلکه دعایی باشد که از قلب ما بیرون می‌آید.
خداوندا تو را شکر می‌کنیم؛ خداوندا ضعیف هستیم، بیشتر از اینکه با تو ارتباط برقرار کنیم خداوندا اعتراف می‌کنیم که در پیش دیگران نیازهای خود را گفتیم با دیگران بیشتر ارتباط برقرار کردیم و حتی دیدیم که نتیجه بخش نبوده است اما باز به تو پشت کرده‌ایم؛ خداوندا امروز در نام عیسای مسیح دعا می‌کنیم که ما را بپذیری؛ ایمان داریم که الان تو شنونده دعاهای ما هستی؛ ایمان دارم که امروز هر کسی صمیمانه و از صمیم قلب دعا می‌کند تو می‌شنوی؛ خداوندا تو را برای تمامی محبتهای تو شکر می‌کنیم؛ برای بزرگی تو و برای فیض تو، تو را شکر می‌کنیم؛ و الان دعا می‌کنیم که در این ارتباط، ما را عوض کنی و ما را تغییر بدهی تا بتوانیم تو را شفاف‌تر ببینیم آنطور که هستی؛ بنام عیسای مسیح دعا می‌کنیم، آمین.

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

اطاعت و نتایج آن


موضوع: 
 
اطاعت و نتایج آن
یونس باب ۳:
۱ پس‌ كلام‌ خداوند بار دوّم‌ بر یونُس‌ نازل‌ شده‌، گفت‌: ۲ «برخیز و به‌ نینوا شهر بزرگ‌ برو و آن‌ وعظ‌ را كه‌ من‌ به‌ تو خواهم‌ گفت‌ به‌ ایشان‌ ندا كن‌.» ۳ آنگاه‌ یونُس‌ برخاسته‌، برحسب‌ فرمان‌ خداوند به‌ نینوا رفت‌. و نینوا بسیار بزرگ‌بودكه مسافت‌ سه‌ روز داشت. ۴ و یونس‌ به‌ مسافت‌ یك‌ روز داخل‌ شهر شده‌، به‌ ندا كردن‌ شروع‌ نمود و گفت‌: «بعد از چهل‌ روز نینوا سرنگون‌ خواهد شد.» ۵ و مردمان‌ نینوا به‌ خدا ایمان‌ آوردند و روزه‌ را ندا كرده‌، از بزرگ‌ تا كوچك‌ پلاس‌ پوشیدند. ۶ و چون‌ پادشاه‌ نینوا از این‌ امر اطّلاع‌ یافت‌، از كرسی‌ خود برخاسته‌، ردای‌ خود را از بركند و پلاس‌ پوشیده‌، بر خاكستر نشست‌. ۷ و پادشاه‌ و اكابرش‌ فرمان‌ دادند تا در نینوا ندا در دادند وامر فرموده‌، گفتند كه‌ «مردمان‌ و بهایم‌ و گاوان‌ و گوسفندان‌ چیزی‌ نخورند و نچرند و آب‌ ننوشند. ۸ و مردمان‌ و بهایم‌ به‌ پلاس‌ پوشیده‌ شوند و نزد خدا بشدّت‌ استغاثه‌ نمایند و هركس‌ از راه‌ بد خود و از ظلمی‌ كه‌ در دست‌ او است‌ بازگشت‌ نماید. ۹ كیست‌ بداند كه‌ شاید خدا برگشته‌، پشیمان‌ شود و از حدّت‌ خشم‌ خود رجوع‌ نماید تا هلاک‌ نشویم‌؟» ۱۰ پس‌ چون‌ خدا اعمال‌ ایشان‌ را دید كه‌ از راه‌ زشت‌ خود بازگشت‌ نمودند، آنگاه‌ خدا از بلایی‌ كه‌ گفته‌ بود كه‌ به‌ ایشان‌ برساند پشیمان‌ گردید و آن‌ را بعمل‌ نیاورد.
در باب سوم کتاب یونس ما با خداوندی آشنا می‌شویم که به شدت به نبی خود رحمت و فیض نشان داده و برای او فرصتی دوباره ایجاد می‌کند تا ماموریت ناتمام خود را به اتمام برساند. همانطور که می‌دانید یونس از اولین ماموریت خود سر باز می‌زند و به سوی ترشیش می‌رود به جای اینکه به نینوا رهسپار شود. در آنجا خداوند او را از مرگ می‌رهاند و به او خلقتی جدید و آغازی نو می‌بخشد تا اینبار وقتی ماموریت خود را شروع می‌کند، تنها یک واعظ نباشد بلکه یک نمونه زنده از فیض و رحمت خداوند باشد. کسی که خدا او را از مرگ حتمی نجات داد و حالا می‌خواهد مردم نینوا را نیز برهاند.
اگر می‌خواهی پیام آور محبت و انجیل باشی، اجازه بده اول خدا تو را عوض نماید و تبدیل کند. این تبدیل را بچش تا پیام تو موثر باشد. خیلی‌ها بشارت می‌دهند اما به آنچه که می‌گویند در زندگی خود عمل نمی‌کنند. مردم به حرفهای ما نگاه نمی‌کنند بلکه به زندگی ما نگاه می‌کنند.
پس در باب سوم کتاب یونس ما این نبی فراری را می‌بینیم که حالا عوض شده، توبه کرده و از شکم ماهی به نزد خداوند تضرع نموده و خداوند نیز صدای او را شنید و او را به سلامت به ساحل رسانید. اما کار خدا با این نبی هنوز تمام نشده است.
نکته تاریخی: او عازم نینوا می‌شود. لغت نینوا از نینوس می‌آید. که آنهم از نیمرود گرفته شده است. یعنی ساکنان شهر نیمرود یا نینو. و لغت نینو در فرهنگ آکادیان آن زمان یعنی: «ماهی». بی علت نیست که خدا کسی را به سراغ این شهر می‌فرستد که او نیز تجربه‌ای از ماهی را داشته است. نینوا یک شهر منصوب به ماهی بوده است. اما شهرت او به ماهی به خاطر ماهی گیری نبود چون این شهر ۵۰۰ مایل از دریا فاصله داشت. شهرت این شهر به ماهی، به این علت بود که مردمان آن خدایان ماهی را می‌پرستیدند. خدایانی نظیر نانشه دختر اآ، و داگون، خدایی که صورت او او انسان و بدن او ماهی بوده است. خدایان آبهای تازه و زلال. و حالا یونس می‌توانست بهتر با آنها ارتباط برقرار نماید چون خود نیز داستانی از ماهی را داشت و می‌خواست برای آنها بگوید. پس خدا دست از یونس بر نمی‌دارد و از او نا امید نمی‌شود بلکه او را دوباره مامور می‌سازد.
ماموریت دوباره: کار خدا با شما نیز تمام نشده: اگر از دستان خداوند فرار کردید و به سوی ترشیشهای خود گریختید، خدا امروز دوباره شما را می‌خواند تا به سوی او بیایید و ماموریت خود را به کمال برسانید. شاید بپرسید که من کی فرار کردم و گریختم؟ زمانی که از گفتن خبر خوش انجیل به دوست و آشنا سر باز زدی، تو گریختی. وقتی فامیل و خانواده ما هنوز نمی‌دانند که مسیحی هستیم، یعنی اینکه گریختیم. و یا وقتی که خدا تو را دعوت کرده تا مسیح را بپذیری اما سر باز زدی یعنی اینکه از خدا گریختی. اما فیض و رحمت خداوند برای من و شما آماده است تا امروز آن را بچشیم.
اما این ماموریت چیست که خداوند اینقدر نسبت به آن حساس است و دست از این نبی ترسان و فراری بر نمی‌دارد؟ خدا این نبی را به شدت محبت نمود و مورد لطف خود قرار داد.
این ماموریت در سه جمله خلاصه می‌شود: برخیز، برو و موعظه کن. موعظه به چه چیز؟ به داوری خداوند که نزدیک است و رحم و شفقت او که اگر توبه کنید و ایمان بیاورید، نجات خواهید یافت. و اگر توبه نکنید هلاک خواهید شد.
امروزه خیلی از کلیساها از این موعظه طفره می‌روند. آنان برای اینکه شنوندگان ناراحت نشوند از موعظه داوری خداوند طفره رفته و تنها در مورد لطف و مهربانی خداوند صحبت می‌کنند.
اما پیام انجیل عزیزان تنها محبت خداوند در صلیب نیست، بلکه داوری او نیز است که اگر ایمان نیاوریم زیر غضب خداوند خواهیم بود و تمام عمر خود را در جهنم سپری خواهیم کرد.
این همان موعظه‌ای بود که یونس نبی برای آن ماموریت یافته بود تا انجامش دهد. اما درک او از فیض خداوند اینقدر ناقص بود که نمی‌توانست بیبند که خدا نسبت به بت پرستان نیز رحیم باشد، در عین حالی که قوم اسرائیل مقدم هستند و برای نجات آنها خدا بهتر است کار دیگری انجام دهد تا بلکه به غیرت بیایند. یونس از دیدن این رحم و فیض خدا برای مردم نینوا عصبانی و ناراحت بود. به همین علت به نینوا نرفت و از فرمان خداوند فرار کرد.
در باب سوم کتاب یونس ما یونس تبدیل یافته را می‌بنیم. که حالا چون عوض شده و دید او نسبت به خدا و انسان تبدیل یافته، پس می‌تواند در دستان خدا ابزاری مفید باشد. اگر می‌خواهی در دستان خدا بکار گرفته شوی، بیا و و دید تازه‌ای نسبت به خدا و مردم داشته باش. فکر تو باید عوض شد و همان دیدی را داشته باشی که مسیح داشت. مسیح مردم را همچون گوسفندان گمشده می‌دید که سرگردان هستند و شبان ندارند. من و شما باید چنین دیدی نسبت به مردم داشته باشیم. دلسوزی و شفقت به آنها نشان بدهیم.
اطاعت: فرمان خدا مجدد به یونس رسید که برخیز برو و موعظه کن. یونس اینبار اطاعت می‌کند و مستقیم به سراغ مردم نینوا می‌رود. ما می‌توانیم ایمان را در قدمهای یونس ببینیم. خدا به او گفت برو و من به تو خواهم گفت که چه بگویی! او هنوز نمی‌دانست که چه باید به مردم بگوید ولی با وجود این اطاعت کرد و رفت.
آیا می‌توانید یونس تبدیل شده را ببینید؟ آیا من و شما حاضر هستیم که وقتی خدا به ما می‌گوید برو برویم، حتی اگر ندانیم که قدمهای بعدی زندگی ما چیست؟ یونس نمی‌دانست که چه باید بگوید. اما در مسیر اطاعت خدا، کلام نیز به او داده شد. عزیزان اگر هنوز بعضی از مسیرهای زندگی ما برای ما روشن نیست، نباید بایستیم بلکه حرکت کنیم و خدا خودش به ما خواهد گفت که چه بگوئیم و چگونه خبر خوش انجیل را برسانیم. من و شما تنها وسیله‌ای هستیم در دست خدا.
چه قدر عالی است که خداوند وقتی فرمانی به من و شما می‌دهد آن را بدون وفقه انجام دهیم. یونس اول تاخیر کرد و فرار نمود و مشکلات فراوانی برای خود پدید آورد. اما اینبار اطاعت کرد و رفت. دعای من این است که اگر من و شما تا به امروز از دستان خدا فرار کردیم، مثل یونس در باب سوم، حالا از او اطاعت کنیم. چون در اطاعت از احکام خدا برکت نهفته است. هم برای ما و هم برای شنوندگان کلام خدا از دهان ما. وقتی اطاعت می‌کنیم خودمان در آرامش و امنیت خواهیم بود و خانواده ما برکت خواهد یافت. اطاعت کار سخت و دشواری است. نیازمند اعتماد به وعده‌های خداست. و دعای من این است که امروز شما نیز به تمام وعده‌های او اعتماد کنید و در مسیر ماموریت و فرمان بزرگ عیسی مسیح قرار بگیرید.
یوحنا ۱۵: ۹ همچنان‌ که‌ پدر مرا محبت‌ نمود، من‌ نیز شما را محبت‌ نمودم‌؛ در محبت‌ من‌ بمانید. ۱۰ اگر احکام‌ مرا نگاه‌ دارید، در محبت‌ من‌ خواهید ماند، چنانکه‌ من‌ احکام‌ پدر خود را نگاه‌ داشته‌ام‌ و در محبت‌ او می‌مانم‌. ۱۱ این‌ را به‌ شما گفتم‌ تا خوشی‌ من‌ در شما باشد و شادی‌ شما کامل‌ گردد.
شادی واقعی موقعی در زندگی ما خواهد بود که از احکام و دستورات مسیح اطاعت کنیم. یونس با اطاعت از خدا و رفتن به سوی نینوا باعث خوشحالی خدا و خودش شد. اگر می‌خواهی که غم و اندوه از تو دست بکشد بیا و از خداوند اطاعت کن.
موعظه: آنچه که یونس به آن موعظه کرد در ابتدا خبر خوبی نبود. او با دادن خبر بد آغاز کرد. اما در عین حال مردم می‌دانستند که اگر آنها توبه نمایند خداوند ممکن است از خشم و غضب خود منصرف شود. آنان از کجا می‌دانستند که چنین خواهد شد؟ حتما یونس از مهربانی و رحمت خداوند نیز با آنها صحبت کرده بود. بله این خداوند تنها خداوند خشمناک نبود بلکه آنان را نیز دوست می‌داشت. در معرفی خداوند ما باید تمام ابعاد شخصیت خدا را معرفی کنیم. نه فقط مهربانی او را در صلیب. یا خشم او را اگر ایمان نیاوریم. پیام خدا برای انسانها یعنی رهایی از مرگ و رسیدن به رستگاری که با کار مسیح بر روی صلیب تحقق بخشید.
کلام خداوند در ارمیا می‌فرماید: ۲۹: ۱۱ «زیرا فکرهایی را که برای شما دارم می‌دانم، که فکرهای سعادتمندی است و نه تیره بختی، تا به شما امید بخشم و آینده‌ای عطا کنم، این است فرموده خداوند.»
عزیزان خداوند اگر چه خدای غیور و توانمندی است، و با هر گونه گناه و عصیان رابطه‌ای ندارد. اما خدای پر از مهر و محبت نیز هست. دراینجا خبر بد و ناراحت کننده غضب خدا، برای مردم ثمره نیکویی به بار آورد چون آنان به رحمت خداوند امید بسته بودند.
مزمور ۴۳: ۵ « ای جان من چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود، او را که رهاننده من و خدای من است.»
این روزها همانطور که کفتم در خیلی از کلیسا‌ها از غضب خداوند صحبت نمی‌شود مبادا مردم ناراحت بشوند. اما چه فایده دارد که مردم برای اندک زمانی کوتاه خوشحال باشند اما تا به ابد در درد و ناراحتی و جدا از خدا در تاریکی بسر ببرند. خدا نمی‌خواهد که آنان هلاک بشوند. به همین علت فرزند خود را فرستاد تا همه نجات یابند.
توجه داشته باشید که یونس تنها به مسافت یک روز راه رفت و موعظه کرد. هنوز دو روز دیگر می‌بایست راه می‌رفت و پیام خدا را می‌رساند. اما می‌خوانیم که تمام شهر ایمان آوردند. باقی افراد چگونه پیام را شنیدند؟ چه کسی به آنان خبر را رساند؟ سوال خوبی است اینطور نیست؟ پاسخ این است که : آنقدر که موعظه یونس ساده و محکم و رسا بود، ار همان جایی که یونس شروع کرد به تمامی شهر رسید و مردم خودشان در رساندن خبر داوری خداوند و خشم او همکاری کردند و همه بلافاصله شنیدند.
این چه درسی برای ما دارد؟ در رساندن خبر انجیل سعی نکنیم چیزی را کم و یا زیاد کنیم. سادگی آن را حفظ نمائیم و خداوند خودش آن را برکت خواهد داد. خدا ما را در رساندن خبر خوش یاری خواهد داد. فراموش نکنیم داوری و رحمت را با هم موعظه کنیم.
بزرگترین بیداری روحانی در کتاب مقدس: آنچه که پادشاه و حاکمین در اینجا انجام دادند ماتم گیری و غم برای آمدن خشم و غضب خدا بود. آنان از ته دل ماتم گرفتند و ما در این جا بزرگترین رویداد تاریخی در کل کتاب مقدس را داریم. تمام شهر ایمان می‌آورند. این برای یونس باور کردنی نبود. در عهد جدید در روز پنطیکاست ۳۰۰۰ نفر ایمان آوردند اما در اینجا همه شهر بیش از ۱۲۰۰۰ نفر که تنها بچه بودند ایمان می‌آوردند. مورخین ساکنین نینوا را ۱۷۵۰۰۰ نفر می‌دانند.
قلب پادشاه نرم شده بود و دستور داد تا همه مردم ماتم بگیرند. خداوند حالت قلب آنان را دید و از تصیم خود منصرف شد. اگر امروز تو نیز در مقابل خشم خدا فروتن بشوی و ماتم بگیری، او فیض و رحمت خود را شامل حال تو خواهد کرد.
وقتی نبی بی میل مثل یونس به نینوا رفت، با واکنش بسیار حیرت انگیز مردم مواجه شد. مردم توبه کردند و به سوی خدا باز گشتند. این یک شماتتی بود تکان دهنده برای مردم اسرائیل، یک تنبیه بود برای آنها، اینکه خود را بهتر از دیگران ندانند. اما آنها حاضر نبودند درس بگیرند و توبه کنند.
اسرائیلیان هنوز هم درس نیاموختند. اما خدا همه انانی را که از گناهانشان دست بشویند خواهد بخشید و این شامل مردم نینوا پایتخت آشور نیز بود. آشوریان دشمنان سرسخت اسرائیلیان بودند و با اعمال شریرانه و ضد خدا گونه خود همواره بر ضد خدا و قوم او بودند. تا اینکه یونس به سراغ آنها فرستاده می‌شود تا پیام داوری خدا را ابلاغ نماید.
عزیزان ظاهر سازی و خودنمایی برای خدا مورد پسند نیست. او به نیت دل نگاه می‌کند. قوم اسرائیل از نجات محروم شدند اما ساکنان نینوا با قلبی توبه کار به حضور خدا پذیرفته شدند. امروز تو آیا مایلی با قلبی توبه کار به سوی خدا باز گشت کنی؟ خدا به قلب تو نگاه می‌کند و تو را برکت خواهد داد.
خدا طالب سرسپردگی صادقانه تک تک انسانهاست. ما باید معنی و مفهوم واقعی توبه و عمق آن را درک کنیم تا بتوانیم مورد پسند خدا قرار بگیریم.
بیداری روحانی زمانی ایجاد می‌شود که خدا ما را نسبت به گناه ملزم می‌سازد. و بزرگترین گناه پشت کردن به فرزند عزیز او عیسی مسیح است. او که راه رستگاری را برای ما آماده کرد اما ما او را پس می‌زنیم. دعا می‌کنم که امروز در بین ما کسی اینگونه نباشد.
عزیزان خدا در اینجا رحمت و شفقت خود را نسبت به گناهکاران نشان می‌دهد. قوم اسرائیل رحمت خدا را رد کردند اما او مردم گناهکار و بت پرست را برای دریافت مهربانی خود برگزید. آنان توبه کردند و نجات یافتند. حتی خدا از سر رحم خود، یونس را تنبیه نکرد و ماموریتی دوباره به او داد.
خدا مایل است به من و شما نیز فرصتی دوباره بدهد. خدا من و شما را بسیار دوست دارد. حتی زمانی که او را رد می‌کنیم و به گناهان خود مشغول می‌شویم. او می‌خواهد که من و شما توبه کنیم. به سوی او بازگشت نمائیم. خدا سایر انسانها را نیز دوست دارد، آنانی که از فرهنگ و قوم و کلیسای ما نیستند. وقتی من و شما محبت خدا را می‌پذیریم، آنگاه قادر خواهیم بود دیگران را نیز دوست بداریم. محبت خدا در قلب ما، ما را یاری خواهد داد تا دیگران را دوست بداریم.
عزیزان هدف خدا از داوری می‌دانید چیست؟ هدف او اصلاح است نه نابودی. خدا مایل است تاهمه نجات بیابند. او خواست خود را در ارمیا ۱۸: ۷-۱۰ می‌گوید: «هرگاه‌ اعلام‌ نمایم‌ که‌ قصد دارم‌ قومی‌ یا مملکتی‌ را منهدم‌ و ویران‌ سازم‌، ۸ اگر آن‌ قوم‌ از شرارت‌ دست‌ کشد و توبه‌ کند، از قصد خود منصرف‌ می‌شوم‌ و نابودش‌ نخواهم‌ کرد. ۹ و اگر اعلام‌ کنم‌ که‌ می‌خواهم‌ قومی‌ یا مملکتی‌ را قدرتمند و بزرگ‌ سازم‌، ۱۰ اما آن‌ قوم‌ راه‌ و روش‌ خود را تغییر داده‌، بدنبال‌ شرارت‌ برود و احکام‌ مرا اطاعت‌ نکند، آنگاه‌ من‌ نیز نیکویی‌ و برکتی‌ را که‌ در نظر داشتم‌، به‌ آن‌ قوم‌ نخواهم‌ داد.»
پس خدا می‌خواهد که نینوا نیز نجات یابد. خدا نینوا را بخشید همانگونه که یونس را بخشید. او امروز من و شما را نیز می‌بخشد اگر قلب ما سخت شده و به راه خود رفته‌ایم. رحمت خدا برای همه جویندگان او است.
اجازه بدهید با این آیه باب ۳ را تمام کنیم. عیسی مسیح در انجیل متی باب ۱۲ آیه ۴۱ فرمود: «در روز داوری، مردم نینوا برضد شما قیام کرده، شما را محکوم خواهند نمود، زیرا ایشان با شنیدن موعظه یونس توبه کردند، ولی اکنون که شخصی بزرگتر از یونس در اینجا ایستاده است، به او گوش نمی‌دهید.»
خطاب او به مردم اسرائیل بود که به او ایمان نیاوردند. عیسی مسیح امروز به ما می‌گوید که مردم نینوا در روز داوری ما را محکوم خواهند کرد که چرا به عیسی مسیح ایمان نیاوردیم. او که از یونس بالاتر است. دعا می‌کنم که امروز کسی در بین ما نباشد که خود را از رحم و شفقت خدای زنده محکوم سازد.
پس خدا به همه ما فرصتی دوباره و ماموریتی دوباره می‌دهد تا او را اطاعت کنیم. در اطاعت ما باید کلام خدا را به درستی برسانیم و موعظه کنیم. کلام باید ساده و مجکم باشد. از داوری و رحمت خدا صحبت کنیم. و مطمئن باشیم که خدا مردم را عوض خواهد کرد و توبه کاران را نجات خواهد داد.
دعوت من از شما این است که به این محبت و رحم و شفقت و فیض پاسخ مثبت بدهی و قدم جلو بگذاری و قلب خود را برای خداوند باز کنی. در هر کجایی که هستی خدا تو را بسیار می‌شناسد. او از اندیشه‌های تو آگاه است. از ترسها و نگرانی‌های تو مطلع است. او می‌داند که چند سال است که از وی فراری هستی. او تو را به نام می‌خواند تا به آغوش او بیایی و استراحت کنی. از زیر غضب او خارج شو و به رحمت او دل ببند تا رستگار بشوی.
ما من در قلبت اینگونه دعا کن.
ای عیسی مسیح به تو محتاجم. از دستان پر از مهر تو می‌خواهم که امروز نجات و بخشش گناهانم را دریافت کنم. مرا ببخش که صلیب را بی اهمیت دانستم. توبه می‌کنم. از تمام گناهانم روی برمی گردانم و به سوی تو می‌آیم. ازاینکه بر روی صلیب جریمه گناهانم را دادی بسیار سپاسگزارم. تو مردی تا من زنده باشم. تو قیام کردی تا من نیز قیام داشته باشم. تو را به قلب خود دعوت می‌کنم. از من یک شخصیت تازه و جدید بساز. آمین

۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

اسم او عجیب است


یکی از اسمهای این نجات دهنده، "عجیب" است. عجیب یعنی چه؟ عجیب چیزی است که من نمی‌دانم عجیب چیزی است که در مغز من نمی‌گنجد عجیب چیزی است که من نمی‌توانم باور کنم؛ معجزات نیز عجیب هستند بعضی وقتها می‌گوییم این معجزه است عجیب است نمی‌تواند انجام شود با معلومات من هماهنگ نیست از سواد من بالاتر است به مغز من خطور نمی‌کند، "عجیب" یعنی تمام این چیزهایی که گفته شد؛ اسم او "عجیب" است! حالا چرا اسم او "عجیب" است، حالا چرا این نجات دهنده عجیب است و در زندگی من چه کاری می‌تواند انجام دهد. اسم او "عجیب" است چون تولد او عجیب است، عزیزان تولد او از یک باکره بود. از نظر علمی و پزشکی به ما گفته می‌شود که یک دختر جوان نمی‌تواند به این صورت حامله شود! برای همین خیلی‌ها حرف در می‌آورند و می‌گویند حتما او پدر داشته است ولی خداوند کار عجیبی کرده است و تولد عجیب او از یک باکره بود و از مریم به دنیا آمد. او امشب می‌خواهد در زندگی شما یک تولد تازه بطور عجیب ایجاد کند چون اسم او عجیب است همان طوری که بصورت یک انسان از رحم یک انسان متولد شد انتخاب کرد که از رحم یک مادر وارد این دنیا شود برای اینکه من و شما نیز از رحم یک مادر وارد این دنیا شدیم. کار این نجات دهنده عجیب است تولد این نجات دهنده عجیب است.
یکی دیگر اینکه محل تولد او عجیب است موقعی بود که برای سرشماری آمده بودند و یوسف و مریم که از اهالی بیت لحم بودند به آنجا آمده بودند و هیچ جایی برای آنها نبود و مریم داشت وضع حمل می‌کرد هیچ محلی نبود هیچ قابله‌ای نبود هیچ کس نبود که او را بپذیرد هیچ بیمارستانی نبود و وقتی خواستند به مهمانسرا بروند هیچ مهمان سرایی جا نداشت برای همین آغل را به یوسف و مریم دادند و این نجات دهنده در یک آغل به دنیا آمد شما وقتی به من مسلمان زاده بگویید عیسی در آغل به دنیا آمد می‌گویم استغفرالله این چه حرفی است او پیغمبر اولوالعزم است او پادشاه است نمی‌تواند در آغل به دنیا بیاید ولی این نجات دهنده در آغل به دنیا آمد در جایی که به نظر من و شما کثیف است در جایی که می‌دانیم سختی و مشکل است و اگر فکر می‌کنید مریم طرد شد یوسف طرد شد اگر فکر می‌کنید شما طرد شدید اگر فکر می‌کنید خانه شما کوچک است اگر خانه شما محقر است، امروز عیسای مسیح می‌خواهد در خانه تو کار عجیبی انجام دهد می‌خواهد امشب در خانه تو بصورتی عجیب، نور خود را بتاباند چون محل تولد او هم عجیب است.
جالب اینجاست که شخصیت او نیز عجیب بود، چرا اسم او عجیب بود برای اینکه شخصیت او عجیب بود؛ او تمام کسانی را که مردم آنها را طرد می‌کردند آنها را می‌پذیرفت، زنان بد کاره به پیش او می‌رفتند و آنها را می‌پذیرفت و باعث نجات ایشان شد باعث آزادی آنها شد؛ باجگیران به طرف او می‌رفتند؛ مهربانی او، نیکویی او، و پذیرا بودن او، واقعا عجیب است. و او این شخصیت نیکویش را می‌خواهد بطور عجیب در قلب شما بکارد؛ امروز می‌خواهد بطوری عجیب از این جنس شخصیت خودش بر من و شما قرار دهد تا من و شما هم بتوانیم همه را بپذیریم من و شما هم بتوانیم آنهایی را که دنیا رد می‌کند در آغوش بگیریم؛ او حتی افراد جذامی را در آغوش می‌گرفت؛ او شخصیت عجیبی دارد.
خیلی جالب است تعلیمات او نیز عجیب است خیلی تعلیمات عجیبی دارد بخصوص آنهایی که منطقی هستید و بخصوص آنهایی که می‌خواهند مو را از ماست بکشند، خیلی دقیق است؛ عیسای مسیح تعلیماتی می‌دهد که خیلی عجیب است؛ می‌گوید دادن از گرفتن فرخنده تر است ما یاد گرفتیم همیشه بگیریم دست دادن نداریم اما او می‌گوید دادن از گرفتن فرخنده تر است حتی می‌گوید اگر به تو بدی کردند بجای بدی نیکویی کن و با نیکویی، بدی را مغلوب کن؛ خیلی عجیب است که یک شخصی به من بدی می‌کند من به او خوبی کنم و عجیب تر از آن این است که می‌گوید دشمن خود را محبت کن، دشمن خود را ببخش و محبت کن و تازه بیشتر از آن، واقعا خیلی عجیب است می‌گوید برای دشمن خودت طلب برکت کن! آیا عجیب نیست، آیا تعلیمات او عجیب نیست.
و همینطور معجزات او خیلی عجیب است. معجزات او دیگر حرف ندارد همه می‌دانند که معجزات عیسای مسیح عجیب است؛ او جذامی‌ها را فقط با یک لمس شفا می‌داد به جذامی می‌گفت برو شفا یافتی و می‌رفت و شفا پیدا می‌کرد افرادی که مریض بودند شفا پیدا می‌کردند حتی مرده را زنده کرد آیا عجیب نیست آیا کار او عجیب نیست معجزات او عجیب نیست. و او می‌خواهد امشب در خانه شما معجزه کند اگر مریض هستید اگر سختی هست حتی روحی و روانی، ما در این دنیا آنقدر از نظر احساسی ضربات می‌خوریم که بیمار می‌شویم عیسای مسیح می‌گوید اسم من عجیب است و امشب می‌خواهم بطور عجیب، روح تو روان تو و حتی جسم تو را شفا بدهم؛ معجزات او در واقع عجیب است.
همینطور کار نهایی او در هنگامی که او را دستگیر کردند و بر صلیب مصلوبش کردند حتی صلیب و مرگ او عجیب بود، مرگ او خیلی عجیب بود، می‌دانید چرا عجیب بود؟ برای اینکه او بی گناه بود و برای ما گناهکاران بر بالای صلیب رفت! خیلی عجیب است؛ حتی اگر بگویید او خدا و خداوند نبود در دادگاهی که او را دادگاهی کردند و پیلاطس موقعی که گفت من امروز حق دارم چون روز جشن است و من می‌توانم یکی از این قاتلها و دزدان را آزاد کنم آیا شما باراباس را می‌خواهید یا عیسای مسیح را؟ همه فریاد زدند و گفتند باراباس را می‌خواهیم و حداقل عیسای مسیح برای باراباس قاتل بر روی صلیب رفت خیلی عجیب است که یک بی گناه برای یک قاتل مجازات شود ولی او تنها برای او قاتل بر روی صلیب نرفت بلکه برای من که خشم می‌گیرم و در چشمهای خودم قاتل هستم بر روی صلیب رفت، خیلی عجیب است.
عجیب تر از آن این است که مرگ عیسای مسیح خیلی عجیب است برای اینکه بعضی‌ها و شاید مذاهبی هستند که کتمان می‌کنند که عیسای مسیح روی صلیب رفته است اما عیسای مسیح بر روی صلیب رفت و جان خود را داد؛ می‌دانید چرا عجیب است چون خیلی از قهرمانان کشورها و خیلی از مردان قوی که برای کشور خود می‌ایستند و برای ایدئولوژی خود می‌ایستند برای خانواده خود می‌ایستند و حتی خیلی از پدر و مادرها برای فرزندان خود جان می‌دهند جان برای کشور خود می‌دهند چان برای ایده خود می‌دهند ولی عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش داد، عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش و برای من و شما داد برای دنیایی که او را طرد کرد، آیا صلیب او عجیب نیست! مرگ او عجیب است برای همین اسم او عجیب است.
بیشتر از همه خبر خوش است او پس از سه روز از مردگان برخاست و این هم عجیب است در تاریخ وجود ندارد که یک نفر بگوید "من جان خود را می‌نهم و دوباره آنرا باز بر می‌گردانم" بعد از سه روز از مردگان برخاست و شاگردان او کاملا متعجب شده بودند اصلا نمی‌توانستند باور کنند گفت بیا و دست بزن و سوراخهای کف دست مرا ببین به پهلوی من دست بزن و ببین من برای شما جان خود را دادم مُردم و پس از سه روز از مردگان برخاستم؛ و رستاخیز او عجیب است و او می‌خواهد امشب به صورتی عجیب در زندگی شما رستاخیز کند می‌خواهد بر مشکلات شما رستاخیز کند می‌خواهد بر دردهای شما رستاخیز کند و وقتی در زندگی شما رستاخیز می‌کند و وقتی که بطور عجیبی وارد زندگی شما شده و در زندگی شما رستاخیز می‌کند شما بر مرگ پیروز هستید دیگر مرگی برای شما نخواهد بود. من همیشه گفتم به من عادت کنید چون آنهایی که قلب خود را به مسیح داده‌اند مرا تا ابد می‌بینند من و شمایی که قلب خود را به عیسای مسیح داده‌اید نخواهیم مُرد چون عیسای مسیحی به صورتی عجیب از مردگان برخاست و او می‌خواهد این رستاخیز در زندگی شما باشد.
بیشتر از همه، نجات او عجیب است. انسان نیامده است که شما را نجات دهد بلکه خدایی که عاشق شماست آمده تا شما را از درد مشکل افسردگی و ناراحتی و سختیها و جنگها و هر چیز دیگری در زندگی شما هست مشکلات کاری، و نگرانیهایی که برای فرزندان برای همسر و برای خانواده تو وجود دارد نجات دهد.
یک داستان کوتاه برای شما می‌گویم فرض کنید شما با یک عده از دوستان و یا با خانواده خود در حال پیاده روی یا کوه پیمایی هستید خود را بجای یک مرد یا یک زن بگذارید فرقی نمی‌کند و همینطور که در حال راه رفتن هستید حواس شما نیست و یک دفعه پای خود را بر جایی نادرست می‌گذارید و به درون چاه می‌افتید و این چاه خیلی عمیق است و این چاه نه تنها عمیق است بلکه پر از گل و لجن هم هست و در آن گیر افتاده و در حال خفه شدن هستید و نمی‌توانی به بیرون بیایی؛ و دوستان تو که همراه تو بودند دور چاه جمع شده و یکی از دوستان تو که خیلی هم ورزشکار است و خیلی هم به خودش اتکا دارد و خیلی هم آدم موفقی است می‌گوید در چاه افتادی تو باید اتکا به نفس و اعتماد به خود داشته باشی! پس اعتماد تو کجا رفت اعتماد کن تو اگر به سنگ هم ایمان داشته باشی می‌توانی از این چاه بیرون بیایی! شما هم می‌گویید خوب حالا چکار کنم به سنگ ایمان داشته باشم و یک سنگ در چاه می‌بیند و می‌گوید من به این سنگ اعتماد می‌کنم من به این سنگ ایمان دارم و دوست شما می‌گوید بله به این سنگ اعتماد کن به خودت اعتماد کن بعد شما دست خود را به سنگ می‌گیرید که بیرون بیایید اما یک دفعه سنک کنده می‌شود و دوباره به درون گل و لجن می‌افتید و در حال خفگی قرار می‌گیرید.
شاید یکی از همراهان ما همسر ما باشد که خیلی متشخص و با سواد باشد خیلی راحت می‌گوید عزیزم تو فراموش کردی تو باید پیرو ذهنیت گرایی باشی حالا که در آنجا افتادی نمی‌توانی بیرون بیایی چون تو باید تمرکز فکر می‌کردی حالا در آنجا تمرکز کن و بیرون می‌آیی، اصلا تو باید شعر یاد می‌گرفتی ما از کشوری آمده‌ایم که مرکز شعر و شاعر است تو باید شعر بخوانی و از این لجن بیرون بیایی! و در نهایت شما خسته می‌شوید و می‌گویید می‌دانم که من در چاه هستم و شما در بیرون هستید ولی نمی‌دانم که تو چه چیزی داری به من می‌گویی ولی می‌دانم که در حال غرق شدن هستم.
سپس یکی دیگر از دوستان مذهبی تو می‌آید و می‌گوید دیدی حالا، تو گناه کردی و خدا تو را زد و به ته چاه انداخت ببین این کار خداست که در چاه افتادی و نمی‌توانی بیرون بیایی، توبه کن تا بیرون بیایی و شما هم از ترس خود، شروع به توبه کردن می‌کنید ولی از چاه بیرون نمی‌آیید و در حال تقلا می‌گویید خداوندا به داد من برس؛ در همین هنگام یک دفعه پدر شما سر می‌رسد و یک طناب می‌گیرد و وصل می‌کند به یک صخره و خودش پایین می‌آید و شما را بغل کرده و شما را با این طناب فیض بالا می‌آورد و می‌گوید حالا نجات پیدا کردی.
این عجیب است اینطور نیست؛ بقیه به ما درس می‌دهند به ما می‌گویند این کار و آن کار را بکن تا نجات پیدا کنی؛ ولی او که اسمش عجیب است به داخل لجن می‌آید او که اسمش عجیب است به داخل خانه تو می‌آید او که اسمش عجیب است وارد زندگی شما می‌شود او که اسمش عجیب است پدر توست که بصورت عیسای مسیح آمده و تو را دوست دارد و آمده و می‌خواهد من و شما را آزاد کند. آیا نجات دادن او عجیب نیست؟
بایستیم و دعا کنیم: در حضور این عجیب بایستیم و بگوییم خداوندا من می‌خواهم این کار عجیب در زندگی من انجام شود امشب شاید من سختیها و مشکلات و دردها دارم خداوند امشب در این کریسمس و در این ایام میلاد آمده‌ام و باور دارم که اسم تو عجیب است باور دارم که کارهای عجیب انجام می‌دهی باور دارم شخصیت تو عجیب است باور دارم تولد تو عجیب است باور دارم تعلیمات تو عجیب است باور دارم معجزات تو عجیب است؛ به او بگویید به زندگی من بیا و بطور عجیب عمل کن؛ خود شما هستید و خداوند، بگویید بیا و در زندگی من کار کن؛ تو که می‌گویی ای پسر خدا که آمدی بر روی زمین و تو با ذات الهی پدر سرمدی آمدی و می‌خواهی مرا نجات بدهی، امشب بطور عجیب قلب مرا پر بساز؛ امشب آمدم و می‌خواهم قلب خود را بطور عجیب به تو بدهم برای خود من هم عجیب و غیر قابل درک است چون اگر درک می‌کردم دیگر عجیب نبود ولی من امشب می‌خواهم قلبم را به تو که اسمت عجیب است بدهم.
هر کس در اینجا می‌خواهد قلب خود را بطور عجیب به این عجیب بدهد در همانجا که هستید فقط بگویید بله می‌خواهم؛ همه با هم خدا را شکر کنیم و بگوییم اسم تو عجیب است و عجیب است که من امشب اینجا هستم و خدا را شکر کنید؛ برای خداوند دست بزنید؛ آمین.

۱۳۹۳ دی ۱۴, یکشنبه

سقف سوراخ

این حادثه در یک خانه در کفرناحوم اتفاق افتاد است. کفرناحوم شهری بود که عیسی به عنوان مرکز اصلی خدمت خود از آن استفاده می‏کرد. این خانه مانند خانه‏‏های ‏امروزی نبود که دارای سقف‏‏های ‏بتونی یا تیر آهنی باشد. سقف این خانه‏ها ‏معمولا از گل و حصیر که به هم بافته می‏شد تشکیل می‏شد در بعضی از روستاهای ایران نیز چنین سقف هایی وجود دارند.
عیسی در این زمان بخاطر معجزات و تعلیماتش شهرت تقریبا زیادی پیدا کرده بود. مردم از سراسر کشور به آنجا می‏آمدند تا عیسی را ببینند. اما یکی از خارق العادی ترین اتفاقاتی که تا بحال در یک موعظه اتفاق افتاده و باعث قطع آن شده در این جا اتفاق می‏افتد.
من یک بار در جایی درباره یک واعظ خوندم که در فضای آزاد موعظه می‏کرد این شخص در وسط موعظه بوده که یک دفعه یک کاهو بطرف سرش پرت می‏شه یک نفر از وسط جمعیت اونو پرت کرده بوده، شخصی بعدا از این واعظ می‏پرسه که آیا همیشه با چنین چیزهایی روبرو می‏شه که واعظ جواب می‏ده نه، همیشه کاهو نیست بعضی وقتها چیزهای بسیار بدتری هم هست مثل یک قوطی کنسرو، که فورا طرف می‏پرسه حتما ته مانده کنسرو باید حسابی لباستون رو کثیف کرده باشه که واعظ میگه نه، معمولا قوطیهای کنسرو رو در باز نشده و پر به طرف من پرت می‏کنن.
این واعظ بعضی اوقات با چنین چیزهایی مجبور می‏شد که موعظه خودش را برای لحظاتی قطع کنه. اما هیچ کدوم اینها به عجیبی اتفاقی نیست که اینجا رخ میده.
یک دفعه چهار نفر با هم سقف رو خراب می‏کنن و یک نفر رو با تشک به پایین می‏اندازند.
با هم مرقس ۲: ۱-۱۲ رو نگاه می‏کنیم.
۱ و بعد از چندی‌، باز وارد کفرناحوم‌ شده‌، چون‌ شهرت‌ یافت‌ که‌ در خانه‌ است‌، ۲ بی‌درنگ‌ جمعی‌ ازدحام‌ نمودند بقسمی‌ که‌ بیرون‌ در نیز گنجایش‌ نداشت‌ و برای‌ ایشان‌ کلام‌ را بیان‌ می‌کرد. ۳ که‌ ناگاه‌ بعضی‌ نزد وی‌ آمده‌ مفلوجی‌ را به‌ دست‌ چهار نفر برداشته‌، آوردند. ۴ و چون‌ به‌سبب‌ جمعیت‌ نتوانستند نزد او برسند، طاق‌ جایی‌ را که‌ او بود باز کرده‌ و شکافته‌، تختی‌ را که‌ مفلوج‌ بر آن‌ خوابیده‌ بود، به‌ زیر هشتند. ۵ عیسی‌ چون‌ ایمان‌ ایشان‌ را دید، مفلوج‌ را گفت‌:”ای‌ فرزند، گناهان‌ تو آمرزیده‌ شد.” ۶ لیکن‌ بعضی‌ از کاتبان‌ که‌ در آنجا نشسته‌ بودند، در دل‌ خود تفکر نمودند ۷ که‌ “چرا این‌ شخص‌ چنین‌ کفر می‌گوید؟ غیر از خدای‌ واحد، کیست‌ که‌ بتواند گناهان‌ را بیامرزد؟” ۸ در ساعت‌ عیسی‌ در روح‌ خود ادراک‌ نموده‌ که‌ با خود چنین‌ فکر می‌کنند، بدیشان‌ گفت‌: “از بهر چه‌ این‌ خیالات‌ را به‌خاطر خود راه‌ می‌دهید؟ ۹ کدام‌ سهل‌تر است‌؟ مفلوج‌ را گفتن‌ گناهان‌ تو آمرزیده‌ شد؟ یا گفتن‌ برخیز و بستر خود را برداشته‌ بخرام‌؟ ۱۰ لیکن‌ تا بدانید که‌ پسر انسان‌ را استطاعت‌ آمرزیدن‌ گناهان‌ بر روی‌ زمین‌ هست‌...” مفلوج‌ را گفت‌: ۱۱ “تو را می‌گویم‌ برخیز و بستر خود را برداشته‌، به‌ خانه‌ خود برو!” ۱۲ او برخاست‌ و بی‌تأمل‌ بستر خود را برداشته‌، پیش‌ روی‌ همه‌ روانه‌ شد بطوری‌ که‌ همه‌ حیران‌ شده‌، خدا را تمجید نموده‌، گفتند: “مثل‌ این‌ امر هرگز ندیده‌ بودیم‌!”
همانطور که اطراف اون خانه رو برانداز می‏کنیم حداقل سه نوع مردم مختلف در میان جمعیت حاضر در آن خانه را می‏بینیم خانه ای که عیسی آن مرد افلیج رو شفا داد.
اول، افراد بد گمان – معلمان شریعت که خودشان را عادل و صالح می‏دونستند.
دوم، افراد کنجکاو – که ناظر و تماشاچی بودند.
سوم، افراد جدی – که جستجو کننده و طالب بودند.
امروز می‏خواهیم به هر یک از این سه گروه نگاهی بندازیم
۱ - اول به سراغ افرادی می‏رویم که بد گمان و شکاک بودند یعنی کسانی که شریعت رو تعلیم می‏دادند و خودشان را هم صالح می‏دونستند. اینها افرادی بودند که در شریعت متخصص و خبره بودند. اینها نمایندگان عالی رتبه ای بودند که از اورشلیم فرستاده شده بودند تا مواظب کارهای مسیح باشند یا احتمالا مسئولان کنیسه‏‏های ‏محلی بودند که به کارهای این استاد جوان مشکوک بودند.
حالا این کار معلمین مذهبی شریعت بود تا مطمئن شوند که کسی تعلیم نادرست نمی‏دهد. آنها اونجا بودند تا کارهای عیسی را مو شکافی کنند و مو رو از لای ماست بکشند تا ببینند تعلیمات او با معیارهای آنها سازگاری داره. آنها برای کمک به عیسی نیامده بودند چون می‏دانستند او به کمک ایشان نیازی نداره، آنها فکر می‏کردند که از نظر اخلاقی و روحانی او در راه درستی با خداوند قرار داره. آنها اونجا هم نبودند تا از عیسی چیزی یاد بگیرند بلکه بیشتر می‏خواستند کارهای عیسی رو بررسی کنند. آنها فقط برای انتقاد و عیب جویی اونجا بودند. یکی از بزرگترین مشکلاتی که این معلمین شریعت داشتند این بود که نمی‏تونستند گناهان خودشون رو ببینن و باور کنند که گناهکار هستند و به یک نجات دهنده نیاز دارند. درست به همان اندازه که این مرد افلیج به بخشایش و شفا نیاز داشت و عیسی این کار را برای او انجام داد.
غرور و تکبر، خود عادل بینی، خود خوب بینی، و خود صالح بینی آنها، چشمان ایشان را کور کرده بود و نمی‏توانستند اشتباهات و تقصیرات خودشون رو ببینن.
تعداد افرادی در تاریخ هستند که ما باید آنها را خیلی مقدس و مذهبی ببینیم. برای مثال رهبر هندیها مهاتما گاندی. او در نظر خیلی از مردم دنیا مقدس است. اما خیلی جای تعجب خواهد بود که به نظر خود گاندی در مورد خودش نگاه کنیم این کمی با نظر دیگران راجع به او متفاوت است. او در شرح حال زندگی خودش در کتاب تجربه من درباره حقیقت می‏نویسد: امیدوارم که بتوانم خوانندگان را کاملا با اشتباهات و خطایای خود آشنا کنم. در قضاوت نمودن خودم من تلاش کرده ام تا به اندازه خود حقیقت سخت باشم و می‏خواهم که دیگران نیز چنین باشند. برای مقیاس نمودن خودم با چنین استانداری باید بگویم که: کجا می‏توان یک آدم بدبخت و تیره روز را مثل من پیدا کرد که خالق خود را ترک کرده است، چقدر من بی ایمان بوده ام. بدین خاطر این شکنجه ای برای من بوده که چقدر از او دور مانده ام که کاملا می‏دانم کنترل هر نفس زندگی من و اولاد و نسل من در دستان اوست. می‏دانم که اشتیاق به بدی مرا از او دور ساخته است ولی با این وجود نمی‏توانم از این بدیها جدا شوم.
گاندی آنقدر صداقت داشت که برایش مهم نبود دیگران در مورد او چه فکر می‏کنند. او می‏دانست حقیقت موضوع این است که او در زندگی کردن با معیارهای خداوند شکست خورده بود.
کتاب مقدس در رومیان ۳: ۱۰ می‏گوید: ۱۰ چنانکه‌ مکتوب‌ است‌ که‌ “کسی‌ عادل‌ نیست‌، یکی‌ هم‌ نی‌.
رومیان باب سه آیه بیست و سه می‏گوید: زیرا همه‌ گناه‌ کرده‌اند واز جلال‌ خدا قاصر می‌باشند،
شخص گناهکار به نجات دهنده نیاز دارد. مزد گناه مرگ است. معلمین شریعت نیز گناهکار بودند و به نجات دهنده نیاز داشتند. اما آنها حتی با وجود اینکه نجات دهنده درست در مقابل آنها در اتاق ایستاده بود از دیدن او عاجز بودند.
امروز خیلی از ما هم از دیدن مسیح که درست پشت در قلب ما ایستاده و می‏کوبد عاجز هستیم. ما هم نمی‏خواهیم باور کنیم که گناهکار هستیم و شاید هم سعی می‏کنیم خودمون خودمونو با اعمال خودمون و با کارهای مذهبی خودمون نجات بدیم با این وجود که می‏دونیم موفق نخواهیم شد.
شما می‏بینید که مسیح در آ خانه چی گفت و چکار کرد او هویت حقیقی خودش را بر همه آشکار کرد. او نشان داد که خدای زنده جسم پوشیده است. عیسی به مرد افلیج گفت گناهان تو بخشیده شد. فقط این خداوند است که می‏تواند گناهان را ببخشد در کتاب اشعیا فصل ۴۳ خداوند می‏گوید: ۲۵ من‌ هستم‌ من‌ كه‌ بخاطر خود خطایای‌ تو را محو ساختم‌ و گناهان‌ تو را بیاد نخواهم‌ آورد.
برای یک شخص معمولی گفتن آن چیزی که عیسی گفت کفر به حساب می‏آمد مگر اینکه او خود خداوند باشد برای همین آنها اینطور فکر کردند.
لوقا باب ۵؛ ۲۱ آنگاه‌ کاتبان‌ و فریسیان‌ در خاطر خود تفکر نموده‌، گفتن‌ گرفتند: “این‌ کیست‌ که‌ کفر می‌گوید؟ جز خدا و بس‌ کیست‌ که‌ بتواند گناهان‌ را بیامرزد؟”
فقط خداوند قادر به بخشایش گناهان است چون هر گناهی اول بر علیه خود خداوند است و بعد بر علیه شخص دیگر. هیچ شخصی نمی‏تواند بگوید گناه تو بخشیده شد، گفتن آن آسان است اما از کجا می‏توانیم مطمئن باشیم که بخشیده شده است؟ از اینرو عیسی معجزه ای را به عمل اورد که هرکسی می‏توانست آنرا ببیند به این منظور که معجزه بخشایش گناهان را که ما نمی‏توانیم ببینیم به نمایش بگذارد. هر دو عمل رهایی بخش هستند. یکی رهایی از محدویت فلج و و لنگ بودن جسمانی و دیگری رهایی جان از لنگی بر اثر تقصیر و گناه. معجزات مسیح و ادعاهایی که او در مورد خودش کرد فقط یک تفسیر و تعبیر دارد. او خدای جسم پوشیده بود. اما معلمین شکاک شریعت قادر به دیدن آن نبودند حتی با رخ دادن معجزه ای که دیدند.
خیلی از ما هم همینطوری هستیم. معجزات زیادی از عیسای مسیح در زندگی خود می‏بینیم اما باز با ناباوری نگاه می‏کنیم.
۲- دومین گروهی را که در این حکایت می‏بینیم جمعیت کنجکاو است که آمده اند ببینند چه خبره.
وقتی به آیات پایانی این حکایت نگاه می‏کنیم ما جمعیت بسیاری را که در این خانه جمع شده بودند می‏بینیم که شگفت زده شده اند و می‏گویند: "مثل این امر هرگز ندیده بودیم"
اما ارزش این شگفت زدگی قابل مقایسه با ایمان نیست. مردم می‏توانند تحت تاثیر عیسی و مسیحیان قرار گیرند، آنها می‏توانند آنها را از راه دور تحسین کنند. اما هنوز هم واقعا مسیح را در آغوش خودشان لمس نکرده باشند. برخی از این آنانی که در آنجا جمع شده بودند بدون شک فقط بدین خاطر به عیسی علاقه مند بودند که می‏توانستند چیزی از او بگیرند. آنها جمعیتی بودند که عیسی را مصرف می‏کردند. به او همانند وسیله و کالایی نگاه می‏کردند تا ببینند آیا خداوند بوسیله او احتیاجات آنها را رفع می‏کند. امروز خیلی از ما هم به عیسی به عنوان وسیله ای برای برآوردن خواسته‏‏های ‏خود نگاه می‏کنیم. خیلی از مردم تا زمانی به دنبال عیسی هستند که بتونه احتیاجات آنها را رفع کنه. اینها افرادی را تشکیل می‏دن که اشتیاقی برای مشارکت و اشتیاقی برای شنیدن کلام خدا و اشتیاقی برای خدمت به خدا ندارند.
بسیاری از آن ۵۰۰۰ نفری که در موعظه بالای کوه جمع شده بودند و عیسی بطور معجزه آسا به آنها غذا داده بود آنجا را در زمانی که صحبتهای عیسی می‏خواست کمی شخصی شود و وارد تعهد آنها به سهم خودش بشه آنجا را ترک کردند. خیلی‏ها ‏برای این به نزد عیسی میان تا ببینند چی گیرشون میاد. بعضی وقتها ما با مسیح نون ببر کباب بیار بازی می‏کنیم. وقتی قراره معجزه ای انجام بشه دستمون رو جلو میاریم و وقتی مسیح از ما می‏خواد کاری کنیم دستمون رو عقب می‏کشیم. خیلی‏ها ‏از خداوند مثل زنگ خطر آتش فقط در هنگام بحرانها استفاده می‏کنند.
در سال ۱۹۹۰ یک بویینک ۷۴۷ دچار سانحه می‏شه و شیشه جلوی خلبان می‏شکنه و یک دفعه همه چیز رو به بیرون می‏کشه و خدمه هواپیما بدون تامل یکی از پاهای خلبان رو می‏گیرند: این هواپیما سالم به زمین می‏شینه اما بعد از مصاحبه این کارهایی بوده که سرنشینان هواپیما انجام دادن:
برای سی دقیقه ما دعا کردیم و به آنهایی که پای خلبان رو چسبیده بودند نگاه می‏کردیم.
تا یک دقیقه قبل می‏خواستیم بریم تعطیلات ولی الان برای زندگیمون دعا می‏کنیم.
یک عده شروع به دعا کردند انگار که دیگه فردایی وجود نداره.
من سرم رو پایین انداختم و شروع به دعا کردم هرگز اینقدر نترسیده بودم.
واقعا الان دوست دارم بدونم این افراد حالا که این بحران تمام شده خدا رو وارد زندگی خودشون کردن یا نه. یا فقط خدا برای بحران خوبه.
افرادی آنجا بودند که در بیرون آن خانه ایستاده بودند. و عیسی نیز خارج از زندگی آنها بود. افرادی هستند که می‏خواهند در یک فاصله مطمئنی از در الزام و تعهد به عیسی بایستند تا بتونند اختیارات خودشون رو حفظ کنن. هیچ اشکالی در این مورد تا زمانی که بتونن تصمیم قطعی بگیرن وجود نداره. اما آنهایی که فکر می‏کنند می‏تونن در جایی همیشه باقی بمانند که بتونن اختیارات خودشون رو همیشه حفظ کنند در اشتباه هستند.
آنها می‏خواهند بر بالای دیوار بنشینند. درست مثل خیلی‏ها ‏که مطمئنا روی دیوار خانه نشسته بودند. اما حقیقت این است که هیچ دیواری از نظر خداوند وجود ندارد چه تو فکر کنی بیرون هستی یا تو، چه نجات پیدا کنی یا نکنی. چه متعهد باشی چه نباشی. چه مسیح رو در زندگی خودت داشته باشی یا نداشته باشی. چه با ایمان به مسیح گناهانت بخشیده شده باشد یا اینکه مسیح رو رد کرده باشی.
اگر تو یک اتوبوس را با دو ثانیه یا با دو ساعت تاخیر از دست داده باشی هیچ فرقی نمی‏کنه تو به هر حال اتوبوس رو از دست دادی. فقط آنهایی که به موقع به ایستگاه اتوبوس می‏رسند به مقصد می‏رسند.
و این در مورد عیسی هم حقیقت داره. اگر با عیسی همراه شوی زندگی ابدی خواهی داشت در غیر اینصورت نخواهی داشت.
به همین خاطر عیسی در یوحنا اول باب ۵ می‏گوید: ۱۲ آنکه‌ پسر را دارد حیات‌ را دارد و آنکه‌ پسر خدا را ندارد، حیات‌ را نیافته‌ است‌.
سوال اینجاست آیا پسر خدا را در زندگی خودتون دارین، آیا مسیح رو بطور شخصی پذیرفته اید؟ یا هنوز ترجیح می‏دین که روی دیوار بنشینید. ممکنه فردا خیلی دیر باشه. عیسی تحسین کننده نمی‏خواد با تحسین عیسی کسی نجات پیدا نمی‏کنه، عیسی پیرو و دنباله رو می‏خواهد.
۳ – سومین گروه آنانی بودند که جدی بودند و نمی‏خواستند روی دیوار بنشینند.
در آیه سه به ما گفته شده که این مرد فلج بوسیله چهار تن از دوستانش حمل می‏شده است. خدا رو شکر این چهار نفر از آن کسانی نبودند که زود خسته شوند و خیلی ساده دست از کار بکشند. آنها مصمم بودند که با خداوند وارد کارزار شوند. آنها مصمم بودند که به نزد مسیح بروند و براشون هم مهم نبود که به چه قیمتی تمام شود. بر خلاف خیلی‏ها ‏که براشون مهمه به چه قیمتی تموم می‏شه.
این آیات ابعاد وسیعی را از جویندگان حقیقی نشان می‏دهد که در مورد دسترسی به خداوند جدی هستند. جمعیت و ازدحام زیادی وجود داشت که موانع و مشکلات زیادی از دسترسی آنها به عیسی در آن روز ایجاد می‏کرد. همانطور که آنها با دوست مفلوج خود در حرکت بودند ازدحام جمعیت در جلوی آنها مانع از حرکت می‏شد.
اما وقتی آنها به بالای پشت بام رفتند موانعی که آنها رو از مسیح جدا می‏کرد به کناری گذاشتند یا ممکن بود خرج تعمیر پشت بام مانع انجام کار آنها می‏شد. با تمامی این مشکلات، آنها اجازه ندادند آنها را از رسیدن به مسیح باز دارد. چون آنها می‏دانستند که او قادر است دنیا را دگرگون کند.

بله ممکن است موانعی برای رسیدن به مسیح وجود داشته باشد. بله این حقیقت دارد مردم در زندگی خودشون روشهای خاصی دارند، ابهاماتی در مورد مسیح دارند، بله موانعی در زندگی وجود داره که باید برداشته بشود و این هزینه دارد. این هزینه‏ها ‏ممکن است به قیمت از دست دادن دوستان، خانواده، فامیل، کار، پول و حتی وقت آدم تموم بشه. من یادم میاد وقتی حدود ۱۹ سال داشتم شخصی منو دعوت به مسیح کرد اما من فرار کردم. ترجیح دادم روی دیوار بنشینم. افکار و باورهای من مانع از شنیدن شده بودند. اما در نهایت تصمیم گرفتم که این بها رو بپردازم اما این زمان زیادی برد و من واقعا در تمامی این مدت در زندگی خودم سرگردان بودم. اجازه ندیم که این موانع باعث بشه تا از آغوش مسیح دور بمونیم و در بیابان سرگردان باشیم.
آیا امروز واقعا حاضر هستین برای مسیح وقت بگذارین؟ خیلی از ما می‏گیم حال بزار وضع اقامتم مشخص بشه
حالا بزار بچه‏ها ‏یک کم بزرگتر شن، حالا بزار ببینم کارم چی می‏شه و و و و، آنوقت می‏تونم برای مسیح وقت داشته باشم. ما همیشه برای مسائل مهم زندگیمون وقت می‏زاریم.
فکر می‏کنین مسیح چقدر در زندگی شما مهمه؟
برای این مردان آنقدر مهم بود تا تمامی موانع رو برای رسیدن به او به کناری بزنند. این یعنی طالب حقیقی. ما ممکن است فکر کنیم که اولین کاری که عیسی باید برای مرد افلیج انجام می‏داد شفای او بود. اما او این کار را نکرد. این چه چیزی رو در مورد مسیح به ما می‏گه؟ نیازهای ما از نظر ما چیزی نیست که از نظر مسیح باشد.
بیشترین نیاز ما سلامتی، مسائل مالی، یا اجتماعی نیست بیشترین نیاز ما مسائل روحانی است. حس تقصیر و خجالت این فرد مفلوج را از درون چلاق کرده بود، درست به همان بدی که چلاق بودن او از بیرون بود. بزرگترین مشکل انسان کسب بخشایش خداوند است تا بتواند زندگی ابدی داشته باشه.
می خوام فرض کنیم که ما در روی یک کشی اقیانوس پیمای بسیار زیبا هستیم و شما هم دکتر کشتی هستین. این یک کشتی زیبای تفریحی است اما شما سر درد می‏گیرین. این مشکل شماست. حالا شما در کابین خودتون دربدر به دنبال یک قرص هستین تا این درد رو ازبین ببرین. که یکی از مسافرین در کابین شما را می‏زند و شما در رو باز می‏کنین و او شروع به گریه می‏کند این مرد جوان به شما می‏گوید که یک داروی آرام بخش می‏خواد چون دوست دخترش اونو فروخته و با یکی دیگه دوست شده و به کمک نیاز داره. سپس یکی از خدمه کشتی می‏یاد که انگشتن رو بطور تصادفی در موتورخونه کشتی قطع کرده است. او هم به کمک نیاز داره. و شما دارین فکر می‏کنین که مشکل کدوم یک از شما از همه بیشتره. از کابین خودتون میان رو عرشه تا ببینین چکار می‏تونین بکنین که یک دفعه چهار تا دودکش بزرگ رو می‏بینیم و یک تابلوی بزرگ که اسم کشتی رو روی اون نوشتن این اسم این کشتی است تایتانیک. حالا یک دفعه همه مشکلات تغییر می‏کنه شما می‏دونین که این کشتی بزودی با چه فاجعه ای روبرو می‏شه دیگه مشکل سر درد و دوست دختر و انگشت نیست. مهم نیست که آنها چقدر درد آور هستند مسئله اینه که شما در کشتی تایتانیک هستین. حالا مسئولیت شما چیه مطمئنا می‏گین برای انگشت تو و دوست دختر تو سر درد خودم متاسفم اما حالا وقت این حرفا نیست زود یک قایق پیدا کنین تا از این کشتی خارج شویم و گرنه هممون می‏میریم.
خدا هم می‏خواد اول زندگی ما رو نجات بده، جان ما رو نجات بده ما به یک قایق نیاز داریم چون زندگی در این دنیا در حال غرق شدن است. چیزی رو که ما نیاز داریم از خدا بشنویم در آیه ۲۰ آمده است: ای‌ فرزند، گناهان‌ تو آمرزیده‌ شد؛
عیسی در واقع داره می‏گه دیگر چیزی وجود نداره که از آن بترسی، عیسای مسیح برای محکوم کردن نیامد بلکه برای نجات دادن اومد
اون امروز هیچ کدوم از ما رو محکوم نمی‏کنه قدم جلو بزاریم و به آغوش او برویم؛ پیام صلیب این است که گرچه ممکنه فکر کنیم چیزهای زیادی در زندگی ما وجود داره که غیر قابل بخشایش هستند اما هیچ چیزی در زندگی ما وجود نداره که به قدرت صلیب و خون مسیح غیر قابل بخشایش باشه.