یکی از اسمهای این نجات دهنده، "عجیب" است. عجیب یعنی
چه؟ عجیب چیزی است که من نمیدانم عجیب چیزی است که در مغز من نمیگنجد
عجیب چیزی است که من نمیتوانم باور کنم؛ معجزات نیز عجیب هستند بعضی وقتها
میگوییم این معجزه است عجیب است نمیتواند انجام شود با معلومات من
هماهنگ نیست از سواد من بالاتر است به مغز من خطور نمیکند، "عجیب" یعنی
تمام این چیزهایی که گفته شد؛ اسم او "عجیب" است! حالا چرا اسم او "عجیب"
است، حالا چرا این نجات دهنده عجیب است و در زندگی من چه کاری میتواند
انجام دهد. اسم او "عجیب" است چون تولد او عجیب است، عزیزان تولد او از یک
باکره بود. از نظر علمی و پزشکی به ما گفته میشود که یک دختر جوان
نمیتواند به این صورت حامله شود! برای همین خیلیها حرف در میآورند و
میگویند حتما او پدر داشته است ولی خداوند کار عجیبی کرده است و تولد عجیب
او از یک باکره بود و از مریم به دنیا آمد. او امشب میخواهد در زندگی شما
یک تولد تازه بطور عجیب ایجاد کند چون اسم او عجیب است همان طوری که بصورت
یک انسان از رحم یک انسان متولد شد انتخاب کرد که از رحم یک مادر وارد این
دنیا شود برای اینکه من و شما نیز از رحم یک مادر وارد این دنیا شدیم. کار
این نجات دهنده عجیب است تولد این نجات دهنده عجیب است.
یکی دیگر اینکه محل تولد او عجیب است موقعی بود که برای سرشماری آمده بودند و یوسف و مریم که از اهالی بیت لحم بودند به آنجا آمده بودند و هیچ جایی برای آنها نبود و مریم داشت وضع حمل میکرد هیچ محلی نبود هیچ قابلهای نبود هیچ کس نبود که او را بپذیرد هیچ بیمارستانی نبود و وقتی خواستند به مهمانسرا بروند هیچ مهمان سرایی جا نداشت برای همین آغل را به یوسف و مریم دادند و این نجات دهنده در یک آغل به دنیا آمد شما وقتی به من مسلمان زاده بگویید عیسی در آغل به دنیا آمد میگویم استغفرالله این چه حرفی است او پیغمبر اولوالعزم است او پادشاه است نمیتواند در آغل به دنیا بیاید ولی این نجات دهنده در آغل به دنیا آمد در جایی که به نظر من و شما کثیف است در جایی که میدانیم سختی و مشکل است و اگر فکر میکنید مریم طرد شد یوسف طرد شد اگر فکر میکنید شما طرد شدید اگر فکر میکنید خانه شما کوچک است اگر خانه شما محقر است، امروز عیسای مسیح میخواهد در خانه تو کار عجیبی انجام دهد میخواهد امشب در خانه تو بصورتی عجیب، نور خود را بتاباند چون محل تولد او هم عجیب است.
جالب اینجاست که شخصیت او نیز عجیب بود، چرا اسم او عجیب بود برای اینکه شخصیت او عجیب بود؛ او تمام کسانی را که مردم آنها را طرد میکردند آنها را میپذیرفت، زنان بد کاره به پیش او میرفتند و آنها را میپذیرفت و باعث نجات ایشان شد باعث آزادی آنها شد؛ باجگیران به طرف او میرفتند؛ مهربانی او، نیکویی او، و پذیرا بودن او، واقعا عجیب است. و او این شخصیت نیکویش را میخواهد بطور عجیب در قلب شما بکارد؛ امروز میخواهد بطوری عجیب از این جنس شخصیت خودش بر من و شما قرار دهد تا من و شما هم بتوانیم همه را بپذیریم من و شما هم بتوانیم آنهایی را که دنیا رد میکند در آغوش بگیریم؛ او حتی افراد جذامی را در آغوش میگرفت؛ او شخصیت عجیبی دارد.
خیلی جالب است تعلیمات او نیز عجیب است خیلی تعلیمات عجیبی دارد بخصوص آنهایی که منطقی هستید و بخصوص آنهایی که میخواهند مو را از ماست بکشند، خیلی دقیق است؛ عیسای مسیح تعلیماتی میدهد که خیلی عجیب است؛ میگوید دادن از گرفتن فرخنده تر است ما یاد گرفتیم همیشه بگیریم دست دادن نداریم اما او میگوید دادن از گرفتن فرخنده تر است حتی میگوید اگر به تو بدی کردند بجای بدی نیکویی کن و با نیکویی، بدی را مغلوب کن؛ خیلی عجیب است که یک شخصی به من بدی میکند من به او خوبی کنم و عجیب تر از آن این است که میگوید دشمن خود را محبت کن، دشمن خود را ببخش و محبت کن و تازه بیشتر از آن، واقعا خیلی عجیب است میگوید برای دشمن خودت طلب برکت کن! آیا عجیب نیست، آیا تعلیمات او عجیب نیست.
و همینطور معجزات او خیلی عجیب است. معجزات او دیگر حرف ندارد همه میدانند که معجزات عیسای مسیح عجیب است؛ او جذامیها را فقط با یک لمس شفا میداد به جذامی میگفت برو شفا یافتی و میرفت و شفا پیدا میکرد افرادی که مریض بودند شفا پیدا میکردند حتی مرده را زنده کرد آیا عجیب نیست آیا کار او عجیب نیست معجزات او عجیب نیست. و او میخواهد امشب در خانه شما معجزه کند اگر مریض هستید اگر سختی هست حتی روحی و روانی، ما در این دنیا آنقدر از نظر احساسی ضربات میخوریم که بیمار میشویم عیسای مسیح میگوید اسم من عجیب است و امشب میخواهم بطور عجیب، روح تو روان تو و حتی جسم تو را شفا بدهم؛ معجزات او در واقع عجیب است.
همینطور کار نهایی او در هنگامی که او را دستگیر کردند و بر صلیب مصلوبش کردند حتی صلیب و مرگ او عجیب بود، مرگ او خیلی عجیب بود، میدانید چرا عجیب بود؟ برای اینکه او بی گناه بود و برای ما گناهکاران بر بالای صلیب رفت! خیلی عجیب است؛ حتی اگر بگویید او خدا و خداوند نبود در دادگاهی که او را دادگاهی کردند و پیلاطس موقعی که گفت من امروز حق دارم چون روز جشن است و من میتوانم یکی از این قاتلها و دزدان را آزاد کنم آیا شما باراباس را میخواهید یا عیسای مسیح را؟ همه فریاد زدند و گفتند باراباس را میخواهیم و حداقل عیسای مسیح برای باراباس قاتل بر روی صلیب رفت خیلی عجیب است که یک بی گناه برای یک قاتل مجازات شود ولی او تنها برای او قاتل بر روی صلیب نرفت بلکه برای من که خشم میگیرم و در چشمهای خودم قاتل هستم بر روی صلیب رفت، خیلی عجیب است.
عجیب تر از آن این است که مرگ عیسای مسیح خیلی عجیب است برای اینکه بعضیها و شاید مذاهبی هستند که کتمان میکنند که عیسای مسیح روی صلیب رفته است اما عیسای مسیح بر روی صلیب رفت و جان خود را داد؛ میدانید چرا عجیب است چون خیلی از قهرمانان کشورها و خیلی از مردان قوی که برای کشور خود میایستند و برای ایدئولوژی خود میایستند برای خانواده خود میایستند و حتی خیلی از پدر و مادرها برای فرزندان خود جان میدهند جان برای کشور خود میدهند چان برای ایده خود میدهند ولی عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش داد، عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش و برای من و شما داد برای دنیایی که او را طرد کرد، آیا صلیب او عجیب نیست! مرگ او عجیب است برای همین اسم او عجیب است.
بیشتر از همه خبر خوش است او پس از سه روز از مردگان برخاست و این هم عجیب است در تاریخ وجود ندارد که یک نفر بگوید "من جان خود را مینهم و دوباره آنرا باز بر میگردانم" بعد از سه روز از مردگان برخاست و شاگردان او کاملا متعجب شده بودند اصلا نمیتوانستند باور کنند گفت بیا و دست بزن و سوراخهای کف دست مرا ببین به پهلوی من دست بزن و ببین من برای شما جان خود را دادم مُردم و پس از سه روز از مردگان برخاستم؛ و رستاخیز او عجیب است و او میخواهد امشب به صورتی عجیب در زندگی شما رستاخیز کند میخواهد بر مشکلات شما رستاخیز کند میخواهد بر دردهای شما رستاخیز کند و وقتی در زندگی شما رستاخیز میکند و وقتی که بطور عجیبی وارد زندگی شما شده و در زندگی شما رستاخیز میکند شما بر مرگ پیروز هستید دیگر مرگی برای شما نخواهد بود. من همیشه گفتم به من عادت کنید چون آنهایی که قلب خود را به مسیح دادهاند مرا تا ابد میبینند من و شمایی که قلب خود را به عیسای مسیح دادهاید نخواهیم مُرد چون عیسای مسیحی به صورتی عجیب از مردگان برخاست و او میخواهد این رستاخیز در زندگی شما باشد.
بیشتر از همه، نجات او عجیب است. انسان نیامده است که شما را نجات دهد بلکه خدایی که عاشق شماست آمده تا شما را از درد مشکل افسردگی و ناراحتی و سختیها و جنگها و هر چیز دیگری در زندگی شما هست مشکلات کاری، و نگرانیهایی که برای فرزندان برای همسر و برای خانواده تو وجود دارد نجات دهد.
یک داستان کوتاه برای شما میگویم فرض کنید شما با یک عده از دوستان و یا با خانواده خود در حال پیاده روی یا کوه پیمایی هستید خود را بجای یک مرد یا یک زن بگذارید فرقی نمیکند و همینطور که در حال راه رفتن هستید حواس شما نیست و یک دفعه پای خود را بر جایی نادرست میگذارید و به درون چاه میافتید و این چاه خیلی عمیق است و این چاه نه تنها عمیق است بلکه پر از گل و لجن هم هست و در آن گیر افتاده و در حال خفه شدن هستید و نمیتوانی به بیرون بیایی؛ و دوستان تو که همراه تو بودند دور چاه جمع شده و یکی از دوستان تو که خیلی هم ورزشکار است و خیلی هم به خودش اتکا دارد و خیلی هم آدم موفقی است میگوید در چاه افتادی تو باید اتکا به نفس و اعتماد به خود داشته باشی! پس اعتماد تو کجا رفت اعتماد کن تو اگر به سنگ هم ایمان داشته باشی میتوانی از این چاه بیرون بیایی! شما هم میگویید خوب حالا چکار کنم به سنگ ایمان داشته باشم و یک سنگ در چاه میبیند و میگوید من به این سنگ اعتماد میکنم من به این سنگ ایمان دارم و دوست شما میگوید بله به این سنگ اعتماد کن به خودت اعتماد کن بعد شما دست خود را به سنگ میگیرید که بیرون بیایید اما یک دفعه سنک کنده میشود و دوباره به درون گل و لجن میافتید و در حال خفگی قرار میگیرید.
شاید یکی از همراهان ما همسر ما باشد که خیلی متشخص و با سواد باشد خیلی راحت میگوید عزیزم تو فراموش کردی تو باید پیرو ذهنیت گرایی باشی حالا که در آنجا افتادی نمیتوانی بیرون بیایی چون تو باید تمرکز فکر میکردی حالا در آنجا تمرکز کن و بیرون میآیی، اصلا تو باید شعر یاد میگرفتی ما از کشوری آمدهایم که مرکز شعر و شاعر است تو باید شعر بخوانی و از این لجن بیرون بیایی! و در نهایت شما خسته میشوید و میگویید میدانم که من در چاه هستم و شما در بیرون هستید ولی نمیدانم که تو چه چیزی داری به من میگویی ولی میدانم که در حال غرق شدن هستم.
سپس یکی دیگر از دوستان مذهبی تو میآید و میگوید دیدی حالا، تو گناه کردی و خدا تو را زد و به ته چاه انداخت ببین این کار خداست که در چاه افتادی و نمیتوانی بیرون بیایی، توبه کن تا بیرون بیایی و شما هم از ترس خود، شروع به توبه کردن میکنید ولی از چاه بیرون نمیآیید و در حال تقلا میگویید خداوندا به داد من برس؛ در همین هنگام یک دفعه پدر شما سر میرسد و یک طناب میگیرد و وصل میکند به یک صخره و خودش پایین میآید و شما را بغل کرده و شما را با این طناب فیض بالا میآورد و میگوید حالا نجات پیدا کردی.
این عجیب است اینطور نیست؛ بقیه به ما درس میدهند به ما میگویند این کار و آن کار را بکن تا نجات پیدا کنی؛ ولی او که اسمش عجیب است به داخل لجن میآید او که اسمش عجیب است به داخل خانه تو میآید او که اسمش عجیب است وارد زندگی شما میشود او که اسمش عجیب است پدر توست که بصورت عیسای مسیح آمده و تو را دوست دارد و آمده و میخواهد من و شما را آزاد کند. آیا نجات دادن او عجیب نیست؟
بایستیم و دعا کنیم: در حضور این عجیب بایستیم و بگوییم خداوندا من میخواهم این کار عجیب در زندگی من انجام شود امشب شاید من سختیها و مشکلات و دردها دارم خداوند امشب در این کریسمس و در این ایام میلاد آمدهام و باور دارم که اسم تو عجیب است باور دارم که کارهای عجیب انجام میدهی باور دارم شخصیت تو عجیب است باور دارم تولد تو عجیب است باور دارم تعلیمات تو عجیب است باور دارم معجزات تو عجیب است؛ به او بگویید به زندگی من بیا و بطور عجیب عمل کن؛ خود شما هستید و خداوند، بگویید بیا و در زندگی من کار کن؛ تو که میگویی ای پسر خدا که آمدی بر روی زمین و تو با ذات الهی پدر سرمدی آمدی و میخواهی مرا نجات بدهی، امشب بطور عجیب قلب مرا پر بساز؛ امشب آمدم و میخواهم قلب خود را بطور عجیب به تو بدهم برای خود من هم عجیب و غیر قابل درک است چون اگر درک میکردم دیگر عجیب نبود ولی من امشب میخواهم قلبم را به تو که اسمت عجیب است بدهم.
هر کس در اینجا میخواهد قلب خود را بطور عجیب به این عجیب بدهد در همانجا که هستید فقط بگویید بله میخواهم؛ همه با هم خدا را شکر کنیم و بگوییم اسم تو عجیب است و عجیب است که من امشب اینجا هستم و خدا را شکر کنید؛ برای خداوند دست بزنید؛ آمین.
یکی دیگر اینکه محل تولد او عجیب است موقعی بود که برای سرشماری آمده بودند و یوسف و مریم که از اهالی بیت لحم بودند به آنجا آمده بودند و هیچ جایی برای آنها نبود و مریم داشت وضع حمل میکرد هیچ محلی نبود هیچ قابلهای نبود هیچ کس نبود که او را بپذیرد هیچ بیمارستانی نبود و وقتی خواستند به مهمانسرا بروند هیچ مهمان سرایی جا نداشت برای همین آغل را به یوسف و مریم دادند و این نجات دهنده در یک آغل به دنیا آمد شما وقتی به من مسلمان زاده بگویید عیسی در آغل به دنیا آمد میگویم استغفرالله این چه حرفی است او پیغمبر اولوالعزم است او پادشاه است نمیتواند در آغل به دنیا بیاید ولی این نجات دهنده در آغل به دنیا آمد در جایی که به نظر من و شما کثیف است در جایی که میدانیم سختی و مشکل است و اگر فکر میکنید مریم طرد شد یوسف طرد شد اگر فکر میکنید شما طرد شدید اگر فکر میکنید خانه شما کوچک است اگر خانه شما محقر است، امروز عیسای مسیح میخواهد در خانه تو کار عجیبی انجام دهد میخواهد امشب در خانه تو بصورتی عجیب، نور خود را بتاباند چون محل تولد او هم عجیب است.
جالب اینجاست که شخصیت او نیز عجیب بود، چرا اسم او عجیب بود برای اینکه شخصیت او عجیب بود؛ او تمام کسانی را که مردم آنها را طرد میکردند آنها را میپذیرفت، زنان بد کاره به پیش او میرفتند و آنها را میپذیرفت و باعث نجات ایشان شد باعث آزادی آنها شد؛ باجگیران به طرف او میرفتند؛ مهربانی او، نیکویی او، و پذیرا بودن او، واقعا عجیب است. و او این شخصیت نیکویش را میخواهد بطور عجیب در قلب شما بکارد؛ امروز میخواهد بطوری عجیب از این جنس شخصیت خودش بر من و شما قرار دهد تا من و شما هم بتوانیم همه را بپذیریم من و شما هم بتوانیم آنهایی را که دنیا رد میکند در آغوش بگیریم؛ او حتی افراد جذامی را در آغوش میگرفت؛ او شخصیت عجیبی دارد.
خیلی جالب است تعلیمات او نیز عجیب است خیلی تعلیمات عجیبی دارد بخصوص آنهایی که منطقی هستید و بخصوص آنهایی که میخواهند مو را از ماست بکشند، خیلی دقیق است؛ عیسای مسیح تعلیماتی میدهد که خیلی عجیب است؛ میگوید دادن از گرفتن فرخنده تر است ما یاد گرفتیم همیشه بگیریم دست دادن نداریم اما او میگوید دادن از گرفتن فرخنده تر است حتی میگوید اگر به تو بدی کردند بجای بدی نیکویی کن و با نیکویی، بدی را مغلوب کن؛ خیلی عجیب است که یک شخصی به من بدی میکند من به او خوبی کنم و عجیب تر از آن این است که میگوید دشمن خود را محبت کن، دشمن خود را ببخش و محبت کن و تازه بیشتر از آن، واقعا خیلی عجیب است میگوید برای دشمن خودت طلب برکت کن! آیا عجیب نیست، آیا تعلیمات او عجیب نیست.
و همینطور معجزات او خیلی عجیب است. معجزات او دیگر حرف ندارد همه میدانند که معجزات عیسای مسیح عجیب است؛ او جذامیها را فقط با یک لمس شفا میداد به جذامی میگفت برو شفا یافتی و میرفت و شفا پیدا میکرد افرادی که مریض بودند شفا پیدا میکردند حتی مرده را زنده کرد آیا عجیب نیست آیا کار او عجیب نیست معجزات او عجیب نیست. و او میخواهد امشب در خانه شما معجزه کند اگر مریض هستید اگر سختی هست حتی روحی و روانی، ما در این دنیا آنقدر از نظر احساسی ضربات میخوریم که بیمار میشویم عیسای مسیح میگوید اسم من عجیب است و امشب میخواهم بطور عجیب، روح تو روان تو و حتی جسم تو را شفا بدهم؛ معجزات او در واقع عجیب است.
همینطور کار نهایی او در هنگامی که او را دستگیر کردند و بر صلیب مصلوبش کردند حتی صلیب و مرگ او عجیب بود، مرگ او خیلی عجیب بود، میدانید چرا عجیب بود؟ برای اینکه او بی گناه بود و برای ما گناهکاران بر بالای صلیب رفت! خیلی عجیب است؛ حتی اگر بگویید او خدا و خداوند نبود در دادگاهی که او را دادگاهی کردند و پیلاطس موقعی که گفت من امروز حق دارم چون روز جشن است و من میتوانم یکی از این قاتلها و دزدان را آزاد کنم آیا شما باراباس را میخواهید یا عیسای مسیح را؟ همه فریاد زدند و گفتند باراباس را میخواهیم و حداقل عیسای مسیح برای باراباس قاتل بر روی صلیب رفت خیلی عجیب است که یک بی گناه برای یک قاتل مجازات شود ولی او تنها برای او قاتل بر روی صلیب نرفت بلکه برای من که خشم میگیرم و در چشمهای خودم قاتل هستم بر روی صلیب رفت، خیلی عجیب است.
عجیب تر از آن این است که مرگ عیسای مسیح خیلی عجیب است برای اینکه بعضیها و شاید مذاهبی هستند که کتمان میکنند که عیسای مسیح روی صلیب رفته است اما عیسای مسیح بر روی صلیب رفت و جان خود را داد؛ میدانید چرا عجیب است چون خیلی از قهرمانان کشورها و خیلی از مردان قوی که برای کشور خود میایستند و برای ایدئولوژی خود میایستند برای خانواده خود میایستند و حتی خیلی از پدر و مادرها برای فرزندان خود جان میدهند جان برای کشور خود میدهند چان برای ایده خود میدهند ولی عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش داد، عیسای مسیح جان خود را برای دشمنانش و برای من و شما داد برای دنیایی که او را طرد کرد، آیا صلیب او عجیب نیست! مرگ او عجیب است برای همین اسم او عجیب است.
بیشتر از همه خبر خوش است او پس از سه روز از مردگان برخاست و این هم عجیب است در تاریخ وجود ندارد که یک نفر بگوید "من جان خود را مینهم و دوباره آنرا باز بر میگردانم" بعد از سه روز از مردگان برخاست و شاگردان او کاملا متعجب شده بودند اصلا نمیتوانستند باور کنند گفت بیا و دست بزن و سوراخهای کف دست مرا ببین به پهلوی من دست بزن و ببین من برای شما جان خود را دادم مُردم و پس از سه روز از مردگان برخاستم؛ و رستاخیز او عجیب است و او میخواهد امشب به صورتی عجیب در زندگی شما رستاخیز کند میخواهد بر مشکلات شما رستاخیز کند میخواهد بر دردهای شما رستاخیز کند و وقتی در زندگی شما رستاخیز میکند و وقتی که بطور عجیبی وارد زندگی شما شده و در زندگی شما رستاخیز میکند شما بر مرگ پیروز هستید دیگر مرگی برای شما نخواهد بود. من همیشه گفتم به من عادت کنید چون آنهایی که قلب خود را به مسیح دادهاند مرا تا ابد میبینند من و شمایی که قلب خود را به عیسای مسیح دادهاید نخواهیم مُرد چون عیسای مسیحی به صورتی عجیب از مردگان برخاست و او میخواهد این رستاخیز در زندگی شما باشد.
بیشتر از همه، نجات او عجیب است. انسان نیامده است که شما را نجات دهد بلکه خدایی که عاشق شماست آمده تا شما را از درد مشکل افسردگی و ناراحتی و سختیها و جنگها و هر چیز دیگری در زندگی شما هست مشکلات کاری، و نگرانیهایی که برای فرزندان برای همسر و برای خانواده تو وجود دارد نجات دهد.
یک داستان کوتاه برای شما میگویم فرض کنید شما با یک عده از دوستان و یا با خانواده خود در حال پیاده روی یا کوه پیمایی هستید خود را بجای یک مرد یا یک زن بگذارید فرقی نمیکند و همینطور که در حال راه رفتن هستید حواس شما نیست و یک دفعه پای خود را بر جایی نادرست میگذارید و به درون چاه میافتید و این چاه خیلی عمیق است و این چاه نه تنها عمیق است بلکه پر از گل و لجن هم هست و در آن گیر افتاده و در حال خفه شدن هستید و نمیتوانی به بیرون بیایی؛ و دوستان تو که همراه تو بودند دور چاه جمع شده و یکی از دوستان تو که خیلی هم ورزشکار است و خیلی هم به خودش اتکا دارد و خیلی هم آدم موفقی است میگوید در چاه افتادی تو باید اتکا به نفس و اعتماد به خود داشته باشی! پس اعتماد تو کجا رفت اعتماد کن تو اگر به سنگ هم ایمان داشته باشی میتوانی از این چاه بیرون بیایی! شما هم میگویید خوب حالا چکار کنم به سنگ ایمان داشته باشم و یک سنگ در چاه میبیند و میگوید من به این سنگ اعتماد میکنم من به این سنگ ایمان دارم و دوست شما میگوید بله به این سنگ اعتماد کن به خودت اعتماد کن بعد شما دست خود را به سنگ میگیرید که بیرون بیایید اما یک دفعه سنک کنده میشود و دوباره به درون گل و لجن میافتید و در حال خفگی قرار میگیرید.
شاید یکی از همراهان ما همسر ما باشد که خیلی متشخص و با سواد باشد خیلی راحت میگوید عزیزم تو فراموش کردی تو باید پیرو ذهنیت گرایی باشی حالا که در آنجا افتادی نمیتوانی بیرون بیایی چون تو باید تمرکز فکر میکردی حالا در آنجا تمرکز کن و بیرون میآیی، اصلا تو باید شعر یاد میگرفتی ما از کشوری آمدهایم که مرکز شعر و شاعر است تو باید شعر بخوانی و از این لجن بیرون بیایی! و در نهایت شما خسته میشوید و میگویید میدانم که من در چاه هستم و شما در بیرون هستید ولی نمیدانم که تو چه چیزی داری به من میگویی ولی میدانم که در حال غرق شدن هستم.
سپس یکی دیگر از دوستان مذهبی تو میآید و میگوید دیدی حالا، تو گناه کردی و خدا تو را زد و به ته چاه انداخت ببین این کار خداست که در چاه افتادی و نمیتوانی بیرون بیایی، توبه کن تا بیرون بیایی و شما هم از ترس خود، شروع به توبه کردن میکنید ولی از چاه بیرون نمیآیید و در حال تقلا میگویید خداوندا به داد من برس؛ در همین هنگام یک دفعه پدر شما سر میرسد و یک طناب میگیرد و وصل میکند به یک صخره و خودش پایین میآید و شما را بغل کرده و شما را با این طناب فیض بالا میآورد و میگوید حالا نجات پیدا کردی.
این عجیب است اینطور نیست؛ بقیه به ما درس میدهند به ما میگویند این کار و آن کار را بکن تا نجات پیدا کنی؛ ولی او که اسمش عجیب است به داخل لجن میآید او که اسمش عجیب است به داخل خانه تو میآید او که اسمش عجیب است وارد زندگی شما میشود او که اسمش عجیب است پدر توست که بصورت عیسای مسیح آمده و تو را دوست دارد و آمده و میخواهد من و شما را آزاد کند. آیا نجات دادن او عجیب نیست؟
بایستیم و دعا کنیم: در حضور این عجیب بایستیم و بگوییم خداوندا من میخواهم این کار عجیب در زندگی من انجام شود امشب شاید من سختیها و مشکلات و دردها دارم خداوند امشب در این کریسمس و در این ایام میلاد آمدهام و باور دارم که اسم تو عجیب است باور دارم که کارهای عجیب انجام میدهی باور دارم شخصیت تو عجیب است باور دارم تولد تو عجیب است باور دارم تعلیمات تو عجیب است باور دارم معجزات تو عجیب است؛ به او بگویید به زندگی من بیا و بطور عجیب عمل کن؛ خود شما هستید و خداوند، بگویید بیا و در زندگی من کار کن؛ تو که میگویی ای پسر خدا که آمدی بر روی زمین و تو با ذات الهی پدر سرمدی آمدی و میخواهی مرا نجات بدهی، امشب بطور عجیب قلب مرا پر بساز؛ امشب آمدم و میخواهم قلب خود را بطور عجیب به تو بدهم برای خود من هم عجیب و غیر قابل درک است چون اگر درک میکردم دیگر عجیب نبود ولی من امشب میخواهم قلبم را به تو که اسمت عجیب است بدهم.
هر کس در اینجا میخواهد قلب خود را بطور عجیب به این عجیب بدهد در همانجا که هستید فقط بگویید بله میخواهم؛ همه با هم خدا را شکر کنیم و بگوییم اسم تو عجیب است و عجیب است که من امشب اینجا هستم و خدا را شکر کنید؛ برای خداوند دست بزنید؛ آمین.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر