این حادثه در یک خانه در کفرناحوم اتفاق افتاد است.
کفرناحوم شهری بود که عیسی به عنوان مرکز اصلی خدمت خود از آن استفاده
میکرد. این خانه مانند خانههای امروزی نبود که دارای سقفهای بتونی
یا تیر آهنی باشد. سقف این خانهها معمولا از گل و حصیر که به هم بافته
میشد تشکیل میشد در بعضی از روستاهای ایران نیز چنین سقف هایی وجود
دارند.
عیسی در این زمان بخاطر معجزات و تعلیماتش شهرت تقریبا زیادی پیدا کرده بود. مردم از سراسر کشور به آنجا میآمدند تا عیسی را ببینند. اما یکی از خارق العادی ترین اتفاقاتی که تا بحال در یک موعظه اتفاق افتاده و باعث قطع آن شده در این جا اتفاق میافتد.
من یک بار در جایی درباره یک واعظ خوندم که در فضای آزاد موعظه میکرد این شخص در وسط موعظه بوده که یک دفعه یک کاهو بطرف سرش پرت میشه یک نفر از وسط جمعیت اونو پرت کرده بوده، شخصی بعدا از این واعظ میپرسه که آیا همیشه با چنین چیزهایی روبرو میشه که واعظ جواب میده نه، همیشه کاهو نیست بعضی وقتها چیزهای بسیار بدتری هم هست مثل یک قوطی کنسرو، که فورا طرف میپرسه حتما ته مانده کنسرو باید حسابی لباستون رو کثیف کرده باشه که واعظ میگه نه، معمولا قوطیهای کنسرو رو در باز نشده و پر به طرف من پرت میکنن.
این واعظ بعضی اوقات با چنین چیزهایی مجبور میشد که موعظه خودش را برای لحظاتی قطع کنه. اما هیچ کدوم اینها به عجیبی اتفاقی نیست که اینجا رخ میده.
یک دفعه چهار نفر با هم سقف رو خراب میکنن و یک نفر رو با تشک به پایین میاندازند.
با هم مرقس ۲: ۱-۱۲ رو نگاه میکنیم.
۱ و بعد از چندی، باز وارد کفرناحوم شده، چون شهرت یافت که در خانه است، ۲ بیدرنگ جمعی ازدحام نمودند بقسمی که بیرون در نیز گنجایش نداشت و برای ایشان کلام را بیان میکرد. ۳ که ناگاه بعضی نزد وی آمده مفلوجی را به دست چهار نفر برداشته، آوردند. ۴ و چون بهسبب جمعیت نتوانستند نزد او برسند، طاق جایی را که او بود باز کرده و شکافته، تختی را که مفلوج بر آن خوابیده بود، به زیر هشتند. ۵ عیسی چون ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت:”ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد.” ۶ لیکن بعضی از کاتبان که در آنجا نشسته بودند، در دل خود تفکر نمودند ۷ که “چرا این شخص چنین کفر میگوید؟ غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟” ۸ در ساعت عیسی در روح خود ادراک نموده که با خود چنین فکر میکنند، بدیشان گفت: “از بهر چه این خیالات را بهخاطر خود راه میدهید؟ ۹ کدام سهلتر است؟ مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزیده شد؟ یا گفتن برخیز و بستر خود را برداشته بخرام؟ ۱۰ لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست...” مفلوج را گفت: ۱۱ “تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانه خود برو!” ۱۲ او برخاست و بیتأمل بستر خود را برداشته، پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده، خدا را تمجید نموده، گفتند: “مثل این امر هرگز ندیده بودیم!”
همانطور که اطراف اون خانه رو برانداز میکنیم حداقل سه نوع مردم مختلف در میان جمعیت حاضر در آن خانه را میبینیم خانه ای که عیسی آن مرد افلیج رو شفا داد.
اول، افراد بد گمان – معلمان شریعت که خودشان را عادل و صالح میدونستند.
دوم، افراد کنجکاو – که ناظر و تماشاچی بودند.
سوم، افراد جدی – که جستجو کننده و طالب بودند.
امروز میخواهیم به هر یک از این سه گروه نگاهی بندازیم
۱ - اول به سراغ افرادی میرویم که بد گمان و شکاک بودند یعنی کسانی که شریعت رو تعلیم میدادند و خودشان را هم صالح میدونستند. اینها افرادی بودند که در شریعت متخصص و خبره بودند. اینها نمایندگان عالی رتبه ای بودند که از اورشلیم فرستاده شده بودند تا مواظب کارهای مسیح باشند یا احتمالا مسئولان کنیسههای محلی بودند که به کارهای این استاد جوان مشکوک بودند.
حالا این کار معلمین مذهبی شریعت بود تا مطمئن شوند که کسی تعلیم نادرست نمیدهد. آنها اونجا بودند تا کارهای عیسی را مو شکافی کنند و مو رو از لای ماست بکشند تا ببینند تعلیمات او با معیارهای آنها سازگاری داره. آنها برای کمک به عیسی نیامده بودند چون میدانستند او به کمک ایشان نیازی نداره، آنها فکر میکردند که از نظر اخلاقی و روحانی او در راه درستی با خداوند قرار داره. آنها اونجا هم نبودند تا از عیسی چیزی یاد بگیرند بلکه بیشتر میخواستند کارهای عیسی رو بررسی کنند. آنها فقط برای انتقاد و عیب جویی اونجا بودند. یکی از بزرگترین مشکلاتی که این معلمین شریعت داشتند این بود که نمیتونستند گناهان خودشون رو ببینن و باور کنند که گناهکار هستند و به یک نجات دهنده نیاز دارند. درست به همان اندازه که این مرد افلیج به بخشایش و شفا نیاز داشت و عیسی این کار را برای او انجام داد.
غرور و تکبر، خود عادل بینی، خود خوب بینی، و خود صالح بینی آنها، چشمان ایشان را کور کرده بود و نمیتوانستند اشتباهات و تقصیرات خودشون رو ببینن.
تعداد افرادی در تاریخ هستند که ما باید آنها را خیلی مقدس و مذهبی ببینیم. برای مثال رهبر هندیها مهاتما گاندی. او در نظر خیلی از مردم دنیا مقدس است. اما خیلی جای تعجب خواهد بود که به نظر خود گاندی در مورد خودش نگاه کنیم این کمی با نظر دیگران راجع به او متفاوت است. او در شرح حال زندگی خودش در کتاب تجربه من درباره حقیقت مینویسد: امیدوارم که بتوانم خوانندگان را کاملا با اشتباهات و خطایای خود آشنا کنم. در قضاوت نمودن خودم من تلاش کرده ام تا به اندازه خود حقیقت سخت باشم و میخواهم که دیگران نیز چنین باشند. برای مقیاس نمودن خودم با چنین استانداری باید بگویم که: کجا میتوان یک آدم بدبخت و تیره روز را مثل من پیدا کرد که خالق خود را ترک کرده است، چقدر من بی ایمان بوده ام. بدین خاطر این شکنجه ای برای من بوده که چقدر از او دور مانده ام که کاملا میدانم کنترل هر نفس زندگی من و اولاد و نسل من در دستان اوست. میدانم که اشتیاق به بدی مرا از او دور ساخته است ولی با این وجود نمیتوانم از این بدیها جدا شوم.
گاندی آنقدر صداقت داشت که برایش مهم نبود دیگران در مورد او چه فکر میکنند. او میدانست حقیقت موضوع این است که او در زندگی کردن با معیارهای خداوند شکست خورده بود.
کتاب مقدس در رومیان ۳: ۱۰ میگوید: ۱۰ چنانکه مکتوب است که “کسی عادل نیست، یکی هم نی.
رومیان باب سه آیه بیست و سه میگوید: زیرا همه گناه کردهاند واز جلال خدا قاصر میباشند،
شخص گناهکار به نجات دهنده نیاز دارد. مزد گناه مرگ است. معلمین شریعت نیز گناهکار بودند و به نجات دهنده نیاز داشتند. اما آنها حتی با وجود اینکه نجات دهنده درست در مقابل آنها در اتاق ایستاده بود از دیدن او عاجز بودند.
امروز خیلی از ما هم از دیدن مسیح که درست پشت در قلب ما ایستاده و میکوبد عاجز هستیم. ما هم نمیخواهیم باور کنیم که گناهکار هستیم و شاید هم سعی میکنیم خودمون خودمونو با اعمال خودمون و با کارهای مذهبی خودمون نجات بدیم با این وجود که میدونیم موفق نخواهیم شد.
شما میبینید که مسیح در آ خانه چی گفت و چکار کرد او هویت حقیقی خودش را بر همه آشکار کرد. او نشان داد که خدای زنده جسم پوشیده است. عیسی به مرد افلیج گفت گناهان تو بخشیده شد. فقط این خداوند است که میتواند گناهان را ببخشد در کتاب اشعیا فصل ۴۳ خداوند میگوید: ۲۵ من هستم من كه بخاطر خود خطایای تو را محو ساختم و گناهان تو را بیاد نخواهم آورد.
برای یک شخص معمولی گفتن آن چیزی که عیسی گفت کفر به حساب میآمد مگر اینکه او خود خداوند باشد برای همین آنها اینطور فکر کردند.
لوقا باب ۵؛ ۲۱ آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکر نموده، گفتن گرفتند: “این کیست که کفر میگوید؟ جز خدا و بس کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟”
فقط خداوند قادر به بخشایش گناهان است چون هر گناهی اول بر علیه خود خداوند است و بعد بر علیه شخص دیگر. هیچ شخصی نمیتواند بگوید گناه تو بخشیده شد، گفتن آن آسان است اما از کجا میتوانیم مطمئن باشیم که بخشیده شده است؟ از اینرو عیسی معجزه ای را به عمل اورد که هرکسی میتوانست آنرا ببیند به این منظور که معجزه بخشایش گناهان را که ما نمیتوانیم ببینیم به نمایش بگذارد. هر دو عمل رهایی بخش هستند. یکی رهایی از محدویت فلج و و لنگ بودن جسمانی و دیگری رهایی جان از لنگی بر اثر تقصیر و گناه. معجزات مسیح و ادعاهایی که او در مورد خودش کرد فقط یک تفسیر و تعبیر دارد. او خدای جسم پوشیده بود. اما معلمین شکاک شریعت قادر به دیدن آن نبودند حتی با رخ دادن معجزه ای که دیدند.
خیلی از ما هم همینطوری هستیم. معجزات زیادی از عیسای مسیح در زندگی خود میبینیم اما باز با ناباوری نگاه میکنیم.
۲- دومین گروهی را که در این حکایت میبینیم جمعیت کنجکاو است که آمده اند ببینند چه خبره.
وقتی به آیات پایانی این حکایت نگاه میکنیم ما جمعیت بسیاری را که در این خانه جمع شده بودند میبینیم که شگفت زده شده اند و میگویند: "مثل این امر هرگز ندیده بودیم"
اما ارزش این شگفت زدگی قابل مقایسه با ایمان نیست. مردم میتوانند تحت تاثیر عیسی و مسیحیان قرار گیرند، آنها میتوانند آنها را از راه دور تحسین کنند. اما هنوز هم واقعا مسیح را در آغوش خودشان لمس نکرده باشند. برخی از این آنانی که در آنجا جمع شده بودند بدون شک فقط بدین خاطر به عیسی علاقه مند بودند که میتوانستند چیزی از او بگیرند. آنها جمعیتی بودند که عیسی را مصرف میکردند. به او همانند وسیله و کالایی نگاه میکردند تا ببینند آیا خداوند بوسیله او احتیاجات آنها را رفع میکند. امروز خیلی از ما هم به عیسی به عنوان وسیله ای برای برآوردن خواستههای خود نگاه میکنیم. خیلی از مردم تا زمانی به دنبال عیسی هستند که بتونه احتیاجات آنها را رفع کنه. اینها افرادی را تشکیل میدن که اشتیاقی برای مشارکت و اشتیاقی برای شنیدن کلام خدا و اشتیاقی برای خدمت به خدا ندارند.
بسیاری از آن ۵۰۰۰ نفری که در موعظه بالای کوه جمع شده بودند و عیسی بطور معجزه آسا به آنها غذا داده بود آنجا را در زمانی که صحبتهای عیسی میخواست کمی شخصی شود و وارد تعهد آنها به سهم خودش بشه آنجا را ترک کردند. خیلیها برای این به نزد عیسی میان تا ببینند چی گیرشون میاد. بعضی وقتها ما با مسیح نون ببر کباب بیار بازی میکنیم. وقتی قراره معجزه ای انجام بشه دستمون رو جلو میاریم و وقتی مسیح از ما میخواد کاری کنیم دستمون رو عقب میکشیم. خیلیها از خداوند مثل زنگ خطر آتش فقط در هنگام بحرانها استفاده میکنند.
در سال ۱۹۹۰ یک بویینک ۷۴۷ دچار سانحه میشه و شیشه جلوی خلبان میشکنه و یک دفعه همه چیز رو به بیرون میکشه و خدمه هواپیما بدون تامل یکی از پاهای خلبان رو میگیرند: این هواپیما سالم به زمین میشینه اما بعد از مصاحبه این کارهایی بوده که سرنشینان هواپیما انجام دادن:
برای سی دقیقه ما دعا کردیم و به آنهایی که پای خلبان رو چسبیده بودند نگاه میکردیم.
تا یک دقیقه قبل میخواستیم بریم تعطیلات ولی الان برای زندگیمون دعا میکنیم.
یک عده شروع به دعا کردند انگار که دیگه فردایی وجود نداره.
من سرم رو پایین انداختم و شروع به دعا کردم هرگز اینقدر نترسیده بودم.
واقعا الان دوست دارم بدونم این افراد حالا که این بحران تمام شده خدا رو وارد زندگی خودشون کردن یا نه. یا فقط خدا برای بحران خوبه.
افرادی آنجا بودند که در بیرون آن خانه ایستاده بودند. و عیسی نیز خارج از زندگی آنها بود. افرادی هستند که میخواهند در یک فاصله مطمئنی از در الزام و تعهد به عیسی بایستند تا بتونند اختیارات خودشون رو حفظ کنن. هیچ اشکالی در این مورد تا زمانی که بتونن تصمیم قطعی بگیرن وجود نداره. اما آنهایی که فکر میکنند میتونن در جایی همیشه باقی بمانند که بتونن اختیارات خودشون رو همیشه حفظ کنند در اشتباه هستند.
آنها میخواهند بر بالای دیوار بنشینند. درست مثل خیلیها که مطمئنا روی دیوار خانه نشسته بودند. اما حقیقت این است که هیچ دیواری از نظر خداوند وجود ندارد چه تو فکر کنی بیرون هستی یا تو، چه نجات پیدا کنی یا نکنی. چه متعهد باشی چه نباشی. چه مسیح رو در زندگی خودت داشته باشی یا نداشته باشی. چه با ایمان به مسیح گناهانت بخشیده شده باشد یا اینکه مسیح رو رد کرده باشی.
اگر تو یک اتوبوس را با دو ثانیه یا با دو ساعت تاخیر از دست داده باشی هیچ فرقی نمیکنه تو به هر حال اتوبوس رو از دست دادی. فقط آنهایی که به موقع به ایستگاه اتوبوس میرسند به مقصد میرسند.
و این در مورد عیسی هم حقیقت داره. اگر با عیسی همراه شوی زندگی ابدی خواهی داشت در غیر اینصورت نخواهی داشت.
به همین خاطر عیسی در یوحنا اول باب ۵ میگوید: ۱۲ آنکه پسر را دارد حیات را دارد و آنکه پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است.
سوال اینجاست آیا پسر خدا را در زندگی خودتون دارین، آیا مسیح رو بطور شخصی پذیرفته اید؟ یا هنوز ترجیح میدین که روی دیوار بنشینید. ممکنه فردا خیلی دیر باشه. عیسی تحسین کننده نمیخواد با تحسین عیسی کسی نجات پیدا نمیکنه، عیسی پیرو و دنباله رو میخواهد.
۳ – سومین گروه آنانی بودند که جدی بودند و نمیخواستند روی دیوار بنشینند.
در آیه سه به ما گفته شده که این مرد فلج بوسیله چهار تن از دوستانش حمل میشده است. خدا رو شکر این چهار نفر از آن کسانی نبودند که زود خسته شوند و خیلی ساده دست از کار بکشند. آنها مصمم بودند که با خداوند وارد کارزار شوند. آنها مصمم بودند که به نزد مسیح بروند و براشون هم مهم نبود که به چه قیمتی تمام شود. بر خلاف خیلیها که براشون مهمه به چه قیمتی تموم میشه.
این آیات ابعاد وسیعی را از جویندگان حقیقی نشان میدهد که در مورد دسترسی به خداوند جدی هستند. جمعیت و ازدحام زیادی وجود داشت که موانع و مشکلات زیادی از دسترسی آنها به عیسی در آن روز ایجاد میکرد. همانطور که آنها با دوست مفلوج خود در حرکت بودند ازدحام جمعیت در جلوی آنها مانع از حرکت میشد.
اما وقتی آنها به بالای پشت بام رفتند موانعی که آنها رو از مسیح جدا میکرد به کناری گذاشتند یا ممکن بود خرج تعمیر پشت بام مانع انجام کار آنها میشد. با تمامی این مشکلات، آنها اجازه ندادند آنها را از رسیدن به مسیح باز دارد. چون آنها میدانستند که او قادر است دنیا را دگرگون کند.
بله ممکن است موانعی برای رسیدن به مسیح وجود داشته باشد. بله این حقیقت دارد مردم در زندگی خودشون روشهای خاصی دارند، ابهاماتی در مورد مسیح دارند، بله موانعی در زندگی وجود داره که باید برداشته بشود و این هزینه دارد. این هزینهها ممکن است به قیمت از دست دادن دوستان، خانواده، فامیل، کار، پول و حتی وقت آدم تموم بشه. من یادم میاد وقتی حدود ۱۹ سال داشتم شخصی منو دعوت به مسیح کرد اما من فرار کردم. ترجیح دادم روی دیوار بنشینم. افکار و باورهای من مانع از شنیدن شده بودند. اما در نهایت تصمیم گرفتم که این بها رو بپردازم اما این زمان زیادی برد و من واقعا در تمامی این مدت در زندگی خودم سرگردان بودم. اجازه ندیم که این موانع باعث بشه تا از آغوش مسیح دور بمونیم و در بیابان سرگردان باشیم.
آیا امروز واقعا حاضر هستین برای مسیح وقت بگذارین؟ خیلی از ما میگیم حال بزار وضع اقامتم مشخص بشه
حالا بزار بچهها یک کم بزرگتر شن، حالا بزار ببینم کارم چی میشه و و و و، آنوقت میتونم برای مسیح وقت داشته باشم. ما همیشه برای مسائل مهم زندگیمون وقت میزاریم.
فکر میکنین مسیح چقدر در زندگی شما مهمه؟
برای این مردان آنقدر مهم بود تا تمامی موانع رو برای رسیدن به او به کناری بزنند. این یعنی طالب حقیقی. ما ممکن است فکر کنیم که اولین کاری که عیسی باید برای مرد افلیج انجام میداد شفای او بود. اما او این کار را نکرد. این چه چیزی رو در مورد مسیح به ما میگه؟ نیازهای ما از نظر ما چیزی نیست که از نظر مسیح باشد.
بیشترین نیاز ما سلامتی، مسائل مالی، یا اجتماعی نیست بیشترین نیاز ما مسائل روحانی است. حس تقصیر و خجالت این فرد مفلوج را از درون چلاق کرده بود، درست به همان بدی که چلاق بودن او از بیرون بود. بزرگترین مشکل انسان کسب بخشایش خداوند است تا بتواند زندگی ابدی داشته باشه.
می خوام فرض کنیم که ما در روی یک کشی اقیانوس پیمای بسیار زیبا هستیم و شما هم دکتر کشتی هستین. این یک کشتی زیبای تفریحی است اما شما سر درد میگیرین. این مشکل شماست. حالا شما در کابین خودتون دربدر به دنبال یک قرص هستین تا این درد رو ازبین ببرین. که یکی از مسافرین در کابین شما را میزند و شما در رو باز میکنین و او شروع به گریه میکند این مرد جوان به شما میگوید که یک داروی آرام بخش میخواد چون دوست دخترش اونو فروخته و با یکی دیگه دوست شده و به کمک نیاز داره. سپس یکی از خدمه کشتی مییاد که انگشتن رو بطور تصادفی در موتورخونه کشتی قطع کرده است. او هم به کمک نیاز داره. و شما دارین فکر میکنین که مشکل کدوم یک از شما از همه بیشتره. از کابین خودتون میان رو عرشه تا ببینین چکار میتونین بکنین که یک دفعه چهار تا دودکش بزرگ رو میبینیم و یک تابلوی بزرگ که اسم کشتی رو روی اون نوشتن این اسم این کشتی است تایتانیک. حالا یک دفعه همه مشکلات تغییر میکنه شما میدونین که این کشتی بزودی با چه فاجعه ای روبرو میشه دیگه مشکل سر درد و دوست دختر و انگشت نیست. مهم نیست که آنها چقدر درد آور هستند مسئله اینه که شما در کشتی تایتانیک هستین. حالا مسئولیت شما چیه مطمئنا میگین برای انگشت تو و دوست دختر تو سر درد خودم متاسفم اما حالا وقت این حرفا نیست زود یک قایق پیدا کنین تا از این کشتی خارج شویم و گرنه هممون میمیریم.
خدا هم میخواد اول زندگی ما رو نجات بده، جان ما رو نجات بده ما به یک قایق نیاز داریم چون زندگی در این دنیا در حال غرق شدن است. چیزی رو که ما نیاز داریم از خدا بشنویم در آیه ۲۰ آمده است: ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد؛
عیسی در واقع داره میگه دیگر چیزی وجود نداره که از آن بترسی، عیسای مسیح برای محکوم کردن نیامد بلکه برای نجات دادن اومد
اون امروز هیچ کدوم از ما رو محکوم نمیکنه قدم جلو بزاریم و به آغوش او برویم؛ پیام صلیب این است که گرچه ممکنه فکر کنیم چیزهای زیادی در زندگی ما وجود داره که غیر قابل بخشایش هستند اما هیچ چیزی در زندگی ما وجود نداره که به قدرت صلیب و خون مسیح غیر قابل بخشایش باشه.
عیسی در این زمان بخاطر معجزات و تعلیماتش شهرت تقریبا زیادی پیدا کرده بود. مردم از سراسر کشور به آنجا میآمدند تا عیسی را ببینند. اما یکی از خارق العادی ترین اتفاقاتی که تا بحال در یک موعظه اتفاق افتاده و باعث قطع آن شده در این جا اتفاق میافتد.
من یک بار در جایی درباره یک واعظ خوندم که در فضای آزاد موعظه میکرد این شخص در وسط موعظه بوده که یک دفعه یک کاهو بطرف سرش پرت میشه یک نفر از وسط جمعیت اونو پرت کرده بوده، شخصی بعدا از این واعظ میپرسه که آیا همیشه با چنین چیزهایی روبرو میشه که واعظ جواب میده نه، همیشه کاهو نیست بعضی وقتها چیزهای بسیار بدتری هم هست مثل یک قوطی کنسرو، که فورا طرف میپرسه حتما ته مانده کنسرو باید حسابی لباستون رو کثیف کرده باشه که واعظ میگه نه، معمولا قوطیهای کنسرو رو در باز نشده و پر به طرف من پرت میکنن.
این واعظ بعضی اوقات با چنین چیزهایی مجبور میشد که موعظه خودش را برای لحظاتی قطع کنه. اما هیچ کدوم اینها به عجیبی اتفاقی نیست که اینجا رخ میده.
یک دفعه چهار نفر با هم سقف رو خراب میکنن و یک نفر رو با تشک به پایین میاندازند.
با هم مرقس ۲: ۱-۱۲ رو نگاه میکنیم.
۱ و بعد از چندی، باز وارد کفرناحوم شده، چون شهرت یافت که در خانه است، ۲ بیدرنگ جمعی ازدحام نمودند بقسمی که بیرون در نیز گنجایش نداشت و برای ایشان کلام را بیان میکرد. ۳ که ناگاه بعضی نزد وی آمده مفلوجی را به دست چهار نفر برداشته، آوردند. ۴ و چون بهسبب جمعیت نتوانستند نزد او برسند، طاق جایی را که او بود باز کرده و شکافته، تختی را که مفلوج بر آن خوابیده بود، به زیر هشتند. ۵ عیسی چون ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت:”ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد.” ۶ لیکن بعضی از کاتبان که در آنجا نشسته بودند، در دل خود تفکر نمودند ۷ که “چرا این شخص چنین کفر میگوید؟ غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟” ۸ در ساعت عیسی در روح خود ادراک نموده که با خود چنین فکر میکنند، بدیشان گفت: “از بهر چه این خیالات را بهخاطر خود راه میدهید؟ ۹ کدام سهلتر است؟ مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزیده شد؟ یا گفتن برخیز و بستر خود را برداشته بخرام؟ ۱۰ لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست...” مفلوج را گفت: ۱۱ “تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانه خود برو!” ۱۲ او برخاست و بیتأمل بستر خود را برداشته، پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده، خدا را تمجید نموده، گفتند: “مثل این امر هرگز ندیده بودیم!”
همانطور که اطراف اون خانه رو برانداز میکنیم حداقل سه نوع مردم مختلف در میان جمعیت حاضر در آن خانه را میبینیم خانه ای که عیسی آن مرد افلیج رو شفا داد.
اول، افراد بد گمان – معلمان شریعت که خودشان را عادل و صالح میدونستند.
دوم، افراد کنجکاو – که ناظر و تماشاچی بودند.
سوم، افراد جدی – که جستجو کننده و طالب بودند.
امروز میخواهیم به هر یک از این سه گروه نگاهی بندازیم
۱ - اول به سراغ افرادی میرویم که بد گمان و شکاک بودند یعنی کسانی که شریعت رو تعلیم میدادند و خودشان را هم صالح میدونستند. اینها افرادی بودند که در شریعت متخصص و خبره بودند. اینها نمایندگان عالی رتبه ای بودند که از اورشلیم فرستاده شده بودند تا مواظب کارهای مسیح باشند یا احتمالا مسئولان کنیسههای محلی بودند که به کارهای این استاد جوان مشکوک بودند.
حالا این کار معلمین مذهبی شریعت بود تا مطمئن شوند که کسی تعلیم نادرست نمیدهد. آنها اونجا بودند تا کارهای عیسی را مو شکافی کنند و مو رو از لای ماست بکشند تا ببینند تعلیمات او با معیارهای آنها سازگاری داره. آنها برای کمک به عیسی نیامده بودند چون میدانستند او به کمک ایشان نیازی نداره، آنها فکر میکردند که از نظر اخلاقی و روحانی او در راه درستی با خداوند قرار داره. آنها اونجا هم نبودند تا از عیسی چیزی یاد بگیرند بلکه بیشتر میخواستند کارهای عیسی رو بررسی کنند. آنها فقط برای انتقاد و عیب جویی اونجا بودند. یکی از بزرگترین مشکلاتی که این معلمین شریعت داشتند این بود که نمیتونستند گناهان خودشون رو ببینن و باور کنند که گناهکار هستند و به یک نجات دهنده نیاز دارند. درست به همان اندازه که این مرد افلیج به بخشایش و شفا نیاز داشت و عیسی این کار را برای او انجام داد.
غرور و تکبر، خود عادل بینی، خود خوب بینی، و خود صالح بینی آنها، چشمان ایشان را کور کرده بود و نمیتوانستند اشتباهات و تقصیرات خودشون رو ببینن.
تعداد افرادی در تاریخ هستند که ما باید آنها را خیلی مقدس و مذهبی ببینیم. برای مثال رهبر هندیها مهاتما گاندی. او در نظر خیلی از مردم دنیا مقدس است. اما خیلی جای تعجب خواهد بود که به نظر خود گاندی در مورد خودش نگاه کنیم این کمی با نظر دیگران راجع به او متفاوت است. او در شرح حال زندگی خودش در کتاب تجربه من درباره حقیقت مینویسد: امیدوارم که بتوانم خوانندگان را کاملا با اشتباهات و خطایای خود آشنا کنم. در قضاوت نمودن خودم من تلاش کرده ام تا به اندازه خود حقیقت سخت باشم و میخواهم که دیگران نیز چنین باشند. برای مقیاس نمودن خودم با چنین استانداری باید بگویم که: کجا میتوان یک آدم بدبخت و تیره روز را مثل من پیدا کرد که خالق خود را ترک کرده است، چقدر من بی ایمان بوده ام. بدین خاطر این شکنجه ای برای من بوده که چقدر از او دور مانده ام که کاملا میدانم کنترل هر نفس زندگی من و اولاد و نسل من در دستان اوست. میدانم که اشتیاق به بدی مرا از او دور ساخته است ولی با این وجود نمیتوانم از این بدیها جدا شوم.
گاندی آنقدر صداقت داشت که برایش مهم نبود دیگران در مورد او چه فکر میکنند. او میدانست حقیقت موضوع این است که او در زندگی کردن با معیارهای خداوند شکست خورده بود.
کتاب مقدس در رومیان ۳: ۱۰ میگوید: ۱۰ چنانکه مکتوب است که “کسی عادل نیست، یکی هم نی.
رومیان باب سه آیه بیست و سه میگوید: زیرا همه گناه کردهاند واز جلال خدا قاصر میباشند،
شخص گناهکار به نجات دهنده نیاز دارد. مزد گناه مرگ است. معلمین شریعت نیز گناهکار بودند و به نجات دهنده نیاز داشتند. اما آنها حتی با وجود اینکه نجات دهنده درست در مقابل آنها در اتاق ایستاده بود از دیدن او عاجز بودند.
امروز خیلی از ما هم از دیدن مسیح که درست پشت در قلب ما ایستاده و میکوبد عاجز هستیم. ما هم نمیخواهیم باور کنیم که گناهکار هستیم و شاید هم سعی میکنیم خودمون خودمونو با اعمال خودمون و با کارهای مذهبی خودمون نجات بدیم با این وجود که میدونیم موفق نخواهیم شد.
شما میبینید که مسیح در آ خانه چی گفت و چکار کرد او هویت حقیقی خودش را بر همه آشکار کرد. او نشان داد که خدای زنده جسم پوشیده است. عیسی به مرد افلیج گفت گناهان تو بخشیده شد. فقط این خداوند است که میتواند گناهان را ببخشد در کتاب اشعیا فصل ۴۳ خداوند میگوید: ۲۵ من هستم من كه بخاطر خود خطایای تو را محو ساختم و گناهان تو را بیاد نخواهم آورد.
برای یک شخص معمولی گفتن آن چیزی که عیسی گفت کفر به حساب میآمد مگر اینکه او خود خداوند باشد برای همین آنها اینطور فکر کردند.
لوقا باب ۵؛ ۲۱ آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکر نموده، گفتن گرفتند: “این کیست که کفر میگوید؟ جز خدا و بس کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟”
فقط خداوند قادر به بخشایش گناهان است چون هر گناهی اول بر علیه خود خداوند است و بعد بر علیه شخص دیگر. هیچ شخصی نمیتواند بگوید گناه تو بخشیده شد، گفتن آن آسان است اما از کجا میتوانیم مطمئن باشیم که بخشیده شده است؟ از اینرو عیسی معجزه ای را به عمل اورد که هرکسی میتوانست آنرا ببیند به این منظور که معجزه بخشایش گناهان را که ما نمیتوانیم ببینیم به نمایش بگذارد. هر دو عمل رهایی بخش هستند. یکی رهایی از محدویت فلج و و لنگ بودن جسمانی و دیگری رهایی جان از لنگی بر اثر تقصیر و گناه. معجزات مسیح و ادعاهایی که او در مورد خودش کرد فقط یک تفسیر و تعبیر دارد. او خدای جسم پوشیده بود. اما معلمین شکاک شریعت قادر به دیدن آن نبودند حتی با رخ دادن معجزه ای که دیدند.
خیلی از ما هم همینطوری هستیم. معجزات زیادی از عیسای مسیح در زندگی خود میبینیم اما باز با ناباوری نگاه میکنیم.
۲- دومین گروهی را که در این حکایت میبینیم جمعیت کنجکاو است که آمده اند ببینند چه خبره.
وقتی به آیات پایانی این حکایت نگاه میکنیم ما جمعیت بسیاری را که در این خانه جمع شده بودند میبینیم که شگفت زده شده اند و میگویند: "مثل این امر هرگز ندیده بودیم"
اما ارزش این شگفت زدگی قابل مقایسه با ایمان نیست. مردم میتوانند تحت تاثیر عیسی و مسیحیان قرار گیرند، آنها میتوانند آنها را از راه دور تحسین کنند. اما هنوز هم واقعا مسیح را در آغوش خودشان لمس نکرده باشند. برخی از این آنانی که در آنجا جمع شده بودند بدون شک فقط بدین خاطر به عیسی علاقه مند بودند که میتوانستند چیزی از او بگیرند. آنها جمعیتی بودند که عیسی را مصرف میکردند. به او همانند وسیله و کالایی نگاه میکردند تا ببینند آیا خداوند بوسیله او احتیاجات آنها را رفع میکند. امروز خیلی از ما هم به عیسی به عنوان وسیله ای برای برآوردن خواستههای خود نگاه میکنیم. خیلی از مردم تا زمانی به دنبال عیسی هستند که بتونه احتیاجات آنها را رفع کنه. اینها افرادی را تشکیل میدن که اشتیاقی برای مشارکت و اشتیاقی برای شنیدن کلام خدا و اشتیاقی برای خدمت به خدا ندارند.
بسیاری از آن ۵۰۰۰ نفری که در موعظه بالای کوه جمع شده بودند و عیسی بطور معجزه آسا به آنها غذا داده بود آنجا را در زمانی که صحبتهای عیسی میخواست کمی شخصی شود و وارد تعهد آنها به سهم خودش بشه آنجا را ترک کردند. خیلیها برای این به نزد عیسی میان تا ببینند چی گیرشون میاد. بعضی وقتها ما با مسیح نون ببر کباب بیار بازی میکنیم. وقتی قراره معجزه ای انجام بشه دستمون رو جلو میاریم و وقتی مسیح از ما میخواد کاری کنیم دستمون رو عقب میکشیم. خیلیها از خداوند مثل زنگ خطر آتش فقط در هنگام بحرانها استفاده میکنند.
در سال ۱۹۹۰ یک بویینک ۷۴۷ دچار سانحه میشه و شیشه جلوی خلبان میشکنه و یک دفعه همه چیز رو به بیرون میکشه و خدمه هواپیما بدون تامل یکی از پاهای خلبان رو میگیرند: این هواپیما سالم به زمین میشینه اما بعد از مصاحبه این کارهایی بوده که سرنشینان هواپیما انجام دادن:
برای سی دقیقه ما دعا کردیم و به آنهایی که پای خلبان رو چسبیده بودند نگاه میکردیم.
تا یک دقیقه قبل میخواستیم بریم تعطیلات ولی الان برای زندگیمون دعا میکنیم.
یک عده شروع به دعا کردند انگار که دیگه فردایی وجود نداره.
من سرم رو پایین انداختم و شروع به دعا کردم هرگز اینقدر نترسیده بودم.
واقعا الان دوست دارم بدونم این افراد حالا که این بحران تمام شده خدا رو وارد زندگی خودشون کردن یا نه. یا فقط خدا برای بحران خوبه.
افرادی آنجا بودند که در بیرون آن خانه ایستاده بودند. و عیسی نیز خارج از زندگی آنها بود. افرادی هستند که میخواهند در یک فاصله مطمئنی از در الزام و تعهد به عیسی بایستند تا بتونند اختیارات خودشون رو حفظ کنن. هیچ اشکالی در این مورد تا زمانی که بتونن تصمیم قطعی بگیرن وجود نداره. اما آنهایی که فکر میکنند میتونن در جایی همیشه باقی بمانند که بتونن اختیارات خودشون رو همیشه حفظ کنند در اشتباه هستند.
آنها میخواهند بر بالای دیوار بنشینند. درست مثل خیلیها که مطمئنا روی دیوار خانه نشسته بودند. اما حقیقت این است که هیچ دیواری از نظر خداوند وجود ندارد چه تو فکر کنی بیرون هستی یا تو، چه نجات پیدا کنی یا نکنی. چه متعهد باشی چه نباشی. چه مسیح رو در زندگی خودت داشته باشی یا نداشته باشی. چه با ایمان به مسیح گناهانت بخشیده شده باشد یا اینکه مسیح رو رد کرده باشی.
اگر تو یک اتوبوس را با دو ثانیه یا با دو ساعت تاخیر از دست داده باشی هیچ فرقی نمیکنه تو به هر حال اتوبوس رو از دست دادی. فقط آنهایی که به موقع به ایستگاه اتوبوس میرسند به مقصد میرسند.
و این در مورد عیسی هم حقیقت داره. اگر با عیسی همراه شوی زندگی ابدی خواهی داشت در غیر اینصورت نخواهی داشت.
به همین خاطر عیسی در یوحنا اول باب ۵ میگوید: ۱۲ آنکه پسر را دارد حیات را دارد و آنکه پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است.
سوال اینجاست آیا پسر خدا را در زندگی خودتون دارین، آیا مسیح رو بطور شخصی پذیرفته اید؟ یا هنوز ترجیح میدین که روی دیوار بنشینید. ممکنه فردا خیلی دیر باشه. عیسی تحسین کننده نمیخواد با تحسین عیسی کسی نجات پیدا نمیکنه، عیسی پیرو و دنباله رو میخواهد.
۳ – سومین گروه آنانی بودند که جدی بودند و نمیخواستند روی دیوار بنشینند.
در آیه سه به ما گفته شده که این مرد فلج بوسیله چهار تن از دوستانش حمل میشده است. خدا رو شکر این چهار نفر از آن کسانی نبودند که زود خسته شوند و خیلی ساده دست از کار بکشند. آنها مصمم بودند که با خداوند وارد کارزار شوند. آنها مصمم بودند که به نزد مسیح بروند و براشون هم مهم نبود که به چه قیمتی تمام شود. بر خلاف خیلیها که براشون مهمه به چه قیمتی تموم میشه.
این آیات ابعاد وسیعی را از جویندگان حقیقی نشان میدهد که در مورد دسترسی به خداوند جدی هستند. جمعیت و ازدحام زیادی وجود داشت که موانع و مشکلات زیادی از دسترسی آنها به عیسی در آن روز ایجاد میکرد. همانطور که آنها با دوست مفلوج خود در حرکت بودند ازدحام جمعیت در جلوی آنها مانع از حرکت میشد.
اما وقتی آنها به بالای پشت بام رفتند موانعی که آنها رو از مسیح جدا میکرد به کناری گذاشتند یا ممکن بود خرج تعمیر پشت بام مانع انجام کار آنها میشد. با تمامی این مشکلات، آنها اجازه ندادند آنها را از رسیدن به مسیح باز دارد. چون آنها میدانستند که او قادر است دنیا را دگرگون کند.
بله ممکن است موانعی برای رسیدن به مسیح وجود داشته باشد. بله این حقیقت دارد مردم در زندگی خودشون روشهای خاصی دارند، ابهاماتی در مورد مسیح دارند، بله موانعی در زندگی وجود داره که باید برداشته بشود و این هزینه دارد. این هزینهها ممکن است به قیمت از دست دادن دوستان، خانواده، فامیل، کار، پول و حتی وقت آدم تموم بشه. من یادم میاد وقتی حدود ۱۹ سال داشتم شخصی منو دعوت به مسیح کرد اما من فرار کردم. ترجیح دادم روی دیوار بنشینم. افکار و باورهای من مانع از شنیدن شده بودند. اما در نهایت تصمیم گرفتم که این بها رو بپردازم اما این زمان زیادی برد و من واقعا در تمامی این مدت در زندگی خودم سرگردان بودم. اجازه ندیم که این موانع باعث بشه تا از آغوش مسیح دور بمونیم و در بیابان سرگردان باشیم.
آیا امروز واقعا حاضر هستین برای مسیح وقت بگذارین؟ خیلی از ما میگیم حال بزار وضع اقامتم مشخص بشه
حالا بزار بچهها یک کم بزرگتر شن، حالا بزار ببینم کارم چی میشه و و و و، آنوقت میتونم برای مسیح وقت داشته باشم. ما همیشه برای مسائل مهم زندگیمون وقت میزاریم.
فکر میکنین مسیح چقدر در زندگی شما مهمه؟
برای این مردان آنقدر مهم بود تا تمامی موانع رو برای رسیدن به او به کناری بزنند. این یعنی طالب حقیقی. ما ممکن است فکر کنیم که اولین کاری که عیسی باید برای مرد افلیج انجام میداد شفای او بود. اما او این کار را نکرد. این چه چیزی رو در مورد مسیح به ما میگه؟ نیازهای ما از نظر ما چیزی نیست که از نظر مسیح باشد.
بیشترین نیاز ما سلامتی، مسائل مالی، یا اجتماعی نیست بیشترین نیاز ما مسائل روحانی است. حس تقصیر و خجالت این فرد مفلوج را از درون چلاق کرده بود، درست به همان بدی که چلاق بودن او از بیرون بود. بزرگترین مشکل انسان کسب بخشایش خداوند است تا بتواند زندگی ابدی داشته باشه.
می خوام فرض کنیم که ما در روی یک کشی اقیانوس پیمای بسیار زیبا هستیم و شما هم دکتر کشتی هستین. این یک کشتی زیبای تفریحی است اما شما سر درد میگیرین. این مشکل شماست. حالا شما در کابین خودتون دربدر به دنبال یک قرص هستین تا این درد رو ازبین ببرین. که یکی از مسافرین در کابین شما را میزند و شما در رو باز میکنین و او شروع به گریه میکند این مرد جوان به شما میگوید که یک داروی آرام بخش میخواد چون دوست دخترش اونو فروخته و با یکی دیگه دوست شده و به کمک نیاز داره. سپس یکی از خدمه کشتی مییاد که انگشتن رو بطور تصادفی در موتورخونه کشتی قطع کرده است. او هم به کمک نیاز داره. و شما دارین فکر میکنین که مشکل کدوم یک از شما از همه بیشتره. از کابین خودتون میان رو عرشه تا ببینین چکار میتونین بکنین که یک دفعه چهار تا دودکش بزرگ رو میبینیم و یک تابلوی بزرگ که اسم کشتی رو روی اون نوشتن این اسم این کشتی است تایتانیک. حالا یک دفعه همه مشکلات تغییر میکنه شما میدونین که این کشتی بزودی با چه فاجعه ای روبرو میشه دیگه مشکل سر درد و دوست دختر و انگشت نیست. مهم نیست که آنها چقدر درد آور هستند مسئله اینه که شما در کشتی تایتانیک هستین. حالا مسئولیت شما چیه مطمئنا میگین برای انگشت تو و دوست دختر تو سر درد خودم متاسفم اما حالا وقت این حرفا نیست زود یک قایق پیدا کنین تا از این کشتی خارج شویم و گرنه هممون میمیریم.
خدا هم میخواد اول زندگی ما رو نجات بده، جان ما رو نجات بده ما به یک قایق نیاز داریم چون زندگی در این دنیا در حال غرق شدن است. چیزی رو که ما نیاز داریم از خدا بشنویم در آیه ۲۰ آمده است: ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد؛
عیسی در واقع داره میگه دیگر چیزی وجود نداره که از آن بترسی، عیسای مسیح برای محکوم کردن نیامد بلکه برای نجات دادن اومد
اون امروز هیچ کدوم از ما رو محکوم نمیکنه قدم جلو بزاریم و به آغوش او برویم؛ پیام صلیب این است که گرچه ممکنه فکر کنیم چیزهای زیادی در زندگی ما وجود داره که غیر قابل بخشایش هستند اما هیچ چیزی در زندگی ما وجود نداره که به قدرت صلیب و خون مسیح غیر قابل بخشایش باشه.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر