۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

ملاقات خداوند در بدترین شرایط زندگی

ملاقات خداوند خلقتی جدید بهمراه دارد
امروز موضوع صحبت من در خصوص شخصی است که در بدترین شرایط زندگی خود عیسی مسیح را ملاقات نمود و زندگی او کاملا عوض شد.
روزی دانشجوی دختری که در زندگی خود در دانشگاه مشکلات زیادی داشت برای خانواده خود این ایمیل را فرستاد:
پدر و مادر عزیزم می‌خواهم شما را از اوضاع و احوال خودم مطلع سازم. من به تازگی با دوستی جدید در پاپ نزدیک دانشگاه آشنا شدم. جایی که بسیاری از دانشجویان همیشه دور هم جمع می‌شوند. اسمش جان هست و توی بار کار می‌کنه و بعد از اتمام مدرسه نتونسته به دانشگاه بره اما تو کارش وارده. او از زنش جدا شده و موقع طلاق یک بچه یک ساله هم داشته. به نظر می‌رسه که در تلاشه تا زندگی خودش را دوباره راست و ریس کنه. ما الان دو ماه است که با هم تو یک خونه زندگی می‌کنیم و قراره که در تابستان امسال ازدواج هم بکنیم..
پدر و مادر عزیزم حتما تا حالا از طریق مکاتبات دانشگاه متوجه شدید که نمرات دانشگاه من خوب نیست و همش اخطاریه از دانشگاه می‌گیرم. به علاوه قرار است که در منزل جان بمونم و با هم ادامه زندگی بدیم. راستی یه خبر خوب هم دارم که به شما بدم: فکر می‌کنم که باردار هم هستم و فرزندی تو راهه. می‌دونم که تمامی اینها آن چیزی نیست که شما برای من برنامه ریزی کرده بودید که بیام دانشگاه و اتفاق بیافته. اما امیدوارم که منو درک کنید.
او ایمیل خود را در پاراگراف بعدی ادامه می‌دهد: پدر و مادر عزیزمُ. این را بدانید که شما را بسیار دوست دارم و هیچ یک از مطالبی که در بالا نوشتم صحت ندارد به جز دو تا. وضع نمرات خوب نیست و نیازمند پول هم هستم. اگه می‌تونید واسم کمی پول بفرستید بسیار ممنون می‌شم. دختر شما
مثلی است معروف که می‌گویند: به مرگ می‌گیرد تا به تب راضی بشود. یعنی اینکه زیاده طلب می‌کند تا به اندک تن دهد.
جالب اینجاست که این شخص خبر بد را در ادامه نامه به نوعی معرفی کرد که هضم کردن آن آسانتر باشد. بودن در آستانه اخراج از دانشگاه و حیف و میل کردن پولی که والدین با زحمت فراوان مهیا کردند: خبری بود که می‌خواست به پدر و مادرش بده. فکر کنم که بیشتر ما آنقدر در شرایط بد زندگی گرفتار آمدیم که خبر بد را به نوعی برای خودمان بازگو می‌کنیم که انگار خبر خوش است. شرایط ما بعضی اوقات آنقدر بد است که سعی می‌کنیم آن را انکار کنیم و یا تصویر خوبی از آن ارایه دهیم. در درون قلب ما آشوبی از غوغاست که هیچ کس از آن مطلع نیست. سعی می‌کنیم نقابی خوبی بر چهره بزنیم و وانمود کنیم که همه چیز عالی است. این شرایط فعلی بسیاری از ماست.
نویسنده مسیحی جان پوال کتابی نوشت تحت عنوان: چرا می‌ترسم از اینکه به تو بگویم که کیستم. او در متن این کتاب پاسخ این سوال را نیز می‌دهد. او می‌گوید علت این است که : چون تو ممکن است مرا به خاطر آن که هستم دوست نداشته باشی. بله عزیزان این شرایط بسیاری از ماست.
در کلامی که می‌خواهیم با هم بخوانیم داستان شخصی آمده که در شرایط سخت و اسفناکی قرار داشت و می‌خواست عیسی مسیح را هر طور که شده ملاقات کند. او برای ملاقات مسیح ابتکار عملی بخرج داد و این کار باعث شد که زندگی او متحول بشود.. .
او از دید مردم یهود شخصی بود بسیار طمع کار و پول دوست که حتی نسبت به هم شهری‌های خود نیز انصاف نداشت و از آنها پول اضافی می‌گرفت. او برای دستگاه مالیاتی رومیان کار می‌کرد و از این طریق امرار معاش می‌نمود. داستان زندگی او در انجیل لوقا ۱۹: ۱-۱۰ آمده است
۱ عیسی وارد اریحا شد تا از آنجا راه خود را بسوی اورشلیم ادامه دهد. ۲ در اریحا شخص ثروتمندی زندگی می‌کرد، به نام “زکی “ که رئیس مأمورین باج و خراج بود؛ ۳ او می‌خواست عیسی را ببیند، اما بسبب ازدحام مـردم نمی‌توانست، چون قدش کوتاه بود. ۴ پس جلو دوید و از درخت چناری که در کنـار راه بود، بالا رفت تـا از آنجا عیسی را ببیند. ۵ وقتی عیسی نزدیک درخت رسید، به بالا نگاه کرد و او را بنام صدا زد و فرمود: “زکی، بشتاب و پایین بیا! چون می‌خواهم امروز به خانه تو بیایم و مهمانت باشم !” ۶ زکی با عجله پایین آمد و با هیجان و شادی، عیسی را به خانه خود برد. ۷ تمام کسانی که این واقعه را دیدند، گله و شکایت سر داده، با ناراحتی می‌گفتند: “او مهمان یک گناهکار بدنام شده است !” ۸ اما زکی در حضور عیسای خداوند ایستاد و گفت : “سرور من، اینک نصف دارایی خود را به فقرا خواهم بخشید، و اگر از کسی مالیات اضافی گرفته باشم، چهار برابر آن را پس خواهم داد!” ۹ عیسی به او فرمود: “این نشان می‌دهد که امروز نجات به اهل این خانه روی آورده است. ۱۰ این مرد، یکی از فرزندان ابراهیم است که گمراه شده بود. من آمده‌‌ام تا چنین اشخاص را بیابم و نجات بخشم
در این داستان عیسی مسیح به سوی اورشلیم در حرکت است تا ماموریت مهم خود را در هفته آخر زندگی خود به پایان برساند. او در مسیر راه نیز به فکر نجات گمشده هاست. وقتی داستان را مطالعه می‌کنیم در می‌یابیم که عیسی مسیح ملاقات شخصی با زکی داشته و او را در منزلش دیدار نمود نه در جمع. عیسی می‌خواست محبت عظیمش را به او به شکل خصوصی نشان بدهد. و این محبت زندگی زکی را تبدیل نمود.
اگر تو نیز امروز در میان جمعیت هستی و فکر می‌کنی که عیسی تو را نمی‌بیند در اشتباهی چون چشمان تیز بین عیسی بسوی توست. او با نگاه پر محبتش از تو می‌خواهد تا اجازه بدهی وارد منزل تو بشود. او برای تو هدیه‌ای عالی در نظر دارد.
ببینیم که وضعیت زکی چگونه بود وقتی عیسی مسیح به ملاقات او آمد: در زمان امپراتوری روم وقتی می‌خواستند که مالیاتها را جمع کنند یک مناقصه بر پا می‌کردند تا افرادی که فکر می‌کنند می‌توانند در این خصوص به استخدام روم در بیایند با هم به رقابت بپردازند و بعد از آن شخص برنده متصدی جمع نمودن مالیات می‌شد. او همچنین افراد زیادی را استخدام می‌کرد تا در این امر او را یاری دهند.
در این داستان زکی آن شخصی بود که مسئول اصلی جمع آوری مالیات بود. او به نوعی ارشد مالیات بگیرها بود. او پست و مقام عالی در سیستم مالیاتی آن زمان داشت. همه او را می‌شناختند و بهتر است بدانید که بیشتر یهودیان از او متنفر بودند. فکرش را بکنید یک یهودی در سیستم گناه آلود مالیاتی روم حساسترین پست را احراز نماید و به علاوه نسبت به همشهری‌های خود نیز رحم و شفقتی نداشته باشد. این را هم باید بدانیم که باجگیران و خراج گیران از دولت روم حقوقی دریافت نمی‌کردند و تمام حقوق آنان از طریق اجحاف و زور گویی بر مردم تأمین می‌شد. آنان بیش از حد معمول از مردم می‌گرفتند تا از این طریق بتوانند امرار معاش نمایند. بی علت نبود که مردم از زکی متنفر بودند.
در آن زمان هر شهروند یهودی می‌بایست ۳۰ تا ۴۰ درصد از دارایی خود را برای مالیات اختصاص می‌داد. بی علت نبود که از زکی کسی دل خوشی نداشت.
دید مردم بسبت به زکی چگونه بود؟ آنان شخصی را بالای درخت می‌دیدند که جامع زرین پوشیده و لباسی فاخر بر تن دارد. کسی است که بد نام است و همه از او متنفر هستند و محبوبیتی میان قومش ندارد. چون او بیشتر از حد معمول از مردم پول می‌گرفت.
دید عیسی نسبت به زکی چگونه بود؟ او کسی را بالای درخت دید که به شدت گم شده بود و نیازمند نجات بود. عیسی زکی را تبدیل یافته می‌دید و او را کسی می‌دید که می‌تواند عوض شود. کسی که نیازمند تحول روحانی بود. به همین خاطر عیسی مسیح فرصتی عالی برای او پدید آورد تا خصوصی او را دیدار نماید.
عزیزان وقتی خداوند به من و شما می‌نگرد او به درون قلب ما نگاه می‌کند. او می‌بیند که آیا ما تشنگی برای ملاقات او داریم یا نه؟ در چنین شرایطی او وارد عمل می‌شود و از ما می‌پرسد که می‌خواهم به منزل تو بیایم. با تو غذا بخورم و برای تو تحول بیاورم. آیا مایل هستی چنین تحولی در زندگی تو امروز ایجاد شود؟ دعای من این است که امروز آن قدمهایی که را که زکی برداشت ما نیز بردایم تا بتوانیم ملاقاتی خصوصی با عیسی مسیح داشته باشیم.
زکی در این داستان سه قدم بزرگ و اساسی برداشت که زندگی او را کاملا متحول نمود:
او مسیر عادی خود را عوض نمود و برای دیدن عیسی مسیح مسیری تازه انتخاب کرد. او به بالای درخت چنار رفت: او با خود گفت که هر طور که شده است باید مسیح را ملاقات کنم و او را ببینم. می‌دانید چرا؟ چون عیسی به عنوان دوست باجگیران و گناهکاران لقب یافته بود. و حالا زکی باجگیر می‌خواست بداند که این مرد کیست که خود را دوست زکی می‌خواند. بی علت نبود که خود را به بالای درخت رسانید. و با توجه به مخالفتهای مردم دلسرد نشد بلکه ادامه داد. تا مسیح را دید احتمالاً در مسیر راه افرادی که تمام دارایی خود را برای سخت‌گیری بیش از حد زکی از دست داده بودند به او برخورد کردند. شاید به او بدو بیراه نیز گفتند: نمی‌دانیم اما او همه این‌ها را به جان خرید تا عیسی مسیح را ملاقات نماید. او مسیر عادی قدم زدن خود را عوض کرد تا چهره عیسی را ببیند. او با لباسهایی فاخر از درخت بالا رفت. این می‌توانست به راحتی تمسخر مردم را برانگیزد. اما برای زکی مهم نبود چون او در جستجوی دیدن روی عیسی بود.
چقدر ما در زندگی خود در تلاش هستیم تا مسیح را ملاقات کنیم؟ آیا برای او جایی در زندگی خود باز می‌کنیم؟ در اینجا زکی ابتکار عمل بخرج داد. او از درختی بالا رفت. درختهای زندگی شما چه هستند؟ ابتکار عمل شما برای ملاقات عیسی مسیح چیست؟ آیا تنها آمدن به کلیسا برای شما کافی است؟ شاید باید در مطالعه کلام خدا ابتکار عملی بخرج دهید. یا شاید باید در کیفیت رازگاهان خود تبدیلی انجام بدهید. بعضی از ما نیازمند این هستیم که وقتی موعظه گوش می‌دهیم آن را به دقت هضم کنیم و نکات عملی آن را برای زندگی شخصی خود بکار ببریم. اگر چنین است لطفا این کار را بکنید.
ملاقات عیسی مسیح نیازمند این است که من و شما آماده باشیم و با ابتکار عمل؛ خود را در مسیر آمدن عیسی قرار دهیم.
ممکن است که گرفتاریهای زندگی و مشغله زیاد فکر و ذهن شما را مسدود کرده باشد نتوانید به عیسی مسیح وقت بیشتری بدهید. در چنین شرایطی لازم است که اولویتهای زندگی را عوض کنید. ملکوت خدا را در جای اول قرار دهید و ببینید که خدا چگونه برای شما مهیا می‌کند.
عیسی مسیح روزانه از کنار ما عبور می‌کند؛ شاید مشغله کار و زندگی آنقدر شما را مشغول کرده که از آمدن به جلسات مطالعه کتاب مقدس خودتان را محروم کرده‌اید. یا شاید مسافت آنقدر دور است که ترجیح می‌دهی در منزل بمانی. دلیل هر چه هستُ با خود اینگونه بگو: چگونه می‌توانم مسیح را بیشتر ملاقات کنم با او وقت بیشتری بگذارم و از او بیشتر بشونم. زکی برای دیدن روی عیسی مسیح از درختی بالا رفت: درخت زندگی شما چیست که از آن بالا بروی و روی عیسی را ببینی؟
دومین کاری که زکی انجام داد این بود که به ندای مسیح واکنش سریع نشان داد. وقتی عیسی مسیح او را یک بار و تنها یک بار ندا داد او از درخت به پایین آمد و یک راست به سوی منزلش مسیح را دعوت نمود تا میزبان او باشد. او با خرمی اینکار را انجام داد. می‌دانید چرا؟ چون احترامی که عیسی مسیح به او گذاشت قلب وی را متحول نمود. عزیزان عیسی مسیح ما را به نام صدا می‌زند و در ندای او احترام و مَحبت است. و ما لازم است که بدون فوت وقت به ندای او توجه کنیم و محبتش را پاسخ گونیم همانگونه که زکی کرد. کلام خدا در اشعیاء می‌فرماید ۴۳: ۱-۳
۱ اما ای‌ اسرائیل‌، خداوند که‌ تو را آفریده‌ است‌ اینک‌ چنین‌ می‌فرماید: «نترس‌! زیرا من‌ بهای‌ آزادی‌ تو را پرداخته‌ام‌. من‌ تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. تو مال‌ من‌ هستی‌. ۲ هنگامی‌ که‌ از آبهای‌ عمیق‌ بگذری‌ من‌ با تو خواهم‌ بود. هنگامی‌ که‌ سیل‌ مشکلات‌ بر تو هجوم‌ آورد، نخواهم‌ گذاشت‌ غرق‌ شوی‌! هنگامی‌ که‌ از میـان‌ آتش‌ ظلم‌ و ستم‌ عبور کنی‌، شعله‌هایش‌ تو را نخواهد سوزاند! ۳ زیرا من‌ خداوند، خدای‌ مقدس‌ تو هستم‌ و تو را نجات‌ می‌دهم.
در اینجا عیسی مسیح به خوبی زکی را می‌شناخت: نام او را می‌دانست و وقتی او را بالای درخت دید: متعجب نشد بلکه او را با گرمی فراخواند چون بهاء آزادی او را پرداخته بود. عیسی مسیح می‌خواست حالا زکی آزاد شده را ملاقات نماید. عیسی مسیح بهاء آزادی من و شما را پرداخته و ما را به نام می‌شناسد.
عزیزان خداوند امروز از زندگی من و شما آگاه است. او می‌داند که همچون زکی در چه شرایطی گرفتار آمده‌ایم. شاید امروز به خاطر گناهان خود اندوهگین هستیم و یا مثل زکی از دوستان و جامعه مطرود شده‌ایم. عیسی مسیح ما را به نام می‌خواند و می‌خواهد که وارد منزل ما بشود. او منتظر است تا ما درب را به سوی او بگشاییم. آنگاه داخل شده و با ما شام خواهد خورد. در کتاب مکاشفه ۳: ۲۰ می‌خوانیم: «هان بر در ایستاده می‌کوبم کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من.
عزیزان پاسخ سریع به ندای عیسی مسیح کاری بود که زکی انجام داد. او دعوت مسیح را به روز دیگر واگذار نکرد بلکه بلافاصله دعوت را پذیرفت درب منزل خود را به سوی عیسی باز کرد. در همین موقع انتقادها و شکایات مردم شروع شد. آنان گفتند که عیسی با یک گناهکار همنشین شده است. اما زکی اعتنایی نکرد. اگر تو نیز در قلب خود را برای عیسی بگشایی مطمین باش که از سوی فامیل و دوستان مورد گله و شکایت قرار خواهی گرفت. اما به آن‌ها توجه نکن بلکه به ندای عیسی گوش بده.
آیا امروز قلب تو برای ورود عیسی مسیح باز است. آیا امروز حاضری به او اجازه بدهی تا تحولی جدید در زندگی روحانی تو ایجاد نماید. کلام خدا می‌فرماید که امروز روز نجات است
دوم قرنتیان ۶: ۲ “فریاد تو را زمانی که در رحمتم برویت باز بود، شنیدم. در روزی که موعد نجات بود، به کمک تو شتافتم .” الان، همان زمانی است که در رحمت خدا به روی شما باز است ؛ الان، همان روزی است که خدا حاضر است به کمک شما بشتابد.
اجازه بدهید مطلب مهمی را برایتان بگویم: همنشینی با عیسی مسیح یعنی دگرگون شدن: یعنی آزادی و رهایی از اسارتهای زندگی: یعنی وارد حیات ابدی شدن. اگر آنچه را که عیسی مسیح به تو می‌گوید عملی کنی تو نیز حیات ابدی را دریافت خواهی کرد. او آمد تا گمشده‌هایی مثل من شما را بیابد و رستگار سازد.
سومین قدمی که زکی برداشت این بود که او اجازه داد تا دوستی با عیسی، بر روی کیفیت دوستی با دوستانش اثر بگذارد.
در اینجا ما زکی را داریم که بلافاصله دوستان خود را در تحولی که برایش ایجاد شده بود سهیم می‌سازد. او هر آنچه را که جمع کرده بود را به دیگران بخشید. این یعنی اینکه او توبه کرد و او اجازه داد تا زندگی تحول یافته‌اش باعث ایجاد تحول در زندگی دیگران بشود.
در اینجا هنگامی که به منزل زکی رسیدند او از همه گناهانی که کرده بود توبه نمود و رو به عیسی کرد و گفت: الحال نصف مایملک خود را به فقرا می‌دهم. او به عیسی قول داد که چهار برابر آنچه که از کسی گرفته است را به او باز پس گرداند. این یعنی توبه واقعی در زندگی او
خیلی‌ها وقتی مچشان گرفته می‌شود توبه می‌کنند و یا به خاطر فشار شریعت درستکار می‌شوند و به سوی خدا باز می‌گردند. اما زکی داوطلبانه توبه کرد و در قلب او نور امید خداوند روشن شد.
آنچه که زکی انجام داد فراتر از آنچه بود که هر شخص یهودی باید انجام می‌داد. در کتاب شریعت یهود می‌خوانیم که چیزی که دزدیده شده باشد باید دو برابر به صاحبش بازگردانده شود.. اگر دزد خودش داوطلبانه اموال دزدی را بازگرداند: او باید همان مبلغ را به اضافه یک پنجم بیشتر به صاحبش باز گرداند.
در اینجا زکی بیش از حد معمول برگرداند یعنی چهار برابر. چون او مَحبت بلاعوض خداوند را چشیده بود.
خروج ۲۲: ۳ اگر دزد در حین‌ دزدیدن‌ گاو، گوسفند و یا الاغ‌ دستگیر شود باید دو برابر ارزش‌ حیوان‌ دزدیده‌ شده‌ جریمه‌ بدهد.
لاویان ۶: ۴-۵ روزی‌ که‌ جرم‌ او ثابت‌ شود باید اصل‌ مال‌ را پس‌ دهد ۵ و یک‌ پنجم‌ ارزش‌ آن‌ را نیز به‌ آن‌ افزوده‌، به‌ صاحب‌ مال‌ بپردازد.
تصمیمی که زکی گرفت نشان می‌داد که او واقعاً نجات یافته و حالا مردم بینوا برایش بسیار مهم بودند. در ابتدا او تنها به خود می‌اندیشید اما حالا به فقرا و بی کسان می‌اندیشد. آیا زندگی تو متحول شده است: این را باید بتوانی نشان بدهی تا وسیله‌ای باشی برای نشان دادن جلال خدا برای دیگران. زندگی نجات یافته خود را برای ملکوت خدا صرف کن تا ایمان تو در عمل نیز نشان داده شود.
عیسی مسیح به منزل یک باجگیر رفت تا نشان بدهد که هر یهودی که فرزند ابراهیم است نیازمند نجات و رستگاری است. زکی از لحاظ بی ایمانی و در گناه گم شده بود و مسیح آمد تا او را بیابد. او لازم بود که بار دیگر از لحاظ روحانی فرزند ابراهیم بگردد و نجات یابد.
امروز نیز اگر عیسی مسیح تو را بخشیده و نجات داده تو نیز بیا و در پخش نمودن این خبر خوش و نجات سهیم باش و از این طریق نجات خود را نشان بده و باعث برکت برای جمع کثیری بشو.
عزیزان کاری که زکی کرد: ابتکار عمل بخرج داد و راهی باز کرد تا خود را به عیسی برساند. او مشتاق دیدن روی عیسی بود. تو نیز بیا و مشتاق دیدن روی عیسی باش. او هر روز از کنار تو می‌گذرد و تو را به نام می‌خواند
وقتی تو را ندا می‌دهد به کلامش گوش فرا ده. او می‌خواهد که با تو وارد خانه تو یعنی قلب تو بشود و با تو بر یک سفره بنشیند. او می‌خواهد تو را از برکات خود سهیم سازد. برکت حیات ابدی و بخشش گناهان. به ندای او توجه کن.
وقتی او را ملاقات کردی؛ برای ملکوتش مفید باش و باعث برکت دیگران بشو. اگر چنین کنی نشان میدهی که واقعاً تولد دوباره یافته‌ای و توبه واقعی در زندگی تو اتفاق افتاده است. برای اینکار خدا را شکر کن و او را نمجید نما.
دعا کنیم: خداوندا تو را شکر می‌کنم که دوست گناهکاران خوانده شدی. من نیز گناهکاری بیش نیستم. و تا به امروز نتوانستم تو را با اعمالم خشنود سازم. نیازمند فیض و محبت عظیم تو هستم. همچون زکی که صدای پر از محبت تو را شنید و قلبش نرم شد و توبه کرد من نیز امروز صدای تو را شنیدم و با قلبی توبه کار به سوی تو می‌آیم. از تمامی گناهانم توبه می‌کنم و از تو خواهش می‌کنم که وارد زندگی من بشوی. اعلام می‌کنم که ای عیسی مسیح تو برای گناهان من بر روی صلیب رفتی؛ مردیو در قبر گذاشته شدی و در روز سوم قیام کردی.. حالا زنده هستی پس طبق وعده ات بیا و زندگی مرا متحول بساز. آمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر