۱۳۹۳ آبان ۱۸, یکشنبه

ادیان و خداوند

موضوع: آیا همه ادیان به یک خداوند می‌رسند؟
کلام خدا به روشنی به ما تعلیم می‌دهد که تنها یک راه برای رسیدن به خداست و آن راهی نیست که انسان به آن پی برده باشد بلکه راهی است که خدا پیش روی ما انسانها می‌گذارد.
وقتی موضوع مذهب پیش می‌آید مردم اکثر اوقات این مطالب را مطرح می‌نمایند که: همه ادیان به یک خداوند ختم می‌شود و یا پیرو هر دین و مذهبی که باشید، یا در هر راهی که قدم برداری، فرقی ندارد سر انجام به یک قله کوه می‌رسید که همان خداوند است. این ادعایی است که اکثر مردم آن را مطرح می‌نمایند. در فرصتی که پیش رو داریم می‌خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که آیا واقعاً همه ادیان به یک خداوند می‌رسند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آبروی مسیحیان رفته و باید دکان مسیحیت را بست و دربش را آجر گرفت. چون ادعای عیسی مسیح زیر سوال می‌رود. در انجیل یوحنا ۱۴: ۶ عیسی مسیح می‌فرماید: «راه منم، زندگی منم، هیچ کس نمی‌تواند به خدا برسد مگر بوسیله من.» ادعای مسیح، ادعای سنگینی است چون پیروان تمامی ادیان دنیا را به فکر می‌اندازد تا نسبت به ایمان خود تجدید نظر نمایند.
برای دریافت پاسخ درست به سوال مطرح شده باید ببینیم که ادیان مختلف دنیا در مورد خداوند، هدف از زندگی و حیات پس از مرگ چه تعلیمی می‌دهند. وقتی این ادیان را مطالعه می‌کنیم پی می‌بریم که نه تنها آنها به یک خدا نمی‌رسند بلکه تعلیم آنها نسبت به خدا کاملا با هم فرق دارد. ادیان مختلفی در دنیای کنونی وجود دارد ولی ما قصد داریم با مطالعه معروفترین آنها به پاسخ سوال خود برسیم. ادیانی که توانسته‌اند پیروانی برای خود داشته باشند به ۲۲ دین رسیده است. دین مسیحیت با داشتن ۱/۲ بیلیون نفر دارای بیشترین پیرو می‌باشد. بعد از آن دین اسلام است که جمعیت پیروان آن به ۳/۱ بیلیون نفر می‌رسد. بی خدایان، هندویان، مذهب چینی‌ها، بودائیها در رده بعدی هستند. بهائیان در جایگاه ۱۳ و زرتشتیان در مقام ۱۷ این رده بندی قرار دارند.
اجازه بدهید ببینیم نگرش برخی از مهمترین ادیان دنیا نسبت به خداوند چیست؟
به عنوان نمونه دین هندو را در نظر بگیریم. در این دین خدایان زیادی وجود دارد که فاقد شخصیت هستند. درجه و مقام آنها هم با یکدیگر متفاوت است. پیروان این دین تعداد زیادی از خدایان را می‌پرستند. خدایان شخصی در منزل برای هر موضوعی و خدایان بزرگتر در معبد برای کارهای دیگر. امروزه تعداد خدایان در مذهب هندو بی شمار است. آنان معتقدند که انسان در یک دنیای خیالی و رویایی زندگی می‌کند، دنیایی که انسانها در آن به دنیا می‌آیند و میمیرند واقعی نبوده بلکه مجازی است( مایا). آنان معتقدند که عالم هستی از یک واقعیت واحد و Brahman غایی تشکیل شده است که برهمن نام دارد.
هدف انسان از زیستن این است که از این دنیای خیالی رها شده و با برهمن یکی بشود. آنان انسان را گناهکار نمی‌دانند، بلکه هویت انسان را خوب می‌انگارند.
ببینیم که بودائیها به چه چیز ایمان دارند: برخلاف هندوئیسم، آنان چنین تعلیم می‌دهند که هیچ چیز در این دنیا ثابت نیست و همه چیز در حال عوض شدن است. آنان به وجود ابدی اعتقادی ندارند. در این دین Reincarnation خداوندی وجود ندارد و همه چیز در حال تولد، رشد، مرگ و تولد دوباره است.
برای رها شدن از این چرخه انسان باید از امیال و خواسته‌های خود جدا بشود و آنها ر انکار کند. یعنی پایان آرزوها و امیال انسانی. Nirvana هدف نهایی انسان باید این باشد که به نیروانا برسد.
آنان معتقدند که تنها بودا بود که توانست پس از ۵۴۷ بار تولد دوباره از این چرخه رها شود و به حالت نیروانا برسد. هدف این دین رسیدن به خداوند نیست چون خداوندی در این دین معرفی نمی‌شود. تنها طریق نجات تهی شدن از امیال است. جالب اینجاست که در کتاب بودائی‌ها داستانی مشابه داستان پسر گمشده در انجیل است که در آن پسر پس از متوجه شدن از اشتباه خود به سوی پدر می‌آید، ولی برای پذیرفته شدن توسط پدر، باید سالها برای پدر زحمت بکشد و کار کند.
دیدگاه کنفسیوس: مکتب کنفسیوس بیش از اینکه یک مذهب باشد یک سیستم اخلاقی است. هدف از آیین کنفسیوس، خدا یا عالم هستی نیست، بلکه ادعای عمده آن، استقرار یک جامعه ثابت است که در آن قواعدی برای رفتار شخصی و اجتماعی انسان وضع می‌شود. آنان معتقدند که انسان ذاتاً نیکوست و تنها به قواعدی نیاز دارد که در آن رفتار درست را بیاموزد و اجرا نماید.
و اما در مورد اسلام. اگرچه خدایی که در اسلام معرفی می‌شود یکتا است ولی عبادت کنندگان آن نمی‌توانند با او دوستی، مشارکت و اتحاد روحانی داشته باشند. خدای آنان ناشناخته است و برای بشر دست یافتنی نیست. چنین خدایی تنها خواست خود را بر مردم آشکار می‌سازد ولی هرگز خودش را نمایان نساخته است. آنان معتقدند که انسان گناهکار نیست بلکه این تاثیر محیط اطراف است که انسان را وادار می‌نماید تا گناه بکند. هدف زندگی برای آنان رفتن به بهشتی است که در آنجا شراب فراوان، زنان زیبا و آوازهای قشنگ خوانده می‌شود. برای رفتن به این بهشت باید کارهای نیک شما از کارهای بد شما بیشتر باشد. تا بتوانی از داوری جان سالم بدر ببرید. همه چیز به تلاش انسان بستگی دارد. به علاوه دید این خداوند نسبت به سایر ادیان بسیار جالب است. این خدا به پیروانش اینطور می‌گوید: «هر کجا که مشرکان را یافتید بکشید و به اسارت بگیرید و محاصره شان کنید و همه جا در کمینشان بنشینید.» سوره توبه آیه ۵
اما مسیحیت چگونه خداوند را معرفی می‌کند؟
مسیحیت می‌گوید خداوند واحد است و دارای شخصیت می‌باشد و مایل است با انسان خاکی دوستی برقرار نماید. این خداوند، نه تنها خواست خود بلکه دو هزار سال پیش خودش را به شکل انسان در بدن عیسی مسیح به بشر ظاهر ساخت تا این امکان را برای بشر فراهم نماید که او را تجربه کند و از نزدیک صفات خداوندی را ببیند. کولسیان ۲: ۹ «در مسیح طبیعت و ذات الهی بطور کامل در بدن انسانی ظاهر شده است.» هدف انسان از زندگی مشارکت و دوستی دائمی با این خداوند است که تا به ابد ادامه خواهد داشت. چون انسانِ گناهکار است قادر به برقراری این مشارکت نمی‌باشد. حتی اعمال نیک او نیز نمی‌تواند به او کمک کند. خداوند به خاطر محبتش نسبت به انسان، بار گناهان او را بر دوش عیسی مسیح گذاشت تا از این طریق انسان شایستگی بیابد تا مجدد با خداوند دوستی برقرار نماید. شاید بزرگترین فرقی که بین مسیحیت و دیگر ادیان است این است که: انسان برای نجات خود هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. و تنها خدا است که برای نجات وارد عمل می‌شود.
پس می‌بینید که ادیان دنیا کاملا با هم تفاوت دارند. تعلیم آنها نسبت به خدا، هدف از زیستن و حیات پس از مرگ با هم فرق دارد. حتی مسیحیت هم با ادیان دیگر دنیا فرق دارد. در واقع ادیان موجود در دنیا به یک خداوند ختم نمی‌شوند چون یک خداوند را معرفی نمی‌کنند. پس سوال بزرگ اینجاست که کدامیک از این راه و روشها به حقیقت ختم می‌شود؟ ما با ایمان به چه چیز به نجات دسترسی پیدا می‌کنیم؟
پاسخ در شخصیت عیسی مسیح نهفته است. توجه بکنید که من مسیحیت را مطرح نکردم بلکه مسیح را معرفی کردم. امروزه خیلی‌ها دوست دارند که مسیحیت را هم به دین تبدیل نمایند. یعنی مجموعه‌ای از باید‌ها و نبایدها. ولی غافل از اینکه مسیحیت یک دین نیست. مسیح برای ما دین جدیدی نیاورد بلکه خودش را آورد. اگر مسیح را از مسیحیت جدا کنیم، چیزی باقی نمی‌ماند. ببینیم چرا عیسی مسیح در میان تمامی معلّمین، و سران ادیان دنیا منحصر بفرد بود. چه چیزی او را از دیگران متمایز می‌سازد.
چهار دلیل عمده وجود دارد که مسیح را از دیگر معلمین و سران ادیان دنیا متمایز می‌سازد.
۱. تنها مسیح بود که ادعا کرد خداوند است.
۲. تنها مسیح بود که بر بزرگترین ضعف بشر یعنی گناه چیره شد.
۳. تنها مسیح بود که توانست بر مرگ پیروز شود.
۴. تنها مسیح بود که وعده داد درون قلب پیروانش زندگی کند.
۱. تنها مسیح بود که ادعا کرد خداوند است. در بین سران مذاهب و ادیان دنیا هیچ کسی تا به امروز ادعا نکرد که خداوند است ولی مسیح چنین ادعایی کرد. در یوحنا ۱۴: ۱۹ او گفت: « هر که مرا ببیند خدای پدر را دیده است». او در مدت زندگی خود بر روی کره خاکی تمام صفات خداوندی را در خود داشت. او نه تنها ادعا کرد بلکه آن را ثابت نمود.
یهودیان تنها به یک علت به دنبال این بودند که او را بکشند، چون او ادعای خدایی می‌کرد. در یوحنا ۱۰: ۳۳ می‌خوانیم: «جواب دادند ما به خاطر کفری که می‌گویی می‌خواهیم ترا بکشیم، نه به خاطر کارهای خوبت. چون تو یک انسانی ولی ادعای خدایی می‌کنی.» ولی چگونه ممکن است که یک انسان ادعای خدایی نماید.
باید این حقیقت را بدانیم که مسیح تنها یک انسان نبود. او خداوندی بود که از ازل وجود داشت. او قبل از ابراهیم بود. در یوحنا ۸: ۵۸ می‌خوانیم، «این حقیقت محض است که قبل از اینکه حتی ابراهیم به این جهان بیاید، من وجود داشتم.» مسیح در اینجا به طور واضح می‌گوید که از ازل بوده است. ما مسیحیان نمی‌گوییم که یک انسان خدا شد، بلکه می‌گوییم که خدا انسان گشت و در میان ما آدمیان زندگی کرد. خداوند جسم پوشید و در میان ما ساکن شد. کولسیان ۲: ۹ «در مسیح طبیعت و ذات الهی بطور کامل در بدن انسانی ظاهر شده است.»
۲. تنها مسیح بود که بر بزرگترین ضعف بشر یعنی گناه چیره شد. هیچ معلم و نبی نتوانست برای بزرگترین ضعف بشر دارو و راه علاج بیاورد مگر عیسی مسیح. در تمامی ادیان و مذاهب، گناه جدی گرفته نمی‌شود. آنان حتی نگرش درستی به گناه ندارند. به همین خاطر برای آن راه حل اساسی بیان نمی‌شود. خداوند در کلامش به ما می‌گوید که وقتی آدم و حوا گناه کردند تمام نسل بشر آغشته به گناه شد و قلب انسان از خداوند روی گردان شد. گناه یعنی نا اطاعتی و عصیان علیه خواست خدا و این ارتباط میان انسان و خدا را از بین برد.
تنها عیسی مسیح خود، راه حل اصلی برای از میان برداشتن ذات گناه آلود انسان است. او با فدا کردن بدن انسانی خود بر روی صلیب، بار گناهان تمام بشر را بر دوش خود گرفت. این تنها راه ممکنی بود که توسط آن بشر می‌توانست از زیر سلطه گناه آزاد شود. رومیان ۵: ۱ «پس چون بوسیله ایمان به عیسی مسیح در نظر خدا پاک و بی گناه محسوب شده‌ایم، از رابطه مسالمت آمیزی با خدا بهره مند هستیم. این رابطه زمانی ایجاد شد که خداوند ما عیسی مسیح جانش را روی صلیب در راه ما فدا کرد.»
شما در هیچ آیین و مذهبی چنین رویدادی را مشاهده نمی‌کنید. تنها عیسی مسیح بود که راه آزادی از سلطه گناه را برای بشر مهیا ساخت. در رومیان ۸: ۳ می‌خوانیم: « ما با دانستن احکام مذهبی از چنگال گناه نجات پیدا نکردیم، زیرا قادر به رعایت آنها نیستیم. به همین علت خدا طرح دیگری برای نجات ما تهیه دید. او فرزند خود عیسی مسیح را در بدنی مانند بدن انسانی ما به این جهان فرستاد، با این تفاوت که بدن او مثل بدن ما تحت سلطه گناه نبود. او آمد و جانش را در راه آمرزش گناهان ما قربانی کرد، تا ما را نیز از سلطه گناه آزاد سازد.» در ۱پطرس ۳:۱۸ می‌خوانیم «مسیح نیز در راه ما زحمت دید. او خود از هر گناهی مبرا بود اما جان خود را در راه ما گناهکاران فدا کرد تا ما را به حضور خدا بیاورد.» در تمام ادیان این گونه مطرح می‌شود که: تو گناه کردی، تو باید تاوانش را پس بدهی. در عیسی مسیح ما اینگونه می‌بینیم که: تو گناه کردی، من تاوانش را پس می‌دهم. و این به خاطر محبت عظیم خداوند است که در عیسی مسیح نسبت به ما نمایان شده است.
۳. تنها مسیح بود که توانست بر مرگ پیروز شود. مرگ سرنوشت تمامی افرادی بود که مذاهب دنیا را رهبری می‌کردند. استخوانهای بودا به قسمتهای متفاوت تقسیم شده و در کشورهای مختلف نگهداری می‌شود. قبر دیگر سران مذهبی موجود است و هر سال بازدید می‌شود. ولی قبر عیسی مسیح خالی است. عیسی مسیح تنها کسی بود که بر مرگ غلبه یافت. مرگ قدرت نداشت او را در خود نگه دارد. قیام او از مرگ رویدادی بود که تمام دنیا را تا به امروز تکان داد. مسیح با داشتن قدرت خداوندی توانست بر مرگ چیره بشود. کلام خدا در رومیان ۶: ۹ در این مورد می‌فرماید: «مسیح پس از مرگ زنده شد و دیگر هرگز نخواهد مرد و مرگ بر او تسلطی ندارد. مسیح مرد تا قدرت گناه را در هم بکوبد و اکنون تا به ابد زنده است تا با خدا رابطه‌ای نزدیک داشته باشد.» عیسی مسیح تنها شخصی بود که در دوران حیاتش از مرگ و قیام خود سخن گفت.
لوقا ۱۸: ۳۲، ۳۳ « در آنجا مرا به دست غیر یهودیان خواهند سپرد تا مرا مورد استهزاء قرار داده، بی احترامی کنند، به صورتم آب دهان بیندازند، شلاقم بزنند و سر انجام به قتل برسانند. اما من روز سوم پس از مرگ زنده خواهم شد.» او امروز زنده است. ما با یک پیشوای مرده در ارتباط نیستیم. چون او زنده است ما در زندگی روزانه قدرت یافته با او در مشارکت هستیم. او می‌تواند این حیات را به فراوانی به کسانی که به او ایمان پیدا کنند عطا نماید.
۴. تنها مسیح بود که وعده داد درون قلب پیروانش زندگی کند. این یکی از مهمترین و بارزترین ویژه گیهای عیسی مسیح است. هیچ نبی و پیامبری، هیچ معلم دینی و فیلسوفی چنین وعده‌ای نداده است. ابتکار عمل خداوند در نجات ما انسانهای گناهکار منحصر بفرد بوده و خواهد بود. خداوند این قول را امروز به ما می‌دهد که اگر از گناهان خود توبه کنیم و به سوی او برگردیم او حاضر است در قلب ما را از گناه پاک نماید و در آن ساکن شود. ولی مسیح چگونه این کار را انجام می‌دهد؟ خداوند که روح راستی است، با تمام وجود این روح راستی را در درون قلب ما ساکن می‌نماید.
یوحنا ۱۴: ۱۶، ۱۷ «من از پدرم در خواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش همان روح پاک خداست که شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد. مردم دنیا به او دسترسی ندارند چون نه در جستجوی او هستند و نه او را می‌شناسند. ولی شما در جستجوی او هستید و او را می‌شناسید. چون او همیشه با شما است و در وجودتان خواهد بود.»
کلام خدا در رومیان ۸: ۹ اینطور می‌فرماید: «اگر روح مسیح در وجود کسی ساکن نباشد او اصلاً مسیحی نیست.» در کولسیان ۱: ۲۷ می‌خوانیم «مسیح در وجود شما، تنها امید پر شکوه شماست.» با مطالعه این آیات پی می‌بریم که عیسی مسیح وعده‌ای به پیروانش می‌دهد که او را از تمامی سران مذهبی دنیا جدا می‌سازد. او در ما ساکن می‌شود. و این رمز برقراری ارتباط و دوستی با خداوند است.
ما ادعاهای مسیح را شنیدیم. دیدیم که چه چیزی او را از تمامی سران مذهبی دنیا جدا می‌نماید. پاسخ ما امروز به ادعای مسیح چه چیز می‌تواند باشد؟ پاسخ ما می‌تواند سرنوشت ابدی ما را معلوم نماید.
۱. ما ممکن است مسیح را رد بکنیم! دوست داشته باشیم به دنبال دین و مذهب برویم. و تلاش بکنیم با انجام تشریفات دینی خدا را خشنود بکنیم. خدا به انتخاب ما احترام می‌گذارد چون او ما این گونه آفرید. ولی قلب او از این تصمیم درد می‌گیرد. چون برای ما محکومیتی باقی می‌ماند که خودمان باعث آن شدیم. جدایی دائمی از خداوند. امیدوارم کسی بین ما نباشد که چنین تصمیمی بگیرد.
۲. یا شاید پیام خداوند را شنیدیم ولی به خود می‌گوییم که بهتر است راجع به آن بیشتر فکر کنم. من باید بیشتر تحقیق نمایم. این دعوت یک مقدار با نقشه‌های زندگی من هماهنگ نیست. کارهایی دارم که باید به آن بپردازم.
اگر امروز خودم را به مسیح بسپارم، پس آرزوها و برنامه‌های زندگی چی؟ چطور به آنها برسم. عزیزان این حقیقت را به شما بگویم که او از جزئیات تمامی نقشه‌های شما با خبر است و می‌خواهد به تمامی آنها هدف ببخشد.
کلام خدا می‌فرماید: «خداوند را مادامی که یافت شدنی است بطلبید و مادامی که نزدیک است او را بخوانید.» اشعیا ۵۵: ۶ عزیزان خداوند همیشه یافتی است ولی این ما هستیم که ممکن است یافتنی نباشید. چگونه؟ برای هر کدام از ما ممکن است حادثه و یا صانحه‌ای رخ دهد و فرصت اتخاذ تصمیم درست را نداشته باشیم. تصمیم دعوت عیسی مسیح به زندگی و قلب خودمان.
۳. مسیح منتظر اجازه ماست تا وارد زندگی ما بشود. درست ترین پاسخی که می‌توانیم به او بدهیم این است که اجازه بدهیم سکان زندگی مان را به دست بگیرد. نیازی نیست خود به تمیز کردن خانه خود بپردازید، وقتی او داخل شد شروع به نظافت خواهد کرد. او منتظر است تا مشارکتش را با ما آغاز نماید. تنها می‌خواهد بشنود که ما به او بله می‌گوییم. او حاضر است تمامی گناهانمان را بردارد و به ما یک زندگی جدید عطا نماید.
مکاشفه ۳: ۲۰ «اکنون در مقابل در ایستاده در را می‌کوبم. هر که صدای مرا بشنود و در را بگشاید داخل شده با او دوستی دائمی برقرار خواهم کرد و او نیز با من.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر